Jump to ratings and reviews
Rate this book

هما

Rate this book
‫هما را، گاه، میان کوچه، در انظار هزار می‌دیدم و احساس می‌کردم در حصار انبوه اخم پیشانی و زخم چشم‌ام. دختر، چطور ترش اینهمه بود؟ از نگاهش، انبار باروت باوَرت می‌شد! دیگر معلوم بود که به من ترحم نمی‌کرد، و در منتهای سیطره، تره هم برای این عشق خرد نمی‌کرد. از آن پس، حتی خجالت می‌کشیدم چشم به او بیندازم. حالا فقط با رؤیا، رویارو بودم...

102 pages, Paperback

Published January 1, 2016

57 people want to read

About the author

کاظم رضا

8 books10 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
13 (12%)
4 stars
35 (33%)
3 stars
28 (26%)
2 stars
21 (20%)
1 star
7 (6%)
Displaying 1 - 27 of 27 reviews
Profile Image for Mana Ravanbod.
384 reviews254 followers
February 8, 2017
غصه بايد خورد كه اولين كتاب كاظم رضا براي مخاطب فارسي هما باشد و غصه ي بيشتر بايد خورد كه داستاننويس و منتقد و بعضي خواننده ها كتاب را اينجوري ميبينند كه مثلن نثري مطنطن دارد يا آهنگين است يا خط داستاني عوامانه دارد. گردن ناشرش كه جاي عمر نخستين يا مجموعه داستانهاش اين را منتشر كرده كه بايد بعد از دو سه كار ديگر خوانده شود. با اين حال ميشود ديد كه كتاب نه خام است نه ادا اطواري، جوريست كه عادت به خواندنش نداريم، بايد بيشتر و دقيقتر خواند و چشم داشت كارهاش اينجا منتشر شود
Profile Image for HAMiD.
521 reviews
November 27, 2018
همای کاظم رضا یک نظمِ منظم است در کلام. تراش خورده و تمیز. درخشان و بلورین. بس که سنباده کشیده باشد کلمه ها را و بعد گذاشته باشدشان سرجای خودشان. درست و دقیق و کاملن منطبق
شاید برای هر کس خواندن این شیوه از نوشتن خوشایند نباشد. شاید شماری این را داستان ندانند و اصلن بگویند خوب که چه؟ اما برای من که شیفته گی دارم با کلمات و جمله بندی ها؛ این پیکربندی های عزیز را بی اندازه دوست تر می دارم. این داستانِ هما ی کاظم رضا یعنی یک عشق بازی ی درجه یک و ناتمام با کلمه ها و جمله ها و حس ها و همه چیزها
داستان اگرچه سرراست است و شاید در چند خط بشود تعریفش کرد اما برای من داستان خودِ نوشته است در اینجا، در این داستانِ بلندِ بی پایان. در این رقصی که کلمه ها دارند در قالبی که زنده یاد کاظم رضا سازش را کوک کرده است. بارها برگشتم به ابتدای جمله ها بس که یادها زنده کرد در ذهنم. مرحبا و دریغ که دیگرش نیست مان

معترضه: فقط اینکه کاش نشر رشدیه کتاب را جمع و جورتر و سبک تر چاپش می کرد. نیازی به این حجم و اندازه ندارد این داستان. باید درقطع پالتویی روی کاغذ بالک چاپ بشود که بردش همه جا و هدیه اش داد به آنهایی که تو دوستشان داری چون کلمه ها را دوست دارند
و سپاس از تو که به دست خوت کتاب را جستی و ستاندی و آوردی. تو که خودت داستانِ همه ی روزهایی

