در فضای روشنفکری ایران کمبود این نوع نگاه بسیار احساس می شود. میرسپاسی با متمایز کردن روشنفکران مایوس از مدرنیته و روشنفکری فعال و امیدوار بیان می کند ظاهرا تمامی روشنفکران تاثیر گذار چند دهه پایانی پهلوی از جمله فردید، شریعتی، شایگان ، و آل احمد و شاگردان تاثیر گذار آنها که جریانات موثر در انقلاب و بعد از آن را شکل می دهند همگی ضدیتی آشکار با مدرنیته را تبلیغ می کنند. این جریانات در عین نقد مدرنیته با تاثیر عمده ای که از گفتمان هایدگر گرفته بر اساس تکیه بر باور متوهم اصالت نمی توانند بستر لازم برای ساخت جامعه ای پویا مبتنی بر دموکراسی و کثرت گرایایی را فراهم کنند . میرسپاسی از طرف دیگر خاطرنشان می کند که فلسفه هگل گرچه بظاهر مدافع تمام قدی برای مدرنیته است اما فاقد امکانات مورد نیاز برای ساخت چنین جامعه ای است که امروز در فضای فکری ایران توسط افرادی از جمله جواد طباطبایی پیگیری می شود. یکپارچه و سلب و سخت دیدن مدرنیته و توجه نداشتن بر اینکه مدرنیته فضیلت محور انگلستان و مدرنیته آزادی خواهانه و عملگرایانه امریکا تفاوت های عمده ای با مدرنیته خرد گرایانه فرانسه داشته و در عین حال نسخه های موفق تری نیز هستند و این نقص سبب بسیاری از این خطاها و اشتباهات تاریخی در فضای فکری سیاسی ایران گردیده است تکیه میرسپاسی بر نظریات جان دیوی در مقابل هایدگر و جریانات ضد .روشنگری در غرب و همچنین در مقابل هگل بسیار جالب توجه است