خاطرات علی خوش لفظ از بیش از هشت سال درگیری نظامی در ایران. از ابتدای غائله کردستان تا انتهای جنگ با عراق نوجوانی که باری بسیار سنگین تر از توان همسالانش به دوش گرفت و الحق هیچگاه در مسیر سخت و طاقت فرسا و پر مخاطره اش آن را زمین نگذاشت. داستان آدم های نام آشنایی که لذت جوانی را کناری نهادند و در راه حمایت و حفاظت از مردم جان و سلامت خود را کف دست گرفتند. داستان مادران و همسرانی که همزمان با جنگاورانشان درد کشیدند . داستان پدرانی که به رسم روزهای جنگی ، پسران را به خاک سپردند. داستان رفاقتی که روی میدان مین زیر نور مهتاب گم شد.
فوق العاده و عالی بیش از هر چیز زمانی را تداعی کرد که لشگر خوبان می خواندم. اگر به خاطرات جنگ و ادبیات دفاع مقدس علاقه مند هستید به شدت توصیه می شود. لبخند زد و گفت :من و مین و مهتاب با هم کنار نمی آییم. برگرفته از متن کتاب خدا بیامرزتت علی آقای خوش لفظ اولین بار که کتاب رو خوندم ایشون زنده بود و برای بار دوم به دوستان شهیدش پیوست اینکه بتونیم زندگی یه آدم رو بخونیم از ابتدا تا انتها خیلی لذت بخش است و به نظرم یکی از بهترین چیزهای این دنیاست . دنیایی که هدیه زندگی را فقط یک بار به هرکس می دهد . اینکار مشابه زندگی دوباره در کالبد دیگری ست . ان شاء الله که الآن علی آقا در باغ و بستان های عالم بالا داره جعبه جعبه میوه می خوره و صفا می کنه . کتاب انقدر خوب است که اصلا و ابدا هیچ نیازی به تعریف ندارد فارغ از اندیشه و وابستگی و دلبستگی به هر گروه و فرقه و جریان سیاسی داستان سرباز رشید و دلیر همدانی را در هشت سال جنگ بخوانید و بخندید و اشک بریزید و سلام های فراوان نثار روحش کنید که اگر همین الآن هم بین ما بود داشت شیطنت می کرد و می خندید
خاطرات شهید خوش لفظ، به قلم آقای حسام، خواننده را در مسیر تکامل شخصیت خویش در جبهه ای مملو از ایمان و اخلاص همراه میسازد. پسری بازیگوش که با شروع جنگ پای او به جبهه باز شده و کم کم با مسلک و منش شهدا آشنا میشود. بواسطه هشت سال دفاع مقدس علی خوش لفظ با دوستان بسیاری وداع میکند و غم فراق بسیاری از دوستان را تحمل میکند. با وجود تمام اینها کثرت نام این عزیزان و ماجرا های میان این شهدای گرانقدر با علی خوش لفظ به دلایل مشخص، خلاصه و مختصر است که مانع ایجاد ارتباط خواننده با تمامی شخصیت ها میشود. با این حال اتفاق ها و ماجراهای بسیاری از شهید علی چیت سازیان فرمانده اطلاعات عملیات لشکر32 سپاه انصارالحسین همدان در کتاب آمده که علاوه بر آشنایی با علی خوش لفظ خواننده تا حد قابل توجهی با این شهید شجاع و دلاور آشنا خواهد شد. از نکات حائز اهمیت کتاب روایات جذاب، بی پرده و صادقانه آن است که میتواند جالب و بسیار تاثیر گذار باشد، روایاتی که شاید اینگونه که در این کتاب نقل شده در هیچ محفل، سخنرانی و شاید هیچ کتاب دیگری نقل نشده باشد. کتاب نسبتا حجم زیادی داشته و شاید مطالعه 650 صفحه در نگاه اول برای همه امکان پذیر نباشد. اما باید خاطرنشان کرد (وقتی مهتاب گم شد) یکی از بهترین آثار برای شروع مطالعه در زمینه ادبیات دفاع مقدس میباشد. چرا که علاوه بر سادگی و زیبایی شیوه نگارش متن که باعث جذابیت این اثر شده، وجود اسامی بسیار و روایات کوتاه و بلند از شهدای آن زمان، میتواند نقطه شروع مناسبی برای پیگیری مطالعه در حوزه دفاع مقدس یا پژوهش در این زمینه باشد.
چقدر قشنگ و روون نوشته بود، چقدر فراز و فرودش راست و درست بود، عکسها و نقشه ها و مستندات هم گویا و کامل بود، کمتر دیدم اینقدر جذاب و جالب و جامع اونهایی که میگن همینجور گتره ای جوون ها رو میفرستادن جلوی گلوله یه دور اینا رو بخونن و ببینن چطوری جونشون رو کف دستشون می گرفتند و بارها و بارها با چه دقت و ریسک پذیری شناسایی می کردند تا بتونن نبرد تن و تانک رو ببرند و چه عزیزانی جونشون رو گذاشتند تا دین و خاک و عرض و ناموس مملکت حفظ بمونه...
