گاهی مقایسه سروشکلمان با سیمای پرجلال برخی کتابها، ما را از نزدیکشدن به انها دور میکند، اما آنها صبورانه یک گوشه کتابخانه مینشینند تا بهوقت تشنهکامی، بر کنجی از دل بایرمان ببارند و دمی به خنکای خود تَرَش کنند. سرشارتر از آنند که دلی, هرچقدر هم سخت و لمیزرع، از آنها محروم بماند و هر کسی می تواند به قدر فهم خود، سهم خود را بردارد، اگرچه نیک درمییابد از آن دریای بیکران، اندکی هم نتوانسته است بچشد.
من خودم جز چند صفحه انگشتشماراز این کتاب نخواندهام، اصلا نمیتوانم در یک مجلس، بیش از چند صفحه، که نه حتی چند سطر بخوانم، ازبس سنگین است، چه در لفظ، چه در معنا. اما همان چند صفحه یا چند سطر، آنچنان بر جانت مینشیند که به راحتی برتری آن را بر دهها کتاب سهلخوان دیگر، هرچه هم لذتبخش و پرفایده، دریابی. به نظرم بیشک مهمترین دلیل این همه ارزش و تاثیرگذاری، خاستگاه آن است که نفس طیب و طاهر امام است که هرگز با کلیشه های منبری قابل مقایسه نیست. اما جز این، نوع پردازشش هم نقش بسیار مهمی دارد، مثلا نکاتی که در جای دیگر کمتر شنیدهایم یا خواندهایم.
«#شرح_چهل_حدیث #امام_خمینی ، کتابی ست که چهل حدیث اخلاقی عرفانی و اعتقادی را بررسی میکند و هر کدام را بعد از ترجمه و توضیح لغات و... به نحوی جامع و کامل شرح میدهد. در رذایل اخلاقی، آدمی را ناامید و مستاصل نمیگذارد و راهکار ارائه میدهد و در فضائل، از هشدار و بیم فرونمیگذارد.
صبر،اخلاص، شکر، نفاق و ریا، حسد، غضب برخی از این چهل بحث اخلاقی که در این احادیث بررسی می شود.
بخشی از متن کتاب: «پس گوییم که باید دانست مقصود از طبیعیبودن و فطریبودن خلقی، آن نیست که ذاتی غیرقابل تغییر است، بلکه جمیع ملکات و اخلاق نفسانیه، تا نفس در این عالم حرکت و تغیر است و در تحت تصرف زمان و تجدد واقع است و دارای هیولی و قوه است، قابل تغییر است و انسان میتواند جمیع اخلاق خود را متبدل به مقابلات آنها کند»
یکی از احادیث اعتقادی: «همانا از آن چیزی که وحی فرمود خدا به موسی علیهالسلام و فروفرستاد بر او در تورات این بود: «همانا منم خدایی که نیست خدایی مگر من. آفریدم خلق را و آفریدم خوبی را، و جاری نمودم ان را به دو دست کسی که دوست میدارم، پس خوشا به حال کسی که ان را جاری ساختم به دودست او. و منم خدایی که نیست خدایی مگر من. آفریدم خلق را و آفریدم بدی را؛ و جاری نمودم به دو دست کسی که اراده نمودم او را؛ پس وای بر کسی که اجرا کردم آن را بر دو دست او»