What do you think?


نوشتن، همین و تمام، ابان، ساوانا، داوید
270 pages
Published January 1, 2012
About the author
Marguerite Duras
374 books3,544 followersMarguerite Germaine Marie Donnadieu, (4 April 1914 -3 March 1996) known as Marguerite Duras, was a French novelist, playwright, screenwriter, essayist, and experimental filmmaker.
Her script for the film Hiroshima mon amour (1959) earned her a nomination for Best Original Screenplay at the Academy Awards.
Her script for the film Hiroshima mon amour (1959) earned her a nomination for Best Original Screenplay at the Academy Awards.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 23 of 23 reviews
July 24, 2026
احساس میکنم که درهم شکستهام از بودن.
و همین به نوشتن وامیداردم...
و همین به نوشتن وامیداردم...
September 28, 2019
فضیلت راه خود را طی میکند
به از بند رسته میماند.
واژهای چون نویسنده، وقتی به دوراس اطلاق میشود،
وزنی مضاعف پیدا میکند.
من نویسندهای هستم وحشی و امید از کفداده.
دوراس، نویسندهای ست که توانسته هویتِ نویسنده بودنش را برای مخاطبان تعریف کند. منظور از این هویت، مجموعۀ ویژگیها و خصوصیاتِ قلمیست که میتوان با خواندن آن، به تفاوت قلم یک نویسنده با دیگر نویسندگان پی برد. البته خودِ دوراس در سفارشهای مندرج در این کتاب، معتقد به نوعی فاصلهافکنی بین کسی که کتاب مینویسد با اطرافیان است. چیزی که از آن با نام «عزلت» یاد میکند. {البته با نوعی افراط و ایدهآل اندیشی، آن را مبین چیز دیگری هم میداند: مرگ، یا کتاب!} در بینش هنری ادبیات خودمان نیز دو عامل در تفوق نویسندگی و شاعری مطرح بوده. یکی همین انزوا و عزلت (فراغتی و کتابی و گوشۀ چمنی) و دیگری حفظ مطالب. (توضیحات مندرج در قابوس نامه و یا چهارمقاله از این نوعاند).
اما نوشتن نوعی قائل شدن به وجودِ غیرِ خودی است. این تناقض علتِ وجودی و علت نوشتن هر اثریست. دوراس این تناقض را لازمۀ کار خود میداند. هر چند عنصر احساسات را بیش از اندازۀ معمول در نوشتهها و یا بحثهای هنریاش دخالت میدهد:
میتوان از خلال بحثهای گفته شده، دوراس را هنرمندی مدرن و گاه رمانتیک دانست. او در تشریح و تعریف فعالیت نوشتن و یا ماهیت اثر ادبی، نمیتواند بهخوبی منتقدان باشد، اما بسیار به آنچه آرزو میکند به انجام برساند، نزدیک است. یعنی هر گاه او خود مغلوب نوشتن است، این سردرگمی در واژگان را بروز میدهد. هر گاه ضمیر ناخودآگاهش تغییرات و دستوراتی را موجب میشود باز متوجه میشود. اما بیشتر دوست دارد خود را به ندانستن بزند. تا شاید عنصر جادویی نوشتن و ماهیت مبهم آن، موجب لذت هر چه بیشتر شود. به همین خاطر چنین خاطر نشان میکند:
میتوانم در ذهنم دوراس را نویسندهای گاه در آستانۀ رمانتیسم و گاه در آستانۀ مدرنیته ببینم. ویژگی بارزِ سبکی او این است که با استفاده از روایت و تزریق احساسات، سعی دارد از واقعیات طفره برود، اما نهایتاً نوشته را در حالتی بینابین و بلاتکلیف رها میسازد. او عاشق حضور و اثبات حضور خویش در داستانهاست.
98/07/06
به از بند رسته میماند.
واژهای چون نویسنده، وقتی به دوراس اطلاق میشود،
وزنی مضاعف پیدا میکند.
من نویسندهای هستم وحشی و امید از کفداده.
