آرام و پرطنین بنواز ... دنیا زبان تو را خواهد فهمید..."فردریش" اونقدر عاشق موسیقیه که مدام توی سرش شاهکارهای موسیقی جهان رو میشنوه، استعداد اون در زمینهی موسیقی فوقالعاده ست؛ اما به اندازهی موسیقی، عاشق خانوادهش هم هست. فردریش باید راهی پیدا کنه تا همراه پدرش از خطر آلمانهای نازی نجات پیدا کنه، اوضاع هر روز بدتر میشه اما فردریش سازدهنی رو پیدا میکنه...
Pam Muñoz Ryan is the author of the New York Times Best Seller, ECHO, a 2016 Newbery Honor Book, and winner of the Kirkus Prize. She has written over forty books for young people—picture books, early readers, and middle grade and young adult novels. She the author recipient of the NEA's Human and Civil Rights Award, the Virginia Hamilton Literary Award, the Willa Cather Award, the Pura Belpré medal, the PEN USA award, and many others. Her novels include Esperanza Rising, Riding Freedom, Becoming Naomi León, Paint the Wind, The Dreamer, and Echo. She was born and raised in Bakersfield, California, holds a bachelor's and master's degree from San Diego State University and lives in north San Diego county with her family.
جلد یک داستان فردریش، پسربچهای با ماهگرفتگی مادرزاد و استعداد خارقالعاده در موسیقیه که از بد روزگار در زمان اوجگیری هیتلر زندگی میکنه و با اومدن هیتلر به خاطر چهرهاش دچار دردسرهای تازهای میشه.
این روزها کتابهای نوجوانان خیلی بیشتر از کتابهای بزرگسالها راضیم میکنه. داستان درست تعریف شده، مخاطب با شخصیتها خوب ارتباط برقرار میکنه و مهمتر از اون موضوع کتاب کاملا درگیرکننده است و چه بهتر که آدم نوجوان باشه و احساس فردریش رو از طرد جامعه به خاطر چهرهی به قول اونها ناقص و هیولاوارش و متفاوت بودنش درک کنه. از طرفی با قرار گرفتن تو موقعیت فردریش بخشی از تاریخ هم روایت میشه که تاریخی سیاهه و درسته حالا به بدی ازش یاد میشه اما من به نظرم ما همیشه پتانسیل تکرار این تاریخ رو داریم و چه خوب که بچهها این داستانها رو بخونن و خشمگین بشن از ارادهی آنها برای ساختن آلمانی بدون ایراد.
سال 1933عه و دوران اوج گیری هیتلر. فردریش با یه ماه گرفتگی مادرزاد روی صورتش به دنیا اومده و طبق قانون جدید هیتلر، اون هایی که بیماری های مادرزادی یا معلولیت فیزیکی دارن باید قطع النسل بشن، تا این بیماری ها به نسل های بعد منتقل نشه. حالا فردریش و پدر و عموش، می خوان از آلمان فرار کنن.
موقع خوندن، نمی تونستم بذارمش زمین و تا آخر یه نفس خوندم. خیلی خوب بود :)
شگفتی موسیقی، جنگ و نژاد پرستی، نابرابری، زورگویی، نقصها و تفاوتهای ظاهری، عشق و... پر از مفاهیمی که زندگیمون باهاش درگیره و به خوبی اینجا دربارهشون صحبت میکنه.
خلاصه: فردیش پسری با استعداد های فوق العاده است که یک ماه گرفتی روی صورتش داره و در زمان به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان زندگی میکنه. دولت معتقده افرادی که مشکل مادر زادی یا معمولیت و... باید جراحی بشن تا نتونن در آینده بچه دار بشن و نسلشون منقرض بشه.
توی این دوران سخت، تبعیض و نژاد پرستی به شدت زیاده به حدی که توی مدرسه به سمت فردیش سنگ پرت میکنن و اون رو هیولا صدا میزنن. وضعیت انقدر وحشتناکه که ذره ای پیروی نکردن از قوانین هیتلر، باعث میشه مردم رو به زندان ببرن و مجبورشون کنن به کار اجباری! واقعا دوران دردناکیه که خوب به تصویر کشیده شده ولی به نظرم جا داشت که نویسنده بیشتر به داستان شاخ و برگ بده (اونطور که توقع داشتم نظرم رو جلب نکرد). کتاب پایان باز داره(در واقع جایی که نباید تموم شد) ولی از اونجایی که میدونم 3 داستان در آخر به هم متصل میشن هنوز نمیتونم نظر قطعی بدم.
قشنگ بود واقعا موضوعش رو دوست دارم و همون طور که قبلا هم گفتم هنوز که هنوز چنین تفکراتی تو جامعه حاکمه خوندنش رو توصیه میکنم شاید یکسری از تفکراتمون رو تغیر بده
راجب قلم نویسنده هم بخوام بگم خوب دلنشین بود دوستش داشتم فقط بنظرم جا داشت بیشتر بنویسه و چیزایو واضح کنه البته نمیدونم تو جلدای بعدی چه خبره شاید اونجا جواب یکسری از سوال هامو بگیرم
داستانی زیبا با محوریت موسیقی،جنگ ،شجاعت و عشق.گویا قرار است در ۳ داستان مجزا که با نخی نازک و به وسیله یک سازدهنی به هم مرتبط هستند،همرا باشیم.در جلد اول سرگذشت ابتدایی این سازدهنی و زندگیهای مرتبط با آن به رشته تحریر درآمده و گیرایی و پویایی جهت ادامه داستان نیز به وفور فراهم است.
کتاب، داستان جالب و قشنگی داشت که در عین حال دردآور و غم انگیز هم بود. کتاب کوتاهیه و داستانش در همین یک جلد به سرانجام نمیرسه، باید دوجلد بعدی رو هم بخونید. من این کتاب رو خیلی دوست داشتم https://taaghche.com/book/83665
از جمله کتاب های ارزشمند منتشر شده از نشر پرتقال! خیلی وقت پیش این کتاب رو خواندم و الان که دوباره هر ۳ جلدش رو مرور کردم دیدم واقعا اونقدری که زمان خواندش برام زیبا بود هنوز هست.
داستان فردریش که با ضایعهی ماه گرفتگی چشم به جهان گشوده و با پدر و خواهرش زندگی میکند. او استعداد خارقالعادهای در موسیقی دارد اما ماه گرفتگی صورتش مانعی برای پیشرفتش است تا اینکه هیتلر به قدرت میرسد و با حکومت نازیها درگیر میشوند و پدرش به دخائو "زندان کار اجباری" فرستاده میشود و او تصمیم میگیرد برای نجات پدرش به سفری خطرناک و تنها برود...
. زیبایی و روشنی هنر و موسیقی تو یکی از زشتترین و سیاهترین روزهایی که جهان به خودش دیده، قلب فردریش رو گرم میکنه و خوندن داستانش قلب من رو هم. جادوی لطیفی که در تمام داستان پخش شده رو فقط میشه زیبا توصیف کرد.