What do you think?


پادشاهی جهان #4
رقص آتش
600 pages, Paperback
First published September 1, 2017
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 31 reviews
August 9, 2018
4.5/5
چرا که میخوام 5 رو نگه دارم برای جلد آخر. همینجوری :)
یه مقدار فاصله افتاد بین تمومکردن کتاب و نوشتن ریویو. بيشتر دوست داشتم روش فکر کنم و هی تغيير میدادم حرفام رو
و خب.......
اول از همه یک نکتهی مهم که تو همون صفحات ابتدائی کتاب برای خواننده آشکار میشه اینه که این مجموعه دیگه صرفا فانتزی ساده و پر بازی عنصر و جادو نیست. مجموعه رویهای که از جلد دوم و سوم شروع کرده رو توی این کتاب به حد اعلای خودش میرسونه و تبدیل میشه به یک روایت از رابطهی افراد با همدیگه، راجعبه قدرت مطلق، راجعبه سلسلهمراتب قدرت و تاریکی موجود بین برخی روابط. دیگه یک کتاب برای نوجوونها نیست که بخونن و وقت بگذرونن. تبدیل شده به کتابی برای بزرگسالها که بخونن و تأملات خاص خودشون رو داشته باشن :)
نکتهی مهم دوم، مجموعه از همون جلد اولش مشهور بوده به توصیفات زیاد و حتی گاها بیشازاندازه :)
قطعا این رویه توی جلدهای بعدی هم تکرار شد و دیدیم. اما چیزی که بهشدت توی کتاب چهارم به چشم میآد اینه که این توصیفات همگی بهنوعی refineشدن و قطعا حس خیلی بهتری نسبت به جلدهای گذشته به خواننده القا میکنن :دی
اتفاقات طی این جلد پیچیدهتر شدن و من واقعا داستان زندگی لوسیا رو و پردازش شخصیتش طی این مجموعه رو خیلی دوست دارم.
و خب بیاین دربارهی فیل توی اتاق صحبت کنیم :(
مرگ دوتا از شخصیتهای اصلی داستان که اصلا درک نمیکنم (میکنم..... ولی نمیخوام درک کنم😪) و الزاما دربارهی مرگشون حرفی ندارم. دربارهی نحوهی این مرگ حرف دارم. زجرکش؟ زجرکش خواننده 👌
خیلی دور از انتظار نبود از دست دادن این دو مهره، ولی دوست دارم دلیلش رو دقیقتر از زبون نویسنده بدونم. کتاب بعدی کجایی؟!
همخوانیهای مجموعهی پادشاهی جهان هم تموم شد و همگی منتظر جلد آخریم.
ممنون از همهی همراهان این همخوانیها. خوش گذشت :)
چرا که میخوام 5 رو نگه دارم برای جلد آخر. همینجوری :)
یه مقدار فاصله افتاد بین تمومکردن کتاب و نوشتن ریویو. بيشتر دوست داشتم روش فکر کنم و هی تغيير میدادم حرفام رو
و خب.......
اول از همه یک نکتهی مهم که تو همون صفحات ابتدائی کتاب برای خواننده آشکار میشه اینه که این مجموعه دیگه صرفا فانتزی ساده و پر بازی عنصر و جادو نیست. مجموعه رویهای که از جلد دوم و سوم شروع کرده رو توی این کتاب به حد اعلای خودش میرسونه و تبدیل میشه به یک روایت از رابطهی افراد با همدیگه، راجعبه قدرت مطلق، راجعبه سلسلهمراتب قدرت و تاریکی موجود بین برخی روابط. دیگه یک کتاب برای نوجوونها نیست که بخونن و وقت بگذرونن. تبدیل شده به کتابی برای بزرگسالها که بخونن و تأملات خاص خودشون رو داشته باشن :)
نکتهی مهم دوم، مجموعه از همون جلد اولش مشهور بوده به توصیفات زیاد و حتی گاها بیشازاندازه :)
قطعا این رویه توی جلدهای بعدی هم تکرار شد و دیدیم. اما چیزی که بهشدت توی کتاب چهارم به چشم میآد اینه که این توصیفات همگی بهنوعی refineشدن و قطعا حس خیلی بهتری نسبت به جلدهای گذشته به خواننده القا میکنن :دی
اتفاقات طی این جلد پیچیدهتر شدن و من واقعا داستان زندگی لوسیا رو و پردازش شخصیتش طی این مجموعه رو خیلی دوست دارم.
و خب بیاین دربارهی فیل توی اتاق صحبت کنیم :(
مرگ دوتا از شخصیتهای اصلی داستان که اصلا درک نمیکنم (میکنم..... ولی نمیخوام درک کنم😪) و الزاما دربارهی مرگشون حرفی ندارم. دربارهی نحوهی این مرگ حرف دارم. زجرکش؟ زجرکش خواننده 👌
خیلی دور از انتظار نبود از دست دادن این دو مهره، ولی دوست دارم دلیلش رو دقیقتر از زبون نویسنده بدونم. کتاب بعدی کجایی؟!
همخوانیهای مجموعهی پادشاهی جهان هم تموم شد و همگی منتظر جلد آخریم.
ممنون از همهی همراهان این همخوانیها. خوش گذشت :)
This entire review has been hidden because of spoilers.
December 10, 2017
4.25 Silver Stars
with Golden Sparks
و بالاخره آتش، عنصر محبوب من
و بالاخره ایزدان و اسطوره های رومی
و آپولو چقدر محشر بود!
که تعجبی هم نداره ایزد خورشیده!
(افرادی که ریویوهای من رو میخونن میدونن که من از همون بچگی وقتی اسطوره های رومی و یونانی رو کشف کردم، عاشق آپولو بودم.)
خیلی جذاب و هیجان انگیز بود، بالاخره کاراکترها دارن با هم آشنا میشن
ولی آخرش... یه کم یه جوری بود...
و یه کم خشن...
بی صبرانه منتظر جلد آخرم!
پ.ن. همچنان یک طرح جلد زیبا!
with Golden Sparks
و بالاخره آتش، عنصر محبوب من
و بالاخره ایزدان و اسطوره های رومی
و آپولو چقدر محشر بود!
که تعجبی هم نداره ایزد خورشیده!
(افرادی که ریویوهای من رو میخونن میدونن که من از همون بچگی وقتی اسطوره های رومی و یونانی رو کشف کردم، عاشق آپولو بودم.)
خیلی جذاب و هیجان انگیز بود، بالاخره کاراکترها دارن با هم آشنا میشن
ولی آخرش... یه کم یه جوری بود...
و یه کم خشن...
بی صبرانه منتظر جلد آخرم!
پ.ن. همچنان یک طرح جلد زیبا!
September 13, 2017
خب.... نمی دانم چه باید بگویم؟ عجیب بود خواندن این کتاب. یعنی تجربه عجیبی بود. اینکه امکان بحث با نویسنده کتاب را هم داشته باشی، عجیب تر می کند تجربه خواندنش را.
همان حس عجیب کودکی ام را دارم. وقتی فیلم هملت را دیدم و باورم نمی شد که افلیا مرده است. حالا هم یک چیزهایی باورم نمی شود و بخش ناراحت کننده ماجرا این است که باید تا سال 97 منتظر بمانم.
منتظر گذشت زمان...
همان حس عجیب کودکی ام را دارم. وقتی فیلم هملت را دیدم و باورم نمی شد که افلیا مرده است. حالا هم یک چیزهایی باورم نمی شود و بخش ناراحت کننده ماجرا این است که باید تا سال 97 منتظر بمانم.
منتظر گذشت زمان...
March 22, 2019
رقص آتش به نظرم خیلی زیبا به تمام شخصیت ها پرداخته بود. مانی درست همونطور که انتظار داشتم به قدرت خودش در نهایت زیبایی رسید و هیچ چیزی بیشتر از این نمی تونه منو شاد کنه که شخصیتی که دوستش دارم قدرتمند بشه. البته از ایلماری انتظار چنین شخصیتی رو نداشتم اما صد در صد برام جالب و جذابه و همنیطور آمایا و لوسیا نقش های خودشون رو به خوبی ایفا کردن و به نظرم نویسنده حرف جالبی در باره این کتاب و طوفان مرگ گفت که این دو داستان خودشون اتفاق افتادن و نقش نویسنده در اتفاق افتادن اونها تقریبا هیچه و نویسنده فقط اون ها رو روایت میکنه. خدایان این کتاب به نظرم از تمام کتاب های قبلی جذابتر وبه قول خودم باحالتر بودن و همچنین میشه گفت سیرصعودی نویسنده کاملا مشهود و تحسین برانگیزه.هر چند که من خودم خیزش خاک رو خیلی دوست دارم اما اگر دو جلد اول کمی عصبانیتون کرده جلد سوم و چهارم قطعا نظرتون رو عوض میکنه.
October 25, 2017
زیبا و پر از خیالآفرینیهای وصف نشدنی، خیلی کم پیش میاد غرق در محیطی بشم که نخوام ازش بیرون بیام این کتاب من رو با قسمتهای گمشده از درونم آشتی داد بخاطر همین طول میدادم خوندنش رو ولی چاره چیه هر بهاری زمستانی داره زمستان این کتاب هم برای من فرارسید زمستانی پر از تجربه و زحماتی که پشتش بود امیدوارم این قلم در کتاب بعدی من رو باز سورپرایز کنه
June 16, 2017
اجازه بدید با یک جمله از سایمون، داور بشدت سخت گیرِ برنامه جهانی امریکن گات تلنت شروع بکنم.
"هیچوقت فکر نمیکردم آدمی بتونه من رو تحت تاثیر قرار بده، و تو امشب این کارو کردی!"
بی تعارف
بی مبالغه
شاید تنها کتابی در تمام، عمرم بود که با لذت خوندمش و حاضرم اونقدر بخونمش تا شماره های صفحه اش رو حفظ بشم.
روندی جدید از کتاب سوم - طوفان مرگ - در قلم جناب کهندانی شکل گرفت.
شخصیت پردازی ها، توصیفات و فضاسازی رنگ و بوی جدیدی به خود گرفت و روند پیشبرد داستانی تکونی اساسی خورد. اشکالات جلد قبل بسیار کمتر در طوفان مرگ احساس می شد. من درواقع قصد داشتم به طوفان 5 بدم، اما منتظر این کتاب شدم. رقص آتش!
اما خب، الان میبینم 5 واقعا بی انصافی در حق این کتابه. بی نظیر ترین توصیفات و فضاسازی. صحنه های مختلف .... به حدی که هر ثانیه خودتون رو در فضا احساس می کنید. اتفاقاتی که برای مبارزان ما می افته، خودتون رو جای اون ها حس خواهید کرد. در سختی هاشون، دستتون رو دراز می کنید تا شونه اشون رو فشار بدید و در غم ها، همراهشون فریاد میزنید و اشک میریزید. تصمیم های سخت رو همراهشون میگیرید و باهاشون همه رو حس خواهید کرد.
همزمان در کنارِ شخصیت ها متنفر خواهید شد، عاشقی رو حس می کنید و نگران میشید. این کتابی فرقی اساسی با سه جلد پشت¬سر خود داشت و اون تفاوت، دمیده شدن روح در تک¬تک، سطر های کتاب بود!
کتاب در بخش های مختلفش، سرعت های مختلفی رو تجربه کرد. رفت و برگشت های زمانی بسیار هیجان انگیزی داشت. و اعمالی که شخصیت ها انجام می دادند .... میشه گفت کتاب در این جلد، ایدئولوژی پشتِ خودش رو نشون داد و از کتابی فانتزیِ صرف فراتر رفت و وارد مرز هایی از فیزیکِ کوانتوم و فلسفه شد. قسمت هایی که من بشدت به اون علاقه مندم
در بحث فضاسازی و توصیف، شاید براحتی بگم مارتین برای من الگوی بسیار ایده آلیه. در مورد رقص آتش ... به جرئت می تونم بگم قلمی نزدیک احساس کردم و این فقط و فقط به معنای پیشرفت محسوسِ نویسنده است. تجربه و اتفاقات مختلف با گذر زمان در زندگی، قطعاٌ نوشتارِ یک نویسنده رو پخته تر می کنه و این پختگی در کتاب ملموس بود.
با خوندش خسته نخواهید شد ... به حدی برروی روح و روانتون تأثیر خواهد گذاشت که عطش دارید بدونید چه اتفاقاتی در جریانه و قراره بیافته. بسیاری از پیش¬بینی هاتون نقش برآب خواهد شد و جریاناتی پیش میاد که هرگز و به هیچ عنوان نمی تونید منتظرشون باشید.