دوراس، نویسندهای ست که توانسته هویتِ نویسنده بودنش را برای مخاطبان تعریف کند. منظور از این هویت، مجموعۀ ویژگیها و خصوصیاتِ قلمیست که میتوان با خواندن آن، به تفاوت قلم یک نویسنده با دیگر نویسندگان پی برد. البته خودِ دوراس در سفارشهای مندرج در این کتاب، معتقد به نوعی فاصلهافکنی بین کسی که کتاب مینویسد با اطرافیان است. چیزی که از آن با نام «عزلت» یاد میکند. {البته با نوعی افراط و ایدهآل اندیشی، آن را مبین چیز دیگری هم میداند: مرگ، یا کتاب!} در بینش هنری ادبیات خودمان نیز دو عامل در تفوق نویسندگی و شاعری مطرح بوده. یکی همین انزوا و عزلت (فراغتی و کتابی و گوشۀ چمنی) و دیگری حفظ مطالب. (توضیحات مندرج در قابوس نامه و یا چهارمقاله از این نوعاند).
اما نوشتن نوعی قائل شدن به وجودِ غیرِ خودی است. این تناقض علتِ وجودی و علت نوشتن هر اثریست. دوراس این تناقض را لازمۀ کار خود میداند. هر چند عنصر احساسات را بیش از اندازۀ معمول در نوشتهها و یا بحثهای هنریاش دخالت میدهد:
نویسنده موجودی است غریب، مخالفخوان و معنیناپذیر. نوشتن، حرف نزدن است، و دم فرو بستن. نوشتن نعرۀ بیصداست. ص22
میتوان از خلال بحثهای گفته شده، دوراس را هنرمندی مدرن و گاه رمانتیک دانست. او در تشریح و تعریف فعالیت نوشتن و یا ماهیت اثر ادبی، نمیتواند بهخوبی منتقدان باشد، اما بسیار به آنچه آرزو میکند به انجام برساند، نزدیک است. یعنی هر گاه او خود مغلوب نوشتن است، این سردرگمی در واژگان را بروز میدهد. هر گاه ضمیر ناخودآگاهش تغییرات و دستوراتی را موجب میشود باز متوجه میشود. اما بیشتر دوست دارد خود را به ندانستن بزند. تا شاید عنصر جادویی نوشتن و ماهیت مبهم آن، موجب لذت هر چه بیشتر شود. به همین خاطر چنین خاطر نشان میکند:
نوشته، برای خودش و برای جسم و جان خودش ناشناخته است. نوشتن حتی بازتاب هم نیست. نوعی مایه است که آدم در خودش و در خویشتن خودش دارد، خویشتنی که در عین حال شخص دیگری است ولی به موازات آدم و در جوار آدم ظاهر میشود، پیش میرود و در عین حال نامرئی است، با اندیشه و با خشم قرین است، گاهی هم با کنشِ خاص خود با خطر از دست دادنِ زندگی مواجه میشود. ص 41
میتوانم در ذهنم دوراس را نویسندهای گاه در آستانۀ رمانتیسم و گاه در آستانۀ مدرنیته ببینم. ویژگی بارزِ سبکی او این است که با استفاده از روایت و تزریق احساسات، سعی دارد از واقعیات طفره برود، اما نهایتاً نوشته را در حالتی بینابین و بلاتکلیف رها میسازد. او عاشق حضور و اثبات حضور خویش در داستانهاست.
98/07/06
March 28, 2009
برای زندهماندن تلاش باید کرد.
خود را به دست مرگ نباید سپرد.
همین و تمام.
گفتنیهام همه این است
خود را به دست مرگ نباید سپرد.
همین و تمام.
گفتنیهام همه این است
August 12, 2017
به غیر از داستان ابان، سابانا، داوید که حجم زیادی از کتاب رو گرفته بود . بقیه ی مطالب و گفته های دوراس در مورد نوشتن خیلی خوب بود .
