پوران فرخزاد نویسنده، مترجم، منتقد ادبی و پژوهشگر ایرانی است که حدود ۳۰ کتاب منتشر کردهاست.
پوران فرزند توران وزيری تبار و سرهنگ محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او میتوان خواهر کوچکترش، فروغ فرخزاد و برادرش، فریدون فرخزاد را نام برد.
برخی از آثار دانشنامه زنان فرهنگ ساز ایران و جهان (در دو جلد با عنوان اصلی «زن از کتیبه تا تاریخ») کارنمای زنان کارای ایرانی، نشر قطره، ۱۳۸۱ اوهام سرخ شقایق: برگزینی از اشعار زنان زمان، نشر ناژین، ۱۳۸۰ زنان همیشه: گزیده اشعار کلاسیک، نیمایی و آزاد شاعران زن ایران (۱۳۳۰ - ۱۳۸۰)، انتشارات نگاه ۱۳۸۱ نیمههای ناتمام: سیری در شعر زنان از رابعه تا فروغ، کتابسرای تندیس، ۱۳۸۰ دستان سخن گوی شاملو مسیح مادر (نشان زن در زندگانی و آثار احمد شاملو)، ۱۳۸۲ زن شبانهٔ موعود (نشان زن در آثار سهراب سپهری)، انتشارات نگاه ۱۳۸۳ کسی که مثل هیچ کس نیست: دربارهٔ فروغ فرخزاد، با همکاری مسعود قاسمزاده، نشر کاروان ۱۳۸۱ سفری در خط زمان از همت بلند...، نشر جام، ۱۳۶۲ چنگ مشوش، تهرانصدا، ۱۳۷۴ در انتهای آتش آیینه، کتابسرای تندیس ۱۳۸۱ سلام مادر، با همکاری شهلا تجویدی، علیاصغر تجویدی(شیرازی)، رضا معصومی، نشر جام ۱۳۸۱ کارنامهٔ به دروغ: جستاری نو در شناخت اسکندر مغانی از الکساندر مقدونی، انتشارات علمی، ۱۳۷۶ مجموعه داستان «هفت زن هفت داستان»، راهیان اندیشه، ۱۳۷۶
آثار مجوز نگرفته باران دیگر آبی نیست (مجموعه شعر پوران فرخزاد) مهره مهر (پژوهشی در باره میترائیسم در ایران
ترجمه مجموعه داستانهای کوتاه جای دیگر، جانبوینتن پریستلی، پوران فرخزاد، راهیان اندیشه ۱۳۷۸
رویای یک مردمسخره ۲- افسانههای آقای استرنبری از جی.بی پریستلی و فئودورمیخائیلوویچ داستایوسکی
گمان میکنم این کتاب هم مانند کتابهای دیگری از این دست که در پایان فهرست میکنم، ارزش خواندهشدن دارند، دستکم یک بار! برایم خیلی شگفتانگیز است که با این همه سوراخ سنبه و باگ در بسیاری دورانهای تاریخی این سرزمین، بیشینهی تاریخنگاران و تاریخخوانان ایرانی به سادگی چشم بر همهی این پرسشها میبندند و بهسادگی از انتقادها میگذرند.
بانو پوران فرخزاد، در این کتاب به بررسی فروپاشی هخامنشیان میپردازد و به دو شخصیت تاریخی برمیخورد، یکی الکساندر که از مقدونیه آمدهاست و با داریوش سوم میجنگد و به گمان نویسنده، در جنگ گوگمل/اربل شکست میخورد و میگریزد و شخصیت دیگر اسکندر/اشکنتار/اشکاندر مغانی/ارومی که از سران قوم پارت است و مقام رهبری مهرپریستاران را دارد و داریوش سوم را شکست میدهد. به باور نویسنده طبق تاریخهای غربی، الکساندر آدم میزان(!) و خوبی نیست پس همهی کارهای نیکی که به دوش او انداختهاند را از اسکندر مغانی میداند که با تحریف اروپاییان به الکساندرنامهها افزودهاند. البته این مسئله را با گواهی از تاریخهای گوناگون میآورد و سرنخهایی به دست میآورد که نشان میدهد آن رفتارها برخاسته از آیین میترایی ست.
