Jump to ratings and reviews

چرا دریا طوفانی شده بود

داستان کتاب چرا دریا طوفانی شد از صادق چوبک با ورود سه مرد به یک روستای کوچک در باتلاق‌های جنوب ایران آغاز می‌شود. این سه مرد، شوفر یک کامیون باربری هستند که از بوشهر به سمت آبادان در حرکت هستند. اما در راه، در باتلاق‌های اطراف روستای مذکور گیر می‌کنند.
چاپ ۱۳۳۷

71 pages, Paperback

First published April 1, 1958

Loading...
Loading...

About the author

صادق چوبک

16 books277 followers
صادق چوبک زاده تیرماه ۱۲۹۵ در بوشهرنویسنده ایرانی است.وی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستان نویسی مدرن ایران است. از آثار مشهور وی مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود ورمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.اکثرداستان‌های وی حکایت تیره روزی مردمی است که اسیر خرافه و مذهب و نادانی خویش هستند. چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده می شد سراغ شخصیت ها وماجراهایی رفت که هرکدام بخشی از این رفتار را بازتاب می دادند و به شدّت ره به تاریکی میبردند. او یک رئالیست تمام عیاربود که با منعکس کردن چرک ها و و زخمهای طبقه رها شده فرودست نه در جستجوی درمان آنها بود و نه تلاش داشت پیشوای فکری نسلی شود که تاب این همه زشتی را نداشت.به همین دلیل چهره کریه و ناخوشایندی که از انسان بی چیز، گرسنه و فاقد رویا ارائه می دهد، نه تنها مبنای آرمان گرایانه ندارد بلکه نوعی رابطه دیالکتیکی است بین جنبه های مختلف خشونت. او در اکثر داستانهای کوتاهش و رمان سنگ صبور رکود و جمود زیستی ای را به تصویر کشید که اجازه خلق باورهای بزرگ و فکرهای مترقی را نمی دهد. از این منظر طبقه ی فرودست هرچند به عنوان مظلوم اما به شکل گناهکار ترسیم می شود که هرچه بیشتر در گل و لای فرو می رود.جسد وی به درخواست او بعد از مرگ سوزانده شد و خاکستر آن به بادهای اقیانوس سپرده شد

Ratings & Reviews

What do you think?