1397/09/05
Profile Image for Pooriya.
130 reviews81 followers
March 7, 2017
‏جای تماس انگشت‌های او، روی پای من، از خوشی، ذوق می‌کرد و زُق زُق می‌کرد.
Profile Image for Amin Sedaghatpour.
86 reviews11 followers
March 26, 2022
مدتها بود به دنبال این کتاب بودم. گهگاه و پراکنده، نثر و قلم آقای رضا را خوانده بودم و دوست می داشتم. گاهی بیشتر از شعر، نثر موزون من را شیفته و سر مست میکند.
اما، اما ...
تلاش برای کنار هم نشاندن کلمات هم وزن و هم قافیه به هر طریقی دلنشین نمیشود. باید آهنگ از دل جمله‌ها تراوش کند. ریتم در کلام با داستان هماهنگ باشد و پیوستگی بین نثر و متن است که جذاب میشود و به دل می نشیند...
نمونه‌های بسیار خوب از این دست ادبیات در قلم آقای هاشمی‌نژاد در کتاب *خیرالنسا* و *میم* اثر آقای فدایی‌نیا وجود دارد.
.
● نکته مهم درخصوص ناشر:
آقای انتشارات رشدیه، آخه این چه طرز کتاب چاپ کردنه؟؟؟ نیم صفحه متن با فونت بزرگ، بعد دو صفحه سفید. دوباره یک صفحه متن، باز یک صفحه و نیم سفید ... خب ناشر عزیز، می تونستی این کتاب رو با سایز و فونت استاندارد و تعداد صفحات سفید کمتر منتشر کنی تا هم قیمت ارزانتری داشته باشد و هم در این بین، کاغذ کمتری استفاده کرده باشی.
بخشی از روح و روان من بین صفحات سفید کتاب ساییده شد.
Profile Image for Navid Taghavi.
178 reviews73 followers
December 21, 2017
کاظم رضا در مهر ماه 1395 در بیمارستان بستری شد و یک ماهِ بعد در گذشت. نویسنده ای کم کار که تنها چند اثر از او چاپ شده است. در واپسین روزهای حیاتش رمانِ "هما" از رضا به چاپ رسید. (انتشارات رشدیه) نکته ای که در رمان به وضوح به چشم می آید و خواندنش را لذت بخش می کند، نثر مسجع و اهنگین رضا است. این هم چند بخش کوتاه از رمان برای اثبات سخن ...
1. ماه ها چشم به در مانده بودم و درمانده بودم. عمرم از حدِ هدر فراتر می رفت. گوشم اواز می داد، و همه چیز را ذیلِ زوال می دیدم. لحظاتِ حظ را به یاد می آوردم و روزگارم، صبح و شام، در حصارِ حسرت می گذشت.
2. با چه طلسمی، به کجا، حبیب، هر چند گاه، هفت می رفت هشت بر می گشت؟ پیِ مروارید و یاقوت بود، یا قوت؟ در ان مزرعه، کشتِ زر می کرد، یا کشت و زرع می کرد؟
3. حسابِ حس و دلیلِ دل کفایت می کرد. دیدم این همان زندگی ست که در آن تباهم و همواره در اشتباهم. از این مرارت، با این حدّ حرارت، قرارت رفت. تسلیمِ تصمیمِ او شدم.
در ظرفِ هفته، حرفِ او در سرم می چرخید. افسونِ آن چشم و ابروان روانِ مرا عاصی، جراتم را افزون کرد. مهرش را، مرهم برای دردهای درهمِ خود دیدم. حاصلِ دودلی، دودِ دلی بود که می خوردم.
4. سلیقه و خواستِ من برای کسی ارزش نداشت. گفتارِ این گرفتار را احدی نمی شنید. از دایی و خاله، خالی شدم. می دیدم حتی حرف های عمو و عمّه، سمّه!
مرورِ مرارت می کردم – و یادش از شام تا بام با من بود.
این گونه، روزگاری گذشت، به قدرِ قرن.
Profile Image for Ehsan.
59 reviews17 followers
November 19, 2016
همای کاظم رضا با نثر پر آهنگ و نسبتن سنگینش با اینکه جاهاییش دیگه زیاده‌ و ادایی جلوه می‌کرد و خط داستانیش عوام‌پسند و تقریبن ابتر بود اما خوندنش تمرین خوبیه واسه یاد گرفتن امکان استفاده از لغات متنوع و گسترش دایره‌شون؛ و جدا از همه‌ی اینا، یه جلد معرکه داره.
Profile Image for Fatemeh Safinejad.
18 reviews14 followers
April 30, 2020
نثر بسیار زیبایی دارد. تقریبا هیچ جمله ای خالی از واج آرایی نیست.
Profile Image for Nesa.
164 reviews16 followers
Read
March 21, 2021
كتاب روز اول عيد .
اين كتاب منو ياد كتاب دائى جان ناپلئون انداخت ، همون طور كتاب طناز و شيرينيه و از اواسط داستان به بعد بلند بلند ميخنديدم ديگه.
جالب اينكه نثر كتاب مسجع هست كه با كلمات بازى شده كه خوندنش رو بسيار لذت بخش ميكنه. نمونه هايى رو چند خط پايينتر مينويسم.
شايد بشه گفت كتاب فقط محض گذران اوقات فراقت به خوشى هست و چيز خاصى به خواننده ياد نميده و نويسنده توانايى خلاقيت نثر آهنگينش رو به رخ ميكشه كه متفاوت و زيباست و چى بهتر از چند ساعت خوندن يك كتاب قديمى و خنديدن؟
هميشه كه نبايد با خوندن و شنيدن واقعياتى در حال يادگيرى و رشد بود گاهى هم لازمه اين وسطا به مغزمون زمان بديم تا سر فرصت يادگرفتنيها بتونن جاى تهنشين شدنشون رو پيدا كنن.
جالب اينكه امروز اولين روز سال گاو هست كه در جايى از كتاب بهش اشاره شده.
بخوانيد و بخنديد و لذت ببريد.