در نقد های قبلی از امداد های غیبی بسیار واضح کتاب و شاید غیرواقعیش نقد کردم. در رقص آتش، تقریباٌ نمیتونید بصورت ملموس این ویژگی نویسندگی رو حس کنید چون در لایه های مختلف مدفون میشه.
شخصیت پردازی در این کتاب به اوجِ قلم آقای کهندانی میرسه. شخصیت ها، دیدگاه ها و پیچیدگی های ذهنی خودشون رو دارن. میتونید دلایل تصمیماشونو درک کنید و اعمالشون براتون مهمه. این یعنی موفقیت نویسنده در شناساندن کاراکتر و شخصیت پردازی. خوبِ مطلق در این کتاب تقریباٌ به ندرت دیده میشه و اکثراٌ شخصیت های خاکستری اند.
من در دورانی که کتاب خوندم و دربارشون نظر دادم، در این بُرهه با افتخار میگم که آلفاریدر این کتاب بودم و در کنارِ دیگر دوستانم افتخار این رو داشتم جزو اولین نفراتی باشم که این کتاب رو می خونم و به اتمام میرسونم.
بزرگترین پیشنهادم به شما دوستان این هست که بی صبرانه منتظرِ خوندنِ این کتاب بمونید و حتی در این فرصت باقی مانده، مجموعه رو به دوستانتون معرفی کنید تا تهیه کنند و بتونند در کنار شما، انتظار جنونِ "رقص آتش" رو بکشند.
تا الان برای کتابی این کارو نکردم، اما نقد خودم رو با این متن از خودم که در همین لحظه به ذهنم رسید، به پایان می رسونم:
" در اوجی از لطافت
دستانی باز که طرفی اش مرگ .... دیگر سمتش زندگی جریان دارد
بال هایی گشوده از طبیعت
طبیعتی سرشار از عشق .... مادری که عاشقانه ذره ذره وجودش را برای فرزندان خاکیِ ناسپاسش می گذارد
چشمانی به عمق سپیدی و نورانیت پاکی ..
و قلبی سرشار از تپندگی برای من
تو .....
می رقصد .... دایره هایی دوّار .... به رسم نیاکانش .... به رسم فرزندی حقیقی برای طبیعتِ مادر ...
فراغِ بال از نزاعِ بیهوده عالمیان
بی خود از خودِ وجودی اش می رقصد.
سماع می کند
عارف می شود
و به بالا هایی صعود می کند که من و تو فقط درباره اش می خوانیم.
رقصنده آتش :) "
سیدامیرمهدی میرحسینی .... یکشنبه 28 خرداد ساعت 18 دقیقه پس از بامداد
"هیچوقت فکر نمیکردم آدمی بتونه من رو تحت تاثیر قرار بده، و تو امشب این کارو کردی!"
بی تعارف
بی مبالغه
شاید تنها کتابی در تمام، عمرم بود که با لذت خوندمش و حاضرم اونقدر بخونمش تا شماره های صفحه اش رو حفظ بشم.
روندی جدید از کتاب سوم - طوفان مرگ - در قلم جناب کهندانی شکل گرفت.
شخصیت پردازی ها، توصیفات و فضاسازی رنگ و بوی جدیدی به خود گرفت و روند پیشبرد داستانی تکونی اساسی خورد. اشکالات جلد قبل بسیار کمتر در طوفان مرگ احساس می شد. من درواقع قصد داشتم به طوفان 5 بدم، اما منتظر این کتاب شدم. رقص آتش!
اما خب، الان میبینم 5 واقعا بی انصافی در حق این کتابه. بی نظیر ترین توصیفات و فضاسازی. صحنه های مختلف .... به حدی که هر ثانیه خودتون رو در فضا احساس می کنید. اتفاقاتی که برای مبارزان ما می افته، خودتون رو جای اون ها حس خواهید کرد. در سختی هاشون، دستتون رو دراز می کنید تا شونه اشون رو فشار بدید و در غم ها، همراهشون فریاد میزنید و اشک میریزید. تصمیم های سخت رو همراهشون میگیرید و باهاشون همه رو حس خواهید کرد.
همزمان در کنارِ شخصیت ها متنفر خواهید شد، عاشقی رو حس می کنید و نگران میشید. این کتابی فرقی اساسی با سه جلد پشت¬سر خود داشت و اون تفاوت، دمیده شدن روح در تک¬تک، سطر های کتاب بود!
کتاب در بخش های مختلفش، سرعت های مختلفی رو تجربه کرد. رفت و برگشت های زمانی بسیار هیجان انگیزی داشت. و اعمالی که شخصیت ها انجام می دادند .... میشه گفت کتاب در این جلد، ایدئولوژی پشتِ خودش رو نشون داد و از کتابی فانتزیِ صرف فراتر رفت و وارد مرز هایی از فیزیکِ کوانتوم و فلسفه شد. قسمت هایی که من بشدت به اون علاقه مندم
در بحث فضاسازی و توصیف، شاید براحتی بگم مارتین برای من الگوی بسیار ایده آلیه. در مورد رقص آتش ... به جرئت می تونم بگم قلمی نزدیک احساس کردم و این فقط و فقط به معنای پیشرفت محسوسِ نویسنده است. تجربه و اتفاقات مختلف با گذر زمان در زندگی، قطعاٌ نوشتارِ یک نویسنده رو پخته تر می کنه و این پختگی در کتاب ملموس بود.
با خوندش خسته نخواهید شد ... به حدی برروی روح و روانتون تأثیر خواهد گذاشت که عطش دارید بدونید چه اتفاقاتی در جریانه و قراره بیافته. بسیاری از پیش¬بینی هاتون نقش برآب خواهد شد و جریاناتی پیش میاد که هرگز و به هیچ عنوان نمی تونید منتظرشون باشید.
در نقد های قبلی از امداد های غیبی بسیار واضح کتاب و شاید غیرواقعیش نقد کردم. در رقص آتش، تقریباٌ نمیتونید بصورت ملموس این ویژگی نویسندگی رو حس کنید چون در لایه های مختلف مدفون میشه.
شخصیت پردازی در این کتاب به اوجِ قلم آقای کهندانی میرسه. شخصیت ها، دیدگاه ها و پیچیدگی های ذهنی خودشون رو دارن. میتونید دلایل تصمیماشونو درک کنید و اعمالشون براتون مهمه. این یعنی موفقیت نویسنده در شناساندن کاراکتر و شخصیت پردازی. خوبِ مطلق در این کتاب تقریباٌ به ندرت دیده میشه و اکثراٌ شخصیت های خاکستری اند.
من در دورانی که کتاب خوندم و دربارشون نظر دادم، در این بُرهه با افتخار میگم که آلفاریدر این کتاب بودم و در کنارِ دیگر دوستانم افتخار این رو داشتم جزو اولین نفراتی باشم که این کتاب رو می خونم و به اتمام میرسونم.
بزرگترین پیشنهادم به شما دوستان این هست که بی صبرانه منتظرِ خوندنِ این کتاب بمونید و حتی در این فرصت باقی مانده، مجموعه رو به دوستانتون معرفی کنید تا تهیه کنند و بتونند در کنار شما، انتظار جنونِ "رقص آتش" رو بکشند.
تا الان برای کتابی این کارو نکردم، اما نقد خودم رو با این متن از خودم که در همین لحظه به ذهنم رسید، به پایان می رسونم:
" در اوجی از لطافت
دستانی باز که طرفی اش مرگ .... دیگر سمتش زندگی جریان دارد
بال هایی گشوده از طبیعت
طبیعتی سرشار از عشق .... مادری که عاشقانه ذره ذره وجودش را برای فرزندان خاکیِ ناسپاسش می گذارد
چشمانی به عمق سپیدی و نورانیت پاکی ..
و قلبی سرشار از تپندگی برای من
تو .....
می رقصد .... دایره هایی دوّار .... به رسم نیاکانش .... به رسم فرزندی حقیقی برای طبیعتِ مادر ...
فراغِ بال از نزاعِ بیهوده عالمیان
بی خود از خودِ وجودی اش می رقصد.
سماع می کند
عارف می شود
و به بالا هایی صعود می کند که من و تو فقط درباره اش می خوانیم.
رقصنده آتش :) "
سیدامیرمهدی میرحسینی .... یکشنبه 28 خرداد ساعت 18 دقیقه پس از بامداد
March 26, 2019
میخواستم نظرمو وقتی مجموعه کامل شد و کتاب اخرم خوندم بنویسم ولی برخلاف گفته های اقای کهندانی که وقتی میپرسی میگن به زودی جلد اخر میاد من فکر نمیکنم به این زودیا قرار باشه بیاد... که به نظرم نشونه خوبی میتونه باشه با توجه به روند پیشرفت داستان تا اینجا ومطمئنا پایان شگفت انگیزی خواهد داشت
توصیفات طوفان مرگ و رقص آتش از نظر من کامل و به اندازه بود ، نه اونقدر کم که زحمت تصورش همش پای خواننده باشه و نه اونقدر زیاد که باعث بشه حوصلت سر بره...طوری که احساس میکنی مثل یه روح درون داستانی و خودت نظاره گر همه اتفاقاتی... درمورد بیان فلسفه هایی که لوسیا به عنوان رقص یاد میگیره باید بگم که بیان بسیار ساده و دلنشینی داره ، ساده و در عین حال پرمعنا
چقدر دوست داشتم مانی وقتی به دنیای باستان میره یکم بیشتر ماجراجویی داشت ، ممنون از نویسنده که این اتفاق تو جلد 4 افتاد
الان داستان اونقدر پیچیده شده که نمیدونم اگه من بودم چه تصمیمی میگرفتم(وی به ایدئولوژی آلبرت فکر میکند) ،از ایمانوئل متنفر بودم اما الان نظرم برگشته...هنوز از فکر مرگ مبارزا درنیومدم و صحنه مرگشون جلو چشمم میاد...یکی خیلی مظلومانه و اونیکی ناجوانمردانه
باید دید که طبیعت چه تصمیمی درباره عناصرِ بدون مبارز خواهد گرفت
با آرزوی موفقیت روزافزون برای آقای کهندانی
توصیفات طوفان مرگ و رقص آتش از نظر من کامل و به اندازه بود ، نه اونقدر کم که زحمت تصورش همش پای خواننده باشه و نه اونقدر زیاد که باعث بشه حوصلت سر بره...طوری که احساس میکنی مثل یه روح درون داستانی و خودت نظاره گر همه اتفاقاتی... درمورد بیان فلسفه هایی که لوسیا به عنوان رقص یاد میگیره باید بگم که بیان بسیار ساده و دلنشینی داره ، ساده و در عین حال پرمعنا
چقدر دوست داشتم مانی وقتی به دنیای باستان میره یکم بیشتر ماجراجویی داشت ، ممنون از نویسنده که این اتفاق تو جلد 4 افتاد
الان داستان اونقدر پیچیده شده که نمیدونم اگه من بودم چه تصمیمی میگرفتم(وی به ایدئولوژی آلبرت فکر میکند) ،از ایمانوئل متنفر بودم اما الان نظرم برگشته...هنوز از فکر مرگ مبارزا درنیومدم و صحنه مرگشون جلو چشمم میاد...یکی خیلی مظلومانه و اونیکی ناجوانمردانه
باید دید که طبیعت چه تصمیمی درباره عناصرِ بدون مبارز خواهد گرفت
با آرزوی موفقیت روزافزون برای آقای کهندانی
This entire review has been hidden because of spoilers.
June 24, 2017
داستان این جلد واقعا به اوج خودش میرسه و نشون از جذابیت جلد پنجم میده
شاید اوایل یکم خط داستان کند پیش بره و یکم سنگین باشه اما رفته رفته خیلی عالی میشه داستان
بطوری که میشه گفت بهترین داستان ایرانی میشه این کتاب
بی صبرانه منتظر جلد پنجم این کتابم
شاید اوایل یکم خط داستان کند پیش بره و یکم سنگین باشه اما رفته رفته خیلی عالی میشه داستان
بطوری که میشه گفت بهترین داستان ایرانی میشه این کتاب
بی صبرانه منتظر جلد پنجم این کتابم
Read
September 3, 2017واهاهاهاهای عجب جلد خفنیییی!!! بی صبرانه منتظرمممم!
