Jump to ratings and reviews
Rate this book

حقیقت ساده: خاطراتی از زندان‌های جمهوری اسلامی

Rate this book
در شهریور سال ۱۳۶۷ اولین نمایشگاه بین‌المللی تهران پس از پایان جنگ برگزار شد. زندان اوین با محل نمایشگاه فاصله‌ی زیادی ندارد. ما از لابلای نرده‌های آهنین، پرچم‌ها و آرم کشورهای مختلف جهان را که با بالن‌های تبلیغاتی در آسمانِ شمالِ تهران در پرواز بودند، می‌دیدیم و شب‌ها از شهربازی که نزدیک محل نمایشگاه قرار داشت، هیاهوی شادمانه‌ی بچه‌ها را می‌شنیدیم.
اما این سوی دیوار خفاش مرگ سایه گسترانده بود. ما در نوبتِ شلاق و مرگ به سر می‌بردیم. روزلنه ده‌ها یا شاید صدها زندانی را به جوخه‌ی اعدام می‌سپردند. در آن روزها آرزو می‌کردم با یکی از آن بالن‌هت به پرواز درآیم و سرگذشتمان را به فریاد بازگویم.
از پیش‌گفتار دفتر اول

583 pages, ebook

Published January 1, 2000

28 people want to read

About the author

منیره برادران

3 books2 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
8 (47%)
4 stars
4 (23%)
3 stars
3 (17%)
2 stars
2 (11%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Mohammad Ranjbari.
269 reviews171 followers
August 12, 2023
گاه برای انتخاب برخی کتاب‌ها دلیلی پیدا نمی‌کنی. نه تخصص و نه علاقه و نه سبک زندگی‌ات، چنین انتخابی را منطقی جلوه نمی‌دهد اما تو انتخاب می‌کنی و دیوارهای معهود دنیایت فرو می‌ریزد و جهان اندیشه‌ات گسترش پیدا می‌کند. من واقعاً و بدون هیچ اغراقی با منیره برادران در این کتاب هم‌بند شدم و زندگی را از پشت دریچه‌های سرد و تاریک زندان تجربه کردم. توضیحات ملموس بال‌به‌بال تخیل من پرواز کرد و لذت فراوانی از انسان‌بودن بردم. می‌توانم نتیجه‌گیری‌ام را در این خلاصه کنم که زندان ارزش‌های حتی پنهان و مغفول را هم برای انسان مهم می‌کند. قبل از آن هرچه زیسته‌ای ناملموس بوده اما در پشت میله‌هاست که هر قدم برداشتنت نیز تبدیل به آرمان می‌شود. البته و البته که افراط در این زمینه هم می‌تواند تو را به لبۀ پرتگاه بکشاند. اما برای این زیبایی چه می‌توان گفت از جمعی که در یک اتاق محبوس‌اند و بزرگترین دغدغۀ زندگی‌شان در دنیایی کوچک‌شده این باشد که قمری بالای پنجره بتواند سه تا تخم‌اش را به سلامت بیرون بیاورد و همه نگران این باشند که مبادا توسط گربه شکار شود. و شکار شود...
دید بهتری پیدا کردم از تاریخی که به اکنونمان رسیده است و سوای هر نوع گرایش سیاسی و اجتماعی انسان‌بودن و حق زندگی داشتن را زیباترین حالت ممکنِ زندگی می‌دانم. روزی در یک غزل ترکی‌ام این بیت را گفته بودم و کتاب را با این بیت به‌ پایان می‌برم:
شوکور اولسون کی وارام من هله‌ده دونیامدا
هرنه‌دن چوخ سئوریم زیندانیمین پنجره‌سین...

1402/05/21
Profile Image for منوچهر محور.
346 reviews29 followers
Read
June 28, 2024
یک. تکرار مکررات در کتاب زیاد است و به سرعت خواننده را خسته می‌کند به خصوص که هیچ توضیحی درباره اوضاع سیاسی دهه ۶۰، اعتقادات گروه‌های مختلف و چرایی وجود این همه زندانی سیاسی داده نشده است. در واقع این خاطرات برای مخاطب خودی نوشته شده، کسی که در جریان فعالیتهای سیاسی آن زمان بوده‌ و بخواهد درباره فضای درون زندانها بیشتر بداند. برای مخاطب ناآگاه آنقدر سوال ایجاد می‌کند که از خواندنش طرفی نخواهد بست.
اما من به اهمیت این خاطرات واقفم؛ ثبت این تجربیات لازم بود و خوب است که کسی این کار را انجام داده است.

دو. یکی دو کتاب خاطرات دیگر از زندانیان سیاسی دوره رضاشاه و محمدرضاشاه هم خوانده‌ام. هرچند در زندانهای رضاشاه شکنجه امری عادی بود اما این در دوره پسرش بود که شکنجه روشمند و دارای تکنیک شد طوری که با هدف مشخص زندانی را به سوی دادن اطلاعات سوق می‌دادند. و اما جمهوری اسلامی برای صلب هویت و شخصیت زندانیان سیاسی از همان تکنیکها استفاده کرد. این ما و این دورانهای بعدی!
258 reviews12 followers
Read
July 29, 2024
کتاب قرار از من ربوده است؛ با تمام کردن این سرگذشت گزنده و تلخ حس گنگ و ناخوشایندی در گرمای کلافه کننده به جان‌م خلیده است. انگار من هم در همان سلول‌های کوچک بوده‌ام و حسرت دیدن یک گله آسمان بر دل‌م سنگینی کرده است. گفتی به خاطر استقلال و نوچه کسی نبودن من هم انزوا را به هم‌نشینی با فرومایگان این رژیم فاسد ترجیح داده‌ام که داده‌ام. یک دنیا حرف در ذهن دارم اما نه به زبان نه به خامه می‌آید. طنز تلخ تاریخ را باید در این ۷۰۰ صفحه دید؛ زندانیانی که انقلاب کردند و انقلاب آن‌ها را در زندان خود فرسود، پیر کرد و کشت. ۲۰۰ صفحه ابتدایی من هم همراه نویسنده خشمی در دل داشتم. کم‌کم با دردسرها و محدودیت‌های آن زندانیان آشنا شدم و در غم کشتار ۶۷ آن‌ها هم غمگین شدم هم نفرتی در واژه ناگنجا در دل‌م پدید آمد. آخر سر هم احساس دل‌تنگی فروخورده‌ای در من شعله کشید که پاییز کتاب هیزمی بر آن شد. هنوز می‌لرزم‌؛ نمی‌دانم از خشم است یا از نفرت یا از حس ناتوانی آشکاری که با افزایش سن‌م دم به دم رخ عیان می‌کند؟ ما فراموش نمی‌کنیم یعنی تاریخ از یاد نخواهد برد. این کتاب سند روشنی است از جنایت‌ها و پوشالی بودن آرمان‌های برندگان انقلاب ۵۷.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.