What do you think?


مجموعه اشعار محمدعلی بهمنی
دورهى معاصر غزل با چهرههایى همچون بهار و شهریار جوانه مىزند و با حضور رهى معیرى و هوشنگ ابتهاج «سایه» و بانو سیمین بهبهانى بهبار مىنشیند. دههى پنجاه شمسى شاهد ظهور چهرهاى است در غزل که استیل و زبان خاص خود را دارد. محمدعلى بهمنى که از کودکى و نوجوانى شیفتهى سرودن است بهجاى مدرسه سر از چاپخانه درمىآورد. در دهدوازده سالگى چاپخانهى «تابان» در خیابان ناصرخسرو محل کار او بود که مجلهى «روشنفکر» در آن چاپ مىشد. این مجله صفحهى شعرى داشت بهنام «هفتتار چنگ» که از سوى زندهیاد فریدون مشیرى نظارت مىشد. اتّفاقى در این باره راه بهمنى را براى رسیدن به شعر و آفرینش ادبى هموار مىکند. این روایت بهمنى است از ماجرا:
«… روزی در قسمت فرمبندى داشتم یواشکى شعرهاى حروفچینى شده و آمادهى غلطگیرى و چاپ را نگاه مىکردم که متوجه شدم قسمتى از شعر شاعرى را نمىشود بهآسانى قسمتهاى دیگرش خواند. وزناش خراب بود. با زبان بىزبانى به آقاى صفحهبند گفتم این شعر غلط است. و آقاى صفحهبند که شاید خستگى کار بىحوصلهاش کرده بود با عصبانیت جواب داد: « این فضولىها به تو نیامده بچّه!»
اما ساعتى بعد همراه مردى که لبخندى فراموشنشدنى بر لب داشت به سویم آمد و مرا به مرد همراه نشان داد و گفت: «این بچه را مىگفتم.»
آن مرد که بعد دانستم فریدون مشیرى است، زودتر از من سلام کرد و دست مهربانش را بر شانهام گذاشت و گفت: «شعر دوست دارى؟» باور کنید تا آن زمان هیچکس اینقدر مهربان با من حرف نزده بود، آن هم دربارهى
شعر که نمىشناختمش امّا عاشقش بودم. زبانم مثل دست و پایم گم شده بود. آن مرد خوب گویا متوجّه احوالم شده بود، مهربانى را بیشتر کرد و پرسید: «از کجا فهمیدى این شعر غلط است؟» گفتم: «به روانى قسمتهاى بالا و پایینىاش نیست.»
لبخندى زد و گفت: «راست مىگویى. شعر غلط حروفچینى شده بود. درستش کردم، دوباره بخوان.»
گفتم: «خواندن و نوشتن خوب بلد نیستم، اما شعر زیاد بلدم.»
گفت: «شعر هم مىگویى؟» سرم را پایین انداختم. حس مىکردم به همان اندازه که به شعر نیاز دارم، به شاعر شدن نیز نیازمندم! ” »
بعدها محمدعلى بهمنى در جستوجوى کار سر از «انتشارات بامداد» درمىآورد. بامداد یکى از بهترین مؤسسههاى نشر در دههى پنجاه شمسى بود. در سال ۱۳۵۰ ش، نخستین دفتر شعر بهمنى را که عنوان «باغ لال» دارد منتشر مىکند و یک سال بعد نیز دومین دفتر شعرش که حاوى اشعار سپید است و «در بىوزنى» نام دارد اجازهى انتشار رسمى نمىیابد. روشن است که انتشارات بامداد با چاپ نخستین دفتر شعر بهمنى و نیز مجموعهى غزلهاى حسین منزوى «حنجرهى زخمى تغزّل»، در کنار چاپ گزیدههایى از آثار شاعران مکتب نیما و منادیان شعر نو، آگاهانه به حضور «غزل» رسمیت مىبخشد. و بىشک محمدعلى بهمنى، خود در اصرار بر چاپ غزلهاى نو از سوى این انتشارات نقش داشته است. نمىدانم کجا از بهمنى شنودهام که مىگوید: «هنوز هم غزل بعد از نیما را نوعى لجبازى مىدانم.» واقعیت این است که هویت غزل پس از ظهور شعر نیمایى تهدید شد اما هرگز از میان نرفت. سرودههاى عماد خراسانى، شهریار، رهى و بانو سیمین بهبهانى بهواقع سند زنده بودن غزل معاصر بود اما آنچه که بیش از هر چیز «غزل نو» را به عرصه آورد بىتردید سرودههاى بهمنى و منزوى و پس از
