در این کتاب سه نمایشنامه مشهور به فارسی ترجمه شده است. نخستین نمایشنامه مونا واناست: زادگاه وانا، پیز، در تنگنای محاصره دشمنان از پای درمیآید، اما سردار سپاهیان دشمن، که دلباخته مونا واناست، آزادی مردم پیز را در گرو تسلیم او میداند و او از این آزمایش سربلند بیرون میآید. نمایشنامه پلهآس و ملیزاند، سرگذشت دردناک دو عاشق دلخسته است که در آخرین دیدار، هر دو به دست گولو، شوهر ملیزاند، و برادر پلهآس از پای درمیآیند. در نمایشنامه غمانگیز آریان و مرد ریش آبی، نویسنده نشان میدهد که عنان اختیار در دست نیروی ناپیدایی است و زندگی آدمی عبارت است از کشمکش میان اراده او و این نیروی مرموز.
Maurice Polydore Marie Bernard Maeterlinck (also called Count Maeterlinck from 1932) was a Belgian playwright, poet, and essayist who was a Fleming, but wrote in French.
He was awarded the Nobel Prize in Literature in 1911 "in appreciation of his many-sided literary activities, and especially of his dramatic works, which are distinguished by a wealth of imagination and by a poetic fancy, which reveals, sometimes in the guise of a fairy tale, a deep inspiration, while in a mysterious way they appeal to the readers' own feelings and stimulate their imaginations".
The main themes in his work are death and the meaning of life. His plays form an important part of the Symbolist movement.
این کتاب شامل سه نمایشنامهست، اولیش موناوانا؛ شهر در محاصرهی دشمنه و هر لحظه امکان سقوط شهر وجود داره، مردم از گرسنگی به تنگ اومدن و فرمانده دشمن یک شرط برای پایان محاصره گذاشته، اینکه همسر فرماندار شب رو با اون سر کنه... داستانهایی با این مضمون در کلاسیکهای اساطیری وجود داره با پایان های متفاوت که این نمایشنامه هم جالبه با پایانی متفاوت. امتیاز این نمایشنامه 4 نمایشنامه دوم پلهآس و ملیزاند، قصه از جایی شروع میشه که گولو در جنگل یک دختر رو در حال گریه کردن پیدا میکنه به اسم ملیزاند و اون رو به همسری خودش در میاره ولی در ادامه رفتارهای پلهآس برادر گولو و ملیزاند باعث اتفاقاتی میشه، برای من خیلی جذاب نبود و امتیازی که میتونم بهش بدم 2.5 هست.ه نمایشنامه سوم آریان و مرد ریش آبی، اینطوری شروع میشه که زنی زیبا در حال ورود به قصر مرد ریش آبیه و جمعیت داره همهمه میکنه که این خیلی زیباست این رو مثل بقیه نمیکشه و ... این نمایشنامه هم برای من اونقدر ها جذاب نبود مخصوصا پایان جالبی نداشت برای من و امتیاز این هم 2.5. در مجموع بهترین نمایشنامهی کتاب همون موناوانا بود که ارزش خوندن داشت.ه
هنگامیکه انسان دربرابر عشقی قرار میگیرد که سرتاسر زندگیاش را فرا گرفته است،هیچوقت دیر نیست... این چنین عشقی مطلقا اغماض و چشمپوشی نمیشناسد... وقتی هیچ انتظاری ندارد، همواره امیدوار است و هنگامیکه دیگر امیدی برایش متصور نیست باز میکوشد...اگر من مانند شما عاشق بودم،میدانید چه میکردم؟...آه نمیشود گفت؛چه کاری میتوانستم بکنم...ولی آنقدر میدانم که سرنوشت قادر نبود بدون زد و خورد امید را از من سلب کند...مقصود و منظور را شب و روز تعقیب میکردم...به تقدیر میگفتم از گذرگاهم دور شود.این منم که میگذرم.حتی سنگها را وادار میکردم تا به حمایت از من برخیزند.به هر تقدیر میبایست معشوق را از عشق خویش آگاه میساختم و عقیدهی او را پیاپی تمنا میکردم! #مونا_وانا #موریس_مترلینگ ترجمه #بدری_وزیری #حسینعلی_ملاح 📝 موریس مترلینگ نویسندهی بلژیکی است که علیرغم تحصیلش در رشتهی حقوق،علاقهمند به شاعری و نویسندگی بوده،این نمایشنامه۹ در سال ۱۹۰۲ روی پرده تماشاخانهی لوور رفت و چنان موسیقیدانان رو تحت تاثیرقرار داده که آن را به صورت اپرا هم درآوردند.مترلینگ میگوید: هر چه کوشش کنیم باز هم بیان ما از توصیف سیمای واقعی اشخاص عاجز است.نقشی که اندیشهی ما برلوح خاطرمان ترسیم میکند،با موجودی که در همان لحظه دربارهاش سخن میگوییم کمتر شباهت شخصیت کامل و واقعی،از تاریکی و ابهام بیرون نمیآید مگر در برخورد نزدیک دو زندگی. . این کتاب شامل سه نمایشنامه است که اولی مونا واناست، زادگاه مونا در محاصرهی دشمن قرار میگیرد و دشمن از شوهرش تقاضایی دارد که نشان میدهد قدرت عشق در برابر جنگ و تسلیم شدن به چه مقدار است و چه کسی میتواند از این ورطهی آزمایش سربلند بیرون بیاد،چه کسی علاقهمند واقعی سرزمین و مردم سرزمینش است وقتی که دیگر امیدی به صلح نیست...نمایشنامهی دوم و سوم به نام پلهآس و ملیزاند و آریان و مرد ریشآبی است که هر دو آنها هم بیانگر روایتی عاشقانه هستند