What do you think?


اگر بمیری...
Pierre est décédé dans un accident de voiture. En voulant mettre de l'ordre dans ses papiers, Anne, sa veuve, découvre des notes prises pour l'écriture d'une prochaine pièce. Il y est question d'un homme marié, écrivain, tombé passionnément amoureux d'une jeune actrice. Anne se persuade bientôt que le texte raconte l'infidélité de Pierre et se met en quête de cette femme, sans parvenir davantage à démêler l'illusion de la réalité : est-ce la douleur qui l'égare ? Ou a-t-elle enfin ouvert les yeux ?
116 pages, Paperback
First published January 1, 2006
About the author
Florian Zeller
31 books96 followersFlorian Zeller is a French novelist and playwright. His work has been translated into a dozen languages, including English. He won the Prix Interallié in 2004 for his novel "Fascination of Evil" ("La Fascination du Pire").
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 22 of 22 reviews
January 29, 2021
اگر تو بميري. آيا تو مرده اي؟ ايا مردن فقط به معناي از بين رفتن جسم است؟ از بين رفتن احساساتت يا از بين رفتن عشق مردن نيست؟
آيا تو مرده اي؟ آيا او مرده بود؟
اگر جسم ميراست، عشق هم ميميرد؟ اگر جسم تو مرده، اول عشقت مرده و ازبين رفته و بعد جسمت؟
يا تو حتي در آن ثانيه هاي قبل از مردنت، قبل از ايستادن قلبت، داشتي به عشق فكر ميكردي؟ داشتي به که فكر ميكردي؟
آيا تو مرده اي؟ آيا او مرده بود؟
اگر جسم ميراست، عشق هم ميميرد؟ اگر جسم تو مرده، اول عشقت مرده و ازبين رفته و بعد جسمت؟
يا تو حتي در آن ثانيه هاي قبل از مردنت، قبل از ايستادن قلبت، داشتي به عشق فكر ميكردي؟ داشتي به که فكر ميكردي؟
May 24, 2017
موقع خوندن این کتاب همش با خودتون میگید ....
وای...وااای....واااااااااااای!
وای...وااای....واااااااااااای!
February 23, 2017
پییر: بیا. دیر وقته. باید بگیری بخوابی.
آن: دیگه خوابم نمیاد.
پییر: بههرحال باید سعی کنی.
آن: نه. من میخوام اینجا بمونم. تو سالن. منتظر بمونم.
پییر: منتظر چی بمونی آن؟
آن: میخوام اینجا منتظر بمونم. تا بدونم که منتظر چیام. تا بدونم که هنوز میتونم از همه اینها، چه انتظاری داشته باشم.
پییر: بیا... دیگه چیزی نیست که انتظارش رو بکشی.
آن: من بدون تو زندگی کردن رو بلد نیستم.
پییر: یاد میگیری. آدم همیشه آخر سر همه چی رو یاد میگیره. حتی خوابیدن رو.
آن: نه. دیگه خوابیدن رو بلد نیستم. یادم رفته.
پییر: اون هم بر میگرده. به من اطمینان کن، همیشه همهچی آخر سر دوباره برمیگرده.
آن: همهچی، جز تو.
آن: دیگه خوابم نمیاد.
پییر: بههرحال باید سعی کنی.
آن: نه. من میخوام اینجا بمونم. تو سالن. منتظر بمونم.
پییر: منتظر چی بمونی آن؟
آن: میخوام اینجا منتظر بمونم. تا بدونم که منتظر چیام. تا بدونم که هنوز میتونم از همه اینها، چه انتظاری داشته باشم.
پییر: بیا... دیگه چیزی نیست که انتظارش رو بکشی.
آن: من بدون تو زندگی کردن رو بلد نیستم.
پییر: یاد میگیری. آدم همیشه آخر سر همه چی رو یاد میگیره. حتی خوابیدن رو.
آن: نه. دیگه خوابیدن رو بلد نیستم. یادم رفته.
پییر: اون هم بر میگرده. به من اطمینان کن، همیشه همهچی آخر سر دوباره برمیگرده.
آن: همهچی، جز تو.
