What do you think?


باغبان جهنم
- GenresPoetry
99 pages, Paperback
First published January 1, 2004
About the author
شمس لنگرودی
53 books278 followers(Shams Langeroody)
محمد شمس لنگرودی (زاده ۲۶ آبان ۱۳۲۹) شاعر معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران است. او فرزند آیت الله جعفر شمس لنگرودی است که مدت ۲۵ سال امامت جمعه لنگرود را بر عهده داشت. وی استاد دانشگاه بوده و تاریخ هنر درس میدهد.
محمد شمس لنگرودی (زاده ۲۶ آبان ۱۳۲۹) شاعر معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران است. او فرزند آیت الله جعفر شمس لنگرودی است که مدت ۲۵ سال امامت جمعه لنگرود را بر عهده داشت. وی استاد دانشگاه بوده و تاریخ هنر درس میدهد.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 21 of 21 reviews
Read
January 2, 2014باران
ببار
ببار و خيابان ها را غرق كن
بر سر اين چهار راه
در انتظار نوحيم .
باران ببار و تنگ حوصلگي مكن
آب ، اگر از سر نگذشته باشد
كشتي نوح
نخواهد رسيد .
نوح خواهد آمد
و كبوترش را
بر ميدان ها و اداره هاي دفن شده در توفان
رها خواهد كرد
تا بر نك بانك ها بنشيند
و از رستگاري
خبر آورد .
قدري شتاب كن باران
ببين دلال هاي چوب
چه گونه بر هر سويي مي دوند و عرق مي ريزند
باران
ببار و خيابان ها را غرق كن
و فقط لامپ ها را نپوشان
كه چهره ي نوح را ببينيم
ما از جماعت كشتي
فقط ابليس را مي شناسيم .
ببار
ببار و خيابان ها را غرق كن
بر سر اين چهار راه
در انتظار نوحيم .
باران ببار و تنگ حوصلگي مكن
آب ، اگر از سر نگذشته باشد
كشتي نوح
نخواهد رسيد .
نوح خواهد آمد
و كبوترش را
بر ميدان ها و اداره هاي دفن شده در توفان
رها خواهد كرد
تا بر نك بانك ها بنشيند
و از رستگاري
خبر آورد .
قدري شتاب كن باران
ببين دلال هاي چوب
چه گونه بر هر سويي مي دوند و عرق مي ريزند
باران
ببار و خيابان ها را غرق كن
و فقط لامپ ها را نپوشان
كه چهره ي نوح را ببينيم
ما از جماعت كشتي
فقط ابليس را مي شناسيم .
November 17, 2018
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک میکند
و نام تو را میپرسد
بیا در گوشَت بگویم
همین زندگی نیز
زیبا بود
پ.ن:
تولدتان مبارک جناب شمس!
و نام تو را میپرسد
بیا در گوشَت بگویم
همین زندگی نیز
زیبا بود
پ.ن:
تولدتان مبارک جناب شمس!