June 7, 2022
قلم و کلام دوراس مبهوتکننده است. انتقال هر آنچه او درصدد آن است اتفاق میافتد. به قول خودش: “بیاننشدنی”.
November 24, 2020
بخش نوشتن خیلی عالی بود و با مصاحبه آخر کتاب
Read
January 4, 2014عزلت یافتنی نیست، می سازیمش، ساخته می شود. وقتی متقاعد شدم که باید تنها باشم، که تنها بمانم تا کتاب بنویسم، ساختمش. تا حالا این طور بوده؛ در این خانه تنها بوده ام؛ خودم را اینجا به بند کشیده ام. البته ترس هم با من بوده است، حتماً. خانه حالا مآوای نوشتن شده است. کتابهایم از همین خانه به بیرون راه پیدا می کنند، از این نور، از باغ، از نور برتابیده از آبگیر. بیست سال وقت لازم بود برای نوشتن آنچه حالا بر زبان اوردم ...!
March 24, 2021
«اَبان، سابانا، داوید» را نتوانستم بخوانم؛ ملالانگیزترین و گیجکنندهترین داستان دوراس باشد به گمانم.
March 3, 2020
۲۲ نوامبر، بعدازظهر، کوچهی سنبنوآ
ی. آ: از مرگ میترسید؟
م. د: نمیدانم. نمیدانم چه جوابی بدهم.
از وقتی که قدم به دریا گذاشتم دیگر چیزی نمیدانم.
ی. آ: و در ارتباط با من؟
م. د: پیش از این و حالا نیز مهر است بین من وَ تو.
مهر و مرگ، این همان چیزی است که تو میخواهی،
که می خواهی باشی.
ی. آ: از خودتان چه تعریفی میدهید؟
م. د: حضور ندارم، مثل حالا که نمیدانم چه بنویسم.
ی. آ: کتاب مورد نظرتان مشخصأ كدام است؟
م. د: سدی بر اقیانوس آرام، کتاب دوران کودکی.
ی . آ: و بهشت... آیا خلد آشیانید؟
م. د: نه، اسباب خندهام میشود.
ی .آ: چرا؟
م. د: نمیدانم. به این موضوع اصلا اعتقاد ندارم.
ی .آ: و از پس مرگ، چه میماند؟
م. د: هیچ. بازماندگانی که خنده تحویل هم میدهند،
به یاد میآورند و میخندند.
ی .آ: چه کسی از شما یاد خواهد کرد؟
م. د: خوانندگان جوان، نوآموزان.
ی .آ: دلمشغولیتان چیست؟
م. د: نوشتن، که اشتغال خاطری است مصیبتبار، و به عبارتی متناسب با روال زندگی. و من بیآنکه در صدد باشم، در بطن آن قرار دارم.
دیرتر، همان بعدازظهر
ی.آ: عنوان کتاب بعدیتان را انتخاب کردهاید؟
م. د: بله، کتاب از دست شدن.
ی. آ: از مرگ میترسید؟
م. د: نمیدانم. نمیدانم چه جوابی بدهم.
از وقتی که قدم به دریا گذاشتم دیگر چیزی نمیدانم.
ی. آ: و در ارتباط با من؟
م. د: پیش از این و حالا نیز مهر است بین من وَ تو.
مهر و مرگ، این همان چیزی است که تو میخواهی،
که می خواهی باشی.
ی. آ: از خودتان چه تعریفی میدهید؟
م. د: حضور ندارم، مثل حالا که نمیدانم چه بنویسم.
ی. آ: کتاب مورد نظرتان مشخصأ كدام است؟
م. د: سدی بر اقیانوس آرام، کتاب دوران کودکی.
ی . آ: و بهشت... آیا خلد آشیانید؟
م. د: نه، اسباب خندهام میشود.
ی .آ: چرا؟
م. د: نمیدانم. به این موضوع اصلا اعتقاد ندارم.
ی .آ: و از پس مرگ، چه میماند؟
م. د: هیچ. بازماندگانی که خنده تحویل هم میدهند،
به یاد میآورند و میخندند.
