What do you think?
Rate this book


140 pages, Paperback
First published January 1, 2004
این خرافهی قدیمی که تجارت خارجی بیکاری به بار میآورد، همچنان امروز نیز حکم فرماست، بسیاری از مردم همچنان عقیده دارند امتیاز تجارت خارجی در صادرات نهفته است و نه در واردات.
الگوی افلاطونی حدود دوهزار سال پایدار بود. همهی نویسندگان بر این باور بودند که انسانها هیچ نیستند مگر مهرههای شطرنجی در دست شهریاران، پلیس و امثال آن. به باور اینان، همهکار میشد کرد به این شرط که حکومت به اندازهی کافی قوی باشد. قدرت بزرگترین دارایی حکومت پنداشته میشد.
شرق هیچگاه آن ایدهی پژوهش علمی را- یعنی جستجو برای شناخت و حقیقت برای نفس شناخت و حقیقت- که یونانیان به تمدن هدیه کردند، تکامل نبخشیده است. دومین دستاورد یونانیان که برای شرقیها همواره بیگانه ماند، ایدهی آزادی سیاسی در حکومت است؛ ایدهی مسئولیت سیاسی تکتک شهروندان.
شرق همچنان به همان ایدهای چسبیده است که زمانی مانع پیدایش سرمایه در دنیای غرب بود؛ این ایده که ثروتِ یک نفر عامل فقرِ دیگری است.
وقتی ایران دارایی کمپانی نفت ایران و انگلیس را چندی پیش مصادره کرد و صنعت نفت را ملی کرد، میخواست وضعیت مردم را بهبود ببخشد. پرسش این است که آیا سیاست انخاذ شده همین نتیجه را در پی خواهد داشت؟
تمایز میان «چپ» و «راست» در سیاست مطلقاً بیارزش است. این تمایز از ابتدا نامناسب بود و انبوهی از کژفهمیها را به همراه میآورد.
اگر ایدههای بدی بر اکثریت حکمفرما باشد، کاری مگر تلاش برای تغییر ایدههای بد نمیتوان کرد؛ و این وظیفهی نویسندگان، مولفان، اقتصاددانان، و مانند آنهاست. البته متاسفانه نویسندگان، مولفان و اقتصاددانان بد هم کم نیستند، اما همچنان راهی مگر تلاش برای جایگزینی ایدههای بد با ایدههای خوب وجود ندارد.
مانیفست کمونیست ادعا میکرد نظام کاپیتالیستی به بحرانهای دورهای منجر میشود که هر بحران به طور تصاعدی بدتر از قبلی است، چیزی که در نهایت به فروپاشی نظام کاپیتالیستی میانجامد.
همانگونه که داروین قانون تکامل طبیعت را کشف کرد، مارکس نیز قانون تکامل تاریخ انسانی را کشف کرد.
مارکس جنبش اتحادیههای کارگری و قوانین حمایتی اجتماعی را کشف نکرده بود. او در متنی کوتاه دربارهی اتحادیههای کارگری بحث کرده و گفته بود امیدی نیست با این کارها بتوان وضع کارگران را بهبود بخشید، زیرا تکامل تاریخی روی به سوی دیگری دارد. او میگفت دستمزدهای کارگران به طور بیوقفه و اجتناب ناپذیر کاهش مییابد.
مارکس مخالف قوانین اجتماعی (یعنی حمایتهای اجتماعی و تامین اجتماعی و...) بود. مجلس امپراتوری آلمان به راهنماییِ خودِ مارکس و پس از مرگ او به راهنمایی فردریش انگلس در مخالفت با نظام سلامت دولتی، بیمهی اجتماعی و قوانین کار رأی داد. او اینها را فریبی توصیف میکرد که هدفی مگر بهرهکشیِ بیش از پیش از طبقات کارگر نداشت.
نظر مارکس این بود که ابتدا باید اجازه داد کاپیتالیسم به طور کامل به بلوغ برسد تا برآمدن سوسیالیسم را شتاب بخشد. به باور او، همهی روشها برای «بهبود بخشیدن» به کاپیتالیسم، مانند تامین اجتماعی، قوانین کار و مانند اینها، همگی سیاستهایی خردهبورژوایی است و با منافع کارگران مطلقاً در تضاد است، زیرا فقط بلوغ کاپیتالیسم را به تعویق میاندازد.