آن جمعى از شاعرانى بود که به تبعیت از این دو در حیطهى غزل همچنان سرودند. در سطورى پیش که از سبک هندى و دورهى بازگشت و شعر دوران مشروطه مىگفتیم، بدین نکته اشارت رفت که ضرورت تجددخواهى و آزادىطلبى، شعر روزگار خود را نیز مىطلبید. همین ضروریات بود که نهایتآ به ظهور شعر نیمایى انجامید. غزلسرایانى همچون بهمنی و منزوی و بهبهانی ضمن وفاداری به «غزل» کوشیدند که این نوع شعرى را حتّى پس از شعر نیمایی نیز متحول و بهروز، پاسدارى کنند و به همین سبب است که شرایط دنیاى مدرن و روابط اجتماعى دوران تسلّط ماشینیسم را نیز مىتوان در شعرهاى نئوکلاسیک و غزلگفتارهاى بهمنى بهروشنى دید. نسل دوم غزلسرایان پس از ظهور نیمایوشیج، با آگاهى و بصیرت بر سرودن غزل اصرار ورزیدند و به همین دلیل چهرههایى همچون ابتهاج، نادرپور، منوچهر نیستانى، بهمنى و منزوى گو اینکه اشعار نیمایى و سپید نیز در کارنامه دارند، غزلیات چشمگیرى نیز سرودهاند و بىتردید غزلهاى منصور اوجى، پرویز خائفى و دیگرانى چند نیز در این راه قابل بحث و بررسى است. بسیارى بر این عقیدهاند که نه غزل کلاسیک و نه غزل امروزین پتانسیل شعر روز بودن را ندارند. غزلهاى بهمنى بهروشنى اثبات مىکند که این عقیده تا چه حد نارواست. او در غزلیات کلاسیک و «غزلگفتار» هایش هم سهل و ممتنع و پالوده سخن ساز مىکند. با این حال تمامى بضاعت شعرى بهمنى غزل نیست. او در انواع دیگر شعر نیز شناسنامهدار مىسراید و آنان که با شعر و کلام او انس و الفتى دارند، حتى اگر نام او در کنار سرودهى تازهاى هم نباشد آن را بازخواهند شناخت…
«… روزی در قسمت فرمبندى داشتم یواشکى شعرهاى حروفچینى شده و آمادهى غلطگیرى و چاپ را نگاه مىکردم که متوجه شدم قسمتى از شعر شاعرى را نمىشود بهآسانى قسمتهاى دیگرش خواند. وزناش خراب بود. با زبان بىزبانى به آقاى صفحهبند گفتم این شعر غلط است. و آقاى صفحهبند که شاید خستگى کار بىحوصلهاش کرده بود با عصبانیت جواب داد: « این فضولىها به تو نیامده بچّه!»
اما ساعتى بعد همراه مردى که لبخندى فراموشنشدنى بر لب داشت به سویم آمد و مرا به مرد همراه نشان داد و گفت: «این بچه را مىگفتم.»
آن مرد که بعد دانستم فریدون مشیرى است، زودتر از من سلام کرد و دست مهربانش را بر شانهام گذاشت و گفت: «شعر دوست دارى؟» باور کنید تا آن زمان هیچکس اینقدر مهربان با من حرف نزده بود، آن هم دربارهى
شعر که نمىشناختمش امّا عاشقش بودم. زبانم مثل دست و پایم گم شده بود. آن مرد خوب گویا متوجّه احوالم شده بود، مهربانى را بیشتر کرد و پرسید: «از کجا فهمیدى این شعر غلط است؟» گفتم: «به روانى قسمتهاى بالا و پایینىاش نیست.»
