Jump to ratings and reviews
Rate this book

کوروش خورشید ایران زمین

Rate this book
پیش از سال ۵۵۰ قبل از میلاد پارس‌ها نقش به‌سزایی در تحولات دنیا بازی نمی‌کردند، اما در این سال پیروزی‌ها و فتوحات کوروش بر سلاطین همسایه آغاز گردید. کوروش یک نظامی نابغه بود، به طوری که بین سال‌های ۵۵۰ تا ۵۳۹ پیش از میلاد با فرماندهی موفق لشکریانش پیروزی‌های متعددی کسب نمود. گستردگی پهنه‌ی حکومت کوروش تا سال ۵۳۹ پیش از میلاد از شرق، رود سند در هندوستان و از غرب، آناتولی بود. این قلمرو حکومتی ۳۲۰۰ کیلومتر طول داشت. کوروش بزرگ یا کوروش کبیر، که کورش هم نوشته می‌شود، بنیان‌گذار و نخستین شاه شاهنشاهی هخامنشی بود که به مدت سی سال، در بین سال‌های ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر نواحی گسترده‌ای از آسیا حکومت می‌کرد. کوروش در استوانه‌ی خود که در بابل کشف شده، خودش را «فرزند کمبوجیه، شاه بزرگ انشان، نواده‌ی کوروش، شاه بزرگ انشان، نواده ی چیش پیش، شاه بزرگ انشان، از خانواده‌ای که همیشه پادشاه بوده است» معرفی می‌کند. به گفته‌ی هرودوت، کوروش نسب شاهانه داشته است و به جز کتسیاس، دیگر نویسندگان یونانی، ماندانا دختر آستیاگ را مادر کوروش دانسته‌اند و گزارش داده‌اند که کوروش حاصل ازدواج کمبوجیه یکم و ماندانا بوده است.

280 pages, Paperback

First published January 1, 1988

Loading...
Loading...