July 29, 2017
آن: دیشب نمیتونستم بخوابم، به یه چیزی فکر کردم. یه داستان تلخ قدیمی. من یه عمو داشتم. عمو ژان.. همه خیلی دوستش داشتیم. مجرد بود. بچه هم نداشت. ولی جونشو برای بقیه میداد. یه جور قدیس. واقعا یه قدیس. اگه واقعا قدیسی وجود داشته باشه.. و یه روز، تو یه تصادف مرد. یک دفعه. و تو خونهش.. باور کردنی نبود، فکرش هم نمیشد کرد.. که چه چیزایی پیدا شد..
دانیل: چه چیزایی؟
ۀن: چه جوری بگم؟ چیزهایی که قبل از اینکه خودش از بین بره، باید از بینشون میبرد. راز بدبختیش.. باید رازش رو با خودش میبرد.باید آدم همیشه رازش رو با خودش ببره. شاید اصلا یه قدیس همین باشه. کسی که قبل از مردن حواسش هست که نیمهی تاریکش رو پاک کنه..
دانیل: چه چیزایی؟
ۀن: چه جوری بگم؟ چیزهایی که قبل از اینکه خودش از بین بره، باید از بینشون میبرد. راز بدبختیش.. باید رازش رو با خودش میبرد.باید آدم همیشه رازش رو با خودش ببره. شاید اصلا یه قدیس همین باشه. کسی که قبل از مردن حواسش هست که نیمهی تاریکش رو پاک کنه..
July 22, 2017
آدم همیشه دلش میخواد عشقش درگیر این روزمرگیهای احمقانه، این خیانتهای پیش پا افتاده نشه. ولی عشقهامون همشون زشتن، از بس که شبیه همن.
August 28, 2022
نمایشنامهای که توی یک ساعت خوندمش.
زلر دربارهی عشق، خیانت، رابطه و دوستی نوشته بود؛ دربارهی حقیقت و دروغ. آیا دوستان و عزیزان ما همان کسانی هستند که میشناسیم یا فقط نقابهایی که حفظ شدهایم؟
به نظر من، ما اکثراً یا همه فقط نقابها رو میبینیم.
نمایشنامه تغییر موقعیت جالبی داشت که برای اولین بار میخوندمش: پیر مرده بود اما از صحنه خارج نمیشد. مثل زندگی واقعی. کسانی که از دست میدیم در ذهن و قلب ما زندهاند؛ در خاطراتی که مثل زالو به جون روانمون میوفتن و خون توان زندگیکردنمون رو توی شیشه میکنن.
اگر بعد از مرگش، بفهمی عاشق کس دیگه بوده، چی میشه؟ این یه تلاشه برای انکار مرگ کسی که دوستش داشتی و تقلیل دادنش به مرگ یه خائن؟ یا واقعیتیه که نمیشه انکارش کرد؟ آیا دوستانش، دوستان تو هم هستن؟ و آیا اصلاً آشکار کردن خیانتش به تو، دوستی با توئه یا دشمنی با زندگیت؟
زلر دربارهی عشق، خیانت، رابطه و دوستی نوشته بود؛ دربارهی حقیقت و دروغ. آیا دوستان و عزیزان ما همان کسانی هستند که میشناسیم یا فقط نقابهایی که حفظ شدهایم؟
به نظر من، ما اکثراً یا همه فقط نقابها رو میبینیم.
نمایشنامه تغییر موقعیت جالبی داشت که برای اولین بار میخوندمش: پیر مرده بود اما از صحنه خارج نمیشد. مثل زندگی واقعی. کسانی که از دست میدیم در ذهن و قلب ما زندهاند؛ در خاطراتی که مثل زالو به جون روانمون میوفتن و خون توان زندگیکردنمون رو توی شیشه میکنن.
