داستان این رمان که از زمان معاصر شروع میشود، قصه در قصه است. به هر فردی که میرسد او در دل خود روایتی دارد از زندگی و تاریخش. در قسمتی از کتاب میخوانیم: یک سال بعد، آن اتفاقات شوم افتاد: انتخابات ریاستجمهوری برگزار شد و از روز بعد، نامزدی که شمارش آرای رسمی آن به آن با ارقام روی تابلوی الکترونیکی میگفت باخته، شتابان جشن پیروزی برای خودش گرفت. طرفدارانش جز او را رئیسجمهور ندانستند و به تقلب اعتراض کردند. جای اعتراض کجاست؟ خیابان. اول از همه پیرامون وزارتخانة کشور، جای شمارش آرا و سپس خیابان اصلی مرکز شهر از آدمها پر شد. پلیس که ده سالی بود فقط خلافکارهای غیرسیاسی را تعقیب یا بازداشت میکرد به وضعیت آمادهباش درآمد و خیابانها را قرق کرد. معترضان که عموماً دانشجو بودند نوار سبز به مچشان بستند و گفتند «رأی من کو؟» مرتضی کربلاییلو بیشتر کتابهایش به واسطة طیف منتقد و اهل ادبیات به خوبی دیده شده است. چهرهبرافروخته رمان دیگر این نویسنده است که توسط انتشارات ققنوس در سال 94 به چاپ رسیده است.
مرتضی کربلاییلو، نویسنده متولد ۱۳۵۶. در داستانهایش، هنرمندانه و ظریف، موقعیتی به ظاهر عادی را موشکافانه تصویر میکند تا رعبآور و خاص بودن آنچه بارها و بارها از کنارش گذر شده است طی کشفی دلهرهآور عیان شود. کتاب من مجردم، خانم در بیست و دومین دورۀ کتاب سال شایستۀ تشویق شناخته شد.
تلاشی شکست خورده برای تکرار تجربه هزار و یک شب که در صفحات پایانی تبدیل به یک سرخوردگی تمام عیار میشود. دریایی به پهناوری کویر اطراف شهر قم با عمقی کمتر از یک بند انگشت. نویسنده میان تاویل تاریخی و داستانهای راز آمیز سرگردان است و از هیچکدام طرفی نمیبندد. تجربه خواندنش باز منِ امیدوار را به این نتیجه ناگوارمیرساند که داستان ایرانی هنوز نتوانستهاست از زیر شنل تیره و تار هدایت بیرون بیاید و افقی نو را جستجو کند.
این کتاب به شدت برای من حال و. هوای کتاب های اورهان پاموک رو داشت. داستان هایی که از دل هم زاده میشن،تخیل و. ابداعات بسیار بسیار جالب که در کتاب هست واقعا تحسین برانگیزه. اما هرچقدر این ها خوبن پیشرفت داستان اصلی بسیار ضعیفه به حدی که در پایان داستان تصور میکردم چندصفحه اخر چاپ نشده ونسخه ای که دست منه ناقصه اما بعد متوجه شدم که نه! پایان داستان همینجاست!!!! خیلی خیلی ناقص میمونه روایت اصلی و این برام واقعا عجیبه! قلمی که تونست این همه خرده داستان عجیب و. غریب رو بنویسه چطور داستان اصلی رو اینطور رها میکنه!؟
در ساختار رواییِ هزار و یکشب، داستان های فرعی و ریز و درشتی که از دل داستان اصلی یا داستان چارچوب و از دلِ یکدیگر می جوشند، در نهایت موجب پیشرفتِ طولی داستان اصلی می گردند. اما در کتاب سوگواری برای شوالیه ها، همچون رودخانه ای که در دشت جاری و پهن می گردد، این داستان های فرعی تنها بر عرضِ روایت و داستان می افزایند و شاخه ی اصلی داستان نه تنها پیشرفتی نمی کند بلکه حتی نیمه تمام رها می شود.
کربلایی لو در این کتاب بین زمان گذشته و حال پیوند می زند و جغرافیاها مختلف را در می نوردد. گرچه داستان در قمی که قم نیست می گذرد، اما شخصیت اصلی سر از قفقاز و سپس گلاسکوی اسکاتلند در می آورد. قمی کویری که دچار یخبندان و برف سنگینی می شود، تهرانی غرق در غبار و گرد و خاک، جوانانی که پس ازاتفاقات 88 سرخورده شده اند، روحانی ای که پس از انقلاب و حضور در عرصه سیاست خانه نشین می شود، زنی که ویارِ جویدن مداد دارد و فرزندی مرده به دنیا می آورد، وثوق الدوله و عباس میرزایی که از دنیای مردگان احضار می شوند تا از خود دفاع کنند، خادم حرمی که دندان هایش گروی روس هاست، روس های سفیدی که از دست بلشویک ها به جنگل های شمال پناه برده اند و...، با همه ی تمثیل ها و اشارات شان به تاریخ معاصر و وقایع سیاسی امروز ایران، شبکه ی گسترده ای از روابط نامانوس و عجیبی را بوجود آورده اند و اثر جدید کربلایی لو را به اثری بدیع و نو در ادبیات داستانی ایران تبدیل کرده اند.ا
هم نویسنده در تقلا بود و هم من. ادعایی در همپایگی این تلاشها ندارم اما به هر روی هر دو تقلا زدیم. او در گفتن و من در شنیدن. اینقدر بود که دانستم سخنی در کار است و حرفی در میان. شاید از پس گفتن برنیامده. شاید زمانش نرسیده است. شاید من نباید بدانم. کسی چه میداند؟
اشکال عمده رمان فقدان تمرکزدر داستان گویی ست. اما آنقدر نکات بکر و فکر شده دارد که خواندنش را لذت بخش کند. در جایی از قول وثوق الدوله می گوید
من آدم فلسفه ام. از یک آدم فلسفه خوانده هرگز یک آدم ملی در نمی آید. ما حاضریم هزاران هکتار سرزمین را فدای یک اندیشه کنیم. شما و هزاران توده مردم هیچ ارزشی ندارند اگر جرقه ای در ذهن شان ندرخشد!