September 10, 2017
دیشب تمامش کردم... نوشتار به شدت قوی بود و واقعا رویش کار شده بود. اسمهاهم با تفکر انتخاب شده بودند. از جلد های قبلی خیلی بهتر بود. کشش زیادی داشت و واقعا آدم رو مجبور میکرد که بخونه.
ایزدهای روم باستان جالب بودند و من هم مانند خیلی ها از افسانه های اسکاندیناوی خبر نداشتم. آزمون ها انگار رو هوا بودند و ایزدها هرلحظه نظر خود را تغییر میدادند . البته همه که نه.ژوپیتر! ژونو خیلی شخصیت دورو ای بود. همانطور که ساحر ها دو رو و حرص آور بودند ژونو و ایزدبانو ها رو مخ بودند. ولی شخصیت پردازی قوی بود چون واقعا حس تنفر از شخصیت منفی داستان را احساس میکردم.
اراده ی مبارزان واقعا تحسین برانگیز بود و تغییر ایمانوئل نیز خوب بود. با اینکه شخصیت عجیبی داشت اما اراده و توانایی قوی ای داشت. آلبرت و ایمانوئل از خیلی لحاظ شخصیتی همانند هم بودند و این جالب بود.
خب حالا چیزی که از شب گذشته توی دلم مونده... چراااااااا چراااا لوسیا مرد؟ چرا آمایا و لوسیا مردند؟ اسپویل آلارت رو روشن کرده ام دیگه!
لوسیا... واقعا دیگه جاه طلبی و کثافت کاری حدی داره! ژونو واقعا خیلی تنفر بر انگیزه. بعد چرا آمایا و لوسیا به طرز خیلی خشنی کشته شدند؟ خیلی بیش از حد خشن بود! بچه ی 12 ساله اینو بخونه شب خوابش نمیبره... یا اون قصاب و نجار و غیره که اصلا نفهمیدم چطور محو شدند! بعد چرا لوسیا و آمایا باید کشته میشدند اما ایلماری و مانی قدرت میگرفتند؟ چرا نامحسوس داستان ضدزنه؟ بعد اعتراض میکنند به دختران سلاخ و پسران هیولا؟ واقعا که! ایلماری هم که خیلی زود آمایا رو فراموش کرد! امیدوارم آپولو لوسیا رو یادش نره. بعد هم مگه لوسیا نرفته بود به جهان مردگان؟ راهی برای بازگشت نیست؟ اونجا حدالقل با آمایا باهمند. کاش آلبرت هم بمیره. کاش مانی و ایلماری هم بمیرند. تا الان که همه کشته شدند.. انجمن پاترا... رئسای ان... مباشران پادشاهی جهان... پدر و مادرهای مبارزان... خود مبارزان. .. همه بمیرند بزارین ایزدها هر غلطی خواستند بکنند. پایان قشنگ تریه نه؟
اما از داستانهای قبلی قشنگ تر بود...
با تشکر از نشر ویدا و آقای کهندانی نویسنده ی کتاب که فرصت خواندن این کتاب رو بهم هدیه دادند.
ایزدهای روم باستان جالب بودند و من هم مانند خیلی ها از افسانه های اسکاندیناوی خبر نداشتم. آزمون ها انگار رو هوا بودند و ایزدها هرلحظه نظر خود را تغییر میدادند . البته همه که نه.ژوپیتر! ژونو خیلی شخصیت دورو ای بود. همانطور که ساحر ها دو رو و حرص آور بودند ژونو و ایزدبانو ها رو مخ بودند. ولی شخصیت پردازی قوی بود چون واقعا حس تنفر از شخصیت منفی داستان را احساس میکردم.
اراده ی مبارزان واقعا تحسین برانگیز بود و تغییر ایمانوئل نیز خوب بود. با اینکه شخصیت عجیبی داشت اما اراده و توانایی قوی ای داشت. آلبرت و ایمانوئل از خیلی لحاظ شخصیتی همانند هم بودند و این جالب بود.
خب حالا چیزی که از شب گذشته توی دلم مونده... چراااااااا چراااا لوسیا مرد؟ چرا آمایا و لوسیا مردند؟ اسپویل آلارت رو روشن کرده ام دیگه!
لوسیا... واقعا دیگه جاه طلبی و کثافت کاری حدی داره! ژونو واقعا خیلی تنفر بر انگیزه. بعد چرا آمایا و لوسیا به طرز خیلی خشنی کشته شدند؟ خیلی بیش از حد خشن بود! بچه ی 12 ساله اینو بخونه شب خوابش نمیبره... یا اون قصاب و نجار و غیره که اصلا نفهمیدم چطور محو شدند! بعد چرا لوسیا و آمایا باید کشته میشدند اما ایلماری و مانی قدرت میگرفتند؟ چرا نامحسوس داستان ضدزنه؟ بعد اعتراض میکنند به دختران سلاخ و پسران هیولا؟ واقعا که! ایلماری هم که خیلی زود آمایا رو فراموش کرد! امیدوارم آپولو لوسیا رو یادش نره. بعد هم مگه لوسیا نرفته بود به جهان مردگان؟ راهی برای بازگشت نیست؟ اونجا حدالقل با آمایا باهمند. کاش آلبرت هم بمیره. کاش مانی و ایلماری هم بمیرند. تا الان که همه کشته شدند.. انجمن پاترا... رئسای ان... مباشران پادشاهی جهان... پدر و مادرهای مبارزان... خود مبارزان. .. همه بمیرند بزارین ایزدها هر غلطی خواستند بکنند. پایان قشنگ تریه نه؟
اما از داستانهای قبلی قشنگ تر بود...
با تشکر از نشر ویدا و آقای کهندانی نویسنده ی کتاب که فرصت خواندن این کتاب رو بهم هدیه دادند.
This entire review has been hidden because of spoilers.
August 8, 2019
ناامید شدم.
بعد از یک خیزش خاک متوسط و یک نفرین بیوای ضعیف، طوفان مرگ امیدی رو زنده کرده بود که این کتاب میتونه پیشرفت کنه. مسیرهایی رو باز کرد، بنایی رو گذاشت.
مختصر بگم، رقص آتش تمام این امیدها رو از ریشه خشک میکنه. بعد از رشد انفجاری تعداد صفحات توی جلد سوم، جلد چهارم هم دوباره منفجر میشه و با صد صفحه افزایش نسبت به طوفان مرگ، به ششصد صفحه میرسه. با این افزایش حجم، وسعت و سطح اثر خیلی بیشتر شده و شاید توهم یک پیرنگ رو بخواد در ما ایجاد کنه، اما اگر یه مقدار عقبتر بریم و چشمهامون رو تار کنیم، میبینیم که باز هم با همون سناریوی درجهی ۲ جلدهای قبلی طرف هستیم که توی نقد طوفان مرگ به تشریح گفتم:
متاسفانه بعد از یک جلد امیدبخش، رقص آتش امیدکشی میکنه، هر چیزی که توی جلد سوم رشته رو پنبه میکنه و یک رجعت کامل داره به روند جلدهای قبل. اینبار پسر یا دختر مبارز لوسیاست، به جهان خدایان روم باستان میره و دربارهی ده دوازده خدا و الهه مختلف به شرح و تفصیل صحبت میکنه که نویسنده اعلام کنه: «من برای نوشتن این کتاب کلی مطالعه کردم. این اشارات توی کتاب هم مدرکش.» و چندین جنگ و نبرد بیدلیل و بیهوده و تعدادی غافلگیری رندوم و بیهدف و باز هم طبق روال جلدهای قبل کتاب با یک خیانت تموم میشه که به زعم خودش ایجاد هیجان و کشش کنه و پایان. همهچیز همون همیشگیه. گاهی احساس میکنم نویسنده به یک چیزی با مضمون «راهنمای طلایی نوشتن رمان» رسیده و داره توی هر جلد فقط نکاتی که اونجا لیست شده رو تکرار میکنه: خب رابطهی عاطفی رو گذاشتم، خیانت یکی از شخصیتهای مثبت رو گذاشتم، مرگ یکی از شخصیتهای اصلی رو گذاشتم، تحقیر شدن یه ایزد به دست یه آدم رو گذاشتم، قدرتنمایی یه ایزد به یه آدم رو گذاشتم... و حله.
رقص آتش سه تفاوت عمده با جلدهای اول و دوم داره.
اولین و مهمترین تفاوت اینه که ششصد صفحهست.
دومین تفاوت اینه که توی جلدهای اول و دوم، ما قالب سهفازی که عرض کردم رو کامل مشاهده میکنیم. اما توی جلد سوم، مبارز لوسیاست و حی و حاضره و لذا فاز اولی در کار نیست، خبری هم از جنگ نهایی نیست لذا فاز سومی هم نداریم. به عبارتی نه تنها حجم کتاب دو برابر شده، بلکه محتواش هم نصف شده.
حالا با توجه به این که چگالی محتوای کتاب یک چهارم شده، بقیهی این ششصد صفحه رو چی پر کرده؟ اینجاست که به تفاوت سوم میرسیم: هیچ چیز. باقی کتاب با اتفاقاتی رخ میده که یا همدیگه رو خنثی میکنن و لذا عملن بیخاصیتن، یا اونقدر بیاهمیتن که به راحتی میتونن حذف بشن و آب از آب تکون نخوره. (البته اگر خوشبین باشیم. با عینک بدبینی، حتا حذف این اضافات میتونه به ریتم کتاب کمک شایانی بکنه.)
نثر کتاب ضعیفتر از همیشهست، ویراستاری به حدی ضعیفه که اگه من جای مدیر نشر بودم با دیدن این همه گرامر انگلیسی بیشک ویراستار رو اخراج میکردم، خط سیر داستان پاپیولار تر و بی سر و ته تر از همیشهست، بین غلطهای منطقی و روایی کتاب حداکثر ده صفحه فاصله میافته، و...
چی بگم. خلاصهی حرفم چیزی بود که توی جملهی اول گفتم؛
ناامید شدم آقای کهندانی.
بعد از یک خیزش خاک متوسط و یک نفرین بیوای ضعیف، طوفان مرگ امیدی رو زنده کرده بود که این کتاب میتونه پیشرفت کنه. مسیرهایی رو باز کرد، بنایی رو گذاشت.
مختصر بگم، رقص آتش تمام این امیدها رو از ریشه خشک میکنه. بعد از رشد انفجاری تعداد صفحات توی جلد سوم، جلد چهارم هم دوباره منفجر میشه و با صد صفحه افزایش نسبت به طوفان مرگ، به ششصد صفحه میرسه. با این افزایش حجم، وسعت و سطح اثر خیلی بیشتر شده و شاید توهم یک پیرنگ رو بخواد در ما ایجاد کنه، اما اگر یه مقدار عقبتر بریم و چشمهامون رو تار کنیم، میبینیم که باز هم با همون سناریوی درجهی ۲ جلدهای قبلی طرف هستیم که توی نقد طوفان مرگ به تشریح گفتم:
متاسفانه توی دو جلد اول، کتاب جوری پیش میره که بیشتر آدم رو یاد سریالهای درجه 2 آمریکایی میندازه. یه خط ثابت سه فازی، که فقط جزئیاتش توی هر جلد متفاوت میشه. فاز یک: یه پسر یا دختر مبارز پیدا میشه، انجمن یا پادشاهی اعتمادش رو جلب میکنه. فاز دو: پسر یا دختر مبارز به دنیای اساطیر سرزمین خودش فرستاده میشه تا تعلیم ببینه. تعلیمی که به خصوص توی جلد دوم اونقدر اطلاعات بیفایده و پیاپی میداد که انگار مشخص بود نویسنده چند کتاب درباره اساطیر ژاپن خونده وقصد داره هرچی خونده رو توی کتابش بیاره و بگه من اینها رو میدونم و قبل از نگارش، کسب اطلاعات کردم. فاز سه: ایزدان نیک و بد اساطیر سرزمین مبارز به دنیای ما میآن و با هم مبارزه میکنن و مبارز هم همراه جبهه نیکه
متاسفانه بعد از یک جلد امیدبخش، رقص آتش امیدکشی میکنه، هر چیزی که توی جلد سوم رشته رو پنبه میکنه و یک رجعت کامل داره به روند جلدهای قبل. اینبار پسر یا دختر مبارز لوسیاست، به جهان خدایان روم باستان میره و دربارهی ده دوازده خدا و الهه مختلف به شرح و تفصیل صحبت میکنه که نویسنده اعلام کنه: «من برای نوشتن این کتاب کلی مطالعه کردم. این اشارات توی کتاب هم مدرکش.» و چندین جنگ و نبرد بیدلیل و بیهوده و تعدادی غافلگیری رندوم و بیهدف و باز هم طبق روال جلدهای قبل کتاب با یک خیانت تموم میشه که به زعم خودش ایجاد هیجان و کشش کنه و پایان. همهچیز همون همیشگیه. گاهی احساس میکنم نویسنده به یک چیزی با مضمون «راهنمای طلایی نوشتن رمان» رسیده و داره توی هر جلد فقط نکاتی که اونجا لیست شده رو تکرار میکنه: خب رابطهی عاطفی رو گذاشتم، خیانت یکی از شخصیتهای مثبت رو گذاشتم، مرگ یکی از شخصیتهای اصلی رو گذاشتم، تحقیر شدن یه ایزد به دست یه آدم رو گذاشتم، قدرتنمایی یه ایزد به یه آدم رو گذاشتم... و حله.
