افسانهای قدیمی با نثری ساده و روان ، حیف که جاهای حساس این افسانه گم شده با این همه فضا سازی داستانها عالیست، تنها ایراد وارده به این افسانه کهن، تکراری بودن بسیاری از قضایاست و اینکه سمک بیشتر کارهایش با داروی بیهوشی و تغییر چهره حل میشد، که البته آن هم با توجه به زمان این رمان قابل درک بود...با این همه با وجود اینکه خیلی کشت و کشتار در این رمان فراوان بود، اما باز با هنر نویسنده برای مردن بعضی از شخصیتها اشک ریختم و این اگر زبان قلم و هنر یک نویسنده نیست پس چیست!؟...
جا به جای این داستان از کشتار پر شده اما تو خود نیز افسون میشوی به گاهی که با مرگ یکی از آن هزاران تن تو اینجور اشک ریختهای و خود نفهمیدی ...
در کل افسانهها و داستانهای کهن ایرانی را بسیار دوست دارم، چرا که اکنون تنها جایی که میتوان هنوز از فرهنگ ایران یاد کرد ...در همین افسانههاست ...
M varnos