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
53 (29%)
4 stars
70 (38%)
3 stars
39 (21%)
2 stars
16 (8%)
1 star
3 (1%)
Displaying 1 - 19 of 19 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,431 reviews1,193 followers
September 22, 2015
‎دوستانِ گرانقدر، اوجِ هنرِ داستان نویسی و شخصیت پردازی در داستان هایِ زنده یاد «صادقِ چوبک» را میتوانید در این داستان ببینید
‎داستانِ در موردِ چند راننده و شوفرِ کامیون است که در بساطِ تریاک کشی و جمعِ بینِ راهی، در موردِ زنِ «کُهزاد» به نامِ «زیور» و بچۀ درونِ شکمِ «زیور» صحبت میکنند... «زیور» فاحشه ای بوده است که «کُهزاد» آب توبه به رویِ سرِ او ریخته و با او ازدواج کرده است
‎سخن ها و حرف هایِ پایِ بساطِ تریاک و نعشه بازی شوفرها و رانندگانِ ماشین سنگین...«صادق چوبک» آنقدر شخصیت هایِ داستان را زیبا و دقیق برایتان تجسم میکند، که گمان می کنید که «عباس» و «اکبر» و «سیاه» در کنارتان نشسته اند و «عباس» بَستِ تریاک را روی بافور میچسباند و با آن حنجرۀ سوخته و صورتِ مچاله شده در کنارتان صحبت میکند و «اکبر» با تنباکویی که زیرِ زبانش گذاشته است، تُفِ لزجِ زرد رنگی را بیرون انداخته و برایتان از «کُهزاد» و زندگیش سخن میگوید
‎شیرینیِ داستان به آن لهجۀ زیبایِ «برازجانی» و «بوشهری» است که «چوبک» با خلاقیت و هنرنماییِ تمام در داستانش گنجانده است... نه تنها زبانِ بوشهری، بلکه از محله هایِ قدیمیِ بوشهر، از جمله محلۀ جبری و کوتی و بهبهانی ها و ظلم آباد که در حالِ حاضر آن را با نامِ "صلح آباد" میشناسند، نیز سخن به میان آمده است
‎جمله ای از پایانِ داستان: همیشه دریا اینجوری دیوونه نیست... گاهی وقتی که قرآن یا بچۀ حروم زاده توش میندازن دیوونه میشه
*************************
‎امیدوارم از خواندنِ این داستانِ زیبا لذت ببرید
‎«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for Arman.
361 reviews372 followers
August 19, 2020
صادق چوبک این داستان فوق العاده را در سال 1328، در سالیان ابتدایی نویسندگی اش، در کتابی به نام «انتری که لوطیش مرد» منتشر می کند.
1.
زبان داستان، بسیار خوب تراش خورده است؛ در عین حال که ادبیت نثرش را کنار نمی گذارد، اینجا و آنجا کلمات و اصطلاحات جنوبی را هم وارد نثرش می کند. وقتی که به دیالوگ های شوفرها می رسیم، نویسنده از زبانی شکسته و محاوره ای استفاده می کند، اما حواسش هست که زبانِ آن ها را متفاوت از زبان کهزاد و زیور که زبانی محلی و غلیظ تر دارند و با لهجه ی بوشهری حرف می زنند، انتخاب کند. با همه ی این ها، مخاطبِ ناآشنا با این لهجه ها هم به راحتی متوجه همگی آن ها می شود.
2.
حضور دریا در سرتاسر داستان احساس می شود؛ این حضور، از عنوان داستان شروع می شود. و سپس باران، به نمایندگی از دریا، آن حجم کرخت کننده و یکنواختش را بر فضای داستان تحمیل می کند. و بعد هم با ورود کهزاد به بوشهر، دریا چنان حضور مشوش و مشوش کننده ای دارد که انگاری می خواهد در میان کلمات کتاب، بوشهر را زیر امواجش له کند.
توصیف راوی از دریا، به خوبی از پسِ القای تشویش ها و نگرانی های کهزاد به خواننده و همراه کردن او با شخصیتش بر می آید. توصیف باران در نیمه اول داستان نیز در ابتدا به یکنواختی و کشدار شدنِ همنشینی سه شوفر دامن می زند، و سپس جایی که "سیاه" ناگهان دل نگران بچه ی زیور می شود، باران نیز روی تهدیدگرش را نشان می دهد: «مثل اینکه کامیون زیر باران ریگ دفن شده بود. گرمب گرومب رو چادرش صدا می کرد».
3.
و در آخر اینکه نویسنده براحتی می توانست به رسم آنروزگاران و البته امروز، به هنگام روایت داستان در گردابِ موعظه گری و پندهای اخلاقی بیفتد. اما چوبک به خوبی روایتی بی طرفانه و فارغ از قضاوت های اخلاقی از داستان ارائه می دهد. وی پس از بدگویی های اکبر شوفر، کاتی سینمایی زده و خواننده بطور بی واسطه (البته از پشت عینک های راوی که توصیفاتش از فضا را با مهارت تمام دستچین کرده است)، با کهزاد و زیورش روبرو می شود.
Profile Image for Mostafa.
478 reviews52 followers
September 12, 2021
3.2 stars

چرا دریا طوفانی شد" ... در این داستان نیز همان نشانه های آشنای نثر چوبک پیداست؛ به کار گیری استادانه زبان محاوره، سخن گفتن از زشتی ها و فجایع با دیدی بی طرف، مخالفت با قراردادهای اخلاقی و باورهای مذهبی، پرداخت دقیق و جزیی حوادث و صحنه ها که به خلق توصیف هایی جاندار می انجامد و پایانی غم‌انگیز. چرا دریا طوفانی شد ساختاری قوی و اسکلتی محکم دارد و باز هم داستان تیره روزی و ناامیدی آدم هاست.

چوبک فضاي بومي جنوب ايران را براي خواننده به دقت تعريف مي کند و داستان بار دیگر تاکیدی است بر موفقیت نویسنده وقتی به اصل و زادبوم خود بر می گردد و به توصیف صحنه های آشنای محلی می پردازد؛ هم چون موفقیت مارکز در صد سال تنهایی و محمود دولت آبادی در کلیدر.

