What do you think?


گچ پژ
«گچپژ» اولین کتاب و مجموعه یادداشتهای کوتاه و طنزآمیز محسن رضوانیست. او که بیشتر به عنوان شاعر در محافل ادبی شناخته میشود، چند سالی میشود در وبلاگ خود با عنوان «عصفور؛ حکایت یک جوان بالدار» علاوه بر شعر یادداشتهای کوتاه و طنزآمیز خود با عنوان «عصفوریهها» را با مخاطبین به اشتراک میگذارد که با استقبال زیادی مواجه شده است.
رضوانی این متنهای کوتاه را در قالب مکاتبه و نامهنگاری نوشته است و در آنها با استفاده از لهجه تهرانی و اصطلاحات خاص آن -به خصوص لهجه تهران زمان قاجار- طنزآفرینی کرده است.
رضوانی این متنهای کوتاه را در قالب مکاتبه و نامهنگاری نوشته است و در آنها با استفاده از لهجه تهرانی و اصطلاحات خاص آن -به خصوص لهجه تهران زمان قاجار- طنزآفرینی کرده است.
- GenresHumorIranShort Stories
102 pages, Paperback
Published January 1, 2016
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 72 reviews
January 29, 2017
قطعا مهمترین کتاب طنزی است که در سالهای اخیر منتشر شده است
معتقدم 90درصد کتابهایی که عنوان طنز دارند، فقط طنز حماقت خریدار را دارند و از هرگونه نمک و طنز جدی بی بهره اند
اما گچ پژ این میان یک اتفاق است
معتقدم 90درصد کتابهایی که عنوان طنز دارند، فقط طنز حماقت خریدار را دارند و از هرگونه نمک و طنز جدی بی بهره اند
اما گچ پژ این میان یک اتفاق است
May 26, 2018
این کتاب مجموعه یادداشتهای کوتاه و طنزآمیزی هست که بیشتر اونها رو نویسنده قبلا توی وبلاگش نوشته و منتخبشون رو به صورت کتاب چاپ کرده.
نثر کتاب برای من سنگین بود و نمیدونم علتش چی بود نویسنده نصفه فارسی و نصفه عربی نوشته جوری که چون من چندان زبان عربیم خوب نیست متوجه نمیشدم اصلا چی میگه!
این اثر به نظرم انسجام کتاب شدن رو نداشت و یادداشتها خیلی پراکنده و بیربط بودن. با این حال طنز رضوانی منحصر به فرد و خلاقانه بود و قلم خوبی داره که میتونه بالقوه کتابای خوبی بنویسه.
------------
یادگاری از کتاب:
اساساً بعضی از آدمها پوست موز صفتاند. مترصد زمین زدن خلقالله. قسمتی از آدمها پوست خیار صفتاند. در کنارشان جوان میمانی یا دست کم خیال میکنی جوانتر شدهای. یک عده پوست پرتقال صفتاند. تا کردن و معاشرت با آنها قلق دارد. علی ما یبدو تلخاند؛ لکن ظرفیت مربا شدن دارند.
...
به عرفا بگو برای عاشقها دعا کنند. عشق، امتحان فوقالطاقهای است.
...
بیخیال عاشقی نشو. زندگی بدون عشق، امکانپذیر هست لکن دلپذیر نیست. عشق به نوعی، کندههای درشت زندگی را خرد میکند. خرد و قابل هضم.
نثر کتاب برای من سنگین بود و نمیدونم علتش چی بود نویسنده نصفه فارسی و نصفه عربی نوشته جوری که چون من چندان زبان عربیم خوب نیست متوجه نمیشدم اصلا چی میگه!
این اثر به نظرم انسجام کتاب شدن رو نداشت و یادداشتها خیلی پراکنده و بیربط بودن. با این حال طنز رضوانی منحصر به فرد و خلاقانه بود و قلم خوبی داره که میتونه بالقوه کتابای خوبی بنویسه.
------------
یادگاری از کتاب:
اساساً بعضی از آدمها پوست موز صفتاند. مترصد زمین زدن خلقالله. قسمتی از آدمها پوست خیار صفتاند. در کنارشان جوان میمانی یا دست کم خیال میکنی جوانتر شدهای. یک عده پوست پرتقال صفتاند. تا کردن و معاشرت با آنها قلق دارد. علی ما یبدو تلخاند؛ لکن ظرفیت مربا شدن دارند.
...
به عرفا بگو برای عاشقها دعا کنند. عشق، امتحان فوقالطاقهای است.
