What do you think?


شنبه و یکشنبه در کنار دریا
Fülledt nyári szombat délután. Tengerkék ég, égszínkék tenger. Lustán nyújtózik a fövenypart a halkan surrogó, elhaló hullámokba.. De ezen a napsütötte francia tengerparton, ezen az egyre keskenyedő földsávon francia és angol katonák tízezrei várják szívszorongva a behajózást, az élet lehetőségét. Előttük a tenger, mögöttük a közeledő német hadsereg, felettük a horogkeresztes bombázók: Dunkerque, 1940. júniusa. Ebből a tehetetlen várakozásból ki akar törni egy francia katona és két nap alatt megjárja a poklot, kipróbál mindent, csak hogy tovább élhessen... Tiszta szerkezet, sodró lendület, lüktető izgalom, mélységes emberiség teszi felejthetetlenné Merle Goncourt-díjas regényének megrázóan hiteles mondanivalóját.
352 pages
First published July 11, 1949
About the author
Robert Merle
120 books285 followersBorn in Tebessa located in ,what was then, the French colony of Algeria. Robert Merle and his family moved to France in 1918. Merle wrote in many styles and won the Prix Goncourt for his novel Week-end à Zuydcoote. He has also written a 13 book series of historical novels, Fortune de France. Recreating 16th and 17th century France through the eyes of a fictitious Protestant doctor turned spy, he went so far as to write it in the period's French making it virtually untranslatable.
His novels Un animal doué de la raison (A Sentient Animal, 1967), a stark Cold War satire inspired by John Lilly's studies of dolphins and the Caribbean Crisis, and Malevil (1972), a post-apocalyptic story, were both translated into English and filmed, the former as Day of the Dolphin. The film The Day of the Dolphin bore very little resemblance to Merle's story.
He died of a heart attack at his home La Malmaison in Grosrouvre near Paris.
His novels Un animal doué de la raison (A Sentient Animal, 1967), a stark Cold War satire inspired by John Lilly's studies of dolphins and the Caribbean Crisis, and Malevil (1972), a post-apocalyptic story, were both translated into English and filmed, the former as Day of the Dolphin. The film The Day of the Dolphin bore very little resemblance to Merle's story.
He died of a heart attack at his home La Malmaison in Grosrouvre near Paris.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 49 reviews
May 18, 2013
Of course there are many great books about the Second World War but The Naked and the Dead by Norman Mailer, Пастух и пастушка (A Shepherd and a Shepherdess) by Victor Astafiev and this one are especially dear to me.
Week-end at Zuydcoote is a book full of despair and pang…
“Whether ‘tis nobler in the mind to suffer
The slings and arrows of outrageous fortune
Or to take arms against a sea of troubles…”
These lines from Hamlet, cited in the novel, may be considered as a clue to its significance.
The army has retreated to the seashore and there is nowhere to retreat anymore… It is early morning and the soldier is already on his feet…
Robert Merle intentionally made Week-end at Zuydcoote explicitly fatalistic and at the same time he filled it with subtle existential motifs. And however strange it may appear the novel is also morbidly romantic.
The soldier encounters a beautiful girl… And love comes like a lightning strike… But there is no future…
War is the cruelest mistress.
Week-end at Zuydcoote is a book full of despair and pang…
“Whether ‘tis nobler in the mind to suffer
The slings and arrows of outrageous fortune
Or to take arms against a sea of troubles…”
These lines from Hamlet, cited in the novel, may be considered as a clue to its significance.
The army has retreated to the seashore and there is nowhere to retreat anymore… It is early morning and the soldier is already on his feet…
Maillat heard the noise of wheels on the cobbles, and, at the same moment, a small handcart pushed by an infantryman came into sight on his right. On it lay a woman, her legs poking forward. Her dress, bunched up almost to her waist, displayed two plump pink thighs that danced a sort of obscene jig at every movement of the cart.
The cart turned the corner into the street where Maillat was, its two wheels creaking on the uneven cobbles, and soon came abreast of him. The woman had staring eyes and a gaping black hole in her temple. Her thighs still trembled at every jolt.
Robert Merle intentionally made Week-end at Zuydcoote explicitly fatalistic and at the same time he filled it with subtle existential motifs. And however strange it may appear the novel is also morbidly romantic.
The soldier encounters a beautiful girl… And love comes like a lightning strike… But there is no future…
His hand started to move again and at last reached Jeanne’s neck. He stopped to get his breath. His chest seemed to be held in a vice. He felt it was wet, and he wondered why he had broken into such a sweat all at once. His hand slowly reached the nape of Jeanne’s neck. It moved with incredible slowness, inch by inch.
War is the cruelest mistress.
November 16, 2025
تعطیلات دانکرک ، کتابی است از روبرمرل ، نویسنده محبوب و نام آشنای فرانسوی . این کتاب که پیشتر به نام شنبه و یک شنبه کنار دریا به همت استاد ابوالحسن نجفی به فارسی ترجمه شده بود ، به تازگی توسط نشر چشمه و با ترجمه آقای صادقی منتشر شده است .
همانگونه که از نام کتاب مشخص است ، کتاب به وقایع پس از نبرد دانکرک ، یعنی محاصره و تخلیه بیشتر از سیصد هزار نظامی ، انگلیسی ، فرانسوی و بلژیکی در بندر دانکرک فرانسه پرداخته . فاجعه ای که گرچه به شکست مطلق انگلستان و متفقین انجامید ، اما عملیات معجزه آسا تخلیه انبوه نیروها به کمک هر گونه ، کشتی و قایق ، حتی قایق های کوچک ماهیگیری نقطهٔ عطفی در شکلگیری مقاومت بریتانیا و بازسازی ارتش آن شد.
مرل کوشیده تا با نگاهی واقعگرایانه تجربهٔ سربازان فرانسوی در جریان عقبنشینی دانکرک را روایت کند ، نه از منظر فرماندهان یا قهرمانان جنگ، بلکه از دید یک سرباز معمولی که در میان آشوب، بینظمی و ترس، به دنبال معنا و بقا است.
شخصیت اصلی، ژولین مایا، نه قهرمان است و نه ضدقهرمان، او انسانیست درگیر شرایطی جهنمی ، شرایطی که از کنترل او خارج است . مایا که کشورش اشغال و ارتشش نابود شده به همراه سه سرباز دیگر ، منتظر یک معجزه هستند که بتوانند با نیروهای انگلیسی از جهنم دانکرک ، جایی که مرگ هر لحظه ممکن است از آسمان فرود آید و امید به نجات، چون سرابی دور است ، بگریزند. ژولین قدرت جسمانی یا شجاعت چندانی که او را از دیگران متمایز کند ، ندارد ، توانایی او را باید در تامل ، پرسش گری و حفظ کرامت و شان انسانی در هنگام فاجعه دانست . او با نگاهی انتقادی به رفتار همرزمانش، به فروپاشی اخلاقی ، و به سکوت سنگین خداوند در برابر رنج انسان، می نگرد . ژولین منفعل نمی ماند ، او هر جا که خود لازم بداند وارد می شود . رابطهٔ او با شخصیتهایی چون کشیش پیرسون یا الکساندر، تضادهای درونیاش را بیش تر نشان می دهد : میان ایمان و شک، میان عقل و غریزه ، وظیفه و میل. ژولین تا جایی در برابر خشونت، نه با خشونت، بلکه با اندیشه مقاومت میکند؛ و در برابر بیمعنایی، با جستوجوی معنا حتی اگر آن معنی شکننده باشد.
مرل با زبانی ساده هم فضای خوفناک جنگ را بازسازی کرده و هم روحیه در هم شکسته سربازان را . در جنگ دیگر خبری از مقاومت نیست و جریان جنگ یک طرفه شده . متفقین شامل انگلیسی ها ، فرانسوی ها و بلژیکی ها تقریبا تمام سلاح های سنگین خود را به جا گذاشته اند و با بی نظمی کامل به سمت دریا عقب نشسته اند . آنها کاملا در برابر هواپیماهای آلمانی بی دفاع هستند .این سربازان در صفهای طولانی منتظر کشتی هستند تا آنها را به انگلستان امن برساند .