اما این پژوهش قطعا ناقص است ولی همچنان ارزنده نیز هست و برای کسانی که به دنبال پژوهش دربارهی دوران تاریک سقوط هخامنشیان و برآمدن اشکانیان هستند، کتاب سودمندی ست.
ولی چند انتقاد یا نکته: 1. جملهبندیهای بانو درازدامنه است. گاهی ده خط میخوانی و تازه به نقطه میرسی. در این میان فعلها و شبهجملههای بسیاری میآیند و میروند و پیوند آغاز جمله با پایان آن چالشبرانگیز میشود، گاهی باید دوباره از آغاز بخوانی. در کارهای پژوهشی به گمانم این روش نگارش درستی نیست.
2. کتاب دارای هفده فرگرد است ولی هیچ کدام نامی ندارند که خواننده بداند چه مطلبی را کجا پیدا کند.
3. تکرار مطالب زیاد است. گاهی یک گفتاورد/نقلقول را چندین بار در کتاب میخوانیم. این چالشی ست که همبستگی و ساختار کتاب را به هم میریزد و خواننده را خسته میکند.
4. ویراستار ویراستاری را ویران کردهاست، به معنای راستین! غلط املایی دربارهی واژههای گزاره و گذاشتن و... خندهدار است.«ز» و «ذ» در همهجای کتاب دربارهی دو واژهی یادشده جابهجا بهکار رفته! گاهی ویراستار نمیداند نقطه را کجا بگذارد. جمله به پایان رسیده ولی نقطه ندارد. گاهی نقطه در وسط جمله میآید ولی معنای جمله کامل نشدهاست. گاهی ویرگول جای نقطه آمده و...! این داستان را در تمام برگهای کتاب میتوان دید و خشمگین شد!
5. اواخر پیشگفتار پس از چند ستاره، متنی آمده که از کتاب تعریف کردهاست ولی آشکار نیست که نویسندهی این بند از پیشگفتار کیست، چون بخش پیشگفتار سبک خود نویسندهاست و با این بخش دوم متفاوت است.
کتابهایی در این باره: اصلان غفاری: قصهی سکندر و دارا احمد حامی: سفر جنگی اسکندر مقدونی به ایران و به هندوستان بزرگترین دروغ تاریخ است. احمد حامی: هلنیسم دروغی بزرگ دربارهی فرهنگ ملتی کوچک پرنیان حامد: اسکندر تاریخ ایران، الکساندر مقدونی نیست.
کتاب والا و سترگی که یکی از پیشکسوتان حزب پان ایرانیسم به بنده هدیه کرد. این پژوهش بی مانند نیازی به تعریف نداره. حتی بر پایه کتاب تاریخ طبری و شاهنامه ابوالقاسم فردوسی اسکندری که داریوش سوم رو شکست داد ایرانی بوده. در تاریخ گفته میشه اگر از شخصیت تاریخی سکه، پیکره، تابوت نباشه بر پایه مطالعات باستان شناسی اون شخصیت فاقد هر گونه مشروعیت در تاریخ هستش در دو سال گذشته با باستان شناسان و استاد دانشگاه هایی که مدرک دکتری تاریخ داشتن بسیار هم سخن شدم و همه گی مون بر این اعتقاد داشتیم که دو شخصیت در تاریخ به نام اسکندر بودن البته جدا از الکساندر یکم و دوم
در یک جمله می توان گفت کتاب مشکوکی است، شاید منطقی بررسی کردن تاریخ گاهی بی انصافی باشد چون بسیاری از اتفاقات از منطق علمی امروزی پیروی نمی کنند، اگر کسی تاریخ جنگ جهانی دوم را دو هزار سال دیگر بخواند شاید نتواند به راحتی باور کند که چگونه ارتش رایش در شوروی متوقف شد آن هم با ایستادگی های لحظه ای در مورد حمله ی اسکندر هم همین است درست است دلایل داریم اما نمی شود به سادگی رد کرد