هدف این کتاب آشنا کردن دانشجویان و دانش پژوهان با تحولات، تفکرات سیاسی و نحوه اندیشه و تأمل متفکران سیاسی اسلام است. نگارنده تلاش کرده است در طی پنج بخش و هفده فصل به این مهم دست یابد. بخش پایانی کتاب شامل منابع فارسی و لاتین است.
همین روزها ویدیویی میدیدم از خانم کم و بیش پا به سن گذاشته ای که در جمعی، دربارۀ جنبش 1404 در ایران صحبت میکرد. محل گفتگوها فکر میکنم پاریس بوده باشد. این خانم حرفهای مختلفی در دفاع از پهلوی میزند و در جایی برای اینکه استدلالی قوی تر ارائه دهد میگوید «سلطنت در ژن ما ایرانی هاست». اگر به جای «ژن» مثلاً بگذاریم «عادت، میل، سنت، ترجیح، جهان بینی» یا چیزهایی شبیه اینها، به نظرم - و با توجه به آموزه های این کتاب- حرف بیراهی نیست. عدۀ کثیری از ما ایرانیان میل داریم که ولایت کسی دیگر را بالای سر خود داشته باشیم؛ یا شاه که نمایندۀ فرّۀ ایزدی یا ژن برتر یا اصالت خانوادگی یا چیزی شبیه اینهاست، یا ولی فقیه که نمایندۀ خداست.
اندیشۀ سیاسی کلاسیک و سنتی و حداقل پیشامشروطۀ ایرانی، در اغلب ظهورهای خود سلطنت خواه است. یعنی هرجا اندیشمندی ایرانی خواسته اندیشۀ متفکران مسلمان عرب یا یونانیان را ادامه دهد، معمولاً اصلاحیه یا افزونه ای که بر اندیشۀ آنان زده قید سلطنت بوده که میتواند، مثلاً علاوه بر خلیفه یا در کنار او یا به جای او، اختیار مطلق و تام داشته باشد.
خصلت دیگر اندیشۀ سیاسی ایرانی و همچنین عربی و اسلامی، البته باز هم اکثراً پیشامشروطه اش، این بوده که اغلب گویی درصدد توجیه قدرت برآمده است. البته، قدرت نه لزوماً در معنای حاکم وقت، بلکه در معنای انتزاعی و کلی آن: یعنی برحق بودن قدرت. تلاش فکری اندیشمند صرف این شده که حقوق قدرت و تکلیف مردم را نسبت به او تبیین کند، و کمتر به تکلیف قدرت نسبت به ملت یا دستکم ارتباط میان این دو پرداخته است. کمتر تلاش کرده برای تحدید قدرت و بیشتر دعوت نموده به پیروی از قوی تر.
متوسط، هم حجم کتاب و هم محتوا! البته بعضی فصلهاش نسبت به حجم هم حرف رو خوب میرسونه و هم اینکه خوب بیان شده اما بعضی فصلها فقط تکرار حرف اول فصله.
یک چیزی هم در این نظریه پردازی حکومت مهم بود و اون اهمیت بالای تشکیل حکومت فراتر از فرم و محتواست. به نظرم بحث ذیل این سوال و چگونگی همکاری با حکام جور در اندیشه شیعی، بعضی امکانات حول این مفهوم رو باز میکنه.
از این جهت که مطالب کتاب رو به نسبت افراد تقسیم بندی کرده خوبه، اما زبان ثقیل و بعضا نامفهومی داره و ایضا ذکر بعضی از افراد حشو و زیادی است به عنوان مثال از فلاسفه اندلس نام میبره اما چه بعد و چه قبل در متن هیچ ارجاعی به آن ها نمیده که همین امر ذکر اون ها رو فاقد دلیل میکنه. عموما هم از روی مباحث و افراد بسیار سریع گذر کرده و در نهایت یک اشاره به مباحث آن ها میشود.