روحیه این سربازان به سبب شکستهای پیاپی کاملا خورد شده ، در برابر حمله آلمانی ها هم شانسی ندارند . فرانسوی ها و بلژیکی ها گویی کاملا به پوچی رسیده اند ، کشور خود را از دست داده اند و دورنمایی جز اسارت یا فرار ندارند .
تعطیلات دانکرک نه روایت قهرمانی است و نه سوگواری و ماتم برای شکست؛ تعطیلات دانکرک بازتابی است از لحظاتی بیصدا که انسان، در دل آشوب، بهجای فریاد، فقط نگاه میکند. نگاه می کند و گویی از درون فرو می ریزد . مرل این گونه نشان می دهد که جنگ، بیشتر از آنکه میدان نبرد باشد، صحنهی فروپاشی معناست . انسان ها نه برای افتخار، بلکه برای زندهماندن میجنگند. این کتاب یادآور حقیقتی است تلخ: گاهی بزرگترین تراژدیها در سکوت و فراموشی رخ میدهند
همانگونه که از نام کتاب مشخص است ، کتاب به وقایع پس از نبرد دانکرک ، یعنی محاصره و تخلیه بیشتر از سیصد هزار نظامی ، انگلیسی ، فرانسوی و بلژیکی در بندر دانکرک فرانسه پرداخته . فاجعه ای که گرچه به شکست مطلق انگلستان و متفقین انجامید ، اما عملیات معجزه آسا تخلیه انبوه نیروها به کمک هر گونه ، کشتی و قایق ، حتی قایق های کوچک ماهیگیری نقطهٔ عطفی در شکلگیری مقاومت بریتانیا و بازسازی ارتش آن شد.
مرل کوشیده تا با نگاهی واقعگرایانه تجربهٔ سربازان فرانسوی در جریان عقبنشینی دانکرک را روایت کند ، نه از منظر فرماندهان یا قهرمانان جنگ، بلکه از دید یک سرباز معمولی که در میان آشوب، بینظمی و ترس، به دنبال معنا و بقا است.
شخصیت اصلی، ژولین مایا، نه قهرمان است و نه ضدقهرمان، او انسانیست درگیر شرایطی جهنمی ، شرایطی که از کنترل او خارج است . مایا که کشورش اشغال و ارتشش نابود شده به همراه سه سرباز دیگر ، منتظر یک معجزه هستند که بتوانند با نیروهای انگلیسی از جهنم دانکرک ، جایی که مرگ هر لحظه ممکن است از آسمان فرود آید و امید به نجات، چون سرابی دور است ، بگریزند. ژولین قدرت جسمانی یا شجاعت چندانی که او را از دیگران متمایز کند ، ندارد ، توانایی او را باید در تامل ، پرسش گری و حفظ کرامت و شان انسانی در هنگام فاجعه دانست . او با نگاهی انتقادی به رفتار همرزمانش، به فروپاشی اخلاقی ، و به سکوت سنگین خداوند در برابر رنج انسان، می نگرد . ژولین منفعل نمی ماند ، او هر جا که خود لازم بداند وارد می شود . رابطهٔ او با شخصیتهایی چون کشیش پیرسون یا الکساندر، تضادهای درونیاش را بیش تر نشان می دهد : میان ایمان و شک، میان عقل و غریزه ، وظیفه و میل. ژولین تا جایی در برابر خشونت، نه با خشونت، بلکه با اندیشه مقاومت میکند؛ و در برابر بیمعنایی، با جستوجوی معنا حتی اگر آن معنی شکننده باشد.
مرل با زبانی ساده هم فضای خوفناک جنگ را بازسازی کرده و هم روحیه در هم شکسته سربازان را . در جنگ دیگر خبری از مقاومت نیست و جریان جنگ یک طرفه شده . متفقین شامل انگلیسی ها ، فرانسوی ها و بلژیکی ها تقریبا تمام سلاح های سنگین خود را به جا گذاشته اند و با بی نظمی کامل به سمت دریا عقب نشسته اند . آنها کاملا در برابر هواپیماهای آلمانی بی دفاع هستند .این سربازان در صفهای طولانی منتظر کشتی هستند تا آنها را به انگلستان امن برساند .
روحیه این سربازان به سبب شکستهای پیاپی کاملا خورد شده ، در برابر حمله آلمانی ها هم شانسی ندارند . فرانسوی ها و بلژیکی ها گویی کاملا به پوچی رسیده اند ، کشور خود را از دست داده اند و دورنمایی جز اسارت یا فرار ندارند .
تعطیلات دانکرک نه روایت قهرمانی است و نه سوگواری و ماتم برای شکست؛ تعطیلات دانکرک بازتابی است از لحظاتی بیصدا که انسان، در دل آشوب، بهجای فریاد، فقط نگاه میکند. نگاه می کند و گویی از درون فرو می ریزد . مرل این گونه نشان می دهد که جنگ، بیشتر از آنکه میدان نبرد باشد، صحنهی فروپاشی معناست . انسان ها نه برای افتخار، بلکه برای زندهماندن میجنگند. این کتاب یادآور حقیقتی است تلخ: گاهی بزرگترین تراژدیها در سکوت و فراموشی رخ میدهند
December 12, 2018
این مدت هر کتابی از روبر مرل خوندم اولین چیزی که بعدش به ذهنم رسیده اینه که عجب چیزی بود واقعا :))) و خب کم هم پیش میاد که اکثریت آثار یه نویسنده در یک حد خوب باشن.
قبل از شروع کتاب نمیدونستم که داستان مربوط به جریان بندر دانکرکه؛ پیش گفتار مترجم کاملا به جا و مناسب بود. تمامی حوادث در طی دو روز اتفاق میفتن و حادثه ها پشت هم روایت میشن. مکالمات شخصیتها درباره ی ماهیت جنگ بنظرم از جذاب ترین بخش های کتابه. هنوز تو بهت اتفاقات پایانی داستانم و اینکه چقدر، چقدر خوب روایت شدن. تصویر این آدما قطعا تا مدت ها از ذهنم پاک نمیشه.
واقعا چرا اینقدر خوبه این روبر مرل؟ :)) این سوالیه که تو این ۶ ماه اخیر که درگیرش شدم هر بار از خودم می پرسم و حسرت میخورم که چرا کتابهای بیشتری ازش ترجمه نشده.
قبل از شروع کتاب نمیدونستم که داستان مربوط به جریان بندر دانکرکه؛ پیش گفتار مترجم کاملا به جا و مناسب بود. تمامی حوادث در طی دو روز اتفاق میفتن و حادثه ها پشت هم روایت میشن. مکالمات شخصیتها درباره ی ماهیت جنگ بنظرم از جذاب ترین بخش های کتابه. هنوز تو بهت اتفاقات پایانی داستانم و اینکه چقدر، چقدر خوب روایت شدن. تصویر این آدما قطعا تا مدت ها از ذهنم پاک نمیشه.
واقعا چرا اینقدر خوبه این روبر مرل؟ :)) این سوالیه که تو این ۶ ماه اخیر که درگیرش شدم هر بار از خودم می پرسم و حسرت میخورم که چرا کتابهای بیشتری ازش ترجمه نشده.
November 21, 2024
زیر هجوم بی وقفهی بمب و موشک و صفیر گوش خراششون، مردمانی هستند که دارند زندگی میکنند. با دوستاشون شوخی میکنند، از برنامه هاشون برای آینده میگن.از اینکه بعد از اتمام جنگ چه کارهایی در سر دارند که بکنند و چه رویاها و امیدهایی در دلشون زنده است. بعضی ها به دنبال فرار از این جنگ لعنتی هستند و بعضی تو همین شرایط عاشق میشند.بعضی هم چه جنگ باشه و صلح، دنبال کثافت بازی و شرارت هاشون هستند. ولی یک بمب، یک موشک، یک تیر میتونه خیلی سرنوشت ها رو تغییر بده و خیلی بذرهای کاشته شده امید در دل رو در نطفه خفه کنه.شوخی نیست، جنگه، بی رحمه و بی قاعده. آمده به ستیز زندگی و تلخ کردن کام آدمیان و حرام کردن زیستن بر مردم.و امان از لحظه ای که امید نقش بر آب میشه و آرزو دست نیافتنی و زیستن غیر ممکن..
