Jump to ratings and reviews
Rate this book

آوازهای بند

Rate this book
یادمان سی و پنجمین سال به خون نشستن خنیاگر آفتاب

اشعار پائيز ۴٧ – بهار ۵١

...«با کشورم چه رفته است
که از خاک ميهن گلگون
از کوچه های دهکده
از کوچه های شهر
از کوچه های آتش
از کوچه های خون

با قلب سربداران
با قامت قيام
انبوه پاره پوشان
انبوه ناگهان
انبوه انتقام
نمی آیند

چشم صبور مردان
دیری ست
در پرده های اشک نشسته ست
دیری ست قلب عشق
در گوشه های بند شکسته ست
چندان ز تنگنای قفس خواندیم
کز پاره های زخم گلو بسته ست
ای دست انقلاب
مشت درشت مردم
گلمشت آفتاب
با کشورم چه رفته است»

Unknown Binding

15 people want to read

About the author

سعید سلطانپور

6 books15 followers
سعید سلطان‌پور (زاده ۱۳۱۹ در سبزوار - درگذشته ۱۳۶۰ در زندان اوین، تهران)، شاعر، نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان تئاتر، عضو کانون نویسندگان ایران و فعال سیاسی چپ‌گرای ایرانی بود. وی یکی از شاعرانِ سخنران در شب‌های شعر گوته بود. اشعار سرودهایی چون پرنیان شفق، سر اومد زمستون، خون ارغوان‌ها، گل مینای جوان و آیینه رود از اوست. در ۲۷ فروردین ۱۳۶۰ و در شبِ عروسی‌اش به اتهام هواداری از سازمان چریک‌های فدائی خلق دستگیر و نزدیک به دو ماه بعد در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ در زندان اوین، اعدام شد

سعید سلطان‌پور پس از انشعاب در سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران در پی انقلاب ۱۳۵۷ ایران، به طرفداری از طیف اقلیت پرداخت که باور به ادامه مبارزه مسلحانه و موضع‌گیری در مقابل رژیم تازه‌تاسیس جمهوری اسلامی داشت

محمود دولت‌آبادی کتاب آوسنه باباسبحان خود را به سعید سلطان‌پور تقدیم کرده‌است

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (20%)
4 stars
1 (10%)
3 stars
5 (50%)
2 stars
2 (20%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for غزاله.
33 reviews
February 6, 2023
سعید سلطانپور یکی از زندانیان بند دویست و نه زندان اوین بود که به تاریخ خرداد سال شصت تیر باران شد.

ای دوست
ای برادر زندانی

اینجا

ميان مسلخ اندیشه و اميد
روی فلات خون و فلز و کار
روی کران ماهی و مروارید
در بندر نظامی نفت و ناو
در کشتزارهای برنج و چای
و در کنار گله و گندم
ما
این بامهای کوچک توفان
آهنگ پيشگوئی توفان ناگهان
در بندهای سرد قزل قلعه و اوین و حصار
زندانيان خسته ی این خاک نيستيم
زندانيان خسته ی این خاک دیگرند
زندانيان خسته ی این خاک
در بند کارخانه و کار ستمگرند
انبوه سرخ رنجبران اینجا
زندانيان خسته ی زندان کشورند

اینجا سلاح و سکه و جاسوس
فرمانروای دوره ی شدادی است
و خانه های مردم و سرتاسر فلات
انبوه بندهای عمومی و انفرادیست

ایران در این ميانه ی تشویش
مفهومی از اسارت و آزادی ست
Profile Image for Mahtab.
33 reviews14 followers
September 13, 2023
که می‌تواند یک تکه از شتای میهن دل‌تنگ را آب کند.
Profile Image for Yasmine.
31 reviews7 followers
April 16, 2022
‏قلب مرا بردارید
این قلب، این ستاره‌ی خونین
قلب من،
این شعله‌ی بلند، که در ارتفاع شب
تابیده مثل رایت خورشید روی کوه
قلب مرا بردارید
قلب جوان من
مانند قطب نمایی‌ست
که روی جذبه‌ی قانون خاک می‌لرزد
و در مناطق تاریک، خار خونینش
همیشه در جهت انقلاب می‌ماند
Profile Image for Aida.
44 reviews
October 14, 2023
هنوز پرچم خون من است در کف موج
صدای موج، صدای من است
می‌دانم.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.