What do you think?
Rate this book


102 pages, Paperback
Published January 1, 2016
توی این عکس خیلی نوسال بودم. هنوز زلفم مثل ریش بلال بوده. تنک و کمپشت. مثل حالا نبوده که جنگل مولاست. خیلی فرق کردهام. تو هم خیلی فرق کردهای. چشمت عین قدیم سو ندارد. تویی که ردپای مورچه را از کف کاسهی چینی بر میداشتی حالا عینک لازمی. یک چیزی را میدانستی؟ اینکه اگر تکرار چیز بدی بود، الرحمن هیچوقت عروس کتاب خدا نمیشد. تو تکراریترین قیافهای که من کل یوم بیشتر عاشقش میشوم. از من راضی باش. نمیخواهم فکر کنی به تنور یخ، نان بستهای. هرچند همین هم برای توی عاشق توفیر نمیکند. اگر جنت به فراخور زحمت، حکما مادرها فئودالهای بهشتند. روزت مبارک