دختری به اسم کیانا که یک بار طعم شکست رو چشیده بهش این فرصت داده میشه تا روی پاهای خودش وایسه. و زندگیشو اونجور که دوست داره بسازه تا شاید توی این راه طعم عشق واقعی رو با تمام پستی و بلندی هاش بچشه…
واااي من عاشق اين كتاب بودم،الانم فك ميكنم ميبينم دوسش دارم😂اينم تو نودوهشتيا خوندم واقعا من با كيانا و شروين زندگي كردم اينقد دوسش داشتم چندبار خوندمش و ديالوگ هاشونو تقريبا حفظم😎 اصن بخاطر اين كتاب بود گفتم منم ميرم مهندس ميشم كه يكي عين شروين پيدا كنم😆مهندس شدم ولي شروين رو پيدا نكردم😂
چون الآن ریویویی از این کتاب دیدم، فهمیدم هست و خیلی قدیم خونده بودمش، از نودوهشتیای عزیز:)) خب این رمانها و امثالشون، زمان خودشونو میطلبن دیگه. همون نوجوونی اینا. و خب اون موقع آدم لذت بیشتری میبره تا الآن. پس امتیازی رو میدم که اون موقع به این کتاب میدادم، نه الآن. 2.5
یه زمانی مسابقه میذاشتیم که ببینیم کی بیشتر از همه پیدیافهای سایت رمانکده رو میخونه😝 این کتاب واسه من تازه شروعش بود. عاشقانه، بیمحتوا، وقت تلفکن
من این رمان رو به جور دیگه ای دوست داشتم یادمه یه بعد از ظهر شروعش کردم شب کامل بیدار بودم تا فردا صبحش تمومش کردم🤓نمیدونم ما تغییر کردیم یا رمانا خیلی آبکی شدن که دیگه اونجوری کیف نمیدن