كتاب سرایش مجموعهای است كه در سه جلد به شرح و آموزش مبانی نظری موسیقی ایرانی و غربی، آموزش عملی وزنخوانی و سرایش(سلفژ) آواز ایرانی میپردازد. این جلد به شرح مبانی نظری موسیقی ایرانی و غربی پرداخته است و در چهار فصل نخست مفاهیمی چون فاصلهی موسیقایی، انواع گام، نشانههای تركیبی، مُدولاسیون، انتقال، انواع میزان و.... با ذكر نمونههایی توضیح داده شدهاند و در فصل پنجم فواصل موسیقایی ویژهی نظام دستگاهی و دانگها و چهارصداییهایی كه با تركیبهایشان این نظام را در قالب نظریهای جدید شرح میدهند، مطرح شدهاند. در فصل ششم علائم متداول در موسیقی ایرانی و غربی شرح داده شدهاند و اصطلاحاتی نظیر نغمهی شاهد، ایست، متغیر، فرود و بسیاری از اصطلاحهای متداول در نظام دستگاهی به گونهای قابل درك مورد بررسی قرار گرفتهاند و فصل هفتم به بررسی ساختار تحریر و شرح و تأویل چند تحریر مهم در موسیقی ایرانی اختصاص دارد. مطالعهی این كتاب برای هنرجویانی كه قدم در راه فراگیری ساز یا آواز ایرانی گذاشتهاند و نیز برای همهی نوازندگان و خوانندگانی كه در وزنخوانی، سرایش و درك ردیف موسیقی ایرانی نیاز به آگاهی بیشتری دارند، مفید خواهد بود. همانطور كه گفته شد این كتاب نظریهی جدیدی را برای تبیین تئوری موسیقی ایرانی مطرح مینماید و از اینرو مطالعهی آن برای پژوهشگران موسیقی نیز میتواند جالب باشد.
نسبت به دو کتاب قبلی پرویز منصوری و استاد کمال پور تراب که در مورد تئوری موسیقی خوندم واقعا بهتر بود و خیلی ساده تر و طبقه بندی شده تر توضیح داده بود و مهمتر اینکه با تئوری موسبقی ایرانی هم آشنا میشیم کامل در این کتاب و اینکه کلا اگر نمیخواید وارد دنیای تخصصی تر موسیقی بشید این کتاب ها رو پیشنهاد میکنم اصلا نخونید چون من با سه تا کتاب تازه فهمیدم جریان تئوری موسیقی چی هست ،بسیار سخت است :))
جلد اول کتاب سرایش، شامل تئوری موسیقی غربی و ایرانی است. قبل از این، دو کتاب دیگر در این زمینه خوانده بودم؛ ازجمله: تئوری موسیقی نوشتهی پرویز منصوری و تئوری موسیقی نوشتهی مصطفیکمال پورتراب. مزیت این بر آن دو، دقت نویسنده و دستودلبازی او در شرح موضوعات است. ازجمله دقتهای او که فعلاً در کتابهایی که خواندهام ندیده و از استادانم نشنیدهام، اصطلاح کسر میزان است که بر اثر ترجمه، بهنادرستی به زبان فارسی وارد شده است؛ ترجمهی نادرستی از واژهی Time signature. برای اشتباهبودن آن، دلیل میآورد: در هیچکدام از نتنگاریها برای نشاندادن ریتم قطعه، از نشانهی کسر استفاده نشده است. مثلاً اگر قطعهای در ریتم سهچهارم نوشته شده است، عدد ۳ بدون علامت کسر، بالای عدد ۴ نوشته است. حسین مهرانی در کتاب خود، بهجای کسر میزان، از واژهی نشان میزان استفاده کرده است. در بخش تئوری موسیقی غرب، مطالب بیشتری در مقایسه با کتابهای دیگر یاد گرفتم؛ اما وقتی به بخش تئوری موسیقی ایرانی رسیدم، گیج شدم. حسین مهرانی، هرچند پایهی موسیقی ایرانی را دانگ (چهار نت پشتسرهم) میداند، وقتی به شرح هریک از دستگاهها میپردازد، نوع نگاه او عوض میشود و طبقهبندی او برای سرکلیدها بیشتر مناسبِ موسیقی مقامی و بهتقلید از موسیقی غرب است؛ یعنی جایی نگاه تتراکوردی دارد و جای دیگر، نگاه رسیدن به اکتاو؛ درحالی که فرق موسیقی دستگاهی با مقامی در آن است که نغمههای موجود در یک دستگاه، از ۸ نت بیشتر است و جالب آنکه با علامتهای ثابت برای سرکلید، نمیتوان همهی نغمات یک دستگاه را نواخت. تقلید از روش نتنگاری غربی و پایبندبودن به همهی ضوابط آن، خودش را اینجا نشان میدهد که حسین مهرانی از سرکلید چهارگاه میگوید؛ اما درعمل نمیتوان ردیف معتبر به روایت میرزاعبدالله را با این سرکلید نواخت. در باقی دستگاهها و آوازها هم وضع به همین صورت است. ای کاش استادان فن، گرد هم میآمدند و روشی متناسب با این موسیقی پیدا میکردند که برای منِ هنرجو، گیجکننده و برای استادان فن، مایهی اختلاف و چنددستگی نباشد. بههرحال هدف اصلیام از خواندن این کتاب، رسیدن به بخش تئوری موسیقی ایرانی بود که هرچند مطالب مفیدی آموختم، از پریشاناحوالیام در این زمینه کم نکرد. برای این استاد گرانقدر که زحمات زیادی در هنر موسیقی ایرانی کشیدهاند، احترام و ارزش زیادی قائلم. شاید این کتاب هنوز برای منِ هنرجوی نوپا فهمناشدنی است و شاید سالها بعد از این نوشتهام، پشیمان شوم؛ اما حال و روز الان من، بعد از خواندن بخش تئوری موسیقی ایران در این کتاب، سردرگمی است.