...
بیخیال عاشقی نشو. زندگی بدون عشق، امکانپذیر هست لکن دلپذیر نیست. عشق به نوعی، کندههای درشت زندگی را خرد میکند. خرد و قابل هضم.
March 15, 2018
کتاب فوق العاده است، این را هر که بخواند میفهمد، اما خب کمند کسانی که میدانند نویسنده این کتاب نه که فوق العاده که چیزی بیشتر از فوق العاده است.
استادی تمام عیار است و رفیقی بسیار بسیار دوست داشتنی.
فقط ای کاش یک روز کله اش به سنگی جایی بخورد مجموعه شعری هم چاپ کند و جماعت را شاد.
:)
استادی تمام عیار است و رفیقی بسیار بسیار دوست داشتنی.
فقط ای کاش یک روز کله اش به سنگی جایی بخورد مجموعه شعری هم چاپ کند و جماعت را شاد.
:)
July 25, 2018
هم استفاده کردم، هم حظ بردم، هم خندیدم
پیشنهاد میکنم اثر دوست قدیمیام محسن رضوانی را حتما بخوانید
پیشنهاد میکنم اثر دوست قدیمیام محسن رضوانی را حتما بخوانید
January 30, 2017
این مجموعه در واقع یادداشت های وبلاگی محسن رضوانی است که در طی سال ها نوشته شده در وبلاگ عصفوریه و چه حالی میداد خواندن این یادداشت های کوتاه با نثر قاجاری در زمانه ای که وبلاگ هنوز رونقی و حیثیتی داشت
September 2, 2018
طنز کتاب شیرین بود
یادداشتها پراکنده بودند و نباید انتظار یک کتاب واحد رو داشت
زبان روایت برام جذاب بود گرچه گاهی باید دنبال معنی واژه ها میگشتم
یادداشتها پراکنده بودند و نباید انتظار یک کتاب واحد رو داشت
زبان روایت برام جذاب بود گرچه گاهی باید دنبال معنی واژه ها میگشتم
Read
January 21, 2017امتیاز: پنج از پنج
ردهبندی: دبیرستان
طنز - عاشقانه - داستان(؟) کوتاه
**************
از پنج-شش سال پیش تا آخرین زمانی که محسن رضوانی در «عصفور»ش مینوشت خوانندهٔ وبلاگش بودم. بعد از آن هم گهگاه که نوشتههایش را در جاهایی مثل سهنقطه میدیدم دنبالش میکردم. به همین دلایل این کتاب یکجورهایی برایم نوستالژیک حساب میشد.
قجرینوشتههای رضوانی جزو طنزآمیزترین و خلاقانهترین متون کوتاهی بودند که در عمرم خواندم. موقع خواندن این کتاب در مترو هم فکر کنم چندباری آنقدر بلند بلند خندیدم که دیوانه به نظر برسم!
به صورت کلی بدم میآید از این که یک نفر بخواهد به خاطر خواندن چیزی که قبلا خواندنش برایم رایگان بود از من پول بگیرد. مثلا از کاری که رولینگ با نوشتههای پاترمورش کرد متنفرم (بگذریم که از ما پولی به رولینگ نمیرسد هیچوقت). اما این یک دفعه استثناست. اگر قیمت این کتاب تا دوبرابر قیمت فعلی (۸۰۰۰ تومان) بود هم حاضر بودم این پول را بدهم برای خواندن این متنهای تکراری که قبلا بارها و بارها خواندهبودمشان و همراه با آنها خندیده بودم. هر چند بهتر بود رضوانی نوشتههای جدید بیشتری اضافه میکرد.
باز هم محض احتیاط اگر خواستید مطمئن بشوید از این که خرید پرتی نخواهید داشت میتوانید سری به وبلاگ فیلترشدهٔ رضوانی (http://osfur.blogfa.com/) بزنید. ولی اگر خوشتان آمد محض حمایت هم که شده سعی کنید اصل کتاب را بخرید.
ردهبندی: دبیرستان
طنز - عاشقانه - داستان(؟) کوتاه
**************
از پنج-شش سال پیش تا آخرین زمانی که محسن رضوانی در «عصفور»ش مینوشت خوانندهٔ وبلاگش بودم. بعد از آن هم گهگاه که نوشتههایش را در جاهایی مثل سهنقطه میدیدم دنبالش میکردم. به همین دلایل این کتاب یکجورهایی برایم نوستالژیک حساب میشد.
