Jump to ratings and reviews
Rate this book

Un homme ordinaire

Rate this book
یک مرد معمولی واگویه‌های نویسنده است با پدرش. در تمام کتاب، راوی که پدرش را با ضمیر «تو» خطاب می‌کند، گاهی با غم و گاهی با شادی، با حرف زدن با وی لایه‌های درونی و ذهنی خود را به ما نشان می‌دهد. پدر که امروز دیگر نیست برای او یادآور کودکی است. لا‌به‌لای این زمزمه‌ها گاهی پدر را ملامت می‌کند و گاه او را می‌بخشد یا حتی می‌ستاید. در این کتاب، تمام خاطرات او از زندگی در زادگاهش با حرف زدن با پدرش زنده می‌شود و گویی دوباره آن روزها را زندگی می‌کند.

80 pages, Paperback

Published November 10, 2011

2 people are currently reading
28 people want to read

About the author

Yves Simon

103 books7 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (13%)
4 stars
14 (26%)
3 stars
24 (45%)
2 stars
6 (11%)
1 star
2 (3%)
Displaying 1 - 10 of 10 reviews
Profile Image for Sepehr.
212 reviews242 followers
May 28, 2025
یک تک‌گویی درباره پدر، درباره یک مرد معمولی.
مهم نیست چه جنس از رابطه‌ای با پدرتان دارید، خواندن این چند صفحه درباره پدر برایتان جالب خواهد بود.
Profile Image for Mohammad.
56 reviews4 followers
November 26, 2025
ماهیت داستان به طور کلی جوری بود که تحت تأثیرش قرار می‌گرفتی. جاهایی خودمم چیزایی که می‌گفت رو تجربه کرده بودم.
اما به طور کلی چیزی نبود که بخواد تکونم بده. رابطه پدر پسری که به تصویر کشیده بود خیلی کلیشه‌ای و تکراری بود و صرفاً یه یادآوری بود برام.
Profile Image for Miana.
34 reviews2 followers
November 25, 2025
«یک مرد معمولی» ایو سیمون رو میشه رمانی درباره‌ی آدم‌هایی دونست که همیشه توی سایه می‌مونن، نه چون چیزی برای گفتن ندارن، بلکه چون جامعه فقط صدای بلندها رو می‌شنوه. سیمون با زبانی ساده اما دقیق، زندگی مردی رو روایت می‌کنه که نه قهرمانه، نه شکست‌خورده؛ فقط کسیه که حضورش همیشه بدیهی فرض شده.
قدرت رمان توی همین بی‌نمایشی‌ـه: نویسنده از دراماهای اغراق‌شده فرار می‌کنه و اتفاقاً همین مینیمالیسم باعث می‌شه مخاطب لایه‌های شخصیت رو کم‌کم کشف کنه.
توی این نوشته وزن سال‌هایی نشون داده شد که آدم صرفاً “زندگی کرده” ؛ بدون اینکه کسی متوجهش بشه.
و در آخر طوری مرگ رو از طرف شخصی دیگه توصیف میکنه که واقعا مو به تن آدم سیخ میشه!

این کتاب از اون چیزاست که اول فکر می‌کنی ساده‌ست، ولی یهو می‌بینی خورده به یه جایی که سال‌ها قفل بوده. بدون زور زدن، بدون حرف‌های گنده، دقیقا همون واقعیتی رو گفت که معمولاً ازش فرار می‌کنیم: اینکه همیشه زود دیر میشه!!!

کاملاً ۵ از ۵. نه به‌خاطر هیجان، نه به‌خاطر پیچیدگی—به‌خاطر این‌که خیلی واقعی بود و مجبورم کرد به شدت به خودم نگاه کنم.
Profile Image for Mae.
134 reviews39 followers
May 17, 2025
کتاب‌هایی که من رو آمادهٔ مواجهه با مرگ می‌کنند خیلی انتخاب درستی برای این روزهان.
10 reviews
November 28, 2025
یک مرد معمولی ، یک رمان معمولی هم هست ...

به این معنا که در اون نباید انتظار پیچش غیرمنتظره ،دراماهای هیجان انگیز یا هرچیزی از این دست چیزها رو داشته باشی . چرا که سوژه ی اصلی این رمان یک فرد معمولیست ، در واقع یک پدر معمولی ، مثل همه پدرهایی که می‌شناسیم ...


تمام متن این کتاب یک خطابه ی طولانی و درد دلی به دل نشین است که در صفحات آخر ، خود نویسنده به زیبایی میگه که :

(( من نمی خواهم تو شخصیت یک رمان باشی رمان که در آن می توانیم به میل خود مردی عاری از ابهام و زیبا ملایم و بخشنده بسازیم تا هر خواننده ای شروع کند به ستایش تو که در زمان خود درک نشده ای شخصیتی مقدس و آسمانی در قلمرو خاطره ها یک پدر پوشالی که اصلاً وجود نداشته و نخواهد داشت. می خواهم گنگی احساس من به تو یک داستان باشد))



در نهایت از خوندن این رمان بسیار خوشحالم ، شاید نویسنده ، تیتر و حتی طراحی جلد این اثر طوری نباشه که من رو جذب کنه که اون رو از میون ده ها کتاب دیگه بردارم و بخونم ... منتهی الان که خوندمش خیلی راضی هستم و ابدا پشیمون نیستم از خوندن این اثر ...


حتی تاثیرگذاری و گیرایی متن در عین سادگی و اروانی قلم این نویسنده باعث شده که کنجکاو بشم در رابطه با این نویسنده و شاید بعدها باز هم کارهای دیگه ی ایشون رو بخونم .

