What do you think?
Rate this book


158 pages, Paperback
First published January 1, 1942
اورست: ...و این فریادها، این فریادهای تحمل ناپذیر؛ این چیزی است که خوشایند ژوپیتر قرار میگیرد؟
ژوپیتر: آه! جوان، دربارۀ خدایان داوری نکنید. آنها رازهای دردناکی دارند.
ژوپیتر: هر دومان نظم را برقرار خواهیم کرد تو در آرگوس من در جهان؛ و یک راز به شدت بر قلب ما سنگینی میکند.
اژیست: من رازی ندارم.
ژوپیتر: چرا. همان رازی که من دارم. راز دردناک خدایان و شاهان: آن هم این که انسانها آزادند. اژیست، آنها آزادند. تو این را میدانی، و آنها نمیدانند.
ژوپیتر: ...آنها وجدانی معذب دارند -میترسند- و ترس و وجدان ناراحت، بویی دارند که برای مشام خدایان لذت بخش است. بلی، این جانهای درخور ترحم، مورد خوشایند خدایان هستند. آیا میخواهید لطف خدایان را از آنها بگیرید؟ و در عوض به آنها چه خواهید داد؟ گوارشهای آرام، آرامش عبوس شهرستانی و ملال، آه! ملال بسیار روزمره خوشبختی.
اژیست: ...کسانی که مرا میبینند خود را در مغز استخوان گناهکار احساس میکنند. ولی من پوستهای تهی هستم: بیآنکه خود متوجه شده باشم جانوری مرا از درون خورده است. اکنون به خودم نگاه میکنم و میبینم که بیش از آگاممنون مُردهام. آیا گفتم که غمگینم؟ دروغ گفتهام. صحرا، عدم بیپایان شنها در زیر عدم روشن آسمان، نه غمگین است و نه شاد: شوم است. آه! حاضرم پادشاهیام را در ازای ریختن یک قطره اشک بدهم.
مردها: ببخشید ما را که زندهایم، حال آنکه شما مردهاید.
زنها: ترحم! چهرههای شما و چیزهایی که به شما تعلق داشتهاند ما را در میان گرفتهاند، ما برای ابد سوگ شما را داریم و از بام تا شام، و از شب تا صبح بر شما اشک میباریم. هر کار که بکنیم خاطرهی شما ریش ریش میشود و از میان انگشتانمان میلغزد؛ هر روز اندکی بیشتر رنگ میبازد و ما اندکی بیشتر مقصریم. شما ما را ترک میکنید، شما چون خونی که از ما برود هستید.