چوبک استاد به کارگیری زبان محاوره و لهجه محلی در داستان است و این کار را به گونه ای انجام می دهد که روایت با وجود سرشاری از اصطلاحات عامیانه محلی، برای هر کسی قابل فهم است. او زبان متن داستانش را با یک سری عبارات عامیانه مثل "کج و کوله" به زبان دیالوگ ها نزدیک می کند و از آن سو با به کار گیری کلماتی هم چون "سپس" ، "آن گاه" قدرت و صلابت متن را حفظ می کند. از این نظر کار چوبک یک شاهکار به حساب می آید. نویسنده از قضاوت پرهیز می کند. او فقط بستری را شرح می دهد. اشاره او به زیور و همخوابی او با مردهای متعدد بوی اتهام نمی دهد. انگار نگاهی تحلیلگر زیور را توصیف می کند.

روایت با توصیف کاکاسیاه آغاز می شود که یک نقش کلیدی اما ناملموس در داستان دارد. سیاه نه با اسم و نه به شکل معرفه بلکه در غالب شخصیتی نکره توصیف می شود و نویسنده به تدریج حول و حوش این شخصیت به توصیف می پردازد تا خواننده را قدم به قدم با او آشنا کند و این کار را به شکلی هنرمندانه و هوشمندانه انجام می دهد.
سیاه پدر واقعی بچه زیور است و چوبک این نکته ظریف را در هیچ کجای داستان به طور مستقیم ذکر نمی کند بلکه برای رساندن منظور خود در سه جا از تداعی ها بهره می گیرد. به این ترتیب این راز به همان شکل رمز و رازگونه در داستان بیان می شود. در توصیف سیاه در ابتدای داستان داریم: " سیاه مانند عروسك مومی كه واكسش زده باشند با چهره‌ی فرسوده‌ی رنجبرده اش كنار منقل وافور و بتر عرق چرت می‌زد. چشمانش هم بود. لبهایش مانند دو تا قلوه روهم چسبیده بود..."

" چشمانش هم بود" این شکل خاص و غیرمعمول توصیف بار دیگر در انتهای بخش اول داستان در مورد سیاه تکرار می شود:

" سبك شده بود. گویی داشت تو هوا می‌پرید. دهنش باز بود و تندتند نفس می‌كشید. چشمانش هم بود. آهسته خورخور می‌كرد..."

و چوبک باز همان توصیف را در اولین حضور زیور در داستان به کار می برد: "سر زن میان بالش ارده‌ای رنگی فرو رفته بود. روش به سقف اتاق بود. رنگ صورتش عوض شده بود. تاسیده شده بود. رنگ گندم برشته بود. چشمانش هم بود..."

چوبک "چشمانش هم بود" را همچون میخ هایی ریزی به بدنه داستان می کوبد تا خواننده با دنبال کردن این نشانه ها به مقصود او پی ببرد. و این همان تکنیک "شرطی کردن" است.

دل نگرانی های سیاه در مورد سیاه یا سفید بودن بچه نیز به این شک که شاید او پدر بچه است دامن می زند.

در اولین بخش، صحبت های عباس، اکبر و سیاه، شخصیت کهزاد و زیور را به ما می نمایاند. ضمن این که خود این شخصیت ها نیز از خلال دیالوگ هایشان وهم چنین از روی حالات و حرکاتشان به خواننده معرفی می شوند. فضای گل آلود و لجن مال و تاریک و سرد و گیر کردن کامیون ها در باتلاق، به نوعی با زندگی سه شوفر داستان همخوانی دارد که گویی همیشه مجبورند در اعماق حرکت کنند و هرگز نمی توانند مناسبات انسانی درستی داشته باشند. تمام شخصیت ها تاثیر دراماتیک دارند؛ به جز عباس که با کمی اغماض می توان گفت که فاقد نقش مهم و تاثیرگذار در داستان است.

دیالوگ ها در بخش اول طولانی و کشدار است و می توانست شسته رفته تر باشد. با این حال همخوانی آن با حالت شخصیت ها که مشغول کشیدن تریاک اند و بی جهت روده درازی می کنند، این نقص را کمرنگ می کند. در کل دیالوگ ها به قدری عامیانه و جذاب عنوان می شوند که از شخصیت ها جدا نشدنی به نظر می رسند.