شنبه و یکشنبه در کنار دریا در بندر دانکرک زمانی که فرانسه توسط آلمان ها محاصره شده و فقط در دو روز شنبه و یکشنبه روایت میشه.اما نه محدودیت جغرافیایی و نه روزهای کمی که داستان در اون روایت میشه، مساله ای رو ابتر نگذاشته. داستان رو بیشتر حول محور زندگی دیدم.زندگی در زیر سایهی شوم جنگ.لحظات تاثیر گذار و متاثر کننده در داستان بود..پایان هولناک داستان با اینکه شاید از صفحاتی مونده به پایان انتظارش کشیده میشد، ولی باز هم چیزی از دهشتناکی و غم وافرش کم نکرد. بیشتر داستان به صورت دیالوگ محور بود و شخصیت ها با هم زیاد صحبت میکردند و طی این صحبت ها بود که این روایت دو روزه و مستحکم به روندش ادامه میداد. صحبت هایی از جنس امید و آرزو، کل کل و چرندیات، عشق و هوس و جنگ و اثرات اون شاکله اصلی داستان رو تشکیل میداد.
اولین اثری که از روبر مرل بود که خواندم و اگر عمری باشه، باز هم از این نویسنده خواهم خواند.
شنبه و یکشنبه در کنار دریا در بندر دانکرک زمانی که فرانسه توسط آلمان ها محاصره شده و فقط در دو روز شنبه و یکشنبه روایت میشه.اما نه محدودیت جغرافیایی و نه روزهای کمی که داستان در اون روایت میشه، مساله ای رو ابتر نگذاشته. داستان رو بیشتر حول محور زندگی دیدم.زندگی در زیر سایهی شوم جنگ.لحظات تاثیر گذار و متاثر کننده در داستان بود..پایان هولناک داستان با اینکه شاید از صفحاتی مونده به پایان انتظارش کشیده میشد، ولی باز هم چیزی از دهشتناکی و غم وافرش کم نکرد. بیشتر داستان به صورت دیالوگ محور بود و شخصیت ها با هم زیاد صحبت میکردند و طی این صحبت ها بود که این روایت دو روزه و مستحکم به روندش ادامه میداد. صحبت هایی از جنس امید و آرزو، کل کل و چرندیات، عشق و هوس و جنگ و اثرات اون شاکله اصلی داستان رو تشکیل میداد.
اولین اثری که از روبر مرل بود که خواندم و اگر عمری باشه، باز هم از این نویسنده خواهم خواند.
June 13, 2026
Review on English, followed by the Bulgarian one. Ревюто на английски е първо, следва това на български.
War is the quintessence of the human madness!
I think that Merle managed to convey what happened well and to drop us into the world of hopeless defeat in the face of the Nazi aggressors.
There is not much choice for the defeated English and French troops, they survive day by day, expecting to be killed or captured.
Julien Maillat does not want to die but somehow it`s difficult for him to understand why he must survive. Deep inside in each one of us lives a terrible beast, which violence and lack of hope set free, sometimes forever...
————————————————————————
Войната е квинтесенцията на човешкото безумие!
Мисля, че Мерл е успял добре да предаде случилото се и да ни пренесе в света на безнадеждното отсъпление пред немските агресори.
Няма широк избор пред разбитите английски и френски войски, те преживяват ден за ден, в очакване да бъдат убити или пленени.
Жулиен Майа не иска да умре, ала му е трудно да разбере, защо трябва да оцелее. Но във всеки от нас живее страшен звяр, когото насилието и липсата на надежда пускат на свобода, понякога зашинаги...
Цитати:
"На война е така. Постоянно срещаш хора, дето няма никога да видиш отново, никога. Това е то войната. Лица, имена, които дефилират пред теб непрекъснато и потъват някъде в мрака."
"Когато има мир, човек по-дълго запазва илюзиите си."
"Да убиваш хора е абсурдно, защото започнеш ли веднъж, после не можеш да спреш. Затова в една война няма победители."
War is the quintessence of the human madness!
I think that Merle managed to convey what happened well and to drop us into the world of hopeless defeat in the face of the Nazi aggressors.
There is not much choice for the defeated English and French troops, they survive day by day, expecting to be killed or captured.
Julien Maillat does not want to die but somehow it`s difficult for him to understand why he must survive. Deep inside in each one of us lives a terrible beast, which violence and lack of hope set free, sometimes forever...
————————————————————————
Войната е квинтесенцията на човешкото безумие!
Мисля, че Мерл е успял добре да предаде случилото се и да ни пренесе в света на безнадеждното отсъпление пред немските агресори.
Няма широк избор пред разбитите английски и френски войски, те преживяват ден за ден, в очакване да бъдат убити или пленени.
Жулиен Майа не иска да умре, ала му е трудно да разбере, защо трябва да оцелее. Но във всеки от нас живее страшен звяр, когото насилието и липсата на надежда пускат на свобода, понякога зашинаги...
Цитати:
"На война е така. Постоянно срещаш хора, дето няма никога да видиш отново, никога. Това е то войната. Лица, имена, които дефилират пред теб непрекъснато и потъват някъде в мрака."
"Когато има мир, човек по-дълго запазва илюзиите си."
"Да убиваш хора е абсурдно, защото започнеш ли веднъж, после не можеш да спреш. Затова в една война няма победители."
July 21, 2024
این کتاب راجع به جنگ جهانی دوم بود موقعی که نازیها در صدد حمله به فرانسه بودند و شرح حالی از سربازهایی که در فرانسه به سر میبرند.
کتاب بیشتر دیالوگ محوره و ما در این دیالوگ هایی که بین شخصیتها وجود داره شرح حالی رو از تلخیها، مصایب و معضلات جنگ می بینم. در واقع توی رمان راوی کمتر سخن میگه و داستان به وسیله همین دیالوگها پیش میره و وقایع با گفتگوی شخصیتها جلو میره.
در این بین ما شخصیت اولی رو میبینیم که به هیچ جا احساس تعلق نمیکنه حتی به کشورش و در صدده که از اون کشوری که درش هست هم فرار بکنه، جایی بره که جنگ کمتر اونجا باشه. و در واقع میشه به وضوح دید که شخصیتها هیچ کدوم هیچ گونه حریم امنی رو احساس نمیکنند و طبق چیزی که توی کتاب نوشته شده اونها قبل از پایان جنگ خودشونو بازنده میدونستن و در واقع وا داده بودند.
توی این کتاب به وضوح میشه دید که شخصیتها احساس تعلق خاطر به چیزی ندارند و اگر هم دارند به ابزار و وسایل جنگیشونه مثل شخصیتی که مدتها تفنگ ۱۰ کیلویی روی دوشش حمل میکرده و احساس تعلق و خاطر به شیئی پیدا کرده که در زندگی عادی کاربردی نداره.
توی جنگ چیزی به اسم اخلاقیات وجود نداره! ما میبینیم که توی دیالوگها و توی یک صحنهای که چند صفحهای از این کتاب در بر میگرفت شخصیت اول به شدت تلاش میکرد اگر حداقل به چیزی اعتقاد نداره و خودش رو آزاد از همه چی میدونه، اما اخلاقیات رو حفظ بکنه که این هم به واسطه جنگ به حالت تعلیق در میاد، در واقع نویسنده این مد نظر داره که توی جنگ همه احساسات و هر اونچه که ما فکر میکنیم به انسان و آدمیت مربوط میشه خیلی راحت زیر پا گذاشته میشه و هیچکدوم از اون ثباتی ندارند.
