ناپیدایی میتواند بخش سوم از یک تریلوژی به حساب بیاید که با «شکار» شروع شد و با «والس با آبهای تاریک» ادامه پیدا کرد. «من» که در قالب سهرابِ رمان «شکار» توی ساختمانی در تهران و در قالب داوودِ «والس با آبهای تاریک» روی اقیانوس و در راه طوفانی بین اندونزی و استرالیا گیر افتادهبود، حالا در «ناپیدایی» همزمان هم توی کافهای در سیدنی و هم در بالا و پایین رابطهی زناشوییاش گیر افتادهاست.
برای خواننده مهاجر مثل مرور خاطراتش میمونه و این باعث گیرایی هرچه بیشتر داستان میشه. از اون داستانایی نیست که وقتی تموم میشه واقعا تموم میشه ! شما رو چند روز درگیر خودش میکنه...