About the author

Guy Rachet

100 books3 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
16 (27%)
4 stars
21 (35%)
3 stars
16 (27%)
2 stars
6 (10%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,435 reviews1,136 followers
May 24, 2022
‎دوستانِ گرانقدر، راویِ داستان جوانیست به نامِ «تیرداد» که نژادِ پارسی دارد و در دورانِ خشایارشا زندگی میکند و البته داستان سرایِ دربارِ داریوش دوم نیز بوده است... تیرداد از بلخ به سارد پایتختِ لیدی رفته تا در آنجا همراه با کاروانی به سرکردگیِِ مردی به نام «دامون» به شهرِ شوش سفر کند تا در آنجا داستان و تاریخِ این سرزمین و هخامنشیان را برایِ خشایارشا تعریف کند.. تیرداد، راویِ داستانِ ما، هر شب قسمتهایی از داستانِ تاریخیِ کوروشِ بزرگ را برایِ گروهی از همسفرانش در این کاروان تعریف میکند و ما در این کتاب از آن لذت میبریم
‎در زیر چکیده ای کامل و البته جذاب از این کتاب را برایِ شما تاریخ دوستانِ گرامی مینویسم
---------------------------------------
‎دو سرزمینِ ماد و لیدی، بارها با یکدیگر نبرد کردند.. در یکی از این نبردها، ناگهان خورشید گرفتگی اتفاق افتاد و ارتش دو سرزمین، آن را نشانهٔ خشم خداوند دانسته و نبرد را پایان دادند.. نمایندهٔ «آلیاتس» پادشاهِ لیدی، با نمایندهٔ «هُووَخشَتَر» پادشاهِ ماد، با یکدیگر صلح نامه ای را به امضا رساندند و برای آنکه این پیمانِ دوستی پایدار بماند، قرار بر این شد تا «آریه نیس» دخترِ پادشاهِ لیدی، به همسریِ «اژدهاک» پسرِ هووخشتر، درآید .. همراهِ آریه نیس، دو تن از نخبگانِ آن سرزمین یعنی «تالس» و «پولیُوس» نیز به اکباتان، پایتختِ ماد سفر کردند تا با اژدهاک دیدار کنند
***********************
‎اژدهاک در خواب دیده بود که از شکمِ دخترش «ماندانا» سیلابی جاری میشود که سرزمینِ ماد و آسیا و دنیا را در خود غرق میکند...تالس دانشمندِ نامی، خوابِ وی را اینچنین تعبیر کرد: ماندانا فرزندی به دنیا خواهد آورد که تو را از تخت پایین کشیده و آسیا و بسیاری از سرزمینها را فتح میکند
‎در هر صورت، چهار سال سپری شد و ماندانا چهارده ساله، به هجده سالگی رسید و پدرش او را به عقدِ «کمبوجیه» پادشاهِ اَنشان که سرزمینِ کوچکی در جنوب شرقیِ عیلام بود و تحتِ فرمان قومِ ماد بود، درآورد.... پس از ازدواجِ ماندانا، اژدهاک دوباره خواب دید، این بار خواب دید که از شکمِ ماندانا درختی بیرون آمد که شاخ و برگش به اطراف گسترده شده و تمامِ آسیا را زیر سایهٔ خود میگیرد
***********************
‎زمانی که پسرِ ماندانا به دنیا آمد، اژدهاک نوزاد را از ماندانا گرفت و او را به دستِ مشاورش «هارپاگ» سپرد تا هارپاگ نوزاد را سر به نیست کند.. ولی هارپاگ وجدانش راضی به این کار نشد و نوزاد را به دستِ مردی روستایی به نامِ «هرمزان» و همسرش «اسپاکو» سپرد (اسپاکو به معنای ماده سگِ وحشی) است.. اسپاکو به تازگی حامله بوده و فرزندش را مُرده به دنیا آورده بود. بنابراین کسی به او شک نمیکرد و همه تصور میکردند که این نوزاد پسرِ فرزندِ واقعیِ اسپاکو و هرمزان است.. هارپاگ نزدِ پادشاه سوگند یاد کرد که نوزاد را به جایی دور دست برده و ناگهان ماده سگی وحشی او را گرفته و با خود برده است.. البته از بابتِ سوگند خیالش راحت بود چراکه معنای نامِ اسپاکو همان ماده سگ وحشی بود.. در هر صورت، هرمزان و اسپاکو با مشورتِ هارپاگ این پسر را «کوروش» نام نهادند... در ریشهٔ زبانِ پارسی و ایرانی، کوروش به معنایِ خورشید است و در زبانِ قدیمیِ شوش، به معنایِ چوپان است.. که البته به نظر میرسد، همان معنایِ خورشید، صحیح باشد
***********************
‎کوروش روزبه روز بزرگتر میشود و فنونِ رزمی و تیراندازی و اسب سواری را به بهترین شکلِ ممکن می آموزد.. تا آنکه روزی در بازی، پسرِ یکی از بزرگ زاده ها را شلاق میزند و علاوه بر خشمِ پدرِ آن بچه، شکِ اژدهاک نیز به او زیاد میشود.. بنابراین هرمزان به سفارشِ هارپاگ، او را نزدِ رییس قبیلهٔ "مردان" یعنی «تانوکسار» میبرد تا کوروش ادامهٔ زندگی را با این قبلیه و پسر تانوکسار، یعنی «هیراد» سپری کند.. هرمزان در زمانِ بدرود گفتن با کوروش، حقیقتِ دورانِ نوزادیِ را به او گفت و گردنبند و خنجری را که پس از تولد، اژدهاک به او داده بود را به کوروش داد تا بلکه روزی به کار بیاید
***********************
‎اژدهاک زمانی که فهمید هارپاگ مشاورِ مورد اعتمادش در موردِ کوروش و وظیفه ای که داشته، کمکاری کرده و به او خیانت کرده است، برای انتقام گرفتن از هارپاگِ بیچاره، با فریب، پسرِ دوازده ساله اش را به دربار برده و پسرک را به قتل میرساند و شب برای شام دستور داد تا از گوشتِ بدنِ آن پسر، برای هارپاگ خوراکی درست کنند.. و در پایانِ شب، به هارپاگ خبر داد که گوشتی که خوردی، از بدنِ پسرت بود
‎کوروش در مسیرِ رسیدن به بلخ و بخارا، اتفاقاتِ زیادی را از سر میگذراند، با قبایل و نژادهای مختلف مثلِ سغدی ها و ماساژت ها و مایریاها آشنا میشود و دوستانِ زیادی پیدا میکند و صدالبته خطراتی را از سر میگذراند.. در مسیرِ بلخ با موبدی زرتشی که پیش از آن در سمرقند سخنانش را شنیده بود آشنا میشود، این موبدِ زرتشتی، همان «جاماسب» مشهور است که با یکی از نوادگانِ زرتشت ازدواج کرده بود