مورد بعدی مرگ بود، شخصیت هایی که ۶۰ ۷۰ درصد کتاب حضور داشتند خیلی راحت و بسیار عادی میمردند و از بین میرفتند.... در واقع کتاب میخواد بگه مرگ یک امر عادی حساب میشه توی جنگ و ممکنه خیلی عادیتر از اون چیزی که کسی فکرشو بکنه اتفاق بیفته.
مورد بعدی که دلم میخواد به این ریوریو اضافه کنم اینه که جنگ در هر صورت یک عمل دو سر باخته یعنی حتی کشور پیروز و برنده هم با مصائب خیلی زیادی درگیره، تمام تعداد نفراتی که توی اون جنگ شرکت کردند که تا چندین میلیون هم میشن، همشون به هم میریزند و مشکلات روانی و عصبی بسیار شدیدی رو متحمل میشن. نمونهای از این دست و پنجه نرم کردن با مشکلات بعد از جنگ رو میشه توی کتاب پرندگان زرد خوند و توی بعضی از آثار سینمایی دید که چه جوری عواقب و مصائب بعد از جنگ رو تحمل میکنند سربازها...
این کتاب اولین تجربه من از خوندن آثار روبر مرل بود و علاقمندم کرد به خوندن کارهای نویسنده!
از کتاب:
به نظر من جنگ پوچ است. و نه فلان یا بهمان جنگ. جنگها به طور مطلق. بدون استثنا. بدون تمایز. به عبارت دیگر جنگ عادلانه، جنگ مقدس، وجود ندارد. جنگ فی نفسه پوچ است.
کتاب بیشتر دیالوگ محوره و ما در این دیالوگ هایی که بین شخصیتها وجود داره شرح حالی رو از تلخیها، مصایب و معضلات جنگ می بینم. در واقع توی رمان راوی کمتر سخن میگه و داستان به وسیله همین دیالوگها پیش میره و وقایع با گفتگوی شخصیتها جلو میره.
در این بین ما شخصیت اولی رو میبینیم که به هیچ جا احساس تعلق نمیکنه حتی به کشورش و در صدده که از اون کشوری که درش هست هم فرار بکنه، جایی بره که جنگ کمتر اونجا باشه. و در واقع میشه به وضوح دید که شخصیتها هیچ کدوم هیچ گونه حریم امنی رو احساس نمیکنند و طبق چیزی که توی کتاب نوشته شده اونها قبل از پایان جنگ خودشونو بازنده میدونستن و در واقع وا داده بودند.
توی این کتاب به وضوح میشه دید که شخصیتها احساس تعلق خاطر به چیزی ندارند و اگر هم دارند به ابزار و وسایل جنگیشونه مثل شخصیتی که مدتها تفنگ ۱۰ کیلویی روی دوشش حمل میکرده و احساس تعلق و خاطر به شیئی پیدا کرده که در زندگی عادی کاربردی نداره.
توی جنگ چیزی به اسم اخلاقیات وجود نداره! ما میبینیم که توی دیالوگها و توی یک صحنهای که چند صفحهای از این کتاب در بر میگرفت شخصیت اول به شدت تلاش میکرد اگر حداقل به چیزی اعتقاد نداره و خودش رو آزاد از همه چی میدونه، اما اخلاقیات رو حفظ بکنه که این هم به واسطه جنگ به حالت تعلیق در میاد، در واقع نویسنده این مد نظر داره که توی جنگ همه احساسات و هر اونچه که ما فکر میکنیم به انسان و آدمیت مربوط میشه خیلی راحت زیر پا گذاشته میشه و هیچکدوم از اون ثباتی ندارند.
مورد بعدی مرگ بود، شخصیت هایی که ۶۰ ۷۰ درصد کتاب حضور داشتند خیلی راحت و بسیار عادی میمردند و از بین میرفتند.... در واقع کتاب میخواد بگه مرگ یک امر عادی حساب میشه توی جنگ و ممکنه خیلی عادیتر از اون چیزی که کسی فکرشو بکنه اتفاق بیفته.
مورد بعدی که دلم میخواد به این ریوریو اضافه کنم اینه که جنگ در هر صورت یک عمل دو سر باخته یعنی حتی کشور پیروز و برنده هم با مصائب خیلی زیادی درگیره، تمام تعداد نفراتی که توی اون جنگ شرکت کردند که تا چندین میلیون هم میشن، همشون به هم میریزند و مشکلات روانی و عصبی بسیار شدیدی رو متحمل میشن. نمونهای از این دست و پنجه نرم کردن با مشکلات بعد از جنگ رو میشه توی کتاب پرندگان زرد خوند و توی بعضی از آثار سینمایی دید که چه جوری عواقب و مصائب بعد از جنگ رو تحمل میکنند سربازها...
این کتاب اولین تجربه من از خوندن آثار روبر مرل بود و علاقمندم کرد به خوندن کارهای نویسنده!
از کتاب:
به نظر من جنگ پوچ است. و نه فلان یا بهمان جنگ. جنگها به طور مطلق. بدون استثنا. بدون تمایز. به عبارت دیگر جنگ عادلانه، جنگ مقدس، وجود ندارد. جنگ فی نفسه پوچ است.
May 15, 2020
یه رمان با مضمون ضد جنگ با توصیفات خوب و ترجمه ی عالی.امتیاز من به این کتاب ۴/۵ هست...
August 16, 2026
«تعطیلات دانکرک» با وجود حجم کمش، از آن کتابهایی بود که بعد از تمام شدنش بیشتر از چیزی که انتظار داشتم در ذهنم ماند. روبر مرل جنگ را نه به شکل یک حماسه، بلکه از پایینترین و انسانیترین سطحش روایت میکند؛ جایی که سربازها دیگر چندان نمیدانند برای چه میجنگند و فقط تلاش میکنند زنده بمانند، غذا پیدا کنند، از بمباران فرار کنند و شاید راهی برای خروج پیدا کنند.
اما چیزی که برای من کتاب را از یک رمان جنگی خوب به یک اثر واقعاً تأثیرگذار تبدیل کرد، حرکت تدریجی آن به سمت پوچی جنگ و حتی پوچی زندگی بود.
مایا در آغاز هنوز به نوعی به آینده باور دارد. هنوز ژان میتواند برایش یادآور زندگی معمولی، عشق و چیزی باشد که بعد از جنگ انتظارش را میکشد. اما در طول همین دو روز، با فروپاشی ارتش، مرگ آدمها، گفتوگوهایش با کشیش پیرسون و از همه مهمتر مرگ الکساندر، این تصور کمکم از بین میرود. مرگ الکساندر برای من نقطهای بود که پوچی دیگر فقط یک ایده فلسفی نبود؛ به تجربهای عینی تبدیل شد. انسانی میمیرد و هیچ معنای بزرگی از مرگش بیرون نمیآید. فقط دیگر وجود ندارد.
رابطه مایا و ژان هم از همین زاویه برایم بسیار جالب بود. مایا ابتدا به ژان جذب میشود، اما بعد از نجات دادن او از آن دو سرباز، به جای اینکه به یک قهرمان عاشق تبدیل شود، از ژان فاصله میگیرد. در واقع انگار ژان برای او تبدیل به یادآور آیندهای شده که دیگر نمیتواند به آن باور داشته باشد. با این حال در نهایت برمیگردد. و در همین نقطه کتاب برای من وارد یک تناقض بسیار جذاب میشود: مایا میتواند انتخاب کند، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که جهان برای انتخابش ارزشی قائل شود.
مایا در پایان ژان را انتخاب میکند، اما انتخابش چیزی را نجات نمیدهد. هر دو میمیرند. جنگ ادامه دارد. جهان حتی متوجه انتخاب آنها نمیشود.
و شاید همین نکته مهمترین چیزی باشد که از کتاب با خودم برداشتم:
"انتخاب مایا لزوماً به زندگی معنا نمیدهد؛ فقط نشان میدهد که حتی در جهانی که ممکن است بیمعنا باشد، انسان نمیتواند از انتخاب کردن فرار کند."