قجرینوشتههای رضوانی جزو طنزآمیزترین و خلاقانهترین متون کوتاهی بودند که در عمرم خواندم. موقع خواندن این کتاب در مترو هم فکر کنم چندباری آنقدر بلند بلند خندیدم که دیوانه به نظر برسم!
به صورت کلی بدم میآید از این که یک نفر بخواهد به خاطر خواندن چیزی که قبلا خواندنش برایم رایگان بود از من پول بگیرد. مثلا از کاری که رولینگ با نوشتههای پاترمورش کرد متنفرم (بگذریم که از ما پولی به رولینگ نمیرسد هیچوقت). اما این یک دفعه استثناست. اگر قیمت این کتاب تا دوبرابر قیمت فعلی (۸۰۰۰ تومان) بود هم حاضر بودم این پول را بدهم برای خواندن این متنهای تکراری که قبلا بارها و بارها خواندهبودمشان و همراه با آنها خندیده بودم. هر چند بهتر بود رضوانی نوشتههای جدید بیشتری اضافه میکرد.
باز هم محض احتیاط اگر خواستید مطمئن بشوید از این که خرید پرتی نخواهید داشت میتوانید سری به وبلاگ فیلترشدهٔ رضوانی (http://osfur.blogfa.com/) بزنید. ولی اگر خوشتان آمد محض حمایت هم که شده سعی کنید اصل کتاب را بخرید.
July 28, 2023
بهعنوان کتابی کوتاه، کم حجم و یک روزهخوان با تهمایه طنز جالب بود. کتاب مورد بحث مجموعهای از نامههای با محتوای طنز، گاهاً همراه با انتقاد به اوضاع سیاسی و اجتماعی است. طرح جلد و عکسهای به کار رفته شده و حتی متن کتاب این حس رو به شما میده، کتابی که در دست دارید مربوط به زمان حال نیست ولی خب دقیقا برعکس این قضیه صدق میکنه و روایتها با گفتار قجری به نقد شرایط امروزه میپردازه.
در کل حس شیرینی و جذابیت طنزی که داشت قابل قبول بود و به دلم نشست، اما فهمیده یا نفهمیده چند تا ایراد میگیرم:
۱. عکسهای مابین صفحات حکما به صورت تزیینی و پر کردن کتاب تا صد صفحه است و کاربرد دیگری ندارد.
۲. از لحاظی که نمیدونم جز دسته ویراست صفخات حساب میشه یا گرافیک کتاب، بعضی از صفحات رنگی تیره و فونت تیره داشتند که چشم اندکی در پیدا کردن خط بعدی گم و گور میشد.
۳. گاهی کلماتی سختخوان در متن به چشم میخورد که بهتر بود پانویس جهت یافتن معنی به کتاب اضافه میشد.
۴. تعداد کمی از داستانها صرفا بخاطر لفاظی و استفاده از کلمات هاص و پیچیده جذاب شده بود و فضاسازی خاصی نداشت.
خلاصه که به عنوان استراحت کوچکی مابین بقیه کتابها بد نیست.
پ.ن۱ : صرفا چون هیچوقت برای خرید کتاب خلاصهای از اون رو نمیخونم و ترجیح میدم طبق طراحی جلد و عنوان برای خودم داستانسازی کنم و در انتها از اینکه کاملا برعکس نویسنده فکر میکردم لذت ببرم؛ این شد که عنوان کتاب «گچپژ»، فکر میکردم یه جورایی قراره نقد طنازانه از ورود زیاد از حد کلمات عربی به ادبیات فارسی باشه، که نویسنده گرامی هم کم نزاشته بود و نقل و نبات از الفاظ عربی استفاده میکرد، دوست داشتم رگ غیرت پارسی زبانیم گل کنه و بگم استفاده از این حجم از اصطلاحات عربی هیچ چیز زیبایی نداره ولی چه کنم که زبان قدیمی و قاجاری طوری به شدت روحیهم رو گل بارون میکنه.
پ.ن۲: خیلی دوست دارم سعی کنم از این کلمههای موزون عربی در حرف زدن و نوشتن استفاده نکنم ولی نمیشه، دایره لغات پارسیام به شدت کوچک و کم حجمه :((
در کل حس شیرینی و جذابیت طنزی که داشت قابل قبول بود و به دلم نشست، اما فهمیده یا نفهمیده چند تا ایراد میگیرم:
۱. عکسهای مابین صفحات حکما به صورت تزیینی و پر کردن کتاب تا صد صفحه است و کاربرد دیگری ندارد.