سختترین قسمت خواندن خاطرات انقلاب و دفاعمقدس این است که خودت را در آن روزها تصور میکنی و بعد میبینی که چقدرغریبی با آن شرایط و بعد احساس شرمندگی همه وجودت را میگیرد و بعد خودت را در این روزهای راوی تصور میکنی وغمی عظیم بر دلت مینشیند و به این فکر میکنی که یک مرد چطور میتواند سی سال با خاطرات آن روزها و داغهای فراوان بر دلش زندگی کند
زخمهای تن خوب میشوند، اما زخمهای دل ... نه باقی میمانند و هر لحظه تازه میشوند و بعد از سی سال دیگر دلی باقی نمیگذارند
زخمهای تن خوب میشوند، مگر اینکه ... زخم شیمیایی باشند شهادتت مبارک علی آقای خوشلفظ
کتابهای مرتبط باجنگ و خاطرات رزمندگان از زمره کتاب هایی هستند که وقتی به دست میگیرم طوری غرقشان میشوم که متوجه گذر زمان نمیشوم. جنگ ها بروند هرگز باز نگردند که چه گلهایی را پرپر کردند! روح همشهری خوش خوراک و خوش خواب و خوش زخم و خوش معنایمان شاد 💖
جمشید خوش لفظ، نوجوانی مانند خیلی از نوجوانانی که در جامعه میبینیم – با کمی شیطنت بیشتر!- پایش به جبهه باز میشود. در همان اوایل با دیدن شهید بی سری به نام علی، منقلب میشود و از همه میخواهد که از این به بعد او را علی صدا بزنند. تغییر و تحول علی خوش لفظ، آرام و باورپذیر است و این شیطنت های علی هیچ وقت کاملا سرکوب نمیشود و در جبهه هم با غلظت کمتر و به صورت هدایت شده ادامه پیدا میکند! از چند جهت این کتاب برایم تاثیرگذار بود: 1. بیان حال و هوای مردان جنگ و ترسیم شخصیتهای متفاوت آنها . 2. روبرو شدن این مردان با وضعیتهای دشوار و مدیریت آن اوضاع در جبهه در حالی که خیلی از آنها سنشان از الان من کمتر بوده 3. افزایش ایمان به قضا و قدر الهی وقتی میبینم که در سراسر کتاب چگونه علی تا مرز شهادت پیش میرود اما جان سالم به در میبرد 4. عظمت انتظار خانواده رزمندگان و شهدا که تصورش هم سنگین است. رحمت خدا بر روح خوش معنای شهید علی خوش لفظ
این کتاب که خاطرات آقای علی خوش لفظ میباشد از جمله کتابهایی است که وقتی آدمی پای خواندش نشست دیگر دستشویی هم نمیتواند او را از سر کتاب بلند کند، چه برسد به گرسنگی و تشنگی و خواب و ...
واقعا کتابی است که از خواندنش لذت میبرید، چرا که هم خاطراتی دارد بسیار زیبا و شنیدنی و قلم نویسنده هم که عالی هم خاطرات و وقایع را بدونه اقراق میگوید و هم با مخاطب چنان انسی میگیرد که احساس خستگی نمیکند ...
این کتاب نازنین آنقدر تاثیرات روحی و روانی عالی در انسان میگذارد که دلم میخواهد چندین بار بخوانمش.
خاطرات علی خوش لفظ ملقب به علی خوش رفیق.. اگه میخواین با خاطرات رزمندگان دوران دفاع مقدس آشنا بشین و ببینین چجوری جونشونو کف دستشون گرفتن و به همه پشت پا زدن تا خاکشون رو به دشمن ندن حتما این کتاب رو بخونید و با عملیات استرس آور و هولناک خنثی سازی مین آشنا بشین با امدادهای غیبی که به داد رزمنده ها رسید..مثل شبی که مهتاب گم شد..اون شب حتی ماه و مهتاب هم یار و یاور این عزیزان بودن..