توصیف ها زیبا و بکرو همراه با آشنا زدایی در انتخاب کلمه و شکل جملات اند: "مثل اینكه صداها بال درآورده بودند و مثل خفاش تو سر و صورتش می‌خوردند و فرار می‌كردند. " یا " فتیله چراغ پایین رفته بود و مثل آدمی که چانه می انداخت چند تا جرقه زپرتوی مردنی ازش بیرون زد و پک پک کرد و مرد"

نوع توصیف های آشنای چوبک این طور القا می کند که با یک داستان ناتورالیستی رو به رو هستیم؛ توصیف صحنه های عشق بازی و حتی اروتیک جزیی از جهان بینی سوررئالیست ها و ناتورالیست ها به حساب می آید و به نوعی برگرفته از این واقعیت است که انسان به صفات حیوانی و غریزی محدود است؛ با این حال وقتی در نظر داشته باشیم که بار داستان تماما بر دوش یک واقعیت ماورایی ( انداختن کودکان حرامزاده در دریا و به دنبال آن طوفانی شدن دریا) است، جنبه های ناتورالیستی داستان زیر سوال می رود و لذا بهتر است این نوع دسته بندی آثار در قالب مکتب های ادبی را کنار بگذاریم.

در بخش سوم آشوب دریا و طبیعت، گویی نزدیك شدن حادثه‌ای ناگوار را به خواننده گوشزد می‌كند و در نهایت آن پایانه ی غم انگیز را رقم می زند. نقطه عطف روایت، دیالوگ زیور است: " همیشه هم دریا ایجوری دیوونه نیس. گاهی وختی كه قرآن یا بچه حرومزده توش میندازن دیوونه میشه." داستان خیلی ناگهانی با یک پایانه توصیفی تمام می شود. همان موقع که دیالوگ ها را می خوانید و احساس می کنید داستان می تواند هم چنان ادامه داشته باشد، ناگهان توصیف دریاست و بعد هیچ چیز. به این ترتیب پایان داستان فرا می رسد و خواننده در آخر داستان در می یابد که چرا دریا طوفانی شد
تحلیل از :: مرضیه ناظری
Profile Image for Tahmineh Baradaran.
580 reviews146 followers
October 30, 2019
درنوجوانی این داستان راکه قصه ای ازکتاب انتری که لوطیش،مرده بود چوبک بودخواندم . اولین تجربه ام ازخوانش این ژانر ازداستان بود. عجیب بود از بابت نوعی اززندگی که نمی شناختم ولی دقیقا" مفهوم کنایه ها وظرایفش را می فهمیدم. جنبه های اروتیک داستان هم برای دختر نوجوانی ازدهه ۵۰ شگفت آوربود. عمیقا" معتقدم که سن وسال تو هنگام مطالعه رمان وداستان براحساس وقضاوتت درموردآن کتاب تاثیرگذاراست . اکنون که این داستان راازحفظ هستم وبه آن می اندیشم ، امتیازم شایدسه از ۵ باشد ولی چهاربرای حس آنروزهایم است .
Profile Image for M&A Ed.
433 reviews68 followers
May 28, 2019
فضاسازی و شخصیت پردازی چوبک مثل همیشه در این داستان نیز بی نظیر است. اینبار به داستان راننده کامیون و زنش می پردازد...زنی که قبلا روسپی بوده...چقدر خوب چوبک از پس تمام خرافه ها و اعتقادات عوام بر می آید...گویا تمام تصاویر را با گوشت و پوست خویش لمس می کنی!
Profile Image for Ali.
Author 17 books688 followers
August 17, 2013

بار اول در دوره ای آثار صادق چوبک را خواندم که کتاب را بیشتر می بلعیدم تا هضم کنم. بار دوم هفده هژده سال پیش بود که همه ی آثارش در کالیفرنیا تجدید چاپ شد. چوبک مرا برای خواندن یک نفس و بی وقفه، زمینگیر نمی کند. با این همه منکر این نیستم که از خواندن بخش هایی از آثار چوبک لذت هم برده ام.