ی .آ: چه کسی از شما یاد خواهد کرد؟
م. د: خوانندگان جوان، نوآموزان.
ی .آ: دلمشغولیتان چیست؟
م. د: نوشتن، که اشتغال خاطری است مصیبتبار، و به عبارتی متناسب با روال زندگی. و من بیآنکه در صدد باشم، در بطن آن قرار دارم.
دیرتر، همان بعدازظهر
ی.آ: عنوان کتاب بعدیتان را انتخاب کردهاید؟
م. د: بله، کتاب از دست شدن.
December 20, 2023
ذوق مدادرنگی و کتابی برای دو روز
April 13, 2017
این ناشناخته ای که در خود نهان داریم ، نوشتن است ؛ همین است که بدست آمده . ...نوعی جنون نوشتن هست که در خود است ، جنون نوشتنی که سرکش است ، البته آدم به این دلیل گرفتار جنون نمی شود ، برعکس.
نوشته یعنی ناشناخته . پیش از نوشتن ، در کمال روشن بینی حتی ، آدم هیچ نمیداند که چه خواهد نوشت .
نوشته برای خودش و برای جسم و جان خودش هم ناشناخته است . نوشتن حتی بازتاب هم نیست . نوعی مایه است که آدم درخودش و در خویشتن ِ خودش دارد ، خویشتنی که در عین حال شخص دیگری است . ولی به موازات آدم و در جوار آدم ظاهر میشود ، پیش می رود و در عین حال نامرئی است ، با اندیشه و خشم قرین است ، گاهی هم با کنش ِ خاص خود با خطر ِ از دست دادن زندگی مواجه می شود .
نوشته یعنی ناشناخته . پیش از نوشتن ، در کمال روشن بینی حتی ، آدم هیچ نمیداند که چه خواهد نوشت .
نوشته برای خودش و برای جسم و جان خودش هم ناشناخته است . نوشتن حتی بازتاب هم نیست . نوعی مایه است که آدم درخودش و در خویشتن ِ خودش دارد ، خویشتنی که در عین حال شخص دیگری است . ولی به موازات آدم و در جوار آدم ظاهر میشود ، پیش می رود و در عین حال نامرئی است ، با اندیشه و خشم قرین است ، گاهی هم با کنش ِ خاص خود با خطر ِ از دست دادن زندگی مواجه می شود .
February 2, 2020
*نوشتن / دوراس*
.
عزلت نوشته، عزلتی ست که نوشته بدون آن حاصل نمی شود، یا به صورت تکه تکه های بی خونی از آب در می آید که دوباره نوشتن را اقتضا می کند.
.
این عزلت خدشه ناپذیر
.
این خانه مأوای عزلت است، با اینحال پنجره ای رو به کوچه دارد
.
عزلت یافتنی نیست، می سازیمش، ساخته می شود.
.
عزلت را هنوز دارم، اینجاست، دست نیافتنی، در پیرامونم
.
درون دخمه به سر بردن، در اعماق، در عزلت کامل، و بعد هم دست یافتن به اینکه تنها کلام می تواند نجاتتان دهد
.
نوشتن، نعره ی بی صداست
.
نوشتن باری، به رغم نومیدی، نه، عجین نومیدی
.
ما دچار عارضه امیدیم، این عارضه را در ما هیچ قانونی، هیچ کسی و هیچ چیزی، علاج نمی کند.
.
من به همه آدمها شباهت دارم، من نفس ابتذال هستم، پیروزی ابتذالم
.
مرگ یک مگس هم به هر حال مرگی ست، مرگی جاری به سمت نوع فرجام حیات. گسترده ی بستر خواب آخرین است
.
هربار همینطور است، مصیبت نیست، اندوه ست زمستان، زندگی، بی عدالتی دهشت مطلق ست بعضی صبحها، اندوه همین ست
.
گریستن اگر حتی دوای درد نباشد به گمانم باز هم باید گریست آنهم وقتی نومیدی ملموس است و می ماند
...