بخش هايى از كتاب ؛
📌با اين پاسخ پا سوخت
📌به او سرافكنده عرضِ لرز و سلام رعشه ميكردم
جواب هما از هواى كوچه هم سردتر بود
📌دل دلالت نميپذيرفت و عقل و لب اغلب تعطيل بود
📌سال زايل كننده ى عقل و رباينده ى هوش سال موش تمام شد
امسال سال گاو رحمت است يا گاو ياوه؟
📌به اجبار بارِ كتاب نويسى را تا اخر بردم
و درس تاريخ را از تاج به سر گذاشتن محمد خان خاجه تا انقراض قراضه ها از رو نوشتم و جورِ جبر را صبر و رفع و رجوع كردم
پنبه شد هر چه رشتم
تمام وقت مشق مشقت نوشتم
📌وقتى دوباره دست در كتاب بردم از نقش لوله هاى آزمايش مايعات سبز و سرخ ميجوشيد و از لاى لولاهاى كتاب بخارهاى مسموم متصاعد ميشد
📌حتى سه پاس از شب گذشته سپاس من براى يار بود
📌در امتحان تاريخ از سرگذشت و درگذشت و غيرت و غارت و قلع و غم همه رقم صف لاش و لش بازمانده از صف لشگر
📌حالا البته واضح و مبرهن بود كه جواهراتى كه نادر شاه از دهلى اورد فايده آنقدر داشت كه فتحعلى شاه به ريش بياويزد و سرسره بازى خانمهاى حرم را تماشا كند
📌در روز امتحان جبر يك توده ى ابر پر از ريشه و توان در قاب پنجره روان بود
📌معلمهاى بزن بهادر هار بهار را زهر مار به ما كردند
📌در نيمى از سوالهاى شيمى پاى نمك در كار بود كم كَمَك به مدد نَم يا دَم پس از اثر بر اسيد با باز بصورت گاز در مى آمد يا رسوب ميكرد
Profile Image for Rata Shad.
12 reviews16 followers
October 10, 2022
حجم عظيم واج آرايى و بازى با كلمات. نثر تك خط .

