ترجمه ی مینو مشیری، 1372 سری کتاب های جیبی و جمع و جور "نسل قلم" که شرح احوال، زندگی و آثار، و گهگاه نظر منتقدان متعدد در مورد یک نویسنده است، با مترجمین زبردست در زبان فارسی، کاری ست ستودنی و قابل تحسین، کمبودی که در ادبیات فارسی مشهود بود، و متاسفانه، و به احتمال قوی به دلیل شرایط، متوقف ماند. به نظر می رسد این سری آثار، به همت خشایار دیهیمی و یکی دو تن دیگر از اهل قلم در ایران شکل گرفته باشد. با تشکر و سپاس از این تلاش ادبی ستر
گوستاو فلوبر (۱۸۲۱-۱۸۸۰) در بیمارستان روآنِ فرانسه، که پدرش سرجرّاح آنجا بود، به دنیا آمد و در رفاه و آرامش پرورش یافت (دیویس، ۱۳۷۲: ۸). نخستین رمان درخورِتوجّه فلوبر، که آن را در بیستسالگی نوشت، نوامبر نام دارد که گویی شرح نخستین تجربۀ جنسی گوستاو فلوبرِ هفدهساله با زنِ سیوپنجسالهای شوهردار است (همان: ۱۰-۱۱). این نویسندۀ نامدار فرانسوی، که مبتلا به بیماری صرع بود (همان: ۱۰)، رمانهای دیگری نیز نوشت که از مهمترین آن میتوان به وسوسۀ آنتونیوس قدیس، تربیت عاطفی، سالامبو، بووار و پکوشه و رمان جنجالبرانگیز مادام بوواری اشاره کرد.
گوستاو فلوبر، که خود را از علاقهمندان به مارکی دو ساد میدانست (همان: ۱۵)، همواره احساسی شخصی نسبت به خاورمیانه داشت و مجذوب جنبههای غیرعادی، کثیف، عجیب و شهوانی خاورمیانه بود. چنانکه در یادداشتهایش هم به فحشا و کثافتکاریهای جنسیاش در مصر اشاره کرده و اذعان میکند که شبها را با زنان روسپی به صبح میرساندم و روزها را نیز با لواط در حمامهای عمومی شب میکردم (همان: ۲۷-۲۸).