۲. از لحاظی که نمیدونم جز دسته ویراست صفخات حساب میشه یا گرافیک کتاب، بعضی از صفحات رنگی تیره و فونت تیره داشتند که چشم اندکی در پیدا کردن خط بعدی گم و گور میشد.
۳. گاهی کلماتی سختخوان در متن به چشم میخورد که بهتر بود پانویس جهت یافتن معنی به کتاب اضافه میشد.
۴. تعداد کمی از داستانها صرفا بخاطر لفاظی و استفاده از کلمات هاص و پیچیده جذاب شده بود و فضاسازی خاصی نداشت.
خلاصه که به عنوان استراحت کوچکی مابین بقیه کتابها بد نیست.
پ.ن۱ : صرفا چون هیچوقت برای خرید کتاب خلاصهای از اون رو نمیخونم و ترجیح میدم طبق طراحی جلد و عنوان برای خودم داستانسازی کنم و در انتها از اینکه کاملا برعکس نویسنده فکر میکردم لذت ببرم؛ این شد که عنوان کتاب «گچپژ»، فکر میکردم یه جورایی قراره نقد طنازانه از ورود زیاد از حد کلمات عربی به ادبیات فارسی باشه، که نویسنده گرامی هم کم نزاشته بود و نقل و نبات از الفاظ عربی استفاده میکرد، دوست داشتم رگ غیرت پارسی زبانیم گل کنه و بگم استفاده از این حجم از اصطلاحات عربی هیچ چیز زیبایی نداره ولی چه کنم که زبان قدیمی و قاجاری طوری به شدت روحیهم رو گل بارون میکنه.
پ.ن۲: خیلی دوست دارم سعی کنم از این کلمههای موزون عربی در حرف زدن و نوشتن استفاده نکنم ولی نمیشه، دایره لغات پارسیام به شدت کوچک و کم حجمه :((
December 2, 2019
طنازی جالبی داشت، نویسنده واژهها و اصطلاحات رو به خوبی می شناخت و ازشون به خوبی استفاده کرده بود. نامهها در مورد عصر حاضر بود ولی ادبیات و اصطلاحات قدیمی حس گذشته رو منتقل می کرد و این تضاد جالب و شیرین بود. انگار که یکی از گذشته به امروز اومده باشه.
زمان نامههای خطاب به شازده یکم نامرتب بود. اولش از کار کردن گفته بعد از دبیرستان! شاید هم نباید دنبال زمان و قصه خاصی در نامه ها به شازده می گشتم ولی همه اش امیدوار بودم بدونم آخر و عاقبت ماجرا چی شد! و مایوس شدم وقتی آخرین نامه، بی ربط به شازده بود.
در مجموع طنز فاخر با محتوای اجتماعی جالبی بود و ارزش یک ساعت وقت گذاشتن رو داشت.
و اگر چه از بزک دوزک کردن الکی کتاب ها (جلدهای عجیب و تزئینی و ...) خوشم نمی آد ولی صفحه آرایی و تصاویر کتاب جالب بود، هرچند لزوما ربطی به نامه های متناظر نداشت. جز اینکه حس زمان قدیم بودن رو تشدید می کرد.
در مجموع، از حیث ادبی، طنزی جالب و خواندنی بود.
زمان نامههای خطاب به شازده یکم نامرتب بود. اولش از کار کردن گفته بعد از دبیرستان! شاید هم نباید دنبال زمان و قصه خاصی در نامه ها به شازده می گشتم ولی همه اش امیدوار بودم بدونم آخر و عاقبت ماجرا چی شد! و مایوس شدم وقتی آخرین نامه، بی ربط به شازده بود.
در مجموع طنز فاخر با محتوای اجتماعی جالبی بود و ارزش یک ساعت وقت گذاشتن رو داشت.
و اگر چه از بزک دوزک کردن الکی کتاب ها (جلدهای عجیب و تزئینی و ...) خوشم نمی آد ولی صفحه آرایی و تصاویر کتاب جالب بود، هرچند لزوما ربطی به نامه های متناظر نداشت. جز اینکه حس زمان قدیم بودن رو تشدید می کرد.
در مجموع، از حیث ادبی، طنزی جالب و خواندنی بود.