در مورد آثار چوبک، مفصل تر اینجا نوشته ام
http://www.goodreads.com/author_blog_...
Profile Image for Zeynab H.
112 reviews3 followers
February 25, 2021
این داستان کوتاه رو برای یکی از پروژه های دانشگاه خوندم. واقعا این داستان رو مناسب بررسی تو دانشگاه مخصوصا تو ارشد نمیدونم. داستان اصلا برام جذاب نبود و شخصیتهای مرد داستان فوق العاده خسته کننده و اعصاب خردکنن مثل اکبر. جایگاه زن هم که در همون فاحشه به اسم زیور خلاصه شده. واقعا متعجبم از دلیل انتخاب این داستان برای دانشگاه.
Profile Image for Bahareh Nikjou.
87 reviews5 followers
October 1, 2026
کتاب «وقتی که دریا طوفانی شد» نوشته صادق چوبک، نخستین‌بار در مجموعه داستان «خیمه‌شب‌بازی» (۱۳۲۴) منتشر شد. این اثر یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های رئالیسم اجتماعی با گرایش به ناتورالیسم به شمار می‌رود. در این ژانر نویسنده دست روی مسائل و واقعیتهای اجتماعی (مثل فقر، بیکاری، جهل و طبقات فرودست) می‌گذارد، اما برای توضیح علت این مشکلات، نگاهی ناتورالیستی (جبرگرا و عریان) دارد. او انسان‌ها را قربانیان بی‌دفاع و شخصیت های بی دفاعی می‌بیند که خبیثِ مادرزاد نیستند بلکه در چنگال محیطِ خشن و غرایزِ حیوانی خود اسیر شده‌اند و راه فراری ندارند. چون فقر، جهل یا جغرافیای بی‌رحم آن‌ها را به سمت خشونت و جنایت می‌کشاند.
به دلیل وجود «جبر» معمولا این ژانر پایان‌های تلخ و محتومی دارد، و امید یا نجات معجزه‌آسایی در کار نیست و سرنوشت شوم بر شخصیت‌ها سایه می‌اندازد.
اصلی‌ترین ویژگی سبک چوبک در این داستان، نگاه ناتورالیستی اوست. برخی منتقدان او را پایه‌گذار سبک «رئالیسم چوبکی» (ترکیب ناتورالیسم اروپایی با زیست‌بوم و زبان توده مردم ایران) می دانند. چوبک از نخستین نویسندگانی است که زبان محاوره‌ای و بومی جنوب (بندر بوشهر) را با دقت و بدون سانسور به متن ادبی وارد کرد. شخصیت‌ها تحت تأثیر غرایز سرکوب‌شده، فقر، جهل و جبر محیطی دست به عمل می‌زنند. انسان‌ها در برابر سرنوشت و نیروهای طبیعی (مانند طوفان دریا) بی‌دفاع و زبون‌اند و خشم و تمایلات زیستی، رفتارهای آن‌ها را هدایت می‌کند.
از دیگر ویژگی های این ژانر، توصیفات حسی عریان مثل توجه ویژه به جزئیات فیزیکی، بوی ناخوشایند، بستر زشت محیط و غرایز اولیه است. توصیفات چوبک از بوی دریا، گرما، بوی عرق، خون و جزئیات فیزیکی بدنی به‌قدری ملموس است که مخاطب را در فضایی کاملاً حسی و گاه مشمئزکننده قرار می‌دهد.
دریا در این داستان صرفاً یک جغرافیای طبیعی نیست؛ بلکه شخصیتی زنده، سرکش و بی‌رحم است. «طوفانی شدن دریا» هم‌زمان نمادی از: خُلق‌خو و روان‌پریشی شخصیت‌ها (به‌ویژه عباس و عبدالو)، فروپاشی اخلاقی و بروز غرایز وحشیانه انسانی، و سرنوشت شوم و گریزناپذیری است که همه شخصیت‌ها را در خود می‌بلعد.
شخصیت‌های داستان سیاه یا سفیدِ مطلق نیستند، بلکه قربانیان جامعه‌ای عقب‌مانده و محیطی خشن‌اند:
عبدالو: مردی ساده‌دل و آسیب‌پذیر که عشقش به مهرو او را به ورطه خشونت و ناامیدی می‌کشد.
عباس: نماد خشونت افسارگسیخته، جاهلیت و کینه‌توزی که ناآگاهی‌اش او را به موجودی خطرناک تبدیل کرده است.
مهرو: تصویر زنِ بی‌دفاع و قربانی در جامعه‌ای کاملاً مردسالار و سنتی.
Profile Image for Ghasem1998.
132 reviews4 followers
April 27, 2021
دوستان بدرستی درباره این شاهکار داستان ایران توضیح دادند. بخونید و لذت ببرید. نسخه کامل در مجموعه داستان انتری که لوطیش مرده بود موجوده. با جستجوی ساده در اینترنت گیر میاد.
Profile Image for Saeed.
18 reviews1 follower
July 1, 2021
فوق‌العاده بود.
Profile Image for میرا .
17 reviews2 followers
June 10, 2025
یه شب بارونی، سه تا راننده‌ی خسته، گل، باتلاق، یه روسپی، و یه بچه که نیست.
همه‌چی گنگه، خیسه، خسته‌ست.
مثل همون لحظه‌هایی از زندگی که نمی‌دونی دقیقا چی شده، فقط می‌دونی یه چیزی خیلی خرابه...
یه چیز گنده که نه می‌تونی درستش کنی، نه بندازیش گردن کسی.