رقص آتش سه تفاوت عمده با جلدهای اول و دوم داره.
اولین و مهمترین تفاوت اینه که ششصد صفحهست.
دومین تفاوت اینه که توی جلدهای اول و دوم، ما قالب سهفازی که عرض کردم رو کامل مشاهده میکنیم. اما توی جلد سوم، مبارز لوسیاست و حی و حاضره و لذا فاز اولی در کار نیست، خبری هم از جنگ نهایی نیست لذا فاز سومی هم نداریم. به عبارتی نه تنها حجم کتاب دو برابر شده، بلکه محتواش هم نصف شده.
حالا با توجه به این که چگالی محتوای کتاب یک چهارم شده، بقیهی این ششصد صفحه رو چی پر کرده؟ اینجاست که به تفاوت سوم میرسیم: هیچ چیز. باقی کتاب با اتفاقاتی رخ میده که یا همدیگه رو خنثی میکنن و لذا عملن بیخاصیتن، یا اونقدر بیاهمیتن که به راحتی میتونن حذف بشن و آب از آب تکون نخوره. (البته اگر خوشبین باشیم. با عینک بدبینی، حتا حذف این اضافات میتونه به ریتم کتاب کمک شایانی بکنه.)
نثر کتاب ضعیفتر از همیشهست، ویراستاری به حدی ضعیفه که اگه من جای مدیر نشر بودم با دیدن این همه گرامر انگلیسی بیشک ویراستار رو اخراج میکردم، خط سیر داستان پاپیولار تر و بی سر و ته تر از همیشهست، بین غلطهای منطقی و روایی کتاب حداکثر ده صفحه فاصله میافته، و...
چی بگم. خلاصهی حرفم چیزی بود که توی جملهی اول گفتم؛
ناامید شدم آقای کهندانی.
June 17, 2017
رقص آتش نسبت به کتاب های قبلی مجموعه جهش بسیار خوبی داره...میشه گفت تمامی ایرادات و نقص های جزیی کتاب های قبل رفع شده...مبارزات و توصیف ها دیدنیه...به طوری بارها وسوسه شدم که برگردم و توصیف ها و جملات جذاب رو دوباره بخونم که اصلا هم درکتاب کم نیستن...کتابی سراسر
غافلگیری...قدم به قدم داستان اوج میگیره لحظه ای حتی وجود نداره که حس کنید داستان داره افت میکنه...بسیار از خوندنش لذت بردم...متن ها ریتم فوق العاده ای داره...کتابی به شدت قوی و جذاب بود...
غافلگیری...قدم به قدم داستان اوج میگیره لحظه ای حتی وجود نداره که حس کنید داستان داره افت میکنه...بسیار از خوندنش لذت بردم...متن ها ریتم فوق العاده ای داره...کتابی به شدت قوی و جذاب بود...
October 1, 2020
تا به اینجا و بعد از خوندن هر چهارجلد، بهجرات میتونم بگم قویترین، بهترین و هیجانانگیزترین کتابِ این مجموعه بود!(البته تا به اینجا، تا جلد پنج رو بخونیم :))
شخصیتپردازی به بهترین حد خودش رسیده و البته، شاهد ورود شخصیتهای زیادی هستیم که هر کدوم تاثیری روی خط داستانی میذارن و هیچ شخصیتی، بیکار نیست.
با وجود اینکه هویت و موضع شخصیت ها مشخص و قابل پیشبینی بهنظر میرسه، باید بگم :
مواظب باشید!
هر لحظه و هرجا ممکنه یهشخصیتی، روی واقعی خودش رو نشون بده و گند بزنن به تصور ذهنیتون.
در طول داستان، سوالات زیادی براتون ایجاد میشه و تا صفحات آخر، شمارو رها نمیکنن!
وقتی به نیمه پایانی کتاب نزدیک شدین، یادتون باشه که یه بسته دستمال کاغذی دویست برگ دولایه کنار دستتون بذارید! اتفاقات ناراحتکننده و تلخی در پیشه!
شخصیتپردازی به بهترین حد خودش رسیده و البته، شاهد ورود شخصیتهای زیادی هستیم که هر کدوم تاثیری روی خط داستانی میذارن و هیچ شخصیتی، بیکار نیست.
با وجود اینکه هویت و موضع شخصیت ها مشخص و قابل پیشبینی بهنظر میرسه، باید بگم :
مواظب باشید!
هر لحظه و هرجا ممکنه یهشخصیتی، روی واقعی خودش رو نشون بده و گند بزنن به تصور ذهنیتون.
در طول داستان، سوالات زیادی براتون ایجاد میشه و تا صفحات آخر، شمارو رها نمیکنن!
وقتی به نیمه پایانی کتاب نزدیک شدین، یادتون باشه که یه بسته دستمال کاغذی دویست برگ دولایه کنار دستتون بذارید! اتفاقات ناراحتکننده و تلخی در پیشه!
November 7, 2017
خیلی زودتر کتاب رو تموم کردم ولی به نت دسترسی نداشتم تا آپدیت کنم.
روال داستان چند سطح بالاتر از جلدهای قبل بود. اما یه شکایت کوچیک دارم.
درمورد جلد اول اکثر خواننده ها درباره ی ضعف در احساسات و شخصیت پردازی صحبت هایی کردن... اما فکر میکنم آقای کهندانی کمی اشتباه به این مسئله پرداختن.
احساسات فقط در عشق و محبت خلاصه نمیشن. ما در این جلد و جلد قبلی یعنی طوفان مرگ شاهد ابراز عشق های عجیبی بودیم که خب آدم باورش نمیشه بعد یه ملاقات کوتاه همچین بشه ... خواننده ها اگر موافق باشن احتمالاً درک میکنن.
اما نکته ی مثبت ماجرا اینه که علاوه بر این نوع احساس، خشم، حسادت و احساسات دیگه ای هم به وجود اومدن که فقط در این جلد بهشون پرداخته شد.
از این مسئله میگذرم چون گمونم لوب مطلب رو گفتم.
و اما درباره ی نکات مثبت...
داستان از نیمه ی راه آزمون های لوسیا به بعد وارد فاز شوکه کننده میشه که البته به نظرم یکم دیر بود. جلدهای قبلی فرصت های بسیار خوبی بودن برای اینکه (بجز خیانت ها و پرداختن به گروه های پادشاهی جهان و انجمن پاترا) کم کم سرنخ هایی بهشون اضافه بشه تا در این جلد پرده از رازشون برداشته بشه. نکته ی مثبت اینکه درمورد آلبرت (مرموزترین شخصیت داستان) این سرنخ ها رعایت شدن.
و مطلب بعدی هم، دوست دارم درباره ی چهارمبارز بگم... اینکه در جلدهای قبلی با اینکه تصور میشد مبارزها شخصیت های اصلی هستن، بسیار کم بهشون پرداخته شد به شخصیتشون، با افکار و احساساتشون و درست در این جلد که این بخش پیشرفت کرد... ما متوجه شدیم که چهارمبارز دیگه نمیتونن کنار هم باشن. (دارم سعی میکنم اسپویل نکنم و امیدوارم متوجه منظور بشین).
درنهایت ... یه حسی بهم میگه آقای کهندانی از آقای مارتین به شدت الگوبرداری کردن درباره بعضی چیزا...
ولی خب... موفق باشید آقای کهندانی! منتظر جلد بعد هستیم.
روال داستان چند سطح بالاتر از جلدهای قبل بود. اما یه شکایت کوچیک دارم.
درمورد جلد اول اکثر خواننده ها درباره ی ضعف در احساسات و شخصیت پردازی صحبت هایی کردن... اما فکر میکنم آقای کهندانی کمی اشتباه به این مسئله پرداختن.
احساسات فقط در عشق و محبت خلاصه نمیشن. ما در این جلد و جلد قبلی یعنی طوفان مرگ شاهد ابراز عشق های عجیبی بودیم که خب آدم باورش نمیشه بعد یه ملاقات کوتاه همچین بشه ... خواننده ها اگر موافق باشن احتمالاً درک میکنن.
اما نکته ی مثبت ماجرا اینه که علاوه بر این نوع احساس، خشم، حسادت و احساسات دیگه ای هم به وجود اومدن که فقط در این جلد بهشون پرداخته شد.
از این مسئله میگذرم چون گمونم لوب مطلب رو گفتم.
و اما درباره ی نکات مثبت...
داستان از نیمه ی راه آزمون های لوسیا به بعد وارد فاز شوکه کننده میشه که البته به نظرم یکم دیر بود. جلدهای قبلی فرصت های بسیار خوبی بودن برای اینکه (بجز خیانت ها و پرداختن به گروه های پادشاهی جهان و انجمن پاترا) کم کم سرنخ هایی بهشون اضافه بشه تا در این جلد پرده از رازشون برداشته بشه. نکته ی مثبت اینکه درمورد آلبرت (مرموزترین شخصیت داستان) این سرنخ ها رعایت شدن.
و مطلب بعدی هم، دوست دارم درباره ی چهارمبارز بگم... اینکه در جلدهای قبلی با اینکه تصور میشد مبارزها شخصیت های اصلی هستن، بسیار کم بهشون پرداخته شد به شخصیتشون، با افکار و احساساتشون و درست در این جلد که این بخش پیشرفت کرد... ما متوجه شدیم که چهارمبارز دیگه نمیتونن کنار هم باشن. (دارم سعی میکنم اسپویل نکنم و امیدوارم متوجه منظور بشین).
درنهایت ... یه حسی بهم میگه آقای کهندانی از آقای مارتین به شدت الگوبرداری کردن درباره بعضی چیزا...
ولی خب... موفق باشید آقای کهندانی! منتظر جلد بعد هستیم.
March 25, 2018
میخواستم یه ریویوی کامل بنویسم . ولی اینم خواستنم با این وقفه طولانی ای که درس در خوندن این کتاب انداخت ، متاسفانه نمیتونم . نوشتن ریویوی کامل نیازمند به یاد داشتن جزئیاته . ولی کلیات رو میدونم و مینویسم .
اسپویییل اسپوییییل این اسپویل از هر اسپویلی اسپویل تره . لو میره نخونید (نگا کنید چند بار اخطار دادم سر پل سراط یقه امو نگیرید ، که گفتم)
آقا یه چیز تقریبا واضحی این بود که دقیقا دو شخصیت زن(دختر) از مبارزا مُردن . آخه یه ذره زن ستیزانه نیست ؟ بابا لااقل یه زن یه مَرد . بعد جالبه دوتاشونم معشوق داشتن و از بین این عشاق باید دختره بمیره . یچیزی هم بگم البته . اینکه یه شخصیت اصلی بمیره خودش میتونست نقطه عطف داستان باشه که طرفو هشتبلکو کنه . دیگه نیازی به این همه خشونت نبود . و هر چند مرگ هر دوشون دردآور بود ولی مال آمایا بدتر بود چون نمیتونست از خودش دفاع کنه . در کل یه سری اتفاقات مهیج یهویی افتاد . و اینجوری همه خبر ها رو با هم دادن نمیتونه باعث شه همه شون تو ذهن طرف بمونه و بعدا با به یاد آوردنشون لذت ببره (اصلا اصل داستان خوب اینه که بعد از خوندنش هم یادت باشه و لذت ببری) خلاصه کلام اینکه : موضوع خیلی خوبی داره ؛ توصیف شخصیت ها فوق العاده است ؛ گفتار هم عالیه ؛ و فقط مشکلی که من احساس کردم طرح داستانه . (البته همونطور که گفتم اون وقفه ای که درس انداخت توی خوندنش و فاصله ای که بین چاپ هر جلد میفته باعث میشه که نتونم درست تصمیم گیری کنم و ترجیح دادم بالاترین نمره ای که میتونم رو بدم :چهار از پنج)
September 20, 2020
4
کی حوصله داره خلاصه بنویسه؟ :د
کتاب... نمیدونم چطوری بگم. فقط یه چیز رو میدونم، اون حسیه که بهمون منتقل میشه نه نوشتهها. اگه جز قضیه برداشتی بخوایم حسی حساب کنیم، اون حسوحال کتاب دیت خودمون نیست؛ رقص آتش هم مستثنی نیست.