‎کوروش پس از سالها به اکباتان بازگشت.. ولی هرمزان کشته شده بود و اسپاکو نیز خانه را ترک کرده و در منزلِ هارپاگ زندگی میگذراند.. کوروش به صورتِ اتفاقی با دختری به نام «آمتیس» آشنا میشود و چند روزی با این دختر به شکار میرود و دلباختهٔ او میشود.. ولی بعد از طریقِ اسپاکو با خبر میشود که آمتیس دخترِ اژدهاک پادشاهِ ماد است.. یعنی در اصل میتوان گفت او عاشقِ خواهرخواندهٔ مادرش ماندانا یا خالهٔ خود شده بود.. پدرِ ماندانا و آمتیس اژدهاک بود. ولی از سمتِ مادر، با هم یکی نبودند
‎اژدهاک کوروش را همراهِ نامه ای مُهر و مو شده به انشان و نزدِ کمبوجیه فرستاد.. در نامه به کمبوجیه دستور داده بود که آورندهٔ نامه را بکشد.. ولی در نامه ای دیگر که هارپاگ برای ماندانا نوشته بود، به او خبر داده بود که کوروش آورندهٔ نامه، همان فرزندشان است.. بنابراین کوروش باز هم از مرگ نجات یافت و اینبار پدر و مادرِ واقعیِ خود را شناخت
‎خلاصه اژدهاک دخترش را به عقد «ویدارما» همان پسری درآورد که کوروش در کودکی او را شلاق زده بود و سپس کارِ اژدهاک با کوروش به نبرد کشید.. اژدهاک با سپاهیانِ ماد به سویِ قومِ پارس و هخامنش ها یورش بُرد.. در این نبرد کمبوجیه اسیر شد و به دستِ اژدهاک کشته شد، ولی جوانانِ پارسی که کوروش را شاهِ خود میدانستند، دلاورانه با مادها جنگیدند.. اژدهاک پس از شکستِ پارسیان به اکباتان بازگشت. ولی کوروش ناامید نشد و در نخستین گامِ پادشاهی اش، شهرِ پاسارگاد را آباد کرد تا پایتختِ پادشاهی پارس ها باشد و به سفارشِ مادرش، با دختری اصیل زاده از خاندانِ هخامنش، یعنی «کاساندان» ازدواج کرد
‎اژدهاک برای بار دوم به پارسه و کوروش یورش برد و اینبار با حمایتِ فرماندهانِ اصلیِ اژدهاک از کوروش، ارتش ماد شکست خورده به اکباتان بازگشت.. کوروش به سرعت به اکباتان لشگرکشی کرد و تاج و تختِ اژدهاک را از آنِ خود نمود و مادها و پارسها را با هم متحد کرد. با به قدرت رسیدنِ کوروش، پادشاهانی همچون کرزوس،پادشاه لیدی، احساسِ خطر کرده و با استخدامِ جنگجویانی از یونان و مصر، قصدِ حمله به کوروش را داشت که کوروش پیشدستی کرد و با نبوغِ جنگیِ خویش و با یورش به لیدی، سارد پایتختِ لیدی را تصرف کرد و کرزوس را شکست داد
‎در کشور گشایی، کوروش بابل را نیز فتح کرد و با فرستادنِ پیکِ حاملِ پیام دوستی به مصر، با مصریان نیز به نیکی رفتار کرد و فرعونِ مصر، «آمازیس» دخترِ خویش یعنی «نی تیس» را برای ازدواج با کوروش، به ایران رهسپار کرد.. ولی در شبِ ازدواج، نی تیس، کوروش را از فریبِ فرعون آگاه کرد. چراکه نی تیس دخترِ فرعونِ پیشین یعنی «آپریس» بوده که آمازیس او را با نیرنگ و کودتا، به زیر کشیده است
‎کوروش به بابل لشگرکشی کرد و «بالتازار» پسرِ پادشاهِ بابل را شکست داد. ولی با «نبونید» پادشاهِ بابل و مردم بابل به خوبی رفتار کرد و هیچ خانه و نیایشگاهی را ویران نکرد
‎مدتها بعد، به او خبر رسید که همسرِ «تومیریس» که دوستِ صمیمیِ کوروش بود و «آریاپتس» نام داشت در شکارگاه کشته شد و ریاستِ ماساژت ها به او رسیده است.. پس کوروش با تعدادِ کمی از سربازانش به سمتِ آمودریا یا همان جیحون حرکت کرد، تا هم ماساژت ها را زیرِ پرچم کشورش بیاورد و هم آنکه عشقِ دورانِ جوانی اش را به عنوانِ همسر به پایتخت بیاورد.. ولی متأسفانه همه چیز به بدترین شکلِ ممکن پیش رفت.. تومیریس پیشنهادِ کوروش را نپذیرفت و ماساژتها که تعدادشان بسیار بیشتر از سربازانِ کوروش بود، به کوروش حمله کردند، کوروش دستور داد هیچ تیر و شمشیری به سویِ تومیریس نشانه نرود و تمامِ حواسش به این بود که خطری آن زن را تهدید نکند.. در این نبردِ ناجوانمردانه ناگهان شمشیری در پهلویِ کوروش فرو رفت و این ایرانیِ بزرگ، در راهِ رسیدن به عشقِ دورانِ جوانی، در همان مکان جان باخت.. پیکرِ این بزرگمردِ ایرانی را به پاسارگاد آورده و در آنجا به خاک سپردند
***********************
‎قومِ "ماساژت" در مشرقِ دریایِ خزر زندگی میکردند.. کوروش در آخرین روزهایِ عمرش با آنها وارد نبرد شد و از آنها شکست خورده و بدست این قوم،کشته شد
***********************
‎ما انسانها فانی هستیم و اعتقادات و دلبستگی هایِ ما و حتی ادیان و خدایانِ ما در برابرِ بی نهایت بودنِ جهان و بی نهایت بودنِ زمان، چیزی به حساب نمی آیند.. بسیاری از شکست ها و پیروزی ها فراموش میشوند، انسانها میمیرند و جز گرد و غبار از آنها چیزی باقی نمیماند و بسیاری از اعتقاداتِ انسانها هم از بین میروند و ما نباید فخر بفروشیم که اعتقاداتِ ما از اعتقاداتِ مردم و یا کشورهایِ دیگر، بهتر و بالاتر است
---------------------------------------
‎امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، کافی و مفید بوده باشه
‎«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for Mahdi Lotfi.
447 reviews137 followers
August 5, 2017
کوروش بر سرزمین پهناوری که از سیحون تا دریای مغرب ، و از سویی تا دریای سرخ گسترده شده بود حکومت می‌کرد ، اما عظمت او در وسعت سرزمین‌های زیر فرمان او نبود ، بلکه او را به این علت بزرگ می‌شمارند که برای نخستین بار در تاریخ جهان عدالت را جایگزین سلوک ظالمانه‌ی پادشاهان و فرمانروایان ستمکار کرده است.