Read
April 17, 2011دسترسی به کتابخانهام ندارم، از حافظهام یاری میگیرم. یادم نیست چاپ اول کتاب (پنجاه و سه ترانه عاشقانه) چه تاریخی منتشر شد؛ اما یادم میآید کاست شمارهی یک آن را در نمایشگاه کتاب سال 1383 از شمس لنگرودی هدیه گرفتم. قشر کتابخوان یا نخوان معمولی با چاپ این کتاب بود که با نام شمس لنگرودی آشنا شدند. زمانی بود که جامعه ایران همچون اکنون پر از مرده باد و زنده باد بود و سر خوردگیهای همیشگی و مرسوم این مرز و بوم. مجموعه شعری منتشر شد که اشعار عاشقانهی زیبایی داشت. عاشقانههایی که در آن فریاد نبود. گلایه نبود. دریغ و افسوس نبود و پر بود از زلالی و تصاویر ناب شعری
پنجاه و سه ترانه... را شمس لنگرودی در پنجمین دههی عمرش منتشر کرد و بعدها در دو مجموعه صوتی آنها را دکلمه کرد
اما چرا این مقدمه را آوردم؟ در هر دو مجموعه صوتی صدای شمس لنگرودی که اشعار عاشقانهاش را میخواند، صدای لنگرودی به اشعار نمینشست. اصطلاحاً با متن چفت نبود. این صدای خسته، تلخ، خشدار برای آن اشعار مناسب نبود. حالا چند روزیست که آلبوم صوتی باغبان جهنم منتشر شده است. اینجا همان شمسیست که میشناسم. با همان دیدگاه و جهانبینی خودش. صدایش با اشعار کتاب باغبان جهنم که جزو آخرین کتابهای خوبش است( به شخصه مجموعه شعر ملاح خیابانها را آخرین مجموعه شعر او میدانم) چفت و بس دارد. به دل مینشیند. شنونده را به فکر فرو میبرد. تلخی این مجموعه شعر کاملاً احساس میشود و در کل میتوان گفت که کار خوبی از آب در آمده، حتی موسیقی آن نیز از دو آلبوم صوتی پیشین نیز بهتر است. این شعر را با صدای لنگرودی میشنوم و به تعمق وادارم میکند چرا که خود شاعر و جهانبینی او موج میزند در کلام و صدایش
پروردگارا
گریه مکن
درست میشود
اینان پیامبران شما نیستند
پیامبران شما
کتابهایشان را خمیر کردهاند
و بر سر بازار
کاغذ میفروشند
پنجاه و سه ترانه... را شمس لنگرودی در پنجمین دههی عمرش منتشر کرد و بعدها در دو مجموعه صوتی آنها را دکلمه کرد
اما چرا این مقدمه را آوردم؟ در هر دو مجموعه صوتی صدای شمس لنگرودی که اشعار عاشقانهاش را میخواند، صدای لنگرودی به اشعار نمینشست. اصطلاحاً با متن چفت نبود. این صدای خسته، تلخ، خشدار برای آن اشعار مناسب نبود. حالا چند روزیست که آلبوم صوتی باغبان جهنم منتشر شده است. اینجا همان شمسیست که میشناسم. با همان دیدگاه و جهانبینی خودش. صدایش با اشعار کتاب باغبان جهنم که جزو آخرین کتابهای خوبش است( به شخصه مجموعه شعر ملاح خیابانها را آخرین مجموعه شعر او میدانم) چفت و بس دارد. به دل مینشیند. شنونده را به فکر فرو میبرد. تلخی این مجموعه شعر کاملاً احساس میشود و در کل میتوان گفت که کار خوبی از آب در آمده، حتی موسیقی آن نیز از دو آلبوم صوتی پیشین نیز بهتر است. این شعر را با صدای لنگرودی میشنوم و به تعمق وادارم میکند چرا که خود شاعر و جهانبینی او موج میزند در کلام و صدایش
پروردگارا
گریه مکن
درست میشود
اینان پیامبران شما نیستند
پیامبران شما
کتابهایشان را خمیر کردهاند
و بر سر بازار
کاغذ میفروشند
Read
May 27, 2016اران
ببار
ببار و خيابان ها را غرق كن
بر سر اين چهار راه
در انتظار نوحيم .
باران ببار و تنگ حوصلگي مكن
آب ، اگر از سر نگذشته باشد
كشتي نوح
نخواهد رسيد .
نوح خواهد آمد
و كبوترش را
بر ميدان ها و اداره هاي دفن شده در توفان
رها خواهد كرد
تا بر نك بانك ها بنشيند
و از رستگاري
خبر آورد .
قدري شتاب كن باران
ببين دلال هاي چوب
چه گونه بر هر سويي مي دوند و عرق مي ريزند
باران
ببار و خيابان ها را غرق كن
و فقط لامپ ها را نپوشان
كه چهره ي نوح را ببينيم
ما از جماعت كشتي
فقط ابليس را مي شناسيم .
ببار
ببار و خيابان ها را غرق كن
بر سر اين چهار راه
در انتظار نوحيم .