اگر بعد از مرگش، بفهمی عاشق کس دیگه بوده، چی میشه؟ این یه تلاشه برای انکار مرگ کسی که دوستش داشتی و تقلیل دادنش به مرگ یه خائن؟ یا واقعیتیه که نمیشه انکارش کرد؟ آیا دوستانش، دوستان تو هم هستن؟ و آیا اصلاً آشکار کردن خیانتش به تو، دوستی با توئه یا دشمنی با زندگیت؟
September 15, 2018
درباب عشق، دروغ و خیانت
نسبت به مادر و آنسوی آینه ضعیف تر بود اما هنوزهم دیالوگهای درخشانی دارد
نسبت به مادر و آنسوی آینه ضعیف تر بود اما هنوزهم دیالوگهای درخشانی دارد
July 12, 2026
ترکیب شک و حقیقت و عشق و خیانت و مرگ ، شاید بدون اینکه هیچکدومشون اتفاق افتاده باشن!
August 16, 2017
آدم همیشه دلش می خواد عشقش دستخوش این روزمرگی های احمقانه ، این خیانت های پیش پا افتاده نشه. ولی عشق هامون همیشه زشتن، از بس که شبیه همن...
چه جوری بگم؟... باید رازش رو با خودش می برد. باید آدم همیشه رازش رو با خودش ببره. شاید اصلا یه قدیس همین باشه، کسی که قبل از مردن حواسش هست که نیمه ی تاریکش رو پاک کنه و بعد بره...
چه جوری بگم؟... باید رازش رو با خودش می برد. باید آدم همیشه رازش رو با خودش ببره. شاید اصلا یه قدیس همین باشه، کسی که قبل از مردن حواسش هست که نیمه ی تاریکش رو پاک کنه و بعد بره...
March 12, 2019
آن … باید آدم رازش رو با خودش ببره. شاید اصلا یه قدیس همین باشه: کسی که قبل از مردن حواسش هست که نیمه تاریکش رو پاک کنه و بعد بره …
.
.
آن ما اشتباه می کنیم که سعی می کنیم همه چی و بفهمیم. ترجیح می دم هیچی ندونم. می فهمی؟ اصلا هیچی ندونم. کور باشم. یک کور زیبا.
دانیال تو زیبا هستی.
آن ولی دیگر کور نیستم.
اگر بمیری … فلوریان زلر ... گلناز برومندی ...۸۷ و ۸۶
.
.
آن ما اشتباه می کنیم که سعی می کنیم همه چی و بفهمیم. ترجیح می دم هیچی ندونم. می فهمی؟ اصلا هیچی ندونم. کور باشم. یک کور زیبا.
دانیال تو زیبا هستی.
آن ولی دیگر کور نیستم.
اگر بمیری … فلوریان زلر ... گلناز برومندی ...۸۷ و ۸۶
June 26, 2019
نگاه زلر به پدیدههایی مانند ارتباط، خیانت، عشق و جدایی نگاه تلنگرزنندهایه. در این کتابش هم به خوبی حفظش کرده.
September 23, 2021
یک روایت کوبنده از یک خیانت موهوم
March 19, 2022
خیلی شبیه "حقیقت" و "دروغ" بود. اما نمیدونم چرا این یکی رو بیشتر دوست داشتم!
پ.ن: آن، پیر و خیانت= امضای زلر.
پ.ن: آن، پیر و خیانت= امضای زلر.
April 16, 2022
داستان در مورد پی یر عه که ی نویسنده و نمایشنامه نویسه. و در راه تصادف میکنه و می میره و زن پی یر ، آن ، نوشته هایی پیدا میکنه و می بینه شوهرش با یه زن در رابطه بوده...
داستان رو دوست داشتم ، به نظرم برای یه تئاتر خوب بود ، میتونست بیشتر به دیالوگ های بخش یکی مونده به آخر بپردازه که یعنی چه(شاید پرداخته من متوجه نشدم)ولی در کل دوستش داشتم
و علت این علاقه رو دو سه بخش آخر متوجه میشید. و کلا به روابط یه زن و مرد ازدواج کرده از یه دید دیگه نگاه میکرد.