من با این برداشت، بیش از یک نگاه خوشبینانه و اگزیستانسیالیستی که بخواهد از انتخابهای مایا «معنای زندگی» استخراج کند، ارتباط برقرار کردم. چون شاید واقعاً هیچ معنای نهاییای در کار نباشد. شاید ارزشهایی که ما به عشق، زندگی، فداکاری یا انتخاب نسبت میدهیم فقط ارزشهایی انسانی باشند و نه حقیقتی که جهان در نهایت آنها را تأیید کند.
اما این به معنای غیرواقعی بودنشان نیست. عشق مایا به ژان واقعی است. درد مرگ الکساندر واقعی است. ترس سربازها واقعی است. فقط هیچ تضمینی وجود ندارد که این واقعی بودن، به معنایی بزرگتر و جاودانه منتهی شود.
شاید به همین دلیل عنوان کتاب هم برایم فوقالعاده بود: «تعطیلات دانکرک». انگار مرل عمداً میان یک «تعطیلات» و یکی از تاریکترین لحظات جنگ تضاد ایجاد میکند؛ چند روز از زندگی چند انسان که در آن عاشق میشوند، میترسند، میکشند، میمیرند و درباره معنای زندگی بحث میکنند، و بعد همهچیز تمام میشود.
کتاب پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد که «پس چه چیزی معنا دارد؟»
فقط ما را با پرسش سختتری تنها میگذارد:
"اگر هیچ معنای نهاییای وجود نداشته باشد، با این حال چرا و چگونه ادامه میدهیم؟"
برای من، همین ناتوانی کتاب در ارائه یک پاسخ آرامبخش، یکی از بزرگترین نقاط قوتش بود.
اما چیزی که برای من کتاب را از یک رمان جنگی خوب به یک اثر واقعاً تأثیرگذار تبدیل کرد، حرکت تدریجی آن به سمت پوچی جنگ و حتی پوچی زندگی بود.
مایا در آغاز هنوز به نوعی به آینده باور دارد. هنوز ژان میتواند برایش یادآور زندگی معمولی، عشق و چیزی باشد که بعد از جنگ انتظارش را میکشد. اما در طول همین دو روز، با فروپاشی ارتش، مرگ آدمها، گفتوگوهایش با کشیش پیرسون و از همه مهمتر مرگ الکساندر، این تصور کمکم از بین میرود. مرگ الکساندر برای من نقطهای بود که پوچی دیگر فقط یک ایده فلسفی نبود؛ به تجربهای عینی تبدیل شد. انسانی میمیرد و هیچ معنای بزرگی از مرگش بیرون نمیآید. فقط دیگر وجود ندارد.
رابطه مایا و ژان هم از همین زاویه برایم بسیار جالب بود. مایا ابتدا به ژان جذب میشود، اما بعد از نجات دادن او از آن دو سرباز، به جای اینکه به یک قهرمان عاشق تبدیل شود، از ژان فاصله میگیرد. در واقع انگار ژان برای او تبدیل به یادآور آیندهای شده که دیگر نمیتواند به آن باور داشته باشد. با این حال در نهایت برمیگردد. و در همین نقطه کتاب برای من وارد یک تناقض بسیار جذاب میشود: مایا میتواند انتخاب کند، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که جهان برای انتخابش ارزشی قائل شود.
مایا در پایان ژان را انتخاب میکند، اما انتخابش چیزی را نجات نمیدهد. هر دو میمیرند. جنگ ادامه دارد. جهان حتی متوجه انتخاب آنها نمیشود.
و شاید همین نکته مهمترین چیزی باشد که از کتاب با خودم برداشتم:
"انتخاب مایا لزوماً به زندگی معنا نمیدهد؛ فقط نشان میدهد که حتی در جهانی که ممکن است بیمعنا باشد، انسان نمیتواند از انتخاب کردن فرار کند."
من با این برداشت، بیش از یک نگاه خوشبینانه و اگزیستانسیالیستی که بخواهد از انتخابهای مایا «معنای زندگی» استخراج کند، ارتباط برقرار کردم. چون شاید واقعاً هیچ معنای نهاییای در کار نباشد. شاید ارزشهایی که ما به عشق، زندگی، فداکاری یا انتخاب نسبت میدهیم فقط ارزشهایی انسانی باشند و نه حقیقتی که جهان در نهایت آنها را تأیید کند.
اما این به معنای غیرواقعی بودنشان نیست. عشق مایا به ژان واقعی است. درد مرگ الکساندر واقعی است. ترس سربازها واقعی است. فقط هیچ تضمینی وجود ندارد که این واقعی بودن، به معنایی بزرگتر و جاودانه منتهی شود.
شاید به همین دلیل عنوان کتاب هم برایم فوقالعاده بود: «تعطیلات دانکرک». انگار مرل عمداً میان یک «تعطیلات» و یکی از تاریکترین لحظات جنگ تضاد ایجاد میکند؛ چند روز از زندگی چند انسان که در آن عاشق میشوند، میترسند، میکشند، میمیرند و درباره معنای زندگی بحث میکنند، و بعد همهچیز تمام میشود.
کتاب پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد که «پس چه چیزی معنا دارد؟»
فقط ما را با پرسش سختتری تنها میگذارد:
"اگر هیچ معنای نهاییای وجود نداشته باشد، با این حال چرا و چگونه ادامه میدهیم؟"
برای من، همین ناتوانی کتاب در ارائه یک پاسخ آرامبخش، یکی از بزرگترین نقاط قوتش بود.
July 18, 2014
جنگ هم روی هم رفته چیز خندهداری است. هرچه بیشتر آدم بکشی ارزش و لیاقتات بیشتر است.
November 29, 2014
براستی که جنگ هراس انگیز و وحشتناک است.. تنها در جنگ است که مرگ نزدیکتر از زندگی است.. تنها در جنگ است که مرگ با قطعیت بیشتری همراه انسان است و سایه سیاهش بر روی تمام اخلاقیات و انسانیت هاست.. جنگ سیاه است.. وحشتناک است..
October 2, 2025
Zuydcoote is a small commune in the far north of the French Hexagon, between the North Sea and the Belgian border. (As the name suggests, the village has Flemish origins.) In the spring of 1940, this region was the backdrop to the so-called Dunkirk evacuation — the chaotic retreat of Franco-British troops after their defeat by the Nazis. Robert Merle’s (1908-2004) Prix Goncourt-winning novel Week-end à Zuydcoote takes place during this event. It was translated into English as Weekend at Dunkirk, as this town has become best known in this context. (Christopher Nolan’s 2017 film is also titled Dunkirk.)
The story revolves around Sergeant Julien Maillat, who — like most — tries to escape while hoping to avoid the bombs. Around him, his friends Alexandre, Dhéry and Pierson (a priest) each deal with the situation in their own way. Julien’s encounter with Jeanne, whom he saves from rape, adds further depth to the story.
Fritz and Tommies
Julien’s feelings and thoughts are central to the novel; his experiences are intense and harrowing and give rise to existential questions — amid the chaos and despair of war, does it matter whether one is bold or cowardly? At the same time, Merle finds humour in an environment where ‘Fritz’ and ‘Tommies’ colour the language. This aspect also comes through in the 1964 film adaptation starring Jean-Paul Belmondo.
The story revolves around Sergeant Julien Maillat, who — like most — tries to escape while hoping to avoid the bombs. Around him, his friends Alexandre, Dhéry and Pierson (a priest) each deal with the situation in their own way. Julien’s encounter with Jeanne, whom he saves from rape, adds further depth to the story.
Maillat replongea dans la foule, et aussitôt il se sentit diminué, vidé, anonyme. C’était comme s’il n’eût plus eu de destin personnel devant lui tout d’un coup. Il était redevenu un homme kaki parmi les hommes kaki : ces hommes désignés d’avance pour tuer et être tués.
