گفتم: «دیگه نمیخوام پیش اون بری. دیگه نمیخوام ببینیش.» و خم شدم روی او. اما او با یک حرکت هلم داد، گفت: «تو چه اهمیتی برام داری؟ تو هیچ چیز تازهای برای من نداری، هیچی نداری که بتونه من رو جذب کنه. به مادرم و به مادرِ مادرم شباهت داری، و به تمام زنهایی که تو این خونه زندگی کردهن. تو وقتی بچه بودی کتکت نزدهن. از گرسنگی عذابت ندادهن. مجبورت نکردهن از صبح تا شب زیر آفتابی که پشت آدم رو میشکافه توی مزرعه کار کنی. آره، حضور تو به من راحتی و آرامش میده، ولی فقط همین. نمیدونم چیکار کنم، ولی نمیتونم دوستت داشته باشم.» با آرامشی ناگهانی پیپش را برداشت و بهدقت پرش کرد و بعد روشنش کرد. گفت: «در ضمن، این بحثها بیهودهست، این حرفها بیاهمیته، ماریاخوشگله حاملهست.»
Natalia Ginzburg (née Levi) was an Italian author whose work explored family relationships, politics during and after the Fascist years and World War II, and philosophy. She wrote novels, short stories and essays, for which she received the Strega Prize and Bagutta Prize. Most of her works were also translated into English and published in the United Kingdom and United States. An activist, for a time in the 1930s she belonged to the Italian Communist Party. In 1983 she was elected to Parliament from Rome as an Independent.
وقتی ترحم و عذاب وجدان به احساسی اضافه شوند دیگر کار تمام است و چارهای نمیماند.
یه داستانِ اصیل ایتالیایی از ناتالیا گینزبورگ.
کتاب درباره زنی است که همراه با خواهر و خالهشان زندگی میکند و همسر مردی پزشک میشود و به روستایشان میرود اما ازدواج این مرد از روی علاقه نبوده و اجباری بوده برای از بین بردن حسی درونی و ...
سومین کتابی که از این نویسنده خوندم...یه نکته ی شگفت انگیز راجع به ادبیات ایتالیا و بخشی که گینزبورگ در آثارش بهشون اشاره میکنه نزدیکی بیش از حد فرهنگ و عرف جامعه ایران و ایتالیاست
این اثر شامل چهار داستانه. دو داستان بلند و دو داستان کوتاه، به سبک همیشگی نویسنده باز هم با تم زنانه و همچنان خواندنی و دوست داشتنی
گفتم : " نینی عرق می خوره " با بی تفاوتی شانه بالا انداخت . گفت : " به هر حال آدم برای رفع کسالت باید کاری انجام بده " پرسیدم : " آره , آدم کسل می شه , چرا آدم اینطور کسل می شه ؟ " در حالی که بشقاب را عقب می زد , گفت :" چون زندگی احمقانه ست , چی کارش می شه کرد ؟ آدمیزاد زود از همه چی خسته می شه ."
صبح روز بعد موقع عزیمت هنوز هیچ چیزی تغییر نکرده بود.همیشه در دوران بلوغ فکر کرده بودم عملی نظیر انچه که ما انجام دادیم باید دو نفر را تغییر بدهد.برای همیشه از هم دور یا بهم نزدیک کند.حالا می فهمیدم که می تواند اینطور هم نباشد.از سرما در پالتویم جمع شدم.ادم دیگری نشده بودم:ازداستان شوهر من
مثل اغلب زندگي هاي زناشويي- زن پس از مدتي سر مي شود، نميتواند غمگين باشد يا خوشحال، گاه عشقي كه نميتواند صرف شوهرش كند را صرف فرزندش ميكند و گاه دچار روزمرگي ... تينا
کتاب شامل سه داستان از گینزبورگ هست با محوریت ازدواج، ازدواج دخترانی که نگرش متفاوتی به آن دارند ولی در نهایت چیزی دستگیر آنها نمیشود. درسته که کتاب داستانهای سادهای داشت ولی گینزبورگ با قلمی بسیار اثرگذار آنها را جوری بیان کرده که هر لحظه ندامت، بدبختی، خوشبختی، عشق؛ خیانت، دوستی و پیوند و ... از شخصیتهای داستان رو پیش چشم خود میبینیم.