گفتم از اين پس، من دوره گرد دردم.
با پنجه هاى برهنه پا،بر سبزه ى نمور ميرقصيد.
هنوز نميداني؟ در بهار،جهان جوان ميشود؛ اما دگرگوني فقط در احوال گياه و گل نيست.همراه با طبيعت در بهار،دختران هراسان هم آسان ميشوند.
بنا به عادت ما نخستين هفت سين ما، سينما بود.
اردي بهشت مردم، اردي جهنم ما شد.
Profile Image for MiNa Sal.
159 reviews26 followers
January 3, 2017
شاید روایت برای هم نسلان من ساده و ابتدایی وبی کشش باشد که هست اما نثربا دارا بودن تکنیکهای ادبی و اهنگین بودن تجربه خواندن این کتاب را خوشایند کرد
Profile Image for Nima.
188 reviews36 followers
February 11, 2023
اولش به نظرم نثر داستان خیلی فخرفروشانه و مصنوعی بود، اما هر چه پیشتر رفتم بیشتر و بیشتر با نوع نگارش داستان خو گرفتم. داستان خودش چیز تازه‌ای نبود، ولی نگارشش در انتها خیلی مطلوب نظرم بود.
Profile Image for Bamdad.
128 reviews21 followers
August 28, 2020
نسبت به کاظم رضا یی که در لوح می نوشت و داستان هایش آن همه تیز بودند و بدیع؛ و نثر سعدی وار و رکاکت نمکین محترم اش، حتی در آثاری که سال های پایانی عمر نوشت مدام رو به اوج و کمال بود، "هما" معمولی ترین رمانی است که می‌ شد انتشارش دهند. نسبت به آثار نویسنده شبیه مشقی ساده است با جمله هایی بی حد زیبا.

_ _ _ _ _

پاییز ٩٨، وقتی "هما" را می خواندم، توی سرم جمله هایش را صدایی شبیه صدای منوچهر انور می خواند و چه لذتی بود کنار سرمای اول پاییز و تاریک روشنی هوا.
Profile Image for Faranaj.
144 reviews5 followers
January 18, 2022
فردا و فرداها‌ هما را در کوچه می‌دیدم. همراه با نقش بلور برودت بر پرده‌ی خاکستر، در متن البرز پوشیده در مه، نقاش طبیعت، انگار هر صبح، اندام و صورت او را تغییر با پاک‌کن و مداد می‌داد؛ او را می‌آراست، و از عیب‌های او می‌کاست.
این دیگر چه کلک بود؟ این کپه خاکستر، تا پریروز، چانه‌اش پیش آمده، چشم‌هایش بی‌حالت، گردنش دراز، با منقار قر و تنی شکستنی، بیش‌تر شبیه به لک لک بود. راهش را هم که آن.طوری شتری می‌رفت.
چه شد که حالا، با وزن رقصی ملایم پا برمی‌دارد و بالا و بر خواستنی و چشم تابناک و روی جهان‌آرا دارد؟


هما قطعا یکی از ساده‌ترین و متوسط‌ترین آثار کاظم رضا محسوب می‌شود. اما با همین یک اثر نمی‌توان حکمی کلی صادر کرد...
Profile Image for Sonya.
500 reviews373 followers
April 2, 2019
داستان نوجواني كه دلباخته ي دختر هم سن و سال همسايه شده است، هما دختري كه پدرش در كودكي ناپديد شد و تنها با مادرش زندگي مي كند
نويسنده قلم خاص اهنگيني براي روايت اين موضوع داشت ❤️
Profile Image for Ehsan.
234 reviews80 followers
February 9, 2020
«همراهِ حرف، دانه‌های برف، انگار رهاشده از بالشِ پر، از کناره‌ی پرده، پراکنده در هوا بود.»
که حالا که ما دوره‌گردِ دردیم و چه‌قدر محال بر این محل می‌گذرد. سوغاتِ سقوط چه تماشا دارد؟
151 reviews2 followers
April 17, 2022
نثر موزون خیلی قشنگی داشت. بازی با کلمات موزون.
دو داستان عاشقانه تو در تو در نسل پیشین و نسل حال که هردو فروکش کردند.
یادگاری ها:
مجذوب و ذوب او، کور و کر بودم.
پاییز به میانه رسید و سر در زیانِ روزانه پیش رفت. هرچه درخت، رخت ریخت. برگ، رنگ مرگ و رنگ زر و زنگار گرفته بود.
حاصل دودلی، دودِ دلی بود که می خوردم.
انگار پنبه ی تشک تخت نو، حلاجی شده برای بخت نو بود.
در این مدت، دوبار، بار گرفتم. هیچکدام نماندند. دوست و آشنا گفتند بچه میر است.
من، سر به زیرِ بال و بر بالش پرِ قو داشتم، هرچند زیر پیراهن، انگار ستون تیرآهن بود.
رطب تب آورد و به دنبالش تَعَب آورد.