شاید تقصیر من بوده اما توی پنجاه صفحه پایانی کتاب اون حسوحال بقیه فصلها رو نداشتم. شاید تاثیر زود رخ دادن وقایع بود، چون سرد بود برام!
خط وقایع داستان هیجانانگیزه و کلی احساس غم، شادی، پیروزی، شکست و... رو داره.
پیچش های داستانی و روند داستان بسیار جذاب بود. نمیتونم منکر این بشم که قسمت آزمونهای مانی میتونست مهیجتر بشه، اما خب اون فقط یه تکه از کتاب بود. روند داستان جالب بود و طولانی بودنش آزارم نمیداد، یه طورایی میتونم بگم زندگیم وابسته شد به برنامه همخوانی این مجموعه!T-T اتفاقاتی که رخ میداد و نحوهی اتفاق افتادنشون خیلی غیرقابل پیشبینی بود. اینکه آلبرت هولوکاست باشه، سرباز دخترش، آمایا اونقدر الکی بمیره و لوسیا برای خیانت آپولو... کی فکرشو میکرد؟ :) ایدهی کلی مجموعه توی ذهن مخاطب رسوخ میکنه و خب، یهطورایی آمیختگی بیشازحدی با زندگی واقعی و وضعیت سیاسی و... داشت و همین باعث میشد باورپذیر تر باشه و یه وابستگی به کتاب:)
شخصیت پردازی هم نمیتونم بگم قویتر شد چون توی کتاب سوم به نهایتش رسید و اینجا فقط یه سری حقایق روشن شد یا اینکه چیزی از گذشته شخصیتها مشخص شد و صدالبته خیلی جالب بودن. اینکه مغز خوردن آلبرت توی صفحه آخر مشخص شد خیلی جذاب بود و یهطورایی نشون میداد عجایب کتاب قرار نیست تموم بشه و برای جلد آخر هم مشتاقمون میکرد.
مرگ شخصیتها رو نمیدونم چطوری توصیف کنم. جذابیت و چالش داستان؟ غم؟ بیمعنی شدن داستان؟ جلد بعدی به این نتیجه میرسم که چی بوده اما مرگ آمایا رو شاید بشه گفت جذابیت! براش گریه کردم، اما بعد مرگش اتفاقات جالب هم کم نیوفتاد. اگه خارج از محدوده احساسی بهش نگاه کنم یه نقطه ضعف بود که به صورت ناگهانی احساسات خواننده ویران شد! :)
مرگ لوسیا تو کتاب خودش، یکم کنایهآمیزه! مرگ آیزنمایو، مینروا، وستا و... فانی بودن زنده رو به رخ میکشیدن. هر چقدر هم قدرتمند باشی، حتی جاودانگی هم حریف مرگ نمیشه! تناقض داره ها... ولی ممکنه. آمایا میمیره و درجا ایلماری جانشینش میشه! چقدر راحت آدمها جایگزین میشن و چقدر راحت جایگزینشون میکنیم. هییییی! هر طور هم که حساب کنیم کتاب برای مفهوم و محتوا پشتش خیلی غنیه.
بیاین پنج ندادنم رو بذارید رو حساب خستگی بعضی جاها. بعد مرگ آمایا و طمع مانی حس میکنی مرگ لوسیا هم نزدیکه و هیجان مرگ لوسیا خیلی برام کم بود. پایان کتاب هم نه اینکه حماسی نباشه، این همه مرگ خودش نشونه حماسی بودنشه مخصوصا تیکه تیکه کردن دخترم💔 اما خب از یه کتاب ششصد صفحهای انتظارم بیشتر بود.
در نهایت نمیدونم چطوری ریویو رو تمام کنم، حالم خوب نیست و احتمالا یه سری چیز الکی بینش باشه و خب فکر کنم باید یه بار دیگه هم بعدا بیام و بنویسمش:) فقط ای کسانی که تازه خوندین، فعلا گرمین مرگ لوسیا رو متوجه نمیشید.
پ.ن: طرح جلدای مجموعه خیلی خوشگل هستن!😍😍😍😍😍😎😎😎😎😎😎😎💚💚
کی حوصله داره خلاصه بنویسه؟ :د
کتاب... نمیدونم چطوری بگم. فقط یه چیز رو میدونم، اون حسیه که بهمون منتقل میشه نه نوشتهها. اگه جز قضیه برداشتی بخوایم حسی حساب کنیم، اون حسوحال کتاب دیت خودمون نیست؛ رقص آتش هم مستثنی نیست.
شاید تقصیر من بوده اما توی پنجاه صفحه پایانی کتاب اون حسوحال بقیه فصلها رو نداشتم. شاید تاثیر زود رخ دادن وقایع بود، چون سرد بود برام!
خط وقایع داستان هیجانانگیزه و کلی احساس غم، شادی، پیروزی، شکست و... رو داره.
پیچش های داستانی و روند داستان بسیار جذاب بود. نمیتونم منکر این بشم که قسمت آزمونهای مانی میتونست مهیجتر بشه، اما خب اون فقط یه تکه از کتاب بود. روند داستان جالب بود و طولانی بودنش آزارم نمیداد، یه طورایی میتونم بگم زندگیم وابسته شد به برنامه همخوانی این مجموعه!T-T اتفاقاتی که رخ میداد و نحوهی اتفاق افتادنشون خیلی غیرقابل پیشبینی بود. اینکه آلبرت هولوکاست باشه، سرباز دخترش، آمایا اونقدر الکی بمیره و لوسیا برای خیانت آپولو... کی فکرشو میکرد؟ :) ایدهی کلی مجموعه توی ذهن مخاطب رسوخ میکنه و خب، یهطورایی آمیختگی بیشازحدی با زندگی واقعی و وضعیت سیاسی و... داشت و همین باعث میشد باورپذیر تر باشه و یه وابستگی به کتاب:)
شخصیت پردازی هم نمیتونم بگم قویتر شد چون توی کتاب سوم به نهایتش رسید و اینجا فقط یه سری حقایق روشن شد یا اینکه چیزی از گذشته شخصیتها مشخص شد و صدالبته خیلی جالب بودن. اینکه مغز خوردن آلبرت توی صفحه آخر مشخص شد خیلی جذاب بود و یهطورایی نشون میداد عجایب کتاب قرار نیست تموم بشه و برای جلد آخر هم مشتاقمون میکرد.
مرگ شخصیتها رو نمیدونم چطوری توصیف کنم. جذابیت و چالش داستان؟ غم؟ بیمعنی شدن داستان؟ جلد بعدی به این نتیجه میرسم که چی بوده اما مرگ آمایا رو شاید بشه گفت جذابیت! براش گریه کردم، اما بعد مرگش اتفاقات جالب هم کم نیوفتاد. اگه خارج از محدوده احساسی بهش نگاه کنم یه نقطه ضعف بود که به صورت ناگهانی احساسات خواننده ویران شد! :)
مرگ لوسیا تو کتاب خودش، یکم کنایهآمیزه! مرگ آیزنمایو، مینروا، وستا و... فانی بودن زنده رو به رخ میکشیدن. هر چقدر هم قدرتمند باشی، حتی جاودانگی هم حریف مرگ نمیشه! تناقض داره ها... ولی ممکنه. آمایا میمیره و درجا ایلماری جانشینش میشه! چقدر راحت آدمها جایگزین میشن و چقدر راحت جایگزینشون میکنیم. هییییی! هر طور هم که حساب کنیم کتاب برای مفهوم و محتوا پشتش خیلی غنیه.
بیاین پنج ندادنم رو بذارید رو حساب خستگی بعضی جاها. بعد مرگ آمایا و طمع مانی حس میکنی مرگ لوسیا هم نزدیکه و هیجان مرگ لوسیا خیلی برام کم بود. پایان کتاب هم نه اینکه حماسی نباشه، این همه مرگ خودش نشونه حماسی بودنشه مخصوصا تیکه تیکه کردن دخترم💔 اما خب از یه کتاب ششصد صفحهای انتظارم بیشتر بود.
در نهایت نمیدونم چطوری ریویو رو تمام کنم، حالم خوب نیست و احتمالا یه سری چیز الکی بینش باشه و خب فکر کنم باید یه بار دیگه هم بعدا بیام و بنویسمش:) فقط ای کسانی که تازه خوندین، فعلا گرمین مرگ لوسیا رو متوجه نمیشید.
پ.ن: طرح جلدای مجموعه خیلی خوشگل هستن!😍😍😍😍😍😎😎😎😎😎😎😎💚💚
This entire review has been hidden because of spoilers.
June 6, 2018
خب واقعا کتاب قشنگی بود. همون طور که انتظار داشتم نسبت به طوفان مرگ بهتر شده بود و حالا میدیدم که شخصیت پردازی ها کامل تر و سیر داستان بهتر شده.
کتاب اونقدر جالب و پر کشش بود که اول 200 صفحه رو یه جا و بعدشم 400 صفحهی بعدی رو یه جا بخونم. =)
شاید بتونم بگم که این کار واقعا میتونه با کارای سطح جهانی رقابت کنه.
از چیزایی که اینجا خیلی خیلی خوشم اومد این بود که دیگه شاهد این نبودیم که سیر داستان مثل قبل ثابت باشه. یعنی اول یاد گرفتن مبارز و بعدش مبارزه و پیروزی و این صبتا. اینجا خیلی خیلی بهتر شده بود. اصلا نمیتونم پیش بینی کنم که قراره چی بشه و آخرش هم تمام معادلاتم بهم ریخت. :|
شخصیت ها خیلی خوب بودن، از ایلماری گرفته که تهش تقریبا سیاه شد تا آلبرت که خوشبختانه بالاخره ما با این شخصیت آشنا شدیم.
توصیفات و فصاسازی هم طوری بودن که آدم بتونه خودشو توی داستان قراره بگیره و با احساسات تک تک شخصیتا همدردی و یا شادی کنه.
گذشته از تمام خوبیا و نقاط قوتی که کمم نیستن یه سری چیزا بود که اذیتم کرد یه کم.
اول این که بعضی قسمتای کتاب کمی مبهم بود. درواقع یه جورایی سیر داستان بعضی جاها میپیچید و آدمو گیج میکرد. این سردرگمی بعضی موقع ها شیرین بود و آدمو ترغیب میکرد اما بعضی مواقع هم باعث میشد که من کمی ذهنم بهم بریزه.
بعدشم اگه بخوام کمی کتابو بذارم زیر ذره بین، اولین سوالی که به ذهنم میاد اینه که... هی چرا شخصیت های دختر داستان کشته شدن؟
این مسئله کمی آزاردهنده بود برام که چرا جفت شخصیت هایی که دختر بودن به بدترین شکل ممکن کشته شدن، به نظرم میشد که یه دختر و یه پسر باقی بمونن. اگرچه من فمینیست محسوب نمیشم اما خب اینم نکته ای بود که هنوزم تا حدی رو اعصابمه و به نظرم میتونست نباشه.
و خداوندا باورم نمیشه که قراره با لوکی متحد شن. =))) باشد که تو جلد بعدی بیشتر ببینیم لوکی رو.
اما در آخر واقعا به آقای کهندانی عزیز بابت این مجموعه تبریک میگم. خیلی خوشحالم که یه نویسنده ایرانی به این خوبی کتاب فانتزی مینویسن.
کتاب اونقدر جالب و پر کشش بود که اول 200 صفحه رو یه جا و بعدشم 400 صفحهی بعدی رو یه جا بخونم. =)
شاید بتونم بگم که این کار واقعا میتونه با کارای سطح جهانی رقابت کنه.
از چیزایی که اینجا خیلی خیلی خوشم اومد این بود که دیگه شاهد این نبودیم که سیر داستان مثل قبل ثابت باشه. یعنی اول یاد گرفتن مبارز و بعدش مبارزه و پیروزی و این صبتا. اینجا خیلی خیلی بهتر شده بود. اصلا نمیتونم پیش بینی کنم که قراره چی بشه و آخرش هم تمام معادلاتم بهم ریخت. :|
شخصیت ها خیلی خوب بودن، از ایلماری گرفته که تهش تقریبا سیاه شد تا آلبرت که خوشبختانه بالاخره ما با این شخصیت آشنا شدیم.