Fritz and Tommies
Julien’s feelings and thoughts are central to the novel; his experiences are intense and harrowing and give rise to existential questions — amid the chaos and despair of war, does it matter whether one is bold or cowardly? At the same time, Merle finds humour in an environment where ‘Fritz’ and ‘Tommies’ colour the language. This aspect also comes through in the 1964 film adaptation starring Jean-Paul Belmondo.
Il se sentait bien, tout à fait à l’aise dans sa peau, heureux de vivre. Et des hommes, à quelques mètres, étaient en train de mourir dans les flammes. Personne ne s’occupait d’eux. Ils brûlaient lentement dans la nuit odorante et tiède. Le monde continuait à vivre. Les gens continuaient à aimer et à haïr sur tout la surface de la terre.
May 11, 2023
Egy kis szelet a dunkirki menekülésből, csupán egy hétvége az egész.
Ám amikor jönnek a németek és Franciaország elveszni látszik, ez egészen hosszú idő is lehet. Szegény Maillattal rengeteg dolog történik, a nagy része sajnos vagy szomorú, vagy durva vagy tragikus. Nem is tud mit kezdeni a helyzettel, folyamatosan veszti el a hitét mindenben.
Nagyon jó az egyensúly a semmittevés és a megrázó jelenetek között, és azok olyanok is. Elég rossz érzéssel tettem le a könyvet sokszor és nem konnyu haboru porno miatt, hanem valóban súlyos, emberi jeleneteket olvastam.
Jó volt, abszolút megérős kis könyv.
Ám amikor jönnek a németek és Franciaország elveszni látszik, ez egészen hosszú idő is lehet. Szegény Maillattal rengeteg dolog történik, a nagy része sajnos vagy szomorú, vagy durva vagy tragikus. Nem is tud mit kezdeni a helyzettel, folyamatosan veszti el a hitét mindenben.
Nagyon jó az egyensúly a semmittevés és a megrázó jelenetek között, és azok olyanok is. Elég rossz érzéssel tettem le a könyvet sokszor és nem konnyu haboru porno miatt, hanem valóban súlyos, emberi jeleneteket olvastam.
Jó volt, abszolút megérős kis könyv.
May 27, 2013
آخر هفته در زویدکوت با عنوان "شنبه و یک شنبه کنار دریا" توسط ابوالحسن نجفی به فارسی برگردانده شده. این رمان سالی پس از انتشار (1948) برنده ی بزرگ ترین جایزه ی ادبی فرانسه (گنکور) شد. روبر مرل، که زائیده ی الجزایر مستعمره ی فرانسه بود، در 1918 به فرانسه رفت و به عنوان مدرس زبان انگلیسی مشغول بکار شد. در طول جنگ جهانی نیز به عنوان مترجم انگلیسی برای قوای فرانسه کار می کرد که در دونکرک، توسط آلمان ها دستگیر شد. مرل تجربیات خود در این زمینه را مایه ی نوشتن این رمان کرد. او پس از یک زندگی پر از فراز و نشیب، در خانه اش نزدیک پاریس، از سکته ی قلبی درگذشت. از او رمان دیگری به نام "مرگ کسب و کار من است" توسط احمد شاملو به فارسی ترجمه شده است.
July 10, 2015
Après avoir visionné Dunkirk de Christopher Nolan, j'eus envie de sortir ce livre de ma PAL et ce fut une très bonne idée.
Ce roman historique narre la vie d'un groupe de soldats français pris au piège dans la poche de Dunkerque, durant deux jours, après la défaite franco-britannique et se déroule le temps d'un long week-end.
À l'issue de la lecture de ce livre, on se rend compte de comment la guerre change les hommes, pour le pire mais parfois aussi pour le meilleur. Cependant, qu'ils soient devenus bons ou mauvais, ces hommes partagent tous la même certitude : ils s'en sortiront perdants jusqu'au dernier.
Ce roman historique narre la vie d'un groupe de soldats français pris au piège dans la poche de Dunkerque, durant deux jours, après la défaite franco-britannique et se déroule le temps d'un long week-end.
À l'issue de la lecture de ce livre, on se rend compte de comment la guerre change les hommes, pour le pire mais parfois aussi pour le meilleur. Cependant, qu'ils soient devenus bons ou mauvais, ces hommes partagent tous la même certitude : ils s'en sortiront perdants jusqu'au dernier.
September 18, 2015
It's a while since I read this and it made an impression The writing is more than competent and the plight of France in those days comes through strongly. It also tells a different angle on the Dunkirk episode - which is different to the one that English people know.
Read
October 9, 2025nagyon vicci, hogy két nap alatt olvastam ki
March 6, 2025
این کتاب، اولین کتاب مرل بعد از اسارت خودش هست کتاب، در زمان جنگ جهانی دوم و حمله های پیاپی آلمان به دنکرک فرانسه ، داستان دو روز از زندگی آدم هایی رو به تصویر میکشه که به قول مایا اون هارو شاید برای یک بار ببینی و دفعه بعد اون ها مرده باشن .
این کتاب برنده جایزه گنکور فرانسه شد و به نقل از نویسنده در مقدمه، زندگی عادی آدم ها رو در کنار جنگ نشون میده . آدم هایی از حمله های هوایی میترسند ، با هم شوخی میکنند، برای آینده برنامه ریزی میکنند و در یک کلام رنج میبرند و امیدوارند . شخصیت اول داستان مایا با سردرگمی هاش، نفی جنگ و خستگی هاش به دنبال راهی برای برگشت هست اما هیچکس از چند لحظه بعد در جنگ خبر نداره...
گفتگوی مایا و پیرسون درباره جنگ بنظرم نقطه قوت داستان بود و البته نیمه دوم کتاب بر خلاف نیمه اول به شدت جذاب تر و سریع تر پیش میره.
این کتاب برنده جایزه گنکور فرانسه شد و به نقل از نویسنده در مقدمه، زندگی عادی آدم ها رو در کنار جنگ نشون میده . آدم هایی از حمله های هوایی میترسند ، با هم شوخی میکنند، برای آینده برنامه ریزی میکنند و در یک کلام رنج میبرند و امیدوارند . شخصیت اول داستان مایا با سردرگمی هاش، نفی جنگ و خستگی هاش به دنبال راهی برای برگشت هست اما هیچکس از چند لحظه بعد در جنگ خبر نداره...
گفتگوی مایا و پیرسون درباره جنگ بنظرم نقطه قوت داستان بود و البته نیمه دوم کتاب بر خلاف نیمه اول به شدت جذاب تر و سریع تر پیش میره.
January 3, 2013
Poignant story of a group of French soldiers during WWII, waiting with their fellow French and British allied forces on a thin strip of land at the Normandie coast for the German troops to arrive. The book spans a week-end (hence the title) and is told in personal perspective, mostly from the point of view of one of the group, Julien Maillat, atheist and disillusioned, yet with a burning humanist passion that keeps resurfacing. The group of four comrades has become friendly over eight months of military service, and has established an absurd normalcy in the midst of hopeless waiting, German bombardments, destruction and death. Merle doesn't portray heroes and villains, but rather describes how normal people can change when subject to the horrors of war, making the accept and even do things they would never have tolerated in civil life. Dense.
March 2, 2021
an amazing book which i already want to reread to really grasp some moments. and watch the movie also, for sure.
it tells a story of one short war weekend near Dunkirk as Germans are step by step winning over the coast. Everything happens. The main character, Maillat also faces.. i don’t know if it can be called transformation or self-discovery. War just wins against him, let’s call it so.
I start thinking that some of the most humanistic stories are war stories, because of the extreme conditions that just make everything raw. Especially humans.
it tells a story of one short war weekend near Dunkirk as Germans are step by step winning over the coast. Everything happens. The main character, Maillat also faces.. i don’t know if it can be called transformation or self-discovery. War just wins against him, let’s call it so.
I start thinking that some of the most humanistic stories are war stories, because of the extreme conditions that just make everything raw. Especially humans.