((
Profile Image for Mahdi Hajimohammadi.
17 reviews2 followers
June 30, 2025

«هرگز نتوانستم یا نخواستم ورای چیزهایی را که پشت این‌همه سکوت پنهان می‌ساختی ببینم. غمبادها این‌گونه زاده می‌شوند، حرف‌هایی که گوشه‌وکنار قلب و گلویمان می‌مانند، که جمع می‌شوند در عمق دلمان تا روزی در کوچک‌ترین حفرهٔ بدنمان توده‌ای بدخیم به وجود آورند. سرطان سکوت... از تن و ذهن تغذیه می‌کند، از تنباکو و شراب و نیز از وزن سنگین و فشار تمام‌ناشدنی حرف‌هایی که هرگز نتوانستیم بر زبان بیاوریم.» (ص. ۳۴)

این کتاب داستان نیست، دردِدل‌های نویسنده است با پدرش که زنده نیست. خاطرات را مرور می‌کند و حرف‌های نزده‌اش را به پدرش می‌گوید؛ یک پدرِ معمولی، مثل اغلب پدرها.

خوانده‌شده در خرداد ۱۴۰۴ - کتابخانهٔ مادرم

#یک_مرد_معمولی
#ایو_سیمون
#حمیده_لطفی_نیا
#ادبیات_فرانسه
Profile Image for Rana Heshmati.
638 reviews883 followers
January 25, 2026
چند روز پیش با م.ت حرف می‌زدم، صدایش گرفته بود و داشت می‌گفت دیشب مرد معمولی را خوانده و تمام شب را گریه کرده.
من هم دیشب، در حال و هوای عجیبی که داشتم، کتاب را شروع کردم. وسط چندین و چند کتابی که در حال خواندنشان هستم، یکهو به سرم زد که این را می‌خواهم! از طاقچه خریدمش. شروع کردم و به پایان رسید. خیلی کوتاه است… اما، کوتاهی‌اش از جنس کم حرفی و سکوتی است که هنگام حرف زدن از پدر مادرمان داریم.
انگاری پای صحبت‌های آخر شبی دوستی نشسته باشم. انگار که خیلی واقعی باشد و خیلی هم واقعی بود… چیزی نیست که ندانیم، تجربه نکرده باشیم، یا با خواندنش به وجد بیاییم، فقط هست. مثل پدر، یک مرد معمولی.
صبح امروز که بیدار شدم و بابا را در حال آشپزی دیدم، کمی بیشتر نگاهش کردم و با خودم گفتم یعنی می‌توانم روزی، چیزی از تو بنویسم؟ می‌توانم بخشی از چیزی که با هم زندگی کردیم، از روزی که به وجود آمدم، از روزهایی که بچه فسقلویی بیش نبودم و به همه می‌گفتم: «بابای من خیلی قویه! دزدا رو هم می‌کشه!» و امروز که با تو بحث می‌کنم یا حتی از بحث کردن با تو طفره می‌روم و دیگر بنظرم خیلی قوی نیستی…؛ فقط بخشی از این‌ها را بنویسم؟ بخشی از دوست داشتنم را، از دور شدنم را، از زجرکشیدنم را؟
حتی در فکرهای تودرتویم، به روزی فکر می‌کردم که تو می‌میری و من درباره‌ات به دیگران چه خواهم گفت؟ می‌گویم قهرمان بودی؟ بهترین آدم روی زمین بودی؟ مردی معمولی بودی که نمی‌خواست معمولی باشد؟ بعد خودم را سرزنش می‌کردم که چرا الان به مردنش فکر می‌کنی! زبانت را گاز بگیر و شکرگزار حضورش باش!
خلاصه، ایو سیمون این کار را کرده. چندین سال پس از مرگ پدرش، از او نوشته؛ در چند واگویهٔ کوتاه، و بنظرم خواندنی است.
Profile Image for Abdollah Nazari.
63 reviews2 followers
December 13, 2024
در اطرافیانم، کسانی که کتاب را دوست داشتند، اغلب در روزگار فقدان پدرانشان نفس می کشند. من اما همچنان سایۀ پدر را بالای سرم دارم و شاید از این روست که داستان را ابدا دوست نداشتم. یک مرد معمولی بیشتر برایم تایید همان ادعای قدیمی ام بود که فرانسوی ها اگر بلد باشند ما را در پیچ و خم داستان همراه خود کنند، در رمان های بلند به این توانایی می رسند. هرچند که کامو یک استثناست.
یک حدس دیگر هم دربارۀ احتمالِ دوست داشتن این داستان دارم. یک متن شاعرانه. یک متنِ مثلا شاعرانه. چیزی که فارسی زبانان ایرانی عاشقش هستند. اما این حقیر از مواجهه با متنی شاعرانه در داستان فراری است. اگر بنا بود از این نوشته ها خوشم بیاید، بهتر نبود مثلا نادر ابراهیمی میخواندم؟

خوب نبود. اما خیلی هم وقت نمیگیرد. حدود چهل صفحه، سبک.
Profile Image for Hossein Rafieyan.
20 reviews1 follower
June 19, 2025
امنیت یعنی پادزهری حیاتی که با عشقِ یک پدر و مادر در آغاز زندگی دریافت کرده باشیم و تا واپسین روزهای بودنشان به‌قدری با طوفان‌هایی که در زندگی رخ می‌دهند دست‌به‌گریبان شده باشیم که ما را شکرگزار آن‌ها کند.

-از متن کتاب-
Displaying 1 - 10 of 10 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.