در توصیف عاشقی:
این دیگر چه کلک بود؟ این کپه خاکستر، تا پریروز، چانه اش پیش آمده، چشم هايش بی حالت، گردنش دراز، با منقار قُر و تنی شکستنی، بیش تر شبیه به لک لک بود. راهش را هم که، آن طوری، شتری می رفت. چه شد که حالا، با وزنِ رقصی ملایم پا بَر می دارد و بالا و بَرِ خواستنی و چشمِ تابناک و رویِ جهان آرا دارد؟

در توصیف بلوغ:
همه ی آحادم، آه و دم معنی می داد. سینه ام می خارید و ورم داشت؛ و رَم از هر چه آدم می کردم. به تمام اهل خانه بی رغبت بودم. در رخسار آینه هر روز، از لبه گوش تا نوک بینی، جوش تازه پیدا می‌شد. تارهای صوتم زنگ دار، نفَس ام، زنگار بسته بود؛ و از گلویم وای و آوایِ غریب و دور و دورگه بیرون می آمد.

در توصیف آمدن نوروز:
هر روز، در خانه، تکانی بود... این همه دگرگونی، این طور یار می داد که گویا قرارست در همین چند روزه ی باقیمانده از سال، هرچه ویرانه، یکباره آباد؛ هر بیمار و نیم مرده، زنده؛ و هر که ژنده، نو نَوار شود!
شب چهارشنبه، از روی بوته پریدم شاید غایتِ زرد، به آتش بماند و سرخی به رخسار برگردد.
همه جا بازار بوسیدن داغ است و دلِ من، در حال پوسیدن بود. برای من، فصلِ وصل، فصلِ وصله پینه شد: مرا، جز پیرمردها و پیرزن ها نبوسیدند.

خیلی لذت بردم از نوع نثر و تجربه جالبی بود خواندن این کتاب برایم.
4 reviews
Read
January 19, 2024
داستانِ «هما» ویژگیِ برجسته‌اش نثرش است: کاظم رضا عمیقاً از نثرِ کهنِ فارسی بهره می‌برد و همین نکته نثری پخته و شسته‌ورفته را به کارش بخشیده است. شیفتگیِ او به نثر هم در «هما» آشکار است و هم در دیگر داستان‌هایش ــ مثلاً «آه و دم». اما می‌دانیم داستان را نمی‌توان صرفاً به نثرِ آن محدود کرد و هر داستان، در عین حال، ابعادِ متعدد دارد. در کارِ کاظم رضا برخی از این ابعاد به پایِ نثر «قربانی» می‌شود: ما از حیثِ خواندنِ نثر و ظرافت‌هایِ آن لذت می‌بریم و حتی گاهی نحوه‌یِ مواجهه‌یِ کاظم رضا با کلمات را می‌ستاییم. اما خودِ «داستانش» حرفی برایِ گفتن ندارد و ما را درگیرِ «جهان» خودش نمی‌کند ــ در واقع اصلاً «جهانِ داستانی» خلق نمی‌کند. حتی کاظم رضا در برخی پاراگراف‌ها عناصری را به ضرورتِ رعایتِ سجع و واج‌آرایی واردِ داستانش می‌کند که در پیش‌بردِ داستان نقشی ندارد ــ مثلاً صفحاتِ پایانیِ «هما» و شرحِ جلسه‌ی امتحان.‌ در این صفحات، جز «زیباییِ» نثر، چیزی از داستان دستگیرمان نمی‌شود و ما صرفاً در صفحه‌یِ آخر برمی‌گردیم به داستان.
Profile Image for Ali.
64 reviews8 followers
February 10, 2021
نمی‌دونم با این نوشته چه طور برخورد کنم. شگفتی‌های لحظه‌ای رو بگم یا وقتایی که حس می‌کردم خسته کننده می‌شه. به نطرم این نوع از نوشتن برای داستان بلند مناسب نیست. چون صرفا تصویره و تصویر. اما خوب بعضی از تجربه‌ها و احساسات رو خیلی زیبا و دقیق توصیف کرده بود. به هر روی، تجربه خوبی بود و می‌شه گفت لذت بردم.