توصیفات و فصاسازی هم طوری بودن که آدم بتونه خودشو توی داستان قراره بگیره و با احساسات تک تک شخصیتا همدردی و یا شادی کنه.
گذشته از تمام خوبیا و نقاط قوتی که کمم نیستن یه سری چیزا بود که اذیتم کرد یه کم.
اول این که بعضی قسمتای کتاب کمی مبهم بود. درواقع یه جورایی سیر داستان بعضی جاها میپیچید و آدمو گیج میکرد. این سردرگمی بعضی موقع ها شیرین بود و آدمو ترغیب میکرد اما بعضی مواقع هم باعث میشد که من کمی ذهنم بهم بریزه.
بعدشم اگه بخوام کمی کتابو بذارم زیر ذره بین، اولین سوالی که به ذهنم میاد اینه که... هی چرا شخصیت های دختر داستان کشته شدن؟
این مسئله کمی آزاردهنده بود برام که چرا جفت شخصیت هایی که دختر بودن به بدترین شکل ممکن کشته شدن، به نظرم میشد که یه دختر و یه پسر باقی بمونن. اگرچه من فمینیست محسوب نمیشم اما خب اینم نکته ای بود که هنوزم تا حدی رو اعصابمه و به نظرم میتونست نباشه.
و خداوندا باورم نمیشه که قراره با لوکی متحد شن. =))) باشد که تو جلد بعدی بیشتر ببینیم لوکی رو.
اما در آخر واقعا به آقای کهندانی عزیز بابت این مجموعه تبریک میگم. خیلی خوشحالم که یه نویسنده ایرانی به این خوبی کتاب فانتزی مینویسن.
This entire review has been hidden because of spoilers.
December 31, 2017
الان من چيكار كنم؟؟؟ نه جان من يكي به من بگه الان من دقيقا چيكار كنممممممم؟؟؟
خودمو با اين كتاب آتيش بزنم؟؟؟ يا برم از يه بلندي خودمو با اين كتاب بندازم پايين؟
يعني راست راستي مرد؟!؟! هميييين؟ به همين راحتي؟ الان من عزاي دو نفر از شخصيت هاي موردعلاقه مو بگيرم اخه؟؟؟ تمام شيپ هام هم كه نابود شد!!! اين چه وضعشههههه؟
ديشب كه تمومش كردم تا ساعت دو نصف شب همين جوري دراز كشيده زل زده بودم به سقف يه چند بار هم برگشتم دوباره بخونم ببينم واقعا درست خوندم؟ اخه نميشههههه كه! اهههههههههه چه خبره ؟ اين همه مردن؟
خدا به دادمون برسه! من يكي كه تا كتاب بعدي بياد مردم :/
نثر كتاب خيلي خيلي بهتر شده بود! توصيفات و فضاسازي ها عالي بودن! نسبت به كتاب هاي قبلي خيلي پيشرفت كرده بود! خدا قوت آقاي كهنداني (هر چند هنوزم عصبانيمااااااا- ميخواين اون يكي دو تا رو هم خودم برم بكشم،ديگه خيال همه مون راحت شه😭)
اونجوري كه فك ميكردم قراره با وجود ايزدان رومي كيف كنم نكردم! هر چي الهه من دوست داشتم آدم بده ي داستان بودن 😑
يه سري ابهامات تو ذهنم هست كه ميخوام با خود آقاي كهنداني در ميون بزارم اميدوارم كه ايشون تو رفعشون كمكم كنن
خلاصه كلام اينكه كتاب عالي بود و من واقعا افتخار ميكنم شاهد همچين كتاب هاي فوق العاده اي تو ادبيات فانتزي ايران هستم
قسمت ايران باستان هم خيلي خفن و خوب بود!!!
ايلماري ... 🤬
خودمو با اين كتاب آتيش بزنم؟؟؟ يا برم از يه بلندي خودمو با اين كتاب بندازم پايين؟
يعني راست راستي مرد؟!؟! هميييين؟ به همين راحتي؟ الان من عزاي دو نفر از شخصيت هاي موردعلاقه مو بگيرم اخه؟؟؟ تمام شيپ هام هم كه نابود شد!!! اين چه وضعشههههه؟
ديشب كه تمومش كردم تا ساعت دو نصف شب همين جوري دراز كشيده زل زده بودم به سقف يه چند بار هم برگشتم دوباره بخونم ببينم واقعا درست خوندم؟ اخه نميشههههه كه! اهههههههههه چه خبره ؟ اين همه مردن؟
خدا به دادمون برسه! من يكي كه تا كتاب بعدي بياد مردم :/
نثر كتاب خيلي خيلي بهتر شده بود! توصيفات و فضاسازي ها عالي بودن! نسبت به كتاب هاي قبلي خيلي پيشرفت كرده بود! خدا قوت آقاي كهنداني (هر چند هنوزم عصبانيمااااااا- ميخواين اون يكي دو تا رو هم خودم برم بكشم،ديگه خيال همه مون راحت شه😭)
اونجوري كه فك ميكردم قراره با وجود ايزدان رومي كيف كنم نكردم! هر چي الهه من دوست داشتم آدم بده ي داستان بودن 😑
يه سري ابهامات تو ذهنم هست كه ميخوام با خود آقاي كهنداني در ميون بزارم اميدوارم كه ايشون تو رفعشون كمكم كنن
خلاصه كلام اينكه كتاب عالي بود و من واقعا افتخار ميكنم شاهد همچين كتاب هاي فوق العاده اي تو ادبيات فانتزي ايران هستم
قسمت ايران باستان هم خيلي خفن و خوب بود!!!
ايلماري ... 🤬
September 20, 2020
واقعا سخته
واقعا ریویو نوشتن برای رقص آتش سخته
اما احساس می کنم باید این کارو انجام بدم
مقدمه؟؟
رقص آتش عنوان چهارمین جلد مجموعه پادشاهی جهانه. جلد سوم طوفانی شروع شد ،این جلد آتشین شروع شد. در یک آغاز آنتاگونیستیک چندین شخصیت جذاب جدید معرفی میشن که هر کدوم روح دارن. قابل درک هستن. حس میشن. همه اینا هم برای هر شخصیت نهایت در سه صفحه انجام میشه.
شخصیت پردازی این جلد جایی برای بحث نداره. انقدر که شخصیت ها خوب خلق شدن و هر کدوم ویژگی های خودشونو دارن. اخلاقیات و طرز فکر های متفاوتی داشتن و یه جاهایی می رسید که بدون خوندن عنوان فصل می تونستم تشخیص بدم که کدوم شخصیت داره حرف میزنه یا توصیف می شه. خلاصه که شخصیت پردازی خیلی خوب بود.
ایزدهای روم
تعدادشون زیاد بود و تو یه بند اسامی همشون گفته شده بود. ولی نترسین!! هر بار در مواجه دوباره با هر ایزد به طور کامل توصیف میشه و اصلا مشکل به اصطلاح فراموشی اطلاعات نخواهید داشت. شخصیت پردازی ایزد هایی که لوسیا،مبارز آتش، باهاشون مواجه می شد خوب و کامل بودن ولی ایزد های دیگه به نظرم می تونستن بهتر باشن. هرچند که تا حدی با اون ها هم آشنا می شین ولی به اندازه ایزد هایی که به طور مستقیم در ارتباط بودین نیست.
آپولو
خب خب. ایشون از ویژگی های شدیدا مثبت داستان هستن. می تونم بگم از کراش ترین کرکتر های کل سری هستن. چرا؟ آخه شخصیت پردازیش محشر بود. این ایزد هیچ کاری بدون دلیل انجام نمی داد. روحیه خیلی خفنی داشت و قابل درک بود و یک سری ویژگی های مثبت دیگه هم داره که چون اسپویل هستن ازشون می گذرم.
روند داستان
از شروع آتشین که بگذریم،داستان در بخش جهان باستان روم صفحه های زیادی داره و برای من مشکلی نبود و چون با شخصیت های جدید بیشتر خو می گرفتم و با نیروهای طبیعت هم بیشتر آشنا شدم ولی باید در نظر داشته باشین که در این قسمت ها روند داستان کند تر از باقی داستان هست و ممکنه یکم خسته کننده بشه. اما همه توضیحاتو بخونین. قول میدم ضرر نمی کنین.
بعد از تیکه جهان باستان، باقی ضرباهنگ داستان متوسط و خوبه. داستان پیش میره و هر چی جلوتر میره جذاب و جذاب تر میشه تااینکه یهو می بینین توش غرق شدین و از کار و زندگی افتادین
بازی با احساسات
آره. رقص آتس پر از احساس بود. احساساتی که مخاطب دونه دونه مزشون می کرد و اگر تلخ بود نمی تونست فرار کنه:)) بله رقص آتش من رو به قهقهه وا داشت و از طرف دیگه اشک منو در اورد. منو عصبانی کرد و از طرف دیگه بهم آرامش داد. رقص آتش پر از احساس بود.
فضاسازی
این مورد تو جلد قبلی افت کرده بود که اینجا دوباره خوب شده بود. فضا ها تقریبا خوب توصیفشده بودن و گنگ نبودن. خوب بود و مشکلی نداشت.
پایان بندی
اصولا راجع این مورد نمیشه حرفی زد چون اسپویل میشه ولی خیالتون راحت اسپویلی در کار نیست
پایان بندی کتاب رو خیلی خیلی بهتر از جلد های قبلی می دونم. اما به نطرم باید بیشتر براش مقدمه چینی میشد ولی خب خوب بود و پرداخت ها کامل بود.
نتیجه؟؟
رقص آتش از خیلی لحاظ ها بهترین کتاب مجموعه است. کامله. زیباست. کشش داره و جالبه. از این کتاباس که بعدش احساس پوچی می کنی ئ می گی الان من تا اومدن جلد پنج چیکار کنم؟ از ایناست که بعد از تموم شدنش احساس می کنی یه تیکه از زندگیت دلیت شده:)) دیگه چی بگم خب؟ برو بخونش دیگه!! مرسی اه
ممنون که ریویوی منو خوندی:))
واقعا ریویو نوشتن برای رقص آتش سخته
اما احساس می کنم باید این کارو انجام بدم
مقدمه؟؟
رقص آتش عنوان چهارمین جلد مجموعه پادشاهی جهانه. جلد سوم طوفانی شروع شد ،این جلد آتشین شروع شد. در یک آغاز آنتاگونیستیک چندین شخصیت جذاب جدید معرفی میشن که هر کدوم روح دارن. قابل درک هستن. حس میشن. همه اینا هم برای هر شخصیت نهایت در سه صفحه انجام میشه.
شخصیت پردازی این جلد جایی برای بحث نداره. انقدر که شخصیت ها خوب خلق شدن و هر کدوم ویژگی های خودشونو دارن. اخلاقیات و طرز فکر های متفاوتی داشتن و یه جاهایی می رسید که بدون خوندن عنوان فصل می تونستم تشخیص بدم که کدوم شخصیت داره حرف میزنه یا توصیف می شه. خلاصه که شخصیت پردازی خیلی خوب بود.
ایزدهای روم
تعدادشون زیاد بود و تو یه بند اسامی همشون گفته شده بود. ولی نترسین!! هر بار در مواجه دوباره با هر ایزد به طور کامل توصیف میشه و اصلا مشکل به اصطلاح فراموشی اطلاعات نخواهید داشت. شخصیت پردازی ایزد هایی که لوسیا،مبارز آتش، باهاشون مواجه می شد خوب و کامل بودن ولی ایزد های دیگه به نظرم می تونستن بهتر باشن. هرچند که تا حدی با اون ها هم آشنا می شین ولی به اندازه ایزد هایی که به طور مستقیم در ارتباط بودین نیست.
آپولو
خب خب. ایشون از ویژگی های شدیدا مثبت داستان هستن. می تونم بگم از کراش ترین کرکتر های کل سری هستن. چرا؟ آخه شخصیت پردازیش محشر بود. این ایزد هیچ کاری بدون دلیل انجام نمی داد. روحیه خیلی خفنی داشت و قابل درک بود و یک سری ویژگی های مثبت دیگه هم داره که چون اسپویل هستن ازشون می گذرم.