باران ببار و تنگ حوصلگي مكن
آب ، اگر از سر نگذشته باشد
كشتي نوح
نخواهد رسيد .
نوح خواهد آمد
و كبوترش را
بر ميدان ها و اداره هاي دفن شده در توفان
رها خواهد كرد
تا بر نك بانك ها بنشيند
و از رستگاري
خبر آورد .
قدري شتاب كن باران
ببين دلال هاي چوب
چه گونه بر هر سويي مي دوند و عرق مي ريزند
باران
ببار و خيابان ها را غرق كن
و فقط لامپ ها را نپوشان
كه چهره ي نوح را ببينيم
ما از جماعت كشتي
فقط ابليس را مي شناسيم .
Read
June 1, 2008شرمسار جلاد درون خویشیم
روز میشماریم
مُنجی پیدا شود
و فراغ خاطر، در پی او، خون بریزیم
فــرصت نداد زندگی
گــردنهای باریک وسوسهمان میکند
خـداوندگارا
چه پرندگانی بود که شما آفریدید
اینان که به جای ترانهخوانی خبرچینی میکنند
و زیر دامنشان
شکلات میگذارند و بچهی مردم را فریب میدهند
خـداوندگارا
پیراهن سربازان را از من دور کن
مقتولان
قاتلان شکست خوردهاند
میمیریم از تشنگی
و میشنوم زمین را حفر میکنند
در جست و جوی گنجی
که در کتابهای قدیمی
خوانده بودند
روز میشماریم
مُنجی پیدا شود
و فراغ خاطر، در پی او، خون بریزیم
فــرصت نداد زندگی
گــردنهای باریک وسوسهمان میکند
خـداوندگارا
چه پرندگانی بود که شما آفریدید
اینان که به جای ترانهخوانی خبرچینی میکنند
و زیر دامنشان
شکلات میگذارند و بچهی مردم را فریب میدهند
خـداوندگارا
پیراهن سربازان را از من دور کن
مقتولان
قاتلان شکست خوردهاند
میمیریم از تشنگی
و میشنوم زمین را حفر میکنند
در جست و جوی گنجی
که در کتابهای قدیمی
خوانده بودند
November 7, 2016
چرا همگان را نبخشم
چرا از خاطرم نبرم زخمها را،
من که فراموش خواهم کرد
نشانی خانهام
چهرهٔ کودکم
و تلفظ نامم را از دهانت،
و شعله که بر باد خواهد رفت.
چرا از خاطرم نبرم زخمها را،
من که فراموش خواهم کرد
نشانی خانهام
چهرهٔ کودکم
و تلفظ نامم را از دهانت،
و شعله که بر باد خواهد رفت.
September 19, 2009
می اندیشم
پس هستم
وگر کجا می دانستم
نیستی
==============
بازگشته ام از سفر
سفر از من
باز نمی گردد
=========
پس هستم
وگر کجا می دانستم
نیستی
==============
بازگشته ام از سفر
سفر از من
باز نمی گردد
=========
Read
November 16, 2009چشمانی کو که تو را ببینم
دهانی که تو را بخوانم، گوشی که تو را بشنوم
بارانم
می بارم
کورمال
کورمال
در کنارت
***
چرا همگان را نبخشم
چرا از خاطر نبرم زخم ها را
من که فراموش خواهم کرد
نشانی خانه ام
چهره کودکم
و تلفظ نامم را از دهانت
و شعله که بر باد خواهد رفت
دهانی که تو را بخوانم، گوشی که تو را بشنوم
بارانم
می بارم
کورمال
کورمال
در کنارت
***
چرا همگان را نبخشم
چرا از خاطر نبرم زخم ها را
من که فراموش خواهم کرد
نشانی خانه ام
چهره کودکم
و تلفظ نامم را از دهانت
و شعله که بر باد خواهد رفت
September 12, 2009
دیر آمدی موسی
دوره ی آعجاز ها گذشته
عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن
تا لااقل کمی بخندیم
دوره ی آعجاز ها گذشته
عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن
تا لااقل کمی بخندیم
December 8, 2017
آن که تو را می جوید
در جست و جوی خویش است
هر آن که از تو سخن می گوید
از خالی های درون خود حرف میزند.