December 18, 2025
برای خودم
پوچی چیست
حس میکنی همه چیز پوچ است اما ناگاه چیزی، کسی، جایی، نوری میشود در دل پوچی
مگر اصلا چیزی قدرت نفوذ به تاریکی اش را دارد یا این تنها توهمی ست که ما برای خودمان ساخته ایم تا از دستش بگریزیم؟
همه چیز پوچ است
یا تنها بودن پوچ است
چه فرقی میکند کسی تو را بشناسد یا نشناسد که تنها تعریف شوی یا نه
وقتی در دل این پوچی دست و پا میزنیم دیگر چه فرقی میکند که باشد یا نباشد
خودمان را گول میزنیم . دستاویز میسازیم
چیزی ،کسی،جایی !
نوری نیست
ما استاد گول زدن خودمان هستیم
و در نهایت در این پوچی بی معنا غرق خواهیم شد.
حالا هر چقدر هم خواستی دست و پا بزن
پوچی چیست
حس میکنی همه چیز پوچ است اما ناگاه چیزی، کسی، جایی، نوری میشود در دل پوچی
مگر اصلا چیزی قدرت نفوذ به تاریکی اش را دارد یا این تنها توهمی ست که ما برای خودمان ساخته ایم تا از دستش بگریزیم؟
همه چیز پوچ است
یا تنها بودن پوچ است
چه فرقی میکند کسی تو را بشناسد یا نشناسد که تنها تعریف شوی یا نه
وقتی در دل این پوچی دست و پا میزنیم دیگر چه فرقی میکند که باشد یا نباشد
خودمان را گول میزنیم . دستاویز میسازیم
چیزی ،کسی،جایی !
نوری نیست
ما استاد گول زدن خودمان هستیم
و در نهایت در این پوچی بی معنا غرق خواهیم شد.
حالا هر چقدر هم خواستی دست و پا بزن
August 10, 2026
Incredibile che un autore come Merle non sia tradotto in italiano.
November 7, 2018
جنگ تعریف کردنی نیست
جنگ لمس کردنی است . باید باشی و حس کنی با تمام وجود تا بفهمی . هیچ جور ِ دیگری نمیشود فهمید. هرچه توضیح و هرچه وصف ، همه در نهایت کلماتی هستند در ذهن کسانی که تجربه ی جنگ ندارند که با تجربه ی نداشته میخواهند در ذهن خود برای آن مفاهیم معنی ِ فهمیدنی بیابند و این نشدنی است امکان ناپذیر است
ترجمه درجه یک ، مثل همیشه -
جنگ لمس کردنی است . باید باشی و حس کنی با تمام وجود تا بفهمی . هیچ جور ِ دیگری نمیشود فهمید. هرچه توضیح و هرچه وصف ، همه در نهایت کلماتی هستند در ذهن کسانی که تجربه ی جنگ ندارند که با تجربه ی نداشته میخواهند در ذهن خود برای آن مفاهیم معنی ِ فهمیدنی بیابند و این نشدنی است امکان ناپذیر است
ترجمه درجه یک ، مثل همیشه -
May 16, 2026
✮5⭐
Formátum:
Fizikális:🔴 Digitális:⚪️
✨Rövid vélemény✨
Kezdés 2026.05.15. ➡️2026.05.16. Befejezés
Formátum:
Fizikális:🔴 Digitális:⚪️
✨Rövid vélemény✨
Kezdés 2026.05.15. ➡️2026.05.16. Befejezés
January 18, 2019
شنبه و یکشنبه کنار دریا
رمان شنبه و یکشنبه کنار دریا از آثار برتر جهان توسط روبر مرل نویسنده فرانسوی نوشته شده است. رمان بیانگر آخر هفته ای کنار دریا در جنگ جهانی دوم است که نیروهای فرانسوی و انگلیسی در خاک فرانسه(شهر زویدکوت و دانکرک) تحت محاصره آلمانها درآمده اند. این رمان از آثار مطرح ضد جنگ محسوب می شود. در حالی که سرتاسر این رمان دریا و ساحل که نشانه آرامش است توصیف می شود و سربازان روی ساحل در انتظار نجات یا حتی در انتظار مرگاند، اما فضای جنگ و تقلا و ناامیدی که برای زنده ماندن وجود دارد با این دریا و ساحل نماد آرامش و امنیت تناقض زیبایی ایجاد کرده است که از آن می توان به نوعی با عنوان آیرونی یاد کرد.
مایا قهرمان و شخصیت اول داستان از همان ابتدا با مفهوم مرگ شناسانده میشود و تا پایان رمان مرگ و مفهوم آن جدا از او نیست. او و شخصیتهای دیگر داستان همچون الکساندر، پیرسون و دری که تیمی چهار نفره را تشکیل میدهند و همه آن دیگرانی که در این جنگ باخته در لشکر شکست خوردگان قرار دارند پیش از این جنگ، شخصیت و کاری منحصر به خود داشتهاند اما جنگ همه آنها را شبیه به یکدیگر کرده است. گویا روایت کلی داستان و مفهوم اصلی آن در کلیدی ترین صحنه آن یعنی صحنه تجاوز به دختربچه بی پناه نهفته است. تجاوزی که همچون جنگ سرباز را وا میدارد به کشتن و در ادامه خود او را به تجاوز میکشاند. انگار که سربازان در پی دفاعی یا جنگی میهن پرستانه در نهایت برای دفع تجاوز و خروج متجاوز خود به متجاوزان میهن بدل گشتهاند. جنگ جهانی دوم با تمام جغرافیا و در هم آمیختگی های چندنژادی و چند ملیتی آن در این رمان به خوبی نمایش داده شده است. خواندن این اثر که روایتی اگزیستانسیالیستی دارد ممکن است ناخوشایند و دردناک و تلخ باشد اما روایت چنان هوشمندانه و پر از صحنههای ناب است که بعید است کسی کتاب را حین خواندن زمین بگذارد. از ترجمه زیبای استاد ابوالحسن نجفی هم نباید گذشت. ترجمهای که شاید عبارات رکیک آن آزار دهنده باشد همانگونه که نبودن این عبارات رکیک میتوانست آزاردهندهتر باشد. کتاب سریع خوانده میشود و قطعا از رمانهایی است که باید در طول عمر خوانده شوند و حیف است بی توجهی به آن.
رمان شنبه و یکشنبه کنار دریا از آثار برتر جهان توسط روبر مرل نویسنده فرانسوی نوشته شده است. رمان بیانگر آخر هفته ای کنار دریا در جنگ جهانی دوم است که نیروهای فرانسوی و انگلیسی در خاک فرانسه(شهر زویدکوت و دانکرک) تحت محاصره آلمانها درآمده اند. این رمان از آثار مطرح ضد جنگ محسوب می شود. در حالی که سرتاسر این رمان دریا و ساحل که نشانه آرامش است توصیف می شود و سربازان روی ساحل در انتظار نجات یا حتی در انتظار مرگاند، اما فضای جنگ و تقلا و ناامیدی که برای زنده ماندن وجود دارد با این دریا و ساحل نماد آرامش و امنیت تناقض زیبایی ایجاد کرده است که از آن می توان به نوعی با عنوان آیرونی یاد کرد.
مایا قهرمان و شخصیت اول داستان از همان ابتدا با مفهوم مرگ شناسانده میشود و تا پایان رمان مرگ و مفهوم آن جدا از او نیست. او و شخصیتهای دیگر داستان همچون الکساندر، پیرسون و دری که تیمی چهار نفره را تشکیل میدهند و همه آن دیگرانی که در این جنگ باخته در لشکر شکست خوردگان قرار دارند پیش از این جنگ، شخصیت و کاری منحصر به خود داشتهاند اما جنگ همه آنها را شبیه به یکدیگر کرده است. گویا روایت کلی داستان و مفهوم اصلی آن در کلیدی ترین صحنه آن یعنی صحنه تجاوز به دختربچه بی پناه نهفته است. تجاوزی که همچون جنگ سرباز را وا میدارد به کشتن و در ادامه خود او را به تجاوز میکشاند. انگار که سربازان در پی دفاعی یا جنگی میهن پرستانه در نهایت برای دفع تجاوز و خروج متجاوز خود به متجاوزان میهن بدل گشتهاند. جنگ جهانی دوم با تمام جغرافیا و در هم آمیختگی های چندنژادی و چند ملیتی آن در این رمان به خوبی نمایش داده شده است. خواندن این اثر که روایتی اگزیستانسیالیستی دارد ممکن است ناخوشایند و دردناک و تلخ باشد اما روایت چنان هوشمندانه و پر از صحنههای ناب است که بعید است کسی کتاب را حین خواندن زمین بگذارد. از ترجمه زیبای استاد ابوالحسن نجفی هم نباید گذشت. ترجمهای که شاید عبارات رکیک آن آزار دهنده باشد همانگونه که نبودن این عبارات رکیک میتوانست آزاردهندهتر باشد. کتاب سریع خوانده میشود و قطعا از رمانهایی است که باید در طول عمر خوانده شوند و حیف است بی توجهی به آن.