روند داستان
از شروع آتشین که بگذریم،داستان در بخش جهان باستان روم صفحه های زیادی داره و برای من مشکلی نبود و چون با شخصیت های جدید بیشتر خو می گرفتم و با نیروهای طبیعت هم بیشتر آشنا شدم ولی باید در نظر داشته باشین که در این قسمت ها روند داستان کند تر از باقی داستان هست و ممکنه یکم خسته کننده بشه. اما همه توضیحاتو بخونین. قول میدم ضرر نمی کنین.
بعد از تیکه جهان باستان، باقی ضرباهنگ داستان متوسط و خوبه. داستان پیش میره و هر چی جلوتر میره جذاب و جذاب تر میشه تااینکه یهو می بینین توش غرق شدین و از کار و زندگی افتادین
بازی با احساسات
آره. رقص آتس پر از احساس بود. احساساتی که مخاطب دونه دونه مزشون می کرد و اگر تلخ بود نمی تونست فرار کنه:)) بله رقص آتش من رو به قهقهه وا داشت و از طرف دیگه اشک منو در اورد. منو عصبانی کرد و از طرف دیگه بهم آرامش داد. رقص آتش پر از احساس بود.
فضاسازی
این مورد تو جلد قبلی افت کرده بود که اینجا دوباره خوب شده بود. فضا ها تقریبا خوب توصیفشده بودن و گنگ نبودن. خوب بود و مشکلی نداشت.
پایان بندی
اصولا راجع این مورد نمیشه حرفی زد چون اسپویل میشه ولی خیالتون راحت اسپویلی در کار نیست
پایان بندی کتاب رو خیلی خیلی بهتر از جلد های قبلی می دونم. اما به نطرم باید بیشتر براش مقدمه چینی میشد ولی خب خوب بود و پرداخت ها کامل بود.
نتیجه؟؟
رقص آتش از خیلی لحاظ ها بهترین کتاب مجموعه است. کامله. زیباست. کشش داره و جالبه. از این کتاباس که بعدش احساس پوچی می کنی ئ می گی الان من تا اومدن جلد پنج چیکار کنم؟ از ایناست که بعد از تموم شدنش احساس می کنی یه تیکه از زندگیت دلیت شده:)) دیگه چی بگم خب؟ برو بخونش دیگه!! مرسی اه
ممنون که ریویوی منو خوندی:))
October 25, 2020
واقعا کتاب جذابیه و قوه تخیل و تحقیقات راجب هر کشور عالی
هست و من به غیر از داستان علم هم آموختم❤
هست و من به غیر از داستان علم هم آموختم❤
May 9, 2021
خیلی خیلی پر کشش تر و جذاب تر از سه رمان قبلی این مجموعه بود😍
آقای کهندانی، کتاب به کتاب پیشرفت چشم گیری داشتن و تبریک بهشون از این بابت!💫
و اماااااااا؛
[اسپوووووویل]
قلبم گررررفت از مرگ آمایا و لوسیا😭
چرا اون ایلماری نکبت نمرد😭
آمایای عزیزم، کراش ابدی من😭❤
دنیا بد باهاش تا کرد خیلییییی. قلبم کباااابه براش💔
بیصبرااانه منتظر جلد آخرم😍
آقای کهندانی، کتاب به کتاب پیشرفت چشم گیری داشتن و تبریک بهشون از این بابت!💫
و اماااااااا؛
[اسپوووووویل]
قلبم گررررفت از مرگ آمایا و لوسیا😭
چرا اون ایلماری نکبت نمرد😭
آمایای عزیزم، کراش ابدی من😭❤
دنیا بد باهاش تا کرد خیلییییی. قلبم کباااابه براش💔
بیصبرااانه منتظر جلد آخرم😍
September 21, 2020
جلد پیشین هزارتویی از عقاید متناقض بود. اهدافی که گزینش درستی و نادرستیش رو نویسنده تعیین نمیکرد بلکه خواننده با انتخاب خودش این تضاد رو محقق میکرد.
این بار دنیای پادشاهی بر فراز جهان تکوینی به پرواز درآمد و نشون داد، برای پیروزی باید اول خوب شنید و دید. بعد پرنده اندیشه رو رها کرد.
این کتاب از پیچشهای طبیعت و جهانی فاقد تکنولوژی صحبت کرد، اثبات کرد گاهی لازمه از گیتی فناوری گذشت.
اهمیت آیین رو در فرهنگ به زیبایی تصویر کشید و دور از تعصبات درباره مراسم تطهیر با آتش مقدس گفت. یادبودهایی که انعکاسی هرچند گذرا از آتشگاههای ایران بود.
رقصهایی بر صفحات نقش بستند که بیشباهت به سمای صوفیان نبودند. انتهای وشتیدن لوسیا به همان نهایتی متصل میشد که سما برای آرمیدن در آغوشش مدهوش میشد.
مطالعه رقص آتش هم بیشباهت به مناسک ششگانه نبود. وقتی توصیفات آغاز میشدن خودم رو در لذت خواندن گم میکردم و همگام با شخصیتها نقش میزدم.
پیشرفتهای قلم نویسنده در رقص آتش مثل آذر گرم و غیرقابل پیشبینی بودن. لحظهای نوازشگر و دمی بعد سیلی محکم.
توصیفات و شخصیتپردازیها به نهایت رسیده بودن. طوری که خواننده دیگه مرزی بین خودش و داستان حس نمیکرد. درواقع کمبودی که انتظار رفعش رو از جلد نخست میکشیدیم، اینجا محو شد و نشون داد چطور میشه با مطالعه مست کرد.
باید بگم یکی از مهارتهای نویسنده این مجموعه شناخت احساسات هست. (ویژگیای که در شخصیت او بهوفور دیده میشه 😅) با ایجاد تغییرات در شخصیتپردازیها و خلق وقایع نو، کاری میکنه خواننده همراه بشه و با داستان بگریه یا بخنده. ویژگیای که در رقص آتش طرقی بسیاری کرده بود.
بهراحتی طی چند فصل شخصیت منفور جلد قبل تبدیل شد به شخصیت خاکستری و عزیز دل این جلد.
رومیان نشون دادن چطور میشه نذاشت گذر زمان بر سرشت غلبه کنه و قلب سیاه، سیاه بمونه.
تاریخ گواه به شقاوت و آز سیریناپذیر روم باستان میده و رقص آتش از ایزدانی صحبت کرد که چشم دیدن برتری فرزند خودشون رو ندارن چه برسه به یک فانی.
به عقیده من، پادشاهی جهان پژواکی از جهانی هست که درش زندگی میکنیم. به همون اندازه بیرحم و بدون هیچ تفاوتی، صلح هم به همون اندازه دور.
این بار دنیای پادشاهی بر فراز جهان تکوینی به پرواز درآمد و نشون داد، برای پیروزی باید اول خوب شنید و دید. بعد پرنده اندیشه رو رها کرد.
این کتاب از پیچشهای طبیعت و جهانی فاقد تکنولوژی صحبت کرد، اثبات کرد گاهی لازمه از گیتی فناوری گذشت.
اهمیت آیین رو در فرهنگ به زیبایی تصویر کشید و دور از تعصبات درباره مراسم تطهیر با آتش مقدس گفت. یادبودهایی که انعکاسی هرچند گذرا از آتشگاههای ایران بود.
رقصهایی بر صفحات نقش بستند که بیشباهت به سمای صوفیان نبودند. انتهای وشتیدن لوسیا به همان نهایتی متصل میشد که سما برای آرمیدن در آغوشش مدهوش میشد.
مطالعه رقص آتش هم بیشباهت به مناسک ششگانه نبود. وقتی توصیفات آغاز میشدن خودم رو در لذت خواندن گم میکردم و همگام با شخصیتها نقش میزدم.
پیشرفتهای قلم نویسنده در رقص آتش مثل آذر گرم و غیرقابل پیشبینی بودن. لحظهای نوازشگر و دمی بعد سیلی محکم.
توصیفات و شخصیتپردازیها به نهایت رسیده بودن. طوری که خواننده دیگه مرزی بین خودش و داستان حس نمیکرد. درواقع کمبودی که انتظار رفعش رو از جلد نخست میکشیدیم، اینجا محو شد و نشون داد چطور میشه با مطالعه مست کرد.
باید بگم یکی از مهارتهای نویسنده این مجموعه شناخت احساسات هست. (ویژگیای که در شخصیت او بهوفور دیده میشه 😅) با ایجاد تغییرات در شخصیتپردازیها و خلق وقایع نو، کاری میکنه خواننده همراه بشه و با داستان بگریه یا بخنده. ویژگیای که در رقص آتش طرقی بسیاری کرده بود.
بهراحتی طی چند فصل شخصیت منفور جلد قبل تبدیل شد به شخصیت خاکستری و عزیز دل این جلد.
رومیان نشون دادن چطور میشه نذاشت گذر زمان بر سرشت غلبه کنه و قلب سیاه، سیاه بمونه.
تاریخ گواه به شقاوت و آز سیریناپذیر روم باستان میده و رقص آتش از ایزدانی صحبت کرد که چشم دیدن برتری فرزند خودشون رو ندارن چه برسه به یک فانی.
به عقیده من، پادشاهی جهان پژواکی از جهانی هست که درش زندگی میکنیم. به همون اندازه بیرحم و بدون هیچ تفاوتی، صلح هم به همون اندازه دور.
September 21, 2020
ایزدان آنچه فکر می کنید نیستند...
لوسی مبارز آتش در بحبوحه نبرد سوم به دنیای روم باستان منتقل می شود. مهد ایزدانی همچون ژوپیتر و ژنو ، آپولو و دیانا و...
او توسط این ایزدان آزموده میشود ، تعلیم میبیند و مورد توطئه قرار می گیرد. در این راه دشمنان زیادی دارد ولی دوستانی هم خواهد داشت ؛ دوستانی که هم فانی هستند و هم ایزد...
در دنیای امروز رئیس کل پادشاهی جهان و مشاوران در سایه از چه چیزی در سر دارند؟ آیا بازی استراتژی نبرد با مبارزان را در پیش می گیرد یا اینکه تئوری دیگری در سرهایشان در جریان است؟ رهبر پادشاهی جهان در صورت مخالفت یارانش چه روندی را در پیش خواهد گرفت؟ سرانجام مبارزان به کجا خواهد انجامید؟
چی بگم دیگه. باز به کم متن روانی داره؟ خوب آره داره. بگم که جذابه؟ خوب بلی هست. بگم کشش داره؟ خوب آری داره. پلی به نظر خودتون همه این ها تکراری نیست؟ اینها همه حرف هایی هستند که در مورد این مجموعه بین بچه ها زیاد گفته میشه. اما چیزی که در برگیرنده تمام این هاست ، چیزی نیست جز قلم و چیرهدستی نویسنده محترم ، جناب آقای کهندانی.اگر ایشون تجربه و خلاقیت کافی را نداشتند چنین اثری خلق می شد؟ قطعاً نه! پس همه چیزهایی که گفتیم و در کل این مجموعه رو مدیون ایشان هستیم.
این جلد از جلدهای دیگه فراتر رفته چرا که چیزهای پشت پرده رو روایت میکنه .سیاست بازیها زیادتر شدن و بازیهای ایزدان و نقشه های آنها هم ذکر شده. این خودش نکته مثبتی به حساب میاد. این کتاب هدیه ای از جنس دانش به ما میده. ایزدان آن قدیسانی که تصور می کنید نیستند. احساسات انسان در آنها نیز جریان دارد و اونها رو در این زمینه نسبت به آدمها برتری نمی بخشد. در واقع نویسنده با این کار این نکته را برای چندمین بار گوشزد میکنه که هر چه که باشد آن ها هم آدم از خدا که نیستند! این خودش کوان مثبتی برای این کتاب است.
این که روی دیالوگ ها روابط و اندیشه ها با دقت بیشتری کار شده. نویسنده در بعضی از جاهای کتاب آنچنان زهر چشمی از من خواننده میگیرد که اشکم در میاد :(. ولی در کل این کتاب رو دوست داشتم ؛ قطعاً به همه دوستانم پیشنهاد می کنم. این چیزیه که باید در ما ایرانیها همهگیر بشه: حمایت از آثار تالیفی در هر سنی. اینطور که معلومه به آینده نویسندگی در ایران می شود امیدوار بود به امید فردا و فرداهای روشن...
لوسی مبارز آتش در بحبوحه نبرد سوم به دنیای روم باستان منتقل می شود. مهد ایزدانی همچون ژوپیتر و ژنو ، آپولو و دیانا و...