لبخندى زد و گفت: «راست مىگویى. شعر غلط حروفچینى شده بود. درستش کردم، دوباره بخوان.»
گفتم: «خواندن و نوشتن خوب بلد نیستم، اما شعر زیاد بلدم.»
گفت: «شعر هم مىگویى؟» سرم را پایین انداختم. حس مىکردم به همان اندازه که به شعر نیاز دارم، به شاعر شدن نیز نیازمندم! ” »
بعدها محمدعلى بهمنى در جستوجوى کار سر از «انتشارات بامداد» درمىآورد. بامداد یکى از بهترین مؤسسههاى نشر در دههى پنجاه شمسى بود. در سال ۱۳۵۰ ش، نخستین دفتر شعر بهمنى را که عنوان «باغ لال» دارد منتشر مىکند و یک سال بعد نیز دومین دفتر شعرش که حاوى اشعار سپید است و «در بىوزنى» نام دارد اجازهى انتشار رسمى نمىیابد. روشن است که انتشارات بامداد با چاپ نخستین دفتر شعر بهمنى و نیز مجموعهى غزلهاى حسین منزوى «حنجرهى زخمى تغزّل»، در کنار چاپ گزیدههایى از آثار شاعران مکتب نیما و منادیان شعر نو، آگاهانه به حضور «غزل» رسمیت مىبخشد. و بىشک محمدعلى بهمنى، خود در اصرار بر چاپ غزلهاى نو از سوى این انتشارات نقش داشته است. نمىدانم کجا از بهمنى شنودهام که مىگوید: «هنوز هم غزل بعد از نیما را نوعى لجبازى مىدانم.» واقعیت این است که هویت غزل پس از ظهور شعر نیمایى تهدید شد اما هرگز از میان نرفت. سرودههاى عماد خراسانى، شهریار، رهى و بانو سیمین بهبهانى بهواقع سند زنده بودن غزل معاصر بود اما آنچه که بیش از هر چیز «غزل نو» را به عرصه آورد بىتردید سرودههاى بهمنى و منزوى و پس از
آن جمعى از شاعرانى بود که به تبعیت از این دو در حیطهى غزل همچنان سرودند. در سطورى پیش که از سبک هندى و دورهى بازگشت و شعر دوران مشروطه مىگفتیم، بدین نکته اشارت رفت که ضرورت تجددخواهى و آزادىطلبى، شعر روزگار خود را نیز مىطلبید. همین ضروریات بود که نهایتآ به ظهور شعر نیمایى انجامید. غزلسرایانى همچون بهمنی و منزوی و بهبهانی ضمن وفاداری به «غزل» کوشیدند که این نوع شعرى را حتّى پس از شعر نیمایی نیز متحول و بهروز، پاسدارى کنند و به همین سبب است که شرایط دنیاى مدرن و روابط اجتماعى دوران تسلّط ماشینیسم را نیز مىتوان در شعرهاى نئوکلاسیک و غزلگفتارهاى بهمنى بهروشنى دید. نسل دوم غزلسرایان پس از ظهور نیمایوشیج، با آگاهى و بصیرت بر سرودن غزل اصرار ورزیدند و به همین دلیل چهرههایى همچون ابتهاج، نادرپور، منوچهر نیستانى، بهمنى و منزوى گو اینکه اشعار نیمایى و سپید نیز در کارنامه دارند، غزلیات چشمگیرى نیز سرودهاند و بىتردید غزلهاى منصور اوجى، پرویز خائفى و دیگرانى چند نیز در این راه قابل بحث و بررسى است. بسیارى بر این عقیدهاند که نه غزل کلاسیک و نه غزل امروزین پتانسیل شعر روز بودن را ندارند. غزلهاى بهمنى بهروشنى اثبات مىکند که این عقیده تا چه حد نارواست. او در غزلیات کلاسیک و «غزلگفتار» هایش هم سهل و ممتنع و پالوده سخن ساز مىکند. با این حال تمامى بضاعت شعرى بهمنى غزل نیست. او در انواع دیگر شعر نیز شناسنامهدار مىسراید و آنان که با شعر و کلام او انس و الفتى دارند، حتى اگر نام او در کنار سرودهى تازهاى هم نباشد آن را بازخواهند شناخت…
- GenresPoetry
848 pages, Hardcover
First published January 1, 2011
About the author
محمدعلی بهمنی
20 books107 followersمحمدعلی بهمنی، متولد ۱۳۲۱ در شهر دزفول. او بدون شک یکی از مهمترین و جدیترین غزلسرایان جریان موسوم به «غزل مدرن» است. نگاه انسانی و زبان ساده و تغزل بکر او، موجب شده است تا شعری بسراید که عوام آن را با لذت بخوانند و در عین حال خواص هم بپسندند. شعر او دیرتر از زمانی که شایستهاش بود مورد توجه و استقبال قرار گرفت، اما او توانست با حضور پیگیر خود در عرصه غزل، نام خود را به عنوان یک شاعر خلاق به اثبات برساند.
