فصلهای سهگانهی این کتاب به برخی از مهمترین مسایل هرمنوتیک میپردازند. موضوع فصل نخست، دو مفهوم اصلی تاریـخ اسـت. یـکـی خـودِ رویدادهای گـذشتـه و دیـگـری گفتمـانی که بیـان نظاممنـد آن رویدادها را ممکن میکـنـد و موجـب دانـایی تـاریخی میشود. در این فصل روشن میشود که هرگونه شرح و توصیف رویدادهای تاریخی در حکم ارائهی تأویلی از آنها اسـت و گـذشته هـرگـز به طـور کـامـل و دقیـق بازشناختنی نیسـت. در فـصـل دوم مـهمترین مباحث فلسفی دربارهی تاریخ مـطـرح مـیشونـد، مباحثی که به طور عمده در فلسفهی مدرن و از سدهی هجدهم به این سـو تـدوین شدهاند. فـصـل سوم بحثهایی تازه را دربارهی ارتـبـاط مـیـان تاریخنگاری و روایت داستانی پـیـش مـیکشـد. بحـثهایی که هـمچنان در محافل دانشگـاهـی غرب جریان دارند و از این جهت میتوانند برای خوانندهی فارسیزبان تازگی داشته باشند.
در نخستین فصل، به تفصیل از دو معنای تاریخ بحث میشود. در فصل دوم، از فلسفه تاریخ یاد میشود و در سومین فصل، که شباهتی با سبک نویسندگی جناب احمدی ندارد، نظرات متاخرین در باب تاریخ به سرعت و بدون توجه به نقد و فرانقد مرور میشود. در مقایسه با سایر نوشته های جناب احمدی، اثر از اقتدار فلسفی و تحلیلی مناسبی برخوردار نیست و خصوصا در فصل پایانی، گویی تلاش نویسنده بیشتر در جهت ایجاد سبک روایی متناسب با منش روایی تاریخ بدون در نظر گرفتن تحلیل آرا بوده است.
کتابی نیست که به اهل فلسفه توصیه اش کنم اما اینکه عموم ریویوها مثبته نشان از این داره که ظاهرا خواننده ها باهاش ارتباط برقرار کردند. سوای بخش اول که آشفتگی درش زیاده، بخش دوم و سوم گزارشِ ابتداییِ خوبی هستند برای آشنایی با اسامی و ایده های کلی افراد
برای شخص من فصل سوم - پیرامون نسبت تاریخ و روایت داستانی - تازگی داشت. البته این فصل همه چیز رو بر اساس فضای فکری آمریکا ترسیم کرده و اگر اروپایی هایی نظیر ریکور هم مطرحند صرفا از طریق ترجمه هاشون به انگلیسیه. آیا اروپایی ها نظری در مورد روایت داستانی تاریخ نداشتند؟ نکند بابک احمدی در این فصل از منبعی استفاده کرده که قصدش توضیح تاریخ فلسفه ی تاریخ در فضای آمریکا بوده؟ به هر حال اروپا در بخش سوم کمرنگه
من کتاب دیگه ای از بابک احمدی نخوندم اما لااقل در این کتاب نویسنده در بیان دقایق و جزئیات، چه در مقام توضیح نظر دیگران و چه در مقام تببین نظر خودش، خودشو ناموفق نشون داده؛ حتی معمولا وقتی یک تقسیم بندی رو توضیح می ده برای من اختلاف دقیق قسیم ها چندان روشن نمی شه. در مواردی هم نویسنده تناقض آمیز عمل کرده؛ به این معنا که فرض کرده خواننده ی غیرفنی کتاب یه سری چیزهای فنی رو می دونه - مثلا جایی اشاراتی می کنه به مباحث لنین و نزاع های او با معاصرینش بدون آنکه توضیحی بده؛ در مورد بعضی اصطلاحات و ... هم همین کارو کرده
از نظر صوری هم مشکلی که من با این کتاب داشتم، نداشتن عنوان بندی فرعی در فصول بود. کتاب تنها سه عنوان دارد که عناوین فصول اند و دیگر هیچ. این کتاب به طور قطع یک رساله ی فلسفی نیست، بلکه قرار است کتابی باشد مقدماتی و آموزشی. پس اشتباه است که یک فصل پنجاه صفحه ای را صرفا با یک، دو، سه و الی آخر تقسیم بندی کنیم
حاشیه: در ریویوی اولی نوشته بودم که از گادامر و هایدگر خبر چندانی نیست در کتاب. اما این حرف ناشی از بی حافظگی و گیجی من بود. امیدوارم اگر کسی اون اولی رو خونده اینم بخونه که ذهنیتش تصحیح بشه
ابن خلدون میگفت باید تاریخ را قضاوت علمی کنیم؛ یعنی ببینیم «مطابق با واقع» هست یا نه، تا جعلی بودنش را بفهمیم. اما بنظر من این شیوهی نگاه باعث میشود مثل شاهزادهی هند که مسافران برایش میگفتند یخ وجود دارد و او باور نمیکرد، ما به چیزهایی فراتر از تجربهمان - که شاید در تاریخ اتفاق افتاده باشند - هیچگاه باور نداشته باشیم؛ همانند معجزات. (قسمت ۹ کورس فلسفهی من) اما راهی که ابن خلدون انتخاب کرده بود بنظرم درست و اجتنابناپذیر است. منتها چون امروزه علم پیشرفت کرده (تکنیک کربن چهارده مثلا) میشود بهتر تاریخ را ارزیابی کرد.