او توسط این ایزدان آزموده میشود ، تعلیم میبیند و مورد توطئه قرار می گیرد. در این راه دشمنان زیادی دارد ولی دوستانی هم خواهد داشت ؛ دوستانی که هم فانی هستند و هم ایزد...
در دنیای امروز رئیس کل پادشاهی جهان و مشاوران در سایه از چه چیزی در سر دارند؟ آیا بازی استراتژی نبرد با مبارزان را در پیش می گیرد یا اینکه تئوری دیگری در سرهایشان در جریان است؟ رهبر پادشاهی جهان در صورت مخالفت یارانش چه روندی را در پیش خواهد گرفت؟ سرانجام مبارزان به کجا خواهد انجامید؟
چی بگم دیگه. باز به کم متن روانی داره؟ خوب آره داره. بگم که جذابه؟ خوب بلی هست. بگم کشش داره؟ خوب آری داره. پلی به نظر خودتون همه این ها تکراری نیست؟ اینها همه حرف هایی هستند که در مورد این مجموعه بین بچه ها زیاد گفته میشه. اما چیزی که در برگیرنده تمام این هاست ، چیزی نیست جز قلم و چیرهدستی نویسنده محترم ، جناب آقای کهندانی.اگر ایشون تجربه و خلاقیت کافی را نداشتند چنین اثری خلق می شد؟ قطعاً نه! پس همه چیزهایی که گفتیم و در کل این مجموعه رو مدیون ایشان هستیم.
این جلد از جلدهای دیگه فراتر رفته چرا که چیزهای پشت پرده رو روایت میکنه .سیاست بازیها زیادتر شدن و بازیهای ایزدان و نقشه های آنها هم ذکر شده. این خودش نکته مثبتی به حساب میاد. این کتاب هدیه ای از جنس دانش به ما میده. ایزدان آن قدیسانی که تصور می کنید نیستند. احساسات انسان در آنها نیز جریان دارد و اونها رو در این زمینه نسبت به آدمها برتری نمی بخشد. در واقع نویسنده با این کار این نکته را برای چندمین بار گوشزد میکنه که هر چه که باشد آن ها هم آدم از خدا که نیستند! این خودش کوان مثبتی برای این کتاب است.
این که روی دیالوگ ها روابط و اندیشه ها با دقت بیشتری کار شده. نویسنده در بعضی از جاهای کتاب آنچنان زهر چشمی از من خواننده میگیرد که اشکم در میاد :(. ولی در کل این کتاب رو دوست داشتم ؛ قطعاً به همه دوستانم پیشنهاد می کنم. این چیزیه که باید در ما ایرانیها همهگیر بشه: حمایت از آثار تالیفی در هر سنی. اینطور که معلومه به آینده نویسندگی در ایران می شود امیدوار بود به امید فردا و فرداهای روشن...
September 21, 2020
پنج گانه پادشاهی جهان
جلد چهارم:رقص اتش
به نام خدا...رقص اتش جلد چهارم مجموعه ی پادشاهی جهان هست که به گفته ی خود نویسنده و از نظر خوانندگانش قوی ترین کتاب این مجموعه هست .شخصیت پردازی فوق العاده قوی داره و تعداد شخصیت هاش به تعداد قابل توجهی افزایش پیدا کرده و نکته ی قابل توجه اینه که این شخصیت ها به شدت خوب توصیف شدن و هر کدوم از شخصیت پردازی خیلی خوبی برخوردار هستن .نقاط قوت این کتاب در حدی زیاده که در یک متن نمی گنجه . ایزدان و فانیانی که باهاشون سر و کار داریم رفتار های غیر قابل پیش بینی ای دارن .داستان در زمان و مکان های متفاوتی اتفاق میفته و این باعث گنگ شدن داستان میشه. این کتاب ذهن خواننده رو درگیر می کنه و سوالات بسیار زیادی به وجود میاره که در طی داستان به پاسخ اون ها می رسه اما سوالاتی بسیار مهم هم در اواخر کتاب اضافه میشن که لحظه ای مغز شما رو راحت نمی ذارن .مجموعه ی پادشاهی جهان ذهن شما رو به چالش می کشه و شما رو به دنیایی می بره که از موجودات حریص,طماع,تشنه ی قدرت و کشتن و یا بسیار متواضع و خیر خواه تشکیل شده .
پادشاهی جهان پل ارتباطی ست بین دنیای مردن ,دنیای باستان و سیاست ...از دستش ندید!
جلد چهارم:رقص اتش
به نام خدا...رقص اتش جلد چهارم مجموعه ی پادشاهی جهان هست که به گفته ی خود نویسنده و از نظر خوانندگانش قوی ترین کتاب این مجموعه هست .شخصیت پردازی فوق العاده قوی داره و تعداد شخصیت هاش به تعداد قابل توجهی افزایش پیدا کرده و نکته ی قابل توجه اینه که این شخصیت ها به شدت خوب توصیف شدن و هر کدوم از شخصیت پردازی خیلی خوبی برخوردار هستن .نقاط قوت این کتاب در حدی زیاده که در یک متن نمی گنجه . ایزدان و فانیانی که باهاشون سر و کار داریم رفتار های غیر قابل پیش بینی ای دارن .داستان در زمان و مکان های متفاوتی اتفاق میفته و این باعث گنگ شدن داستان میشه. این کتاب ذهن خواننده رو درگیر می کنه و سوالات بسیار زیادی به وجود میاره که در طی داستان به پاسخ اون ها می رسه اما سوالاتی بسیار مهم هم در اواخر کتاب اضافه میشن که لحظه ای مغز شما رو راحت نمی ذارن .مجموعه ی پادشاهی جهان ذهن شما رو به چالش می کشه و شما رو به دنیایی می بره که از موجودات حریص,طماع,تشنه ی قدرت و کشتن و یا بسیار متواضع و خیر خواه تشکیل شده .
پادشاهی جهان پل ارتباطی ست بین دنیای مردن ,دنیای باستان و سیاست ...از دستش ندید!
September 17, 2020
نمیدونم عنوان رقص آتش براش بهتره یا مرگ آتش.هرچند باید صبور بود و دید بعد از مرگ مبارز آتش نیروش به چه کسی میرسه.
به همتای مبارز یعنی مانی یا ایلماری ای که سودای فرمانروایی داره.
تو این جلد دو مرگ مهم داریم که بعد از هر کدوم یه مدتی کتاب رو میزارید کنار و فقط میپرسید که چرراااا؟
مرگ مبارزهایی که اگه بودن شاید دنیا رو به جای بهتری تبدیل میکردن اما الان معلوم نیست چه اتفاقی می افته.دو مبارز باقی مونده با همن یا علیه هم؟
یه مدت دوست داشتم به جای لوسیا و آمایا مانی و ایلماری می مردن(ترجیحا ایلماری)؟ولی الان به این نتیجه رسیدم که تصمیم درستی بوده.قطعا اگر برعکسش اتفاق می افتاد داستان جذابیت الان رو نداشت.:)
نمیدونم درباره چی باید بگم درباره آلبرتی با هویت تقریبا نا شناخته وشخصیت مرموز و نیروهای منحصر به فردش
...یا از غرور اساطیر رومی ای که باعث مرگ لوسیا شد یا مرگ دلخراشانه آمایا و یا از غمی که مانی و ایلماری دچارش شدن؟
به همتای مبارز یعنی مانی یا ایلماری ای که سودای فرمانروایی داره.
تو این جلد دو مرگ مهم داریم که بعد از هر کدوم یه مدتی کتاب رو میزارید کنار و فقط میپرسید که چرراااا؟
مرگ مبارزهایی که اگه بودن شاید دنیا رو به جای بهتری تبدیل میکردن اما الان معلوم نیست چه اتفاقی می افته.دو مبارز باقی مونده با همن یا علیه هم؟
یه مدت دوست داشتم به جای لوسیا و آمایا مانی و ایلماری می مردن(ترجیحا ایلماری)؟ولی الان به این نتیجه رسیدم که تصمیم درستی بوده.قطعا اگر برعکسش اتفاق می افتاد داستان جذابیت الان رو نداشت.:)
نمیدونم درباره چی باید بگم درباره آلبرتی با هویت تقریبا نا شناخته وشخصیت مرموز و نیروهای منحصر به فردش
...یا از غرور اساطیر رومی ای که باعث مرگ لوسیا شد یا مرگ دلخراشانه آمایا و یا از غمی که مانی و ایلماری دچارش شدن؟
This entire review has been hidden because of spoilers.
September 17, 2020
به به این هم از جلد ۴ ام که فوق العاده بود
دو مرگ دحشتناک داریم که اصلا نابود کنندس
مانی هم که ایزد میشه و نامیرا مگه اینکه یه ایزد بکشتش
اقای کهندانی چه کرد تو این جلد
آمایا ک مرد
لوسیا هم مرد
میمونه مانی ایلماری
جفتشون هم تو جل ۵ احتمال زیاد میمیرن
و پادشاهی هم نابود میشه
فضای کتاب خیلی باز تر شد
و ما به ایزدان روم رسیدیم
به آپولو، ژوپیتر، دیانا و خیلی ایزد های دیگه
واقعا نمیشه جز خوبی چیزی از این جلد گفت
اگه اون مرگ هارو فاکتور بگیریم عالی بود کتاب
و واقعا نظر من روش 5/5هست
دو مرگ دحشتناک داریم که اصلا نابود کنندس
مانی هم که ایزد میشه و نامیرا مگه اینکه یه ایزد بکشتش
اقای کهندانی چه کرد تو این جلد
آمایا ک مرد
لوسیا هم مرد
میمونه مانی ایلماری
جفتشون هم تو جل ۵ احتمال زیاد میمیرن
و پادشاهی هم نابود میشه
فضای کتاب خیلی باز تر شد
و ما به ایزدان روم رسیدیم
به آپولو، ژوپیتر، دیانا و خیلی ایزد های دیگه
واقعا نمیشه جز خوبی چیزی از این جلد گفت
اگه اون مرگ هارو فاکتور بگیریم عالی بود کتاب
و واقعا نظر من روش 5/5هست
This entire review has been hidden because of spoilers.
August 1, 2018
Very good.
Want to Read
December 24, 2020یک شاهکار دیگر از نیما کهندانی نویسنده چیره دست که از نوجوانی نشان داد که بی نظیر است. از اولین کتابش می توان گفت که چقدر نویسنده ی خوبی است و حال با آمیختن داستان نو با اساطیر، توانسته فضایی لذت بخش و جدا نشدنی را ایجاد کند. هنگامی که هر جلد از
پادشاهی جهان را در دست دارید، هرگز نمی توانید آن را زمین بگذارید آنقدر که جذاب و خواندنی است. نویسنده کاری بسیار ماهرانه انجام داده است که به فانتزی کمی چاشنی علمی تخیلی اضافه کرده است و این ادغام نیز ماهرانه انجام شده است. در کل از شاهکار های فانتزی است این اثر و اگر نخوانیدش جدا نیمی از عمرتان تباه است.
الف.میم
پادشاهی جهان را در دست دارید، هرگز نمی توانید آن را زمین بگذارید آنقدر که جذاب و خواندنی است. نویسنده کاری بسیار ماهرانه انجام داده است که به فانتزی کمی چاشنی علمی تخیلی اضافه کرده است و این ادغام نیز ماهرانه انجام شده است. در کل از شاهکار های فانتزی است این اثر و اگر نخوانیدش جدا نیمی از عمرتان تباه است.
الف.میم
June 25, 2017
این کتاب مطمعنا قدرتمند تر و همینطور زیبا تر از سه جلد
قبلی بود. اتفاقات غیر قابل پیشبینی ٬شخصیت های جدید و بی نظیر ٬راز های پنهان ٬ قدرت ها جدید و انتخاب هایشان باعث میشود که در جایتان میخکوب شوید . . البته کمی صبر و حوصله هم نیاز است . در هر صورت از خواندن این کتاب پشیمان نمی شوید
قبلی بود. اتفاقات غیر قابل پیشبینی ٬شخصیت های جدید و بی نظیر ٬راز های پنهان ٬ قدرت ها جدید و انتخاب هایشان باعث میشود که در جایتان میخکوب شوید . . البته کمی صبر و حوصله هم نیاز است . در هر صورت از خواندن این کتاب پشیمان نمی شوید
October 19, 2022
من با این مجموعه کتاب زندگی کردم :))) توصیفاتش، کاراکتراش و همه چیش کاش میشد فیلمشو بسازن! قطعا میترکوند✨
Displaying 1 - 30 of 31 reviews

