کوروش پس از هر پیروزی اسیران را آزاد می‌کرد و بعد از فتح بابل به فرمان او هزاران اسیر یهودی را که بخت نصر ، پس از ویران کردن اورشلیم به آنجا آورده بود ، به کشور خود بازگرداند. وحتی در بازسازی اورشلیم و معابدی که بخت نصر ویران کرده بود ، به اسیران آزاد شده‌ی یهودی یاری رساند. یهودیان نیز در کتاب مذهبی خود کوروش را مسیح آزادی بخش خواندند.

واما در این رمان ، نویسنده کمتر به لشکرکشی‌ها و فتوحات پرداخته و بیشتر از زندگی عاطفی و عشق‌های کوروش سخن گفته ، و این قضایا را چنان جذاب و دلنشین حکایت کرده است که خواننده با هر نوع سلیقه و طرز تفکری مجذوب آن خواهد شد.
Profile Image for Amin Ghaemi.
94 reviews32 followers
March 19, 2017
یادش بخیر
گمان کنم اولین رمانی که خواندم بود.
چقدر با کوروشی که می شناختم فرق داشت این کوروش: بازیگوش، ماجراجو، آسمان جل، و با سلیقه ای فراخ در انتخاب بانوان. جهانگشا نبود. اصلا به روزگار جهانشاهیش اشاره نشده بود. روایتی بود رمانتیک از جوانکی پرشور در سرزمینی افسانه ای تر از هزار و یک شب
Profile Image for Pnyxis.
109 reviews
February 19, 2011
Hace casi veinticinco siglos, una caravana parte de la opulenta Sardes en dirección a las fabulosas ciudades del imperio persa: Babilonia, Susa y Persépolis. Al caer la noche después de cada etapa, un narrador cautiva a los viajeros con una historia.

La historia de Ciro, el sol de Persia. Un recorrido a lo largo de su vida que os adentrará en las calles de Samarcanda, en las extensas estepas de Oriente, en la vida y las costumbres de las tribus de más allá de Media.

Un relato fascinante de la vida de este jefe guerrero, fundador del primer gran imperio universal, anterior al de Alejandro Magno. Un personaje seductor cuyo nacimiento pertenece a la leyenda.

Viviremos con él sus amores, sus disputas con el clan de los mairayas, sus aventuras entre los nómadas iranios, sus hazañas bélicas, una serie de asesinatos y su retorno a un trono que debía ser suyo.

Es un libro épico, lleno de aventura, de amor y traiciones, de juramentos y lealtad, de amistad y honor, de venganza y generosidad. Un libro que recomiendo especialmente por lo ameno de su lectura, su capacidad de transmitir conocimientos sobre la época sin darte cuenta y su historia. La leyenda de Ciro, el sol de Persia.
42 reviews
June 5, 2020
این رمان بر اساس زندکی کوروش بزرگ بنیان گذار سلسله هخامنشی نوشته شده است و مثل بیشتزرمان های تاریخی نثر گیرایی دارد.ا
Displaying 1 - 5 of 5 reviews