با خود گفت و گو کن
همچون چشمه ای،
رود
ادامه راه توست
-----------
-----------
دیر آمدی موسی
دوره اعجازها گذشته
عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن
تا لااقل کمی بخندیم
----------
----------
باران خزانی می بارد
و بچه های مدرسه رفته اند
و به یاد می آوری تنهایی
و کسی به سراغت نیامد
چه می شد اگر املائی نبود
مدرسه ئی نبود
و نمی دانستم نامم را چگونه باید بنویسم
و نمی توانستم ساعت ها را بخوانم
و مثل درخت ها در باران خیس می شدم،
چه می شد اگر پرنده بودم و
تک تک برگ ها را
با منقارم می شمردم
و به یاد می آوردم گلی را ...
که در پر پاهایم خواب رفته است...
باران خزانی
خاموش و مه آلود می بارد
و تو تنها ایستاده ئی
و بال و پری نداری
----------
----------
پروردگارا
گریه مکن
درست می شود
اینان پیامبران شما نیستند
پیامبران شما
کتاب هایشان را خمیر کرده اند
و بر سر بازار
کاغذ می فروشند
---------
---------
در جست و جوی خویش است
هر آن که از تو سخن می گوید
از خالی های درون خود حرف میزند.
با خود گفت و گو کن
همچون چشمه ای،
رود
ادامه راه توست
-----------
-----------
دیر آمدی موسی
دوره اعجازها گذشته
عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن
تا لااقل کمی بخندیم
----------
----------
باران خزانی می بارد
و بچه های مدرسه رفته اند
و به یاد می آوری تنهایی
و کسی به سراغت نیامد
چه می شد اگر املائی نبود
مدرسه ئی نبود
و نمی دانستم نامم را چگونه باید بنویسم
و نمی توانستم ساعت ها را بخوانم
و مثل درخت ها در باران خیس می شدم،
چه می شد اگر پرنده بودم و
تک تک برگ ها را
با منقارم می شمردم
و به یاد می آوردم گلی را ...
که در پر پاهایم خواب رفته است...
باران خزانی
خاموش و مه آلود می بارد
و تو تنها ایستاده ئی
و بال و پری نداری
----------
----------
پروردگارا
گریه مکن
درست می شود
اینان پیامبران شما نیستند
پیامبران شما
کتاب هایشان را خمیر کرده اند
و بر سر بازار
کاغذ می فروشند
---------
---------
January 23, 2012
پروردگارا
گريه مكن
درست مي شود
اينان پيامبران شما نيستند
پيامبران شما
... كتاب هاي شان را خمير كرده اند
و بر سر بازار
كاغذ مي فروشند.
پروردگارا
حرمت بازيگران را نگه دار
اينان پسران نوح اند
قول داده اند
ثروت بانك ها را از هواپيماها به تساوي قسمت كنند.
فقط ايوب مانده است كه به خانه ي سالمندان راه اش ندادند.
خداوندگارا
گريه كن
گريه كن
و مثل بادكنكي خالي سبك شو
گريه كن
تا نزد فرشتگانت برگردي
فرشتگاني مغموم
با مشتي جن و پري
كه پير شده اند
و روي كفل راه مي روند .
گريه مكن
درست مي شود
اينان پيامبران شما نيستند
پيامبران شما
... كتاب هاي شان را خمير كرده اند
و بر سر بازار
كاغذ مي فروشند.
پروردگارا
حرمت بازيگران را نگه دار
اينان پسران نوح اند
قول داده اند
ثروت بانك ها را از هواپيماها به تساوي قسمت كنند.
فقط ايوب مانده است كه به خانه ي سالمندان راه اش ندادند.
خداوندگارا
گريه كن
گريه كن
و مثل بادكنكي خالي سبك شو
گريه كن
تا نزد فرشتگانت برگردي
فرشتگاني مغموم
با مشتي جن و پري
كه پير شده اند
و روي كفل راه مي روند .