*همین و تمام/ دوراس*
.
خالی ام گاهی
در لحظاتی بس دراز
.
انتظار
انتظار وزیدن باد
فردا شاید باز برایت بنویسم
.
خودم را از دست رفته حس می کنم، هم ارز مرگ، چیز وحشتناک ست، هیچ رغبتی به تلاش ندارم، به کسی هم فکر نمی کنم، هر چه بود تمام شد، شما هم همینطور.
.
شوربختی نیست زیستنت، نومیدی ست.
.
همه چیز باطل است و ادامه باد
.
منم
ادامه باد
.
هیچ حالا، تقریبا هیچ
چیزی در نمی یابم، همین است، هنوز همین
تا مدتی مدید
تا فرا رسیدنِ مرگ
.
پاره چوبی سفیدم
.
احساس می کنم که در هم شکسته ام از بودن
و همین به نوشتن وا می داردم
.
خواهانِ زندگی ام
حتی همین زندگی حی و حاضر
.
وداع کن با مَن
هَمین و تَمام
...
*سابانا، اَبان، داوید/ دوراس*
.
-نمی تواند هم گریه کند، هم خواهانِ زندگی باشَد!؟
-برای خودش که کریه نمی کند، چیزی که اشکش را درآورده، قوی تر از این حرفهاست، گریه اش برای دیگران است، به تنهایی تحمل اینهمه را ندارد. جانش چنان به لب رسیده که دیگر نمی تواند، خواهان زندگی باشد.
.
-چیزی از جنسِ اندوه. -جانکاه؟ -اندوهی به نَهایَتَ
.
زَن به دوردست چشم دوخته است، به مرزِ ناپیدا
.
-ما به دنبال گوشهای شنوا هستیم. -و چشمها. - تا ازشان بشنویم. - تا برایشان حرف بزنیم
.
شب دراز ست. دراز و تهی
.
-تو خواهان زنده ماندنی؟ - خواهانِ ماندن، خواهانِ مردن
.
- با این عَزیمَتهای مُدام، کجا قرار پیدا می کنی؟ - آنجایی که تو هستی به گمانَم، در معبَری که گذر توست.
.
سکوت، در عمقِ صداها ویرانه نهفته است
.
به زندِگیمان ادامه می دهیم، در سکوت، در فاصله ی فَریادها
...
من واقعیت را چون اسطوره زیسته ام
نوشتن مکان سرگشتگیهاست، تنها مکان امن نوشتن است
.
آدم یا داد می زند، یا چیزی نمی گوید و سکوت می کند، برخی نوشته ها خروشنده و بعضی دیگر فریادزن
.
من واقعیت را مثل اسطوره زیسته ام
.
.
عزلت نوشته، عزلتی ست که نوشته بدون آن حاصل نمی شود، یا به صورت تکه تکه های بی خونی از آب در می آید که دوباره نوشتن را اقتضا می کند.
.
این عزلت خدشه ناپذیر
.
این خانه مأوای عزلت است، با اینحال پنجره ای رو به کوچه دارد
.
عزلت یافتنی نیست، می سازیمش، ساخته می شود.
.
عزلت را هنوز دارم، اینجاست، دست نیافتنی، در پیرامونم
.
درون دخمه به سر بردن، در اعماق، در عزلت کامل، و بعد هم دست یافتن به اینکه تنها کلام می تواند نجاتتان دهد
.
نوشتن، نعره ی بی صداست
.
نوشتن باری، به رغم نومیدی، نه، عجین نومیدی
.
ما دچار عارضه امیدیم، این عارضه را در ما هیچ قانونی، هیچ کسی و هیچ چیزی، علاج نمی کند.
.
من به همه آدمها شباهت دارم، من نفس ابتذال هستم، پیروزی ابتذالم
.
مرگ یک مگس هم به هر حال مرگی ست، مرگی جاری به سمت نوع فرجام حیات. گسترده ی بستر خواب آخرین است
.