July 15, 2020
نَقل بهادر و برزو - دوقلوهای حاج حسین آقای گابکُش - حکایت منبر مسجد و بوفهی "بار" است. جفتشان را از یک درخت بریده و ساختهاند لکن تفاوت و توفیرشان از مشرق است تا مغرب. هر چقدر بهادر، عزم و عرضهی کار دارد، برزو میل علافی و عافیت. هرچقدر بهادر سعهی صدر دارد، برزو سعهی تحت (ذیل).
اختلافشان در تحرک و تکاپو به قاعدهای است که آدم خیال میکند ناف آن را در قفس خرگوشها انداختهاند و سقِّ این را با فضلهی کوآلاها برداشتهاند. بهادر آرام و قرار ندارد. جنب و جوش و تقلایش جوری است که اگر بنابر جبر جغرافیایی، ایران به دنیا نمیآمد و در ژاپون رشد میکرد، از حرکات و ورجههای دست و بال و لنگ و پاچهاش، انرژی پاک تحصیل میکردند و الکتریسیته میگرفتند. برزو اما برعکس. جراید ورزشی که میخواند نفسش میگیرد...
۹۹/۴/۲۵
اختلافشان در تحرک و تکاپو به قاعدهای است که آدم خیال میکند ناف آن را در قفس خرگوشها انداختهاند و سقِّ این را با فضلهی کوآلاها برداشتهاند. بهادر آرام و قرار ندارد. جنب و جوش و تقلایش جوری است که اگر بنابر جبر جغرافیایی، ایران به دنیا نمیآمد و در ژاپون رشد میکرد، از حرکات و ورجههای دست و بال و لنگ و پاچهاش، انرژی پاک تحصیل میکردند و الکتریسیته میگرفتند. برزو اما برعکس. جراید ورزشی که میخواند نفسش میگیرد...
۹۹/۴/۲۵
June 14, 2019
چقدر زبون قجری و کلماتش شیرینه و از این ظرفیت آقای رضوانی به خوبی استفاده کرده و بعضی موقع ها هم ظرافت های هوشمندانه ای رو تو طنزش بکار برده.
February 4, 2018
کتابی کوتاه در قالبی طنز و بسیار جذاب. کوتاه نوشت هایی از برخی اتفاقات روزمره نویسنده و احوالات و عواطف! و افکار او بخصوص در مورد جناب شازده خانوم. نویسنده به خوبی از الفاظ و اصطلاحات و بیان تهران قدیم استفاده کرده که به وجه طنز کار بسیار کمک کرده است.
October 20, 2017
واقعا خوندنش دلچسب بود، موضوعاتش،طنزش،نگاهش،واژه ها و نثر و سبکش...
کیف کردم کلی...
میذارمش یه گوشه ای دم دست هر از چندگاهی بخونم و بخندم.
کیف کردم کلی...
میذارمش یه گوشه ای دم دست هر از چندگاهی بخونم و بخندم.
February 22, 2018
آخ که چه قدر لطیف بودند بعضی هاش...
الباقی را هم به آن لطیف ها می بخشم!
الباقی را هم به آن لطیف ها می بخشم!
February 12, 2018
نثر کتاب جالبه، در کنار تکههای طنزآلودش که لودگی هم نیست حرفهای خوبی میزنه و در کل به عنوان یک کتاب کوتاه و دمدستی میتونه انتخاب خوبی برای خوندن باشه. نیمهی دوم کتاب به نظرم جالبتر شد و قسمت مناجاتهایش هم واقعا خوب بود
توی این عکس خیلی نوسال بودم. هنوز زلفم مثل ریش بلال بوده. تنک و کمپشت. مثل حالا نبوده که جنگل مولاست. خیلی فرق کردهام. تو هم خیلی فرق کردهای. چشمت عین قدیم سو ندارد. تویی که ردپای مورچه را از کف کاسهی چینی بر میداشتی حالا عینک لازمی. یک چیزی را میدانستی؟ اینکه اگر تکرار چیز بدی بود، الرحمن هیچوقت عروس کتاب خدا نمیشد. تو تکراریترین قیافهای که من کل یوم بیشتر عاشقش میشوم. از من راضی باش. نمیخواهم فکر کنی به تنور یخ، نان بستهای. هرچند همین هم برای توی عاشق توفیر نمیکند. اگر جنت به فراخور زحمت، حکما مادرها فئودالهای بهشتند. روزت مبارک
September 22, 2017
کتاب خوبی بود. از برخی نکات گرافیکی کتاب که بگذریم(در انتخاب نامناسب رنگ برخی حروف، مشکل صحافی و...) اشراف نویسنده بر فرهنگ و زبان ایرانی در دوره قاجار و تلفیق آن با دغدغه های معاصر نشان دهنده هوشمندی است.
