از یادگارهای کهن نثر فارسی قرن پنجم هجری، برای اولین بار در سال 1862 میلادی در کلکته چاپ شد، و در سال 1305 هجری قمری با ویراستاری ادیب پیشاوری در تهران نیز چاپ شد، سپس در سالهای 1319 و 1324 هجری شمسی تجدید چاپ شد
خوانش این جلد رو دی پارسال شروع کردم و امروز تموم شد. نه که زیاد باشه. مونده بود روی میز. چیز خاصی نمیخوام بگم. آخرای این جلد خیلی بامزه میشه و در عین حال اعصاب خردکن. مثلاً بیهقی شروع میکنه به گفتن اینکه فلان تاریخ فلانی مرد، بعدش فلانی مرد، بعدش فلانی. انگار خسته شده و میخواد این مجلد رو تموم کنه:))) بعد که میگه، الف مُرد میاد یه صحنه از وقتی که زنده بود رو تعریف میکنه و من قاطی میکنم. کلاً خیلی تکرار میکنه ماجراها رو آخرای این جلد. برسیم به مسعود؟ مسعود به جای اینکه بره مرو تا سلجوقیان رو دور کنه، میگه راستش رو بخواید بعد از اون ماجرای افتادن توی رودخونه، نذر کردم که برم قلعه هانسی در هند رو بگیرم. و تا الان نشده. «و ما این اندیشیدهایم و ناچار این اندیشه را امضا باید کرد» بعد خیلی شیک اضافه میکنه که حالا شما بدون هیچ ترسی نظرتون رو بگید. آخرش هم که معلومه. کار خودش رو میکنه. در راه مریض میشه و از شراب نوشی توبه میکنه! حتی اینجا هم استبداد خودش رو نشون میده چون نمیذاره بقیه هم آشکارا شراب بنوشن:)) البته این توبهش کلاً چند ماه دووم میاره و باز «نشاط شراب رفت سخت بسزا، که از توبۀ جیلم تا این روز نخورده بود» کلاً در هر دو صفحه بیهقی به شراب خوردن مسعود اشاره میکنه. آخر مجلد هم اینطور تموم میشه، بونصر میگه: «و من باری خون جگر میخورم. و کاشکی زنده نیستمی که این خللها نمیتوانم دید.» مظلوم بونصر.
A history book, written in 10th AC (Khorasan, Persia) The laguage is glorious, one of the best among old classic Persian text. جلد سوم بیشتر شامل توضیحات سعید نفیسی، مصحح کتاب است؛ در مورد تاریخ بیهقی و منابع و ماخذی که بکار برده شده، و در عین حال توضیحاتی از کتب مشابه که در دوران بیهقی، و دوران پیش و پس از او نوشته شده و مقایسه ی ضمنی آنها با تاریخ بیهقی.