هربار همینطور است، مصیبت نیست، اندوه ست زمستان، زندگی، بی عدالتی دهشت مطلق ست بعضی صبحها، اندوه همین ست
.
گریستن اگر حتی دوای درد نباشد به گمانم باز هم باید گریست آنهم وقتی نومیدی ملموس است و می ماند
...
*همین و تمام/ دوراس*
.
خالی ام گاهی
در لحظاتی بس دراز
.
انتظار
انتظار وزیدن باد
فردا شاید باز برایت بنویسم
.
خودم را از دست رفته حس می کنم، هم ارز مرگ، چیز وحشتناک ست، هیچ رغبتی به تلاش ندارم، به کسی هم فکر نمی کنم، هر چه بود تمام شد، شما هم همینطور.
.
شوربختی نیست زیستنت، نومیدی ست.
.
همه چیز باطل است و ادامه باد
.
منم
ادامه باد
.
هیچ حالا، تقریبا هیچ
چیزی در نمی یابم، همین است، هنوز همین
تا مدتی مدید
تا فرا رسیدنِ مرگ
.
پاره چوبی سفیدم
.
احساس می کنم که در هم شکسته ام از بودن
و همین به نوشتن وا می داردم
.
خواهانِ زندگی ام
حتی همین زندگی حی و حاضر
.
وداع کن با مَن
هَمین و تَمام
...
*سابانا، اَبان، داوید/ دوراس*
.
-نمی تواند هم گریه کند، هم خواهانِ زندگی باشَد!؟
-برای خودش که کریه نمی کند، چیزی که اشکش را درآورده، قوی تر از این حرفهاست، گریه اش برای دیگران است، به تنهایی تحمل اینهمه را ندارد. جانش چنان به لب رسیده که دیگر نمی تواند، خواهان زندگی باشد.
.
-چیزی از جنسِ اندوه. -جانکاه؟ -اندوهی به نَهایَتَ
.
زَن به دوردست چشم دوخته است، به مرزِ ناپیدا
.
-ما به دنبال گوشهای شنوا هستیم. -و چشمها. - تا ازشان بشنویم. - تا برایشان حرف بزنیم
.
شب دراز ست. دراز و تهی
.
-تو خواهان زنده ماندنی؟ - خواهانِ ماندن، خواهانِ مردن
.
- با این عَزیمَتهای مُدام، کجا قرار پیدا می کنی؟ - آنجایی که تو هستی به گمانَم، در معبَری که گذر توست.
.
سکوت، در عمقِ صداها ویرانه نهفته است
.
به زندِگیمان ادامه می دهیم، در سکوت، در فاصله ی فَریادها
...
من واقعیت را چون اسطوره زیسته ام
نوشتن مکان سرگشتگیهاست، تنها مکان امن نوشتن است
.
آدم یا داد می زند، یا چیزی نمی گوید و سکوت می کند، برخی نوشته ها خروشنده و بعضی دیگر فریادزن
.
من واقعیت را مثل اسطوره زیسته ام
.
March 21, 2023
باطل اباطیل. همهچیز باطل است و ادامه باد. همین دو کلمه به تنهایی مفتاح جهان است.
حالا گاهی خالیام، در لحظاتی بس دراز. مجهولالهویهام.
هراس برمیانگیزد ابتدا و بعد، به یمن واقعهای سعد، میگذرد. و بعد ثابت میماند.
حالا گاهی خالیام، در لحظاتی بس دراز. مجهولالهویهام.
هراس برمیانگیزد ابتدا و بعد، به یمن واقعهای سعد، میگذرد. و بعد ثابت میماند.
September 26, 2020
فقط قسمت نوشتنش و خیلی دوست داشتم
June 20, 2021
بهجز متن ابتدایی کتاب دربارهی نوشتن، باقی همه کلمههای جداجدا بودن برای من؛ سرد و دیرهضم.
October 9, 2014
به سختی خواندنش نمیارزید.