زبان اثر و شیوه بیان روایتها که بی شباهت به نامه نگاری نبود نیز بر جذابیت کتاب می افزود. فقط ای کاش واژه نامه ای هم به آخر کتاب افزوده میشد.
سوای ایرادات گرافیکی که ذکر شد، طراحی صفحات، طراحی جلد و انتخاب اسم کتاب از دیگر نقاط قوت آن است
زبان اثر و شیوه بیان روایتها که بی شباهت به نامه نگاری نبود نیز بر جذابیت کتاب می افزود. فقط ای کاش واژه نامه ای هم به آخر کتاب افزوده میشد.
سوای ایرادات گرافیکی که ذکر شد، طراحی صفحات، طراحی جلد و انتخاب اسم کتاب از دیگر نقاط قوت آن است
April 8, 2018
عالی به معنی حقیقی کلمه
مختصر و مفید، درمورد همهچیز بود
زبان طنزی که دوستداشتنی و متفاوت بود، خسته نمیشدی و واقعا لذت میبردی
خیلی وقت بود اتفاق نیوفتاده بود که با یک کتاب یا متن بخندم، با این کتاب واقعا خندیدم
توصیفات خیلی ظریف، عاشقانههای خیلی جالب و متفاوت و نقدهای سیاسی و اجتماعی دلنشینی داشت، همه و همه زبان طنز
مختصر و مفید، درمورد همهچیز بود
زبان طنزی که دوستداشتنی و متفاوت بود، خسته نمیشدی و واقعا لذت میبردی
خیلی وقت بود اتفاق نیوفتاده بود که با یک کتاب یا متن بخندم، با این کتاب واقعا خندیدم
توصیفات خیلی ظریف، عاشقانههای خیلی جالب و متفاوت و نقدهای سیاسی و اجتماعی دلنشینی داشت، همه و همه زبان طنز
February 8, 2018
برای مسابقه طاقچه-خندوانه وسوسه شدم بخونمش، نثر قشنگش باعث شد یک ساعتی نشاط بره واقعا.
چندین نوشتهی نامه مانندِ کوتاه با نثر قدیمی هست که قسمتای عاشقانه و نکات اجتماعی داخلش هست. هر چند نثر قدیمیه ولی زمان نوشتهها زمان حال هست.
چندین نوشتهی نامه مانندِ کوتاه با نثر قدیمی هست که قسمتای عاشقانه و نکات اجتماعی داخلش هست. هر چند نثر قدیمیه ولی زمان نوشتهها زمان حال هست.
December 25, 2018
چقد خوبه که یه شبی گذری از یه کتاب فروشی یه کتابی بخری بری یه کافه ای یه قهوه ای بگیری و یه نفس بخونیش و یه دو ساعتی رو به خوشی و آرامش بگذرانی ؟
کتاب بانمک روون و دوست داشتنی بود !
عناوین قشنگی داشتن روایت ها و تیکه داستان های قشنگی هم داشت و خوب من انتظار نداشتم یطورایی روایت در فراق عشق و شازده هم باشه که این هم دوست داشتنی ترش کرده بود .
کلا 50 صفحه چند خطی هست دیگه یه موقعش تحمل و حوصله یکم نمک ریزی داشتید که باهاش وقت رو به خوشی بگذرونید بخونید .
چون متنش خاص هست اختتامیه کتابش رو هم مینویسم :
یک عرض عاجزانه
حالیه را نمیدانم . لکن ما که مدرسه می رفتیم ، در دبستان ((شکوه همایونی)) نلظمی داشتیم که هر نوبه ، خبط و خطایی سر می زد از احدی ، طپانچه ای حواله بنا گوشش می کرد و می فرستاد پی مادرش ، با او بیاید مدرسه ...
ناظم خوش انصاف روزگار! مادر ما نای و پای آمدن و ایستادن نیست . ما خطاکاران را به پدرمان - علی - ببخش .
کتاب بانمک روون و دوست داشتنی بود !
عناوین قشنگی داشتن روایت ها و تیکه داستان های قشنگی هم داشت و خوب من انتظار نداشتم یطورایی روایت در فراق عشق و شازده هم باشه که این هم دوست داشتنی ترش کرده بود .
کلا 50 صفحه چند خطی هست دیگه یه موقعش تحمل و حوصله یکم نمک ریزی داشتید که باهاش وقت رو به خوشی بگذرونید بخونید .
