وقتي از او (بايزيد بسطامي) پرسيدند: بر سر آب تواني رفت؟ گفت: چوب نيز بر سر آب رود گفتند: در هوا تواني رفت؟ گفت: مرغ نيز در هوا ميرود گفتند: در يك شب به كعبه تواني رسيد؟ گفت: جادوگري در يك شب چندين مرحله راه طي مينمايد گفتند: پس كار مردان و عارفان چيست؟ گفت: آنان كه دل در كس نبندند جز خداي، و نخواهند جز خداي، و با مردمان نيكي كنند ، و محشور باشند از براي خدا
سلطان العارفین بایزید بسطامی عارف بزرگ قرن دوم و سوم هجری
کتاب من تالیف جناب استاد؛ عبدالرفیع حقیقت (رفیع) هست . چاپ اول سال 1361
اینهم دیباچه کتاب:
وقتی ازو پرسیدند که بر سر آب توانی رفت؟ گفت: چوب نیز بر سر اب رود. گفتند: در هوا توانی رفت؟ گفت: مرغ نیز در هوا میرود. گفتند: در یک شب به کعبه توانی رسید؟ گفت: جادوگری در یک شب چندین مرحله راه طی مینماید. گفتند پس کار مردان و عارفان چیست؟ گفت: انان که دل در کس نبندند جز خدای، و با مردمان نیکی کنند و محشور باشند از برای خدای.
چون کار او بلند شد سخن او در حوصله اهل ظاهر نمي گنجيد، حاصل، هفت بارش از بسطام بيرون کردند. وقتيکه وي را از شهر بيرون ميکردند، پرسيد جرم من چيست؟ پاسخ دادند: تو کافري. گفت: خوشا به حال مردم شهري که کافرش من باشم...