حاوی اسپویل ادامه این متن:
●
●
اینکه آن خودش همه این توهم ها رو داخل ذهنش ساخته بود واقعا برام قشنگ بود ازنظر زاویه دید. چون وقتی ما شروع میکنیم خوندن ، مکالمات پی یر و آن واسه من یه جوری بود انگار پی یر واقعا داره خیانت میکنه و از سرش جوابای زنش رو باز میکنه ولی وقتی رسید به آخرش دیدم نه در واقع پی یر واقعا زنش رو دوست داشته و با اینکه انقدر متوهم و افکار مشوش راجع بهش داشته ، جوابشو با نرمی پاسخ میداده و اینش واقعا منو تو شوک فرو برد.
چون یه مکالمه و گفت و گو چقدر میتونه برداشت های متفاوت داشته باشه.
داستان رو دوست داشتم ، به نظرم برای یه تئاتر خوب بود ، میتونست بیشتر به دیالوگ های بخش یکی مونده به آخر بپردازه که یعنی چه(شاید پرداخته من متوجه نشدم)ولی در کل دوستش داشتم
و علت این علاقه رو دو سه بخش آخر متوجه میشید. و کلا به روابط یه زن و مرد ازدواج کرده از یه دید دیگه نگاه میکرد.
حاوی اسپویل ادامه این متن:
●
●
اینکه آن خودش همه این توهم ها رو داخل ذهنش ساخته بود واقعا برام قشنگ بود ازنظر زاویه دید. چون وقتی ما شروع میکنیم خوندن ، مکالمات پی یر و آن واسه من یه جوری بود انگار پی یر واقعا داره خیانت میکنه و از سرش جوابای زنش رو باز میکنه ولی وقتی رسید به آخرش دیدم نه در واقع پی یر واقعا زنش رو دوست داشته و با اینکه انقدر متوهم و افکار مشوش راجع بهش داشته ، جوابشو با نرمی پاسخ میداده و اینش واقعا منو تو شوک فرو برد.
چون یه مکالمه و گفت و گو چقدر میتونه برداشت های متفاوت داشته باشه.
September 27, 2019
یه جمله این نمایشنامه زلر رو خیلی دوست داشتم که میگفت هر کدوم از ما اگه بمیریم چه چیزایی رو باید نابود کنیم که آبرومون نره و اگر ناگهانی باشه مرگمون چه بلایی سر آبروی خودمون یا خانوادمون میاد ، خیلی نکته عمیق و مهمیه ...
November 10, 2021
آدم همیشه میفهمه تا اینکه یه روزی بلند میشه و میذاره میره... :)
January 30, 2022
علاوه بر خود نمایشنامه که در نتیجه یک بیخوابی شبانه سراغش رفتم و برام لذتبخش بود، توضیحات نویسنده در آخر کتاب حسابی نظرم رو جلب کرد.
September 12, 2017
اگر خرده جنایتهای زناشویی امانوئل اشمیت و خیانت هارولد پینتر رو از همین مجموعه خونده باشین، این نمایشنامه خیلی ناامیدکننده است. ترجمه خوبه ولی خود نمایشنامه برای من جذابیت نداشت.
March 21, 2020
نمایشنام
July 5, 2024
صرفا میخواستم بعد مدتها یک نمایشنامه بخونم.
معمولی بود. آمیزهای از خیال و واقعیت. تلاشهای یک زن برای پی بردن به زندگی همسرش که فوت شده و کنار اومدن با اون ها که معلوم نیست چقدر وهم قاطیشه.
معمولی بود. آمیزهای از خیال و واقعیت. تلاشهای یک زن برای پی بردن به زندگی همسرش که فوت شده و کنار اومدن با اون ها که معلوم نیست چقدر وهم قاطیشه.
May 17, 2024
« C’est peut-être ça, d’ailleurs, un saint : quelqu’un qui meurt en ayant pris le soin d’effacer sa part d’ombre. » p.54
« on a tort de trop chercher à comprendre. J’aurais préféré ne rien savoir. tu sais ? ne rien savoir du tout. Être aveugle. La belle aveugle. » p. 50
« on a tort de trop chercher à comprendre. J’aurais préféré ne rien savoir. tu sais ? ne rien savoir du tout. Être aveugle. La belle aveugle. » p. 50
Displaying 1 - 22 of 22 reviews