چون متنش خاص هست اختتامیه کتابش رو هم مینویسم :
یک عرض عاجزانه
حالیه را نمیدانم . لکن ما که مدرسه می رفتیم ، در دبستان ((شکوه همایونی)) نلظمی داشتیم که هر نوبه ، خبط و خطایی سر می زد از احدی ، طپانچه ای حواله بنا گوشش می کرد و می فرستاد پی مادرش ، با او بیاید مدرسه ...
ناظم خوش انصاف روزگار! مادر ما نای و پای آمدن و ایستادن نیست . ما خطاکاران را به پدرمان - علی - ببخش .
June 29, 2020
به طبیب ها بگو سپلشک.عشق مرض روانی نیست که برایش دوا بپیچند. خیلی هنر دارند شربت بیماری فرهاد را شیرین کنند.
July 26, 2020
راستش فکر می کنم اگر
فقط بر طنزش تکیه کنیم، اهمیت ادبیاتش را نادیده گرفتیم و اگر از ادبیات سخن بگوییم، به طنز جفا کردیم. فکر می کنم پشتوانه فرهنگی که هر واژه این گویش محلی به رخ می کشد، این کتاب طنز را به یک اثر با اهمیت در ادبیات هم تبدیل می کند، چیزی که از کمتر نمونه طنزی می توان دریافت کرد، اگر عکسش رخ نداده باشد.
هنوز کامل نخواندم ولی تازه در میانه راه متوجه شدم که هر متنی عنوان هم دارد :) از بس کمرنگ بودند. نمی دانم عمدی بوده است یا نه و نظر خاصی هم ندارم شاید هم به این علت بود که من خودم تقریبا به عنوانها چندان دقتی ندارم ، ولی وقتی متوجه شدم فکر کردم چه می شود گاهی عنوان را انتهای متن نوشت مثلا! :)
فقط بر طنزش تکیه کنیم، اهمیت ادبیاتش را نادیده گرفتیم و اگر از ادبیات سخن بگوییم، به طنز جفا کردیم. فکر می کنم پشتوانه فرهنگی که هر واژه این گویش محلی به رخ می کشد، این کتاب طنز را به یک اثر با اهمیت در ادبیات هم تبدیل می کند، چیزی که از کمتر نمونه طنزی می توان دریافت کرد، اگر عکسش رخ نداده باشد.
هنوز کامل نخواندم ولی تازه در میانه راه متوجه شدم که هر متنی عنوان هم دارد :) از بس کمرنگ بودند. نمی دانم عمدی بوده است یا نه و نظر خاصی هم ندارم شاید هم به این علت بود که من خودم تقریبا به عنوانها چندان دقتی ندارم ، ولی وقتی متوجه شدم فکر کردم چه می شود گاهی عنوان را انتهای متن نوشت مثلا! :)
December 22, 2018
هو
گاهی لبخند، گاهی قهقه و گاهی هیچ!
محسن رضوانی از آن دسته آدم هاست که از مصاحبتش سیر نمی شوی...
باشد که دوباره در سالنِ ۳ کلاس ها، هم صحبت بشویم
گاهی لبخند، گاهی قهقه و گاهی هیچ!
محسن رضوانی از آن دسته آدم هاست که از مصاحبتش سیر نمی شوی...
باشد که دوباره در سالنِ ۳ کلاس ها، هم صحبت بشویم
December 21, 2019
طنزش را دوست داشتم. به جز دوسهتا از یادداشتها بقیهیشان خوب بودند. هم از پس زبان توانسته بود بر بیاید و هم طنازیاش را حفظ کرده بود.. ایوالله به محسن رضوانی. راستی! خودش هم آدم جذابی است!
January 29, 2019
اگر توی اینجا برای رای دادن به کتابها به جای پنج ستاره، پنجاه ستاره بود، باز من به این کتاب به طور کاملرای میدادم. داستانک های طنز این کتاب با
نگاهی ظریف و بیانی هنرمندانه به نقد وقایع دوست نداشتنی و نا خوشایند جامعه ی ما پرداخته اند و لبخندی توام با تفکر را بر لبهای مخاطب مینشانند. اگر گچ پژ را خوانده اید که نوش جانتان، اگر نخوانده اید امروز بخوانید که تا فردا حیف است...