حرف احمدی این است که علیرغم ادعای تاریخنگاری چون توکودیدس، تفاوت زیادی میان گفتمان ادبی و تاریخی وجود ندارد. آن هم به دلایل هرمنوتیک و اینکه گرایش تاریخنگار بیشک در نقل واقعه تاثیر میگذارد. اما نویسندهی کتاب با نسبیگرایی رادیکال هم مخالف است و میگوید باید با استناد بیشتر، به اقتدار تاویلی رویداد بیافزاییم. «درست است که تاویل در حکم کشف تمامیت آن واقعیت عینی نیست، اما از طرف دیگر نمیتواند به معنای انکار مطلق آن واقعیت هم باشد.» چون به هرحال یک عدهای در جنگی که تاریخش مشخص است کشته شدهاند. مصدق واقعا نخستوزیر بوده. ضمنا نمیشود تاریخی را فرض کرد که کاملا از داوریهای ارزشی (مثل درست و غلط) عاری باشد و پیشفرضها آن را متاثر نکرده باشند. این همان نکتهای است که من هم بهش معتقدم: اینکه برخلاف دیدگاه شهید مطهری که دو نوع تاریخ (روایتی و تفسیری) تعریف میکردند، اساسا تاریخ یعنی تفسیر و روایت خالصی وجود ندارد. شاید صرفا بر سر اعداد و ارقام تفسیری وجود ندارد. هرچند ماهیت «انتخابی» وقایع برای تاریخنگار همین اصل را هم تحتالشعاع قرار میدهد.
بابک احمدی در فصل دوم - که بخش عمدهی کتاب است - از نگاه به تاریخ به مثابه فلسفه مینویسد. از هگل و مارکس که به روح تاریخ معتقد بودند، و بعد از دیدگاه هایدگر دربارهی تاریخ تا نهایتا فوکو مینویسد.
85 برخی می گویند که یکی از فواید بررسی و شناخت تاریخ این است که ما را با سازوکار آنچه مارکس کابوس تاریخ و نیچه "ثقل شدید گذشته" خوانده اند، یعنی شیوه حکومت مردگان و گذشتگان بر زندگان آشنا می کنند و چه بسا راه خلاصی از آن را هم نشان مان میدهند... هر چه بیشتر تاریخ را بشناسیم بیشتر هم از چنگ حکومت گذشته و از شر سالاری مردگان بر اذهان و آگاهی مان خلاص خواهیم شد... نقش ویژه تاریخ نگار نه عشق به گذشته است و نه خلاص کردن خویشتن از بند گذشته، بل فهم و احاطه بر گذشته است همچون کلیدی برای فهم زمان حاضر. تلقی کل مردمان هم از فواید تاریخ به این نکته نزدیک است. آنها می خواهند از تاریخ درس بگیرند
کتاب در سه فصل با عناوین «دو معنای تاریخ»، «فلسفه تاریخ» و «تاریخ و روایت» نگاشته شده است و جمع آوری مختصری از نظرات مختلف بخصوص در نقد نگاه های عینی گرایانه رادیکال به تاریخ، با استفاده از منابع دست اول است. رویکرد خود نویسنده، نسبی نگری معرفتی است و تاریخ را نوعی روایت بیشتر نزدیک به ادبیات می داند تا علم..
بسیار عالی. تمام ویژگیهای منتظر رو داشت. فقط تا حدی جسته گریخته پیش میرفت که شاید بخاطر آرتیکلشکل بودن کتاب قابل قبول باشه. کاش کاملتر و دقیقتر بازنویسی بشه یه روز
http://pure-commander.persianblog.ir/... جُستاری فلسفی با رویکردی زمانمندانه به تاریخ که به بازخوانیِ آراء (مرتبط به تاریخِ) اندیشمندانِ غربی -خاصّه فیلسوفانِ قرنِ نوزدهم (اروپا)- میپردازد. بخشهای مرتبط به تبارشناسیِ واژهگانیش خیلی خوب از آب درآمده. همچنین آن بخشِ مرتبط به برشمردنِ وجوهِ اشتراکِ «تاریخ» و «داستان» و گریز به «روایت». جایِ خالیِ تحلیل اما در این کتاب بدجوری توی ذوق میزند... نشرِ مرکز چاپش کرده.