Read
October 17, 2020بعد از مدتی دوری از کتابخوانی رفتم سر قفسه کتابها و این کتاب رو برداشتم
امیدوارم بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم
25مهر
1399
تو این دو هفته که مشغول خوندن این کتاب بودم باید بگم نیمه ی دوم کتاب طوری بود که نمیشد بین خوندنش وقفه گذاشت و پایانی تکان دهنده که تا مدتها در ذهن آدم باقی میمونه
امیدوارم بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم
25مهر
1399
تو این دو هفته که مشغول خوندن این کتاب بودم باید بگم نیمه ی دوم کتاب طوری بود که نمیشد بین خوندنش وقفه گذاشت و پایانی تکان دهنده که تا مدتها در ذهن آدم باقی میمونه
January 15, 2023
This is a rather different type of WWII historical novel. As the title says, the book focuses on a week-end at Zuycoote, close to Dunkirk, right after the Allies defeat.
And we follow four French soldiers who became friends.
Each of the four is well described and you can really know their distinct personalities.
"Ils étaient heureux d'être ensemble, tous les quatre, sous le soleil."
There's a lot of humor, especially at the beginning, which made me fear for the worst: indeed, my experience is that an author tends to insert a lot of humor in a really tough book, to make it a bit more bearable.
The dialogues sound very true, the type of conversation and vocabulary that soldiers would use.
The main themes are the importance of friendship and the stupidity and absurdity of war.
" Pour moi, la guerre est absurde. Et pas telle ou telle guerre. Toutes les guerres. Dans l'absolu. Sans exception. Sans régime de faveur. Autrement dit, il n'y a pas de guerre juste, ou de guerre sacrée, ou de guerre pour la bonne cause. Une guerre, par définition, c'est absurde."
The author did a remarkable job at highlighting it that in a rather short novel (244 pages).
And there are great passages on fear and heroism.
A movie (Dunkirk) was made on this book, with the famous Jean-Paul Belmondo, but knowing the end of the book, I'm definitely staying away.
As you already know, this is not a spoiler to say that all does not end well.
And we follow four French soldiers who became friends.
Each of the four is well described and you can really know their distinct personalities.
"Ils étaient heureux d'être ensemble, tous les quatre, sous le soleil."
There's a lot of humor, especially at the beginning, which made me fear for the worst: indeed, my experience is that an author tends to insert a lot of humor in a really tough book, to make it a bit more bearable.
The dialogues sound very true, the type of conversation and vocabulary that soldiers would use.
The main themes are the importance of friendship and the stupidity and absurdity of war.
" Pour moi, la guerre est absurde. Et pas telle ou telle guerre. Toutes les guerres. Dans l'absolu. Sans exception. Sans régime de faveur. Autrement dit, il n'y a pas de guerre juste, ou de guerre sacrée, ou de guerre pour la bonne cause. Une guerre, par définition, c'est absurde."
The author did a remarkable job at highlighting it that in a rather short novel (244 pages).
And there are great passages on fear and heroism.
A movie (Dunkirk) was made on this book, with the famous Jean-Paul Belmondo, but knowing the end of the book, I'm definitely staying away.
As you already know, this is not a spoiler to say that all does not end well.
August 14, 2026
Как Франция вступила во Вторую Мировую войну? Если смотреть на произведения гонкуровских лауреатов — с позором. Немецкое вторжение происходило стремительно, почти не встречая сопротивления, и сами французы не стремились бороться до победного конца, пожелав скорее сдаться на волю победителей. Оказалось проще принять над собой власть немцев, либо отправиться прямиком в плен. Кто желал сопротивляться, делал это где угодно, только не на французской территории. Даже в годы войны гонкуровские лауреаты писали о чём-то постороннем и абстрактном. И вот теперь, когда война завершена, следовало исправить представления о прошлом. Вместо этого читатель сперва увидел жизнь под немецкой оккупацией от Бори, где никто не предпринимал попыток заявить о праве на более достойную жизнь. Теперь же слово взял Робер Мерль, некогда переживший окружение под Дюнкерком, впоследствии пленённый. Своим литературным дебютом он выбрал повествование о тех днях. Если всё им описанное соответствовало реальности — это ещё одно пятно на истории французов...
(c) Trounin
(c) Trounin
November 23, 2023
Livre complet, émouvant sur le début de la deuxième guerre mondiale. Le sort tragique des personnes enclavé entre les armées allemandes et la mer. Seuls les Britanniques pouvait partir, assez psychologique. Mais les répétitions de phrase pour appuyer, certaines détresses sont à mon avis, très discutable. Personnellement, je n’aime pas la façon de parler, des protagonistes, trop familier, ce qui est sur une excuse du manque de lexique et de vocabulaire de l’auteur.
A comprehensive and moving book about the start of the Second World War. The tragic fate of people trapped between the German armies and the sea. Only the British could leave, quite psychological. But the repetition of phrases to support certain distresses is, in my opinion, very questionable. Personally, I don't like the way the protagonists speak, too colloquial, which is an excuse for the author's lack of lexicon and vocabulary.
A comprehensive and moving book about the start of the Second World War. The tragic fate of people trapped between the German armies and the sea. Only the British could leave, quite psychological. But the repetition of phrases to support certain distresses is, in my opinion, very questionable. Personally, I don't like the way the protagonists speak, too colloquial, which is an excuse for the author's lack of lexicon and vocabulary.
June 22, 2021
Z knihy dýchá zajímavá, uvěřitelná atmosféra. Čtenář se do prostředí rád vrací, je pro něj známé, částečně čitelné, ale někdy překvapí (to, že tam spadne další dělostřelecký granát, jde tak nějak čekat, ale nevíte kdy to přijde a koho trefí). Krom atmosféry místa je zajímavá psychologie hlavní postavy Maillata. Zejména změny, které na ní jsou patrné v pozdější fázi knihy (záchrana Jeanne a následující události) jsou nečekané a vybízí k zamyšlení. Netradiční je i přicházení/odcházení postav z "hlavního" děje kolem Maillata, ačkoli se všechno děje na jednom místě.
Kniha nabízí několik zajímavých prvků, kvůli kterým bych ji doporučil, ale líbivé čtení to není.
Kniha nabízí několik zajímavých prvků, kvůli kterým bych ji doporučil, ale líbivé čtení to není.
March 28, 2021
„Még egy arc, amely soha többé nem kerül a szemem elé” — gondolta Maillat. Ez hát a háború. Az ember arra fecsérli az idejét, hogy találkozik egy sereg fickóval, akit nem lát többé. Ez a háború. Fejek, nevek, szünet nélkül, fejek, nevek — s valamennyit elnyeli az éjszaka. Néha csak egy fejet. Néha az egész embert. Egyikkel-másikkal Maillat még néhány szót is váltott, megtudta, hogy hívják az illetőt, mi civilben, boldog-e az asszonyával. De a végeredmény ugyanaz. Később mind eltűnt. Soha egyiket sem látta viszont.
Displaying 1 - 30 of 49 reviews






