May 14, 2008
از آن مجموعهشعرهاست که باید حتمن توی خانه داشت. شاید حتا نه توی کتابخانه، که روی پاتختی
November 9, 2017
امتیاز چهار به شعرهای کوتاهش. بلندهاش گاهی به متن میمانست تا شعر.
بازگشتهام از سفر
سفر از من
بازنمیگردد
*********
میاندیشم پس هستم
وگرنه کجا میدانستم
نیستی
*********
«بخشی از شعر ۲۵»
باران ببار و تنگحوصلگی مکن
آب، از اگر سر نگذشته باشد
کشتی نوح
نخواهد رسید
*********
نه ساعت پنج بود
نه نرهگاوهای جهان برابر مرگ نعره کردند
آفتاب ظهر میدرخشید
و من به انتظار تو ایستاده بودم
پیراهن خونینت بازگشت
با یک سکهٔ پنج ریالی
که میخواستی
به من تلفن کنی
*************
درست است
همین بود آقا
اما صدا و قیافهاش فرق میکرد
و نگاهش
این طوری معصومانه نبود
حالا
اجازه میدهید که مرخص شوم؟
*************
تور پوسیده
تاب این همه صید را نداشت
باید عوضش میکردیم
نخنما شده بود زندگی
*************
به این همه پنجه نیازی نبود
درخت چنار من!
به این همه پنجه نیازی نبود
اگر چیزی در هوا بود
بازگشتهام از سفر
سفر از من
بازنمیگردد
*********
میاندیشم پس هستم
وگرنه کجا میدانستم
نیستی
*********
«بخشی از شعر ۲۵»
باران ببار و تنگحوصلگی مکن
آب، از اگر سر نگذشته باشد
کشتی نوح
نخواهد رسید
*********
نه ساعت پنج بود
نه نرهگاوهای جهان برابر مرگ نعره کردند
آفتاب ظهر میدرخشید
و من به انتظار تو ایستاده بودم
پیراهن خونینت بازگشت
با یک سکهٔ پنج ریالی
که میخواستی
به من تلفن کنی
*************
درست است
همین بود آقا
اما صدا و قیافهاش فرق میکرد
و نگاهش
این طوری معصومانه نبود
حالا
اجازه میدهید که مرخص شوم؟
*************
تور پوسیده
تاب این همه صید را نداشت
باید عوضش میکردیم
نخنما شده بود زندگی
*************
به این همه پنجه نیازی نبود
درخت چنار من!
به این همه پنجه نیازی نبود
اگر چیزی در هوا بود
September 4, 2010
" چشمانی کو که تو را ببینم
دهانی که تو را بخوانم، گوشی که تو را بشنوم
بارانم
می بارم
کورمال
کورمال
در کنارت
دهانی که تو را بخوانم، گوشی که تو را بشنوم
بارانم
می بارم
کورمال
کورمال
در کنارت
August 12, 2014
...خداوندگارا
گریه کن
گریه کن...
گریه کن
گریه کن...
July 18, 2015
شرمسار جلاد درون خویشیم ...
January 9, 2024
مصیب بار است آرزوی آنکه بزرگ شویم و بمیریم...
شمس لنگرودی
شمس لنگرودی
June 4, 2008
این کتابو از نمایشگاه کتاب تهران خریدم و سر یکی از کلاسهای دانشگاه بیشتر شعراشو خوندم...پیدا کردن یک مجموعه شعر خوب تو این دوره زمونه واقعا سخته و من خوشحالم که شمس لنگرودی هست که امید منو واسه شعر امروز نا امید نکنه....
Read
September 14, 2008بهترین کارهای شمس، هرچند میتونست نصف همین کتاب رو چاپ کنه، بعضی کارهاش ارزش بقیه رو کم میکنه. میتونم بم کسل کننده. ولی خوباش شاهکاره
July 4, 2009
the more poetry I read by him,the more I astonish!who is he exactly?!
November 9, 2009
زیباییش غمگینم کرد.
Displaying 1 - 21 of 21 reviews




