May 4, 2022
اگر همه کتابای مهم خانم دوراس رو خونده بودم و بعد این کتاب رو میخوندم بهتر بود، فلذا کتابای مهمتر و با اولویتتری برا خوندن هست...
July 14, 2020
تابهحال زیبایی یک فرآیند (برای مثال یک قطعهی موسیقی) شما را به اشک ریختن واداشته است؟ گریستن نه، اشک ریختن. نمیدانم، شاید گریستن هم درست باشد؛ اما بیش از اینکه غصهای دخیل باشد این اشتیاق است که اشک را باعث شده.
این کتاب آنقدر محشر بود که من از فرط خوب بودنش بارها احساساتی شدم. بارها کتاب را میبستم، به تصویر دوراس خیره میشدم و با لبخند سر تکان میدادم. توی محیط خالی خانه سرخوشانه و متعجب، دیوانهوار قدم میزدم. چای میریختم و موسیقی گوش میدادم. پنجرهها را بیهدف باز میکردم و میبستم. دوست داشتم همه بدانند؛ و باید هم بدانند که چه بیاندازه، چه بیاندازه این کتاب (چه بگویم؟! خوب؟ محشر؟ شاهکار؟) ... است.
من شیفتهی این کتاب شدهام. این کتاب از بهترینهایی است که تابهحال خواندهام و به گمانم همینطور هم باقی خواهد ماند.
این پیشآمدیست که جلوگیریاش نمیتوان؛ و چه خوشآیند است این ناتوانی.
این کتاب آنقدر محشر بود که من از فرط خوب بودنش بارها احساساتی شدم. بارها کتاب را میبستم، به تصویر دوراس خیره میشدم و با لبخند سر تکان میدادم. توی محیط خالی خانه سرخوشانه و متعجب، دیوانهوار قدم میزدم. چای میریختم و موسیقی گوش میدادم. پنجرهها را بیهدف باز میکردم و میبستم. دوست داشتم همه بدانند؛ و باید هم بدانند که چه بیاندازه، چه بیاندازه این کتاب (چه بگویم؟! خوب؟ محشر؟ شاهکار؟) ... است.
من شیفتهی این کتاب شدهام. این کتاب از بهترینهایی است که تابهحال خواندهام و به گمانم همینطور هم باقی خواهد ماند.
این پیشآمدیست که جلوگیریاش نمیتوان؛ و چه خوشآیند است این ناتوانی.
August 25, 2025
تازه با این نویسنده ی عجیب آشنا شدم از طریق این کتاب و عشق و جنون نوشتن رو در هرصفحه از کتاب حس کردم ولی این کتاب نقطه شروع خوبی برای آشنایی با دوراس نیست به نظرم و در مورد این نویسنده فکر میکنم باید آثارش به ترتیب خونده و درک بشن.
August 27, 2023
دوراس در این کتاب خواننده رو با خودش همراه میکنه، اجازهی نفس کشیدن نمیده تاپایان کتاب.
February 9, 2026
قطعا دلم نمیخواد چیزی دربارهٔ دوراس بنویسم. دلم میخواد سکوت کنم و در پریشانی نوشتههاش غرق شم.
May 29, 2026
بیشتر از «نوشتن» لذت بردم تا بقیه اقسام کتاب.
January 6, 2019
نمره واقعی: ۲.۵ ستاره
مجموعهای از نوشته های دوراس با موضوعات مختلف و همینطور یک مصاحبه با او. بهترینش به نظرم نوشتن بود و بعد همین و تمام.
درکل خواندن دوراس برایم سخت است، نمیدانم زبانش مشکل است یا بعد از ترجمه سختخوان میشود.
مجموعهای از نوشته های دوراس با موضوعات مختلف و همینطور یک مصاحبه با او. بهترینش به نظرم نوشتن بود و بعد همین و تمام.
درکل خواندن دوراس برایم سخت است، نمیدانم زبانش مشکل است یا بعد از ترجمه سختخوان میشود.
Displaying 1 - 23 of 23 reviews






