نگاهی ظریف و بیانی هنرمندانه به نقد وقایع دوست نداشتنی و نا خوشایند جامعه ی ما پرداخته اند و لبخندی توام با تفکر را بر لبهای مخاطب مینشانند. اگر گچ پژ را خوانده اید که نوش جانتان، اگر نخوانده اید امروز بخوانید که تا فردا حیف است...
May 10, 2020
نقطهی قوت کتاب، نثر جالب و قوی آن بود. نقطهی ضعف کتاب هم این بود که تعریف پشتش خیلی بود و انتظار زیادی قبل از خواندنش داشتم!
October 23, 2017
من خیلی راحت میخندم، خیلی راحت و باید بگویم که آنقدر که از یک کتاب طنز انتظار میرود گچ پژ مرا نخنداند ...
نثر هم قجری نیست. از قضا صبحی که میخواستم گچ پژ را بخوانم داشتم یکی از سفرنامههای ناصرالدین شاه را ورق میزدم از آن وقتی پریدم به این دیدم نه برادر این قجری نیست، این تصویرها غلط است!
خود رضوانی هم در جلسه نقد و بررسی کتاب در خانه کتاب گفته بود: «من با ارفاق با این عنوان کنار آمدم. هیچ وقت قصد نوشتن با ادبیات قجری را نداشتم. سبک نوشتاریام را هم از خانواده و نزدیکانم گرفتم. همیشه خانوادهام با استفاده از کلمات، فعل و عباراتی حرف میزدند که در سطح جامعه نمیشنیدم و متوجه شدم مردم اینها را نشنیدهاند.»
پس عکسهای کتاب چندان موضوعیت ندارد و این برای کتابی که نیمیش عکس است ایرادی است بزرگ، گول میزند خواننده را ...
این را هم باید بگویم که بعض یادداشتها جالب بود برایم و خندهدار. ۳ هم برای همان لحظههاست و چاپ تر و تمیزش.
کاش نبودند آن عکسها ...
نثر هم قجری نیست. از قضا صبحی که میخواستم گچ پژ را بخوانم داشتم یکی از سفرنامههای ناصرالدین شاه را ورق میزدم از آن وقتی پریدم به این دیدم نه برادر این قجری نیست، این تصویرها غلط است!
خود رضوانی هم در جلسه نقد و بررسی کتاب در خانه کتاب گفته بود: «من با ارفاق با این عنوان کنار آمدم. هیچ وقت قصد نوشتن با ادبیات قجری را نداشتم. سبک نوشتاریام را هم از خانواده و نزدیکانم گرفتم. همیشه خانوادهام با استفاده از کلمات، فعل و عباراتی حرف میزدند که در سطح جامعه نمیشنیدم و متوجه شدم مردم اینها را نشنیدهاند.»
پس عکسهای کتاب چندان موضوعیت ندارد و این برای کتابی که نیمیش عکس است ایرادی است بزرگ، گول میزند خواننده را ...
این را هم باید بگویم که بعض یادداشتها جالب بود برایم و خندهدار. ۳ هم برای همان لحظههاست و چاپ تر و تمیزش.
کاش نبودند آن عکسها ...
September 14, 2017
یکی از بهترین کتابهای طنزی که تو این سالها خواندم. رضوانی با زبانی قجاری و شیرین که تا حدودی از ابداعات خودش هست به فرم دلنشینی رسیده است که هر اهل ذوقی را سر ذوق میآورد
February 1, 2018
طنز جذابی داره
February 12, 2018
پیش ترها خواننده ی وبلاگ عصفور بودم و قلمش رو دوست داشتم. سوای از اینها میدونستم که نویسنده طنز رو لودگی نمیدونه و با متن ماجرا آشناست. می تونم بگم تنها کتابی بود که مرا به آن داشت تا مدام عبارتهاشو هایلایت کنم و بریده هاشو به اشتراک بذارم.
June 23, 2021
متن های کوتاه و دلچسب با زبان غریب و نثری آهنگین از همکلاسی سال های دور دانشگاه تهران .
حین خواندن به ای ن فکر می کردم که ای کاش نخ محکمی بین داستانک ها بود که به هم وصلشان میکرد و از حالت وبلاگ گونه به سمت داستان می برد
حین خواندن به ای ن فکر می کردم که ای کاش نخ محکمی بین داستانک ها بود که به هم وصلشان میکرد و از حالت وبلاگ گونه به سمت داستان می برد
Displaying 1 - 30 of 72 reviews