از او تا کنون مجموعههای متعددی به چاپ رسیده است که در این میان میتوان نام برد از «گاهی دلم برای خودم تنگ میشود (۱۳۶۹)»، «شاعر شنیدنی است (۱۳۷۷)» و «نیستان (۱۳۷۹)». بهمنی درسال ۱۳۷۸ به عنوان غزلسرای برگزیده، جایزه تندیس مهر را از آن خود ساخته است.
از او تا کنون مجموعههای متعددی به چاپ رسیده است که در این میان میتوان نام برد از «گاهی دلم برای خودم تنگ میشود (۱۳۶۹)»، «شاعر شنیدنی است (۱۳۷۷)» و «نیستان (۱۳۷۹)». بهمنی درسال ۱۳۷۸ به عنوان غزلسرای برگزیده، جایزه تندیس مهر را از آن خود ساخته است.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
June 9, 2017
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بیبرگشت...
رکورد تورق من با این کتاب به ثبت رسیده است و بعد از این هم خواهد رسید. نمی دانم چه چیزی لای اوراق این کتاب گم کردهام. خودِ فراموش شدهام را یا خودی که گاهی دلم برای خودم تنگ میشود را. امروز گریستم. از اینکه نخستین زمزمههای شعری من و خیل بسیاری از همقطاران من زیر سایۀ سرودههای رنگین شما بود. همیشه در وقت ناامیدی و حس غلیظ شاعرانه این شعرها را زمزمه میکردم. یاد آن بیت افتادم:
که بی هیچ غرضی در فلسفۀ ماندن و سرودن سروده بودید و من پیش مسئول دانشگاهی خواندم و حس کرد سیاسیست و توبیخم کرد. با بازی رنگهای شاعرانه بعد از شما چه کنیم که سرخ و سبز را چقدر دوشادوش هم زیبا کرده بودید:
چگونه به تمنای آمیزش زیبای واژگان تن در دهیم که شما چون ساحری زبردست اینکار را عیان کرده بودید:
من و دوستان همراهم بهترین و مهمترین و اصلیترین کتابی که در دورۀ کارشناسی بهعنوان واحد شدیداً دیوانهوار ختیاری پاس کردیم شعرهای شما بود که کم مانده بود جای سلام به هم بگوییم: ساده بگم دهاتیام...
من خواندم و دانستم که بسیاری از شاعران معاصر جوان نمکپروردۀ شاعری شما هستند بی آنکه خود خبر داشته باشند. پلی که بین نیما و غزل زدید تا ابد پر تردد خواهد بود:
یادتان بخیر، ای از آخرین قلههای غزل که:
غزل بهمنیوار نیکو بود
غزلهای من بهمنیوار نیست...
پ.ن: زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو توو مردهها جا زد و رفت...
1403/06/10
آه از آن رفتگان بیبرگشت...