صادق چوبک نمی‌نویسه که دلت گرم شه، نمی‌نویسه که حالتو خوب کنه.
می‌نویسه که بندازدت جلوی آینه.
پس اگه دنبال قصه‌هایی هستی که خوشگل تموم شن، این مال تو نیست.
ولی اگه جرئت داری بری ته جهنم آدم‌ها،
بشینی توی باتلاق نگاهشون،
و بفهمی چرا بعضی شب‌ها، حتی خدا هم سکوت می‌کنه...
این داستانو بخون.
Profile Image for Pari.
83 reviews1 follower
April 11, 2025
توصیف شخصیت‌های گرفتار در لجن‌زار، انگار استعاره‌ایی از پلشتی زندگی‌ها و آرزوهای به ظاهر محقق‌شده و در باطن سراب‌گونه شخصیت‌های داستان است.

چوبک در نمایی کوتاه، سوال بزرگی در ذهن می‌نشاند: چه کسی مسئول است؟
Profile Image for Fereshteh.
260 reviews26 followers
June 16, 2021
چه شخصیت پردازی های خفنی چه لهجه به جا و درستی چه پایان به جایی
Profile Image for Negin.
55 reviews
August 7, 2022
کتاب به خوبی تمام جزئیات داستان را به تصویر کشیده و آنقدر شخصیت ها رو دقیق و زیبا تجسم کرده که من واقعا فکر می کردم تمام شخصیت ها در کنار هم نشستند و باهم صحبت می کنند.
لهجه شخصیت های داستان که فکر می کنم بوشهری بود، خیلی شیرین بود و با اینکه همه شخصیت ها لهجه داشتند اما زبان و محاوره هر کدام از شخصیت ها متفاوت بود.
وجود دریا از اول داستان تا آخرش اون حس تشویش و نگرانی را کامل به خواننده القا میکرد و همراه با تمام صحنه های کتاب، دریا هم همان حس و حال شخصیت ها را داشت که این نکته خیلی برای من جالب بود که به اسم این داستان هم مربوط میشد‌.
من توقع داشتم آخر داستان نویسنده پندی یا نصحیتی داشته باشد اما داستان کاملا بی طرفانه و بدون قضاوت تعریف شده بود و چقدر خوب نویسنده از پس اعتقادات عامه بر آمده بود، که همین مورد داستان را جذاب کرده بود.
Profile Image for Arman Keshavarzi.
75 reviews47 followers
October 2, 2022
فارغ از خود داستان، به عنوان یک بوشهری/برازجانی خیلی از شعری که بین زیور و کهزاد رد و بدل میشه لذت بردم چون هنوز هم شعرهایی با همین ریتم و همین قافیه‌ها به تعداد بین روستایی‌ها خونده میشه؛ خصوصا اگر طرف حسابتون آدم‌های نسل‌های گذشته باشه.
Profile Image for Ali Valipoor.
14 reviews1 follower
October 19, 2018
دوستان کتاب رو حتما از کتابفروشی های کنار خیابون بخرین چون نسخه چاپی جدید کلا سانسور شده
Displaying 1 - 19 of 19 reviews