این تیکه رو خیلی دوست داشتم:
«از خودم می‌پرسیدم: درخواب و بیداری، اینهمه دوختن و سپس دریدن و گسستن و بریدن و کندن با قیچی، که چه؟»
Profile Image for Fereshteh.
260 reviews23 followers
August 31, 2021
یه داستان خیلی خیلی خیلی ساده
یه نوجوونی که عاشق دختر همسایشون میشه و اول از زبون مادر دختر عشق اون خانوم رو میگه و بعد عشق و عاشقی خودش.
کتابیه که تویک ساعت تموم میشه اما و اما چیزی که خیلی جالبه برای من که شاید خیل یها اسمش رو بذارن تکلف اینه که بسیار مسجع و آهنگینه کلماتش پشت هم. با یک نویسنده خیلی خفن روبرو نیستیم اما یه آدمی رو داریم که خوب کلمه میشناسه و خوب وزن و خوبتر سجع و جناس.
این آخرین کتاب 2021 من بود.
:)
Profile Image for Somayeh.
229 reviews40 followers
August 13, 2022
دوستش نداشتم، نقطه قوتش می‌توانست واج‌آرایی باشد که آنهم به زور و زیاده از حد در جملات استفاده شده بود. داستان هم که پیچیدگی خاصی نداشت و خطی بود.
برخی نوشته بودند که کاظم رضا را نباید با این کتاب شروع به خواندن کرد که آنهم از بخت نامراد اولین کتاب رضا بود برای من و فعلا دیگر سراغش نمی‌روم.
Profile Image for Parsa Parvin.
16 reviews5 followers
June 10, 2020
روایتی مسجع از عشق ایام نوجوانی، چنان که افتد و دانی.
Profile Image for Mostafa.
380 reviews9 followers
January 20, 2022
ممکنه داستان خوبی نداشته باشه، ولی برای نثر عجیبش دوستش داشتم
Profile Image for Nil.
3 reviews
December 1, 2022
پنبه شد هرچه رِشتم. تمام وقت، مشق مشقت نوشتم!
Profile Image for Baran rad.
177 reviews2 followers
December 7, 2025
باران نوشت:

هماى كاظم رضا يك نظم منظم است…
378 reviews
December 9, 2025
ممکنه داستان خوبی نداشته باشه، ولی برای نثر عجیبش دوستش داشتم
Profile Image for Nafasyr.
3 reviews
June 27, 2023
کتاب رو حقیقتا برای زیبایی جلدش خریدم و نمیدونم چرا حس می‌کردم ازش خوشم میاد. البته نوشته‌ی پشت کتاب رو هم که خوندم حس می‌کردم با یه داستان عاشقانه‌ی جذاب و پرکشش رو به رو خواهم شد. ولی بعد از خوندن چندصفحه از روش روایت داستان متعجب شدم، واقعا سبک روایی داستان حتی فراتر از نثر پرتکلف رفته بود و اصلا متوجه نمی‌شدم چرا نویسنده اصرار داره این همه کلمات هم‌آوا رو کنار هم قرار بده.
وقتی داشتم متن رو می‌خوندم از طرفی سعی می‌کردم خط داستان رو دنبال کنم، که یک داستان کاملا معمولی و سطحی بود و فهم آسانی داشت، و از طرف دیگه انقدر کلمات مشابه کنار هم ردیف شده بود که واقعا مغزم درنهایت درد میگرفت. روش روایت متن و اون همه کلمات هم‌آوا مدام این حسو میداد که نویسنده میخواد به مخاطب بفهمونه که کلمات زیادی بلده! و خب درنهایت که کتاب تموم شد با یک "خب که چی؟" بزرگ موندم و هیچی به هیچی.
Displaying 1 - 27 of 27 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.