رکورد تورق من با این کتاب به ثبت رسیده است و بعد از این هم خواهد رسید. نمی دانم چه چیزی لای اوراق این کتاب گم کردهام. خودِ فراموش شدهام را یا خودی که گاهی دلم برای خودم تنگ میشود را. امروز گریستم. از اینکه نخستین زمزمههای شعری من و خیل بسیاری از همقطاران من زیر سایۀ سرودههای رنگین شما بود. همیشه در وقت ناامیدی و حس غلیظ شاعرانه این شعرها را زمزمه میکردم. یاد آن بیت افتادم:
در همین ویرانه خواهم ماند و از خاک سیاهش
شعرهایم را به آبیهای دنیا میرسانم.
که بی هیچ غرضی در فلسفۀ ماندن و سرودن سروده بودید و من پیش مسئول دانشگاهی خواندم و حس کرد سیاسیست و توبیخم کرد. با بازی رنگهای شاعرانه بعد از شما چه کنیم که سرخ و سبز را چقدر دوشادوش هم زیبا کرده بودید:
آنجا که زبان سرخ است، سر سبز نمیماند
با اینهمه سبز من جز سرخ نمیخواند
چگونه به تمنای آمیزش زیبای واژگان تن در دهیم که شما چون ساحری زبردست اینکار را عیان کرده بودید:
نشستهاند ملخهای شک به برگ یقینم
ببین چه زرد مرا میجوند سبزترینم.
من و دوستان همراهم بهترین و مهمترین و اصلیترین کتابی که در دورۀ کارشناسی بهعنوان واحد شدیداً دیوانهوار ختیاری پاس کردیم شعرهای شما بود که کم مانده بود جای سلام به هم بگوییم: ساده بگم دهاتیام...
من خواندم و دانستم که بسیاری از شاعران معاصر جوان نمکپروردۀ شاعری شما هستند بی آنکه خود خبر داشته باشند. پلی که بین نیما و غزل زدید تا ابد پر تردد خواهد بود:
جسمم غزل است اما روحم همه نیماییست
در آینۀ تلفیق این چهره تماشاییست
یادتان بخیر، ای از آخرین قلههای غزل که:
غزل بهمنیوار نیکو بود
غزلهای من بهمنیوار نیست...
پ.ن: زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو توو مردهها جا زد و رفت...
1403/06/10
September 4, 2022
به غیر خویشتن از هیچکس ملالم نیست
خود این دلیل مرا بس اگر ملالم هست
——
مرغ و ماهی با هم میخندند
من به چشمانم میگویم:
زندگی را میبینی
بگذار
این چنین باشم تا هستم
خود این دلیل مرا بس اگر ملالم هست
——
مرغ و ماهی با هم میخندند
من به چشمانم میگویم:
زندگی را میبینی
بگذار
این چنین باشم تا هستم
January 30, 2024
بالاخره اتفاق افتاد.
نهم شهریور 1403
عباس سجادی سخنگوی ستاد پیگیری وضعیت حال استاد محمدعلی بهمنی، خبر جاودانه شدن یکی از بهترین شاعران معاصر را داد...
من که هر آنچه داشتم، اول ره گذاشتم
حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو
پُر نقش تر از فرشِ دلم بافته ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله ها را
هرشب صدای پای تو میآمد از هرچیز
حتی ز برگی هم نمیآید صدا امشب
محمد علی بهمنی جزو معدود شعرای زنده ایه که واقعا سرش به تنش می ارزه و شعراش ارزش خوندن دارن به خصوص غزلاش که واقعا فوق العاده هستن
خیلیا شاید شعرای اونو که توسط خواننده هایی مثل حبیب یا ناصر عبدالهی خونده شدن شنیده باشن ولی اسم شاعر رو ندونن
توانایی بهمنی تو غزل واقعا ستودنیه
یکی از قشنگ ترین شعرایی رو که به عمرم خوندم رو اینجا میارم
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانیم
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویرانی شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی طوفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا کی بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام؟
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام
حرف بزن،حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
ها...به کجا می کشیم ام خوب من؟!
ها...نکشانی به پشیمانی ام!
نهم شهریور 1403
عباس سجادی سخنگوی ستاد پیگیری وضعیت حال استاد محمدعلی بهمنی، خبر جاودانه شدن یکی از بهترین شاعران معاصر را داد...
