نویسنده در این کتاب از ایرانی کردن هنر چینی آغاز می کنه و به پروژه ی ناتمام ایرانی کردن هنر غربی می رسه. نویسنده معتقده از حوالی قرن یازدهم هجری جریانی در نگارگری ایران غالب شد که فن نقاشی غربی رو غایت خودش قرار داد و این جریان در کمال الملک به خواسته اش رسید. اما در این جریان افرادی هم بودند که خواستار برقراری تعادل میان فن غربی و مایه ی ایرانی شدند - نویسنده مایه ی ایرانی را غیر از موضوعات ایرانی می داند اما توضیح زیادی در مورد چیستیش نمی دهد؛ نویسنده معتقد است حالا که دوره ی اغراق ها در مورد کمال الملک به پایان رسیده، به نظر می رسه باید ادامه ی مسیر هنر نقاشی ایرانی رو در جستجوی دوباره ی آن تعادل طی کنیم. نویسنده صنیع الملک و محمودخان ملک الشعرا - هر دو پیش از کمال الملک - را موفقترین افرادی می داند که برای برقراری چنین تعادلی کوشیده اند
کتاب را سالها پیش شاید ده سالی پیش خواندم. شاید تازه چاپ شده بود. هنوز یادم هست که رد پایی از نظریات قاسم هاشمینژاد در کتاب پیدا بود. چند یادداشت از کتاب برداشتهام که دوست دارم امروز بتوانم برگردم یکبار دیگر بخوانم مخصوصاً نظریاتی که راجع به محمودخان ملکالشعرا داشت. این کتاب و کتاب نگارگری ایرانی یوسف اسحاقپور بیشتر نظریات اینجایی راجع به نگارگری را پوشش میدادند. از این چند سال بیخبرم ولی.