من که هر آنچه داشتم، اول ره گذاشتم
حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو
پُر نقش تر از فرشِ دلم بافته ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله ها را
هرشب صدای پای تو میآمد از هرچیز
حتی ز برگی هم نمیآید صدا امشب
محمد علی بهمنی جزو معدود شعرای زنده ایه که واقعا سرش به تنش می ارزه و شعراش ارزش خوندن دارن به خصوص غزلاش که واقعا فوق العاده هستن
خیلیا شاید شعرای اونو که توسط خواننده هایی مثل حبیب یا ناصر عبدالهی خونده شدن شنیده باشن ولی اسم شاعر رو ندونن
توانایی بهمنی تو غزل واقعا ستودنیه
یکی از قشنگ ترین شعرایی رو که به عمرم خوندم رو اینجا میارم
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانیم
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویرانی شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی طوفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا کی بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام؟
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام
حرف بزن،حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
ها...به کجا می کشیم ام خوب من؟!
ها...نکشانی به پشیمانی ام!
August 31, 2019
باز هم گوش سپردم به صدای غمشان
هر غزل گر چه خود از دردی و داغی می سوخت
دیدنی داشت ولی سوختن با همشان
گفتی از خسته ترین حنجره ها می آمد
بغضشان شیونشان ضجه ی زیر و بمشان
نه شنیدی و مباد آنكه ببینی روزی
ماتمی را كه به جان داشتم از ماتمشان
زخم ها خیره تر از چشم تو را می جستند
تو نبودی كه به حرفی بزنی مرهمشان
این غزلها همه جانپاره های دنیای منند
لیك با این همه از بهر تو می خواهمشان
گر ندارد زبانی كه تو را شاد كنند
بی صدا با دگر زمزمه ی مبهمشان
شكر نفرین به تو در ذهن غزل هایم بود
كه دگر تاب نیاوردم و سوزاندمشان
در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
شاعر شنیدنی است
در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست
اینسان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست
من در تو گشتم مرا در خود صدا می زن
تا پاسخم را بشنوی پژواك سان ای دوست
در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
سردی مكن با این چنین آتش به جان ای دوست
گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی
حالا لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست
من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم
گر می توانی یك نفس با من بمان ای دوست
یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی كن
از من من این بر شانه ها بار گران ای دوست
نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
بیهوده می كوشی بمانی مهربان ای دوست
انسان كه می خواهد دلت با من بگو آری
من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست
دلم برای خودم تنگ می شود
اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
كسی كه حرف دلش را نگفت من بودم
دلم برای خودم تنگ می شود آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟
اشاره ای كنم انگار كوهكن بودم
March 8, 2025
کاش به همون اشعار معروف بسنده میکردم و سراغ خوندن دیگر اشعارشون نمیرفتم
قبل از خوندن این کتاب، محمدعلی بهمنی جز محبوب ترین هام بود که از شنیدن اسمش هم سر شوق میومدم اما الان برام شاعریه که اشعار خوب هم داره
نمیدونم شایدم نگاه غیر منطقی به یک شاعر خوب دارم
قبل از خوندن این کتاب، محمدعلی بهمنی جز محبوب ترین هام بود که از شنیدن اسمش هم سر شوق میومدم اما الان برام شاعریه که اشعار خوب هم داره
نمیدونم شایدم نگاه غیر منطقی به یک شاعر خوب دارم
Did Not Finish
June 1, 2025این کتابو نصفه خوندم و شاید هیچ وقت نصفه ی دیگه شو نخونم، شعرای آقای بهمنی برای من حس و هیجان زیادی نداشتن. احساسات پرجوش یه شعر کمتر تکنیکال (گلسرخی مثلا) یا غزلسراهای بزرگ (مثل عطار) توی این شعرا پیدا نمیشن هرچند که از فن شاعری سرشار باشن.
February 23, 2020
از غزلسرایان خوب عاشقانه ی معاصر
همین!
تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هرشب ...
همین!
تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هرشب ...
Displaying 1 - 8 of 8 reviews