کلی نوشتم دستم خورد پاک شد! خلاصه اینکه در حد 3 ستاره بود شاید اونم به احترام لحظات نابی که برام تداعی کرد . و باقی داستانارو واقعا در توانم نیست دوباره تایپ کنم.همین
بسم الله کتاب شرح حال عالی از رفتگان و ماندگان جبهه میدهد نشان میدهد آنها که رفتند واقعا لیاقت رفتن داشتند وآنها که ماندند... دعا،خنده،دعوا،رفاقت و خدا و شیطان در جبهه را درکنار هم به داستان کشیده متن هم عالی است الحمدلله که در اولین روز فروردین ۹۹این کتاب به اتمام رسید باتشکر از همه تلاشگران برای به ثمر رسیدن این کتاب
از معدود کتابهایی که آدم با راوی به معنای واقعی مانوس میشود، بعد از ۱۰۰ صفحه اول انگار علی خوشلفظ را خیلی وقت است میشناسی. همه چیز خیلی عینی و واقعی و متاثرکننده و همزمان لذتبخش. و حمید حسام هم بسیار شیوا و عمیق این روایتها را مکتوب کرده. خیلی خوشحالم که خوشلفظ در آن روزها شهید نشد تا بماند برای امثال من این ماجراها روحش شاد...
علی آقا خیلی قشنگ می گفت ... "کسی می تواند از سیم خاردارهای دشمن عبور کند که از سیم خاردارهای نفسش گذشته باشد ..." اما ... پناه بر خدا از آنچه در من هست و نباید باشد ... آدم یک چیزهایی را که می بیند عمق فاصله را متوجه می شود ... شاید هم عمق فاجعه ! یعنی اینهمه فاصله بین منِ سر تا پا سیاه با بزرگانی که همین ۱۶ ۱۷ ساله بوده اند ... تمام وجود آدم را می لرزاند ... سالیانی ست گیر کرده ام پشت سیم خاردارهای خودم ... پشت میدان مین های خودم ... و یا وَیلَنا که در خودم مانده ام جه برسد به آنکه بخواهم پا را بگذارم آن ور تر و مین های دشمن را خنثی کنم ... خیلی دلم می گیرد ... از اینکه می بینم می شود رسید و من نرسیدم ... از اینکه "الذین انعمت علیهم" هست و من فقط "ضالین" ام ... متاسفم ... برای خودم ... و به خدا با وجود چنین آدم هایی، آن دنیا هیچ جوابی برای صبح تا شب گناه و رذالت و پستی و دوری و شهوت و نفسانیت خودم ندارم ... به خدا اگر آنجا این آدم ها را بگذارند آن جلو، من راهی جز سر به زیر انداختن ندارم ... و حالا فقط باید اینجا بمانم و بسوزم ... بسوزم ... بسوزم ... که می شود رسید و من نرسیده ام ... بسوزم بلکه این سوختن سیم خاردارهای خودم را آتش بزند ... بسوزم بلکه این حریق، دلم را، فکرم را، زبانم را، دستم را، چشمم را، پایم را و هرآن عضوی از من که بخواهد مینگذاری کند برای خودش، بسوزاند ... و لااقل اینطور سوخته رفته ام آن دنیا ... با قلب و وجودی که آتش گرفته ... برای چندسانتی متر جابجایی روی صفحه کاغذ ... از ضالین به انعمت علیهم ...
این کتاب روایت شهید علی خوشلفظ از دوران بچگی تا جنگ است. از جهاتی منو یاد کتاب «پیغام ماهیها» انداخت که دربارهٔ شهید همدانی بود. مثلاً هر دو کتاب زبان ملیح و کمی آمیخته به طنز دارند، و در هر دو، راوی کاملاً متواضع صحبت میکنه، بیشتر از اینکه از خودش بگه، از همرزمهاش میگه و تو بیشتر از اینکه راوی رو بشناسی، رفقای شهیدش رو میشناسی.
کتاب با خاطرات راوی از کودکیش شروع میشه. یه بچهٔ فوقالعاده شرّ و بازیگوش. وقتی خاطراتشون رو میخوندم با خودم گفتم، فکر کن چنین پسربچهای رو همین الآن ببینی. واقعاً میتونی تصور کنی چنین بچهای ممکنه فردا چنین تحولی پیدا کنه و این همه نقشآفرینی کنه؟ البته شاید همین شر بودن باعث شد که شهید خوشلفظ به آدمی ریسکپذیر و نترس تبدیل بشه.
کتاب خوب و تأثیرگذاریه. اگر شرح عملیات جنگی خستهتون نمیکنه، توصیه میکنم بخونید، چون هم اطلاعات خوبی به دست میارید و هم واقعاً مبهوت میشوید از مظلوم بودن بچههامون در جنگ، و از این همه ایثارشون.
این کتاب رو بعنوان هدیه تولد گرفتم و قسمت شد بخونم ولی اگه هدیه هم نمی گرفتم بعدا می خوندمش
چون قبلا کتاب آب هرگز نمی میرد رو خوندم اینو با اون مقایسه می کردم و دنبال ردپایی از میرزا محمد سلگی و گردانش در این کتاب بودم چون خیلی از عملیات ها و حتی صحنه های جنگ در این دو کتاب مشترک بود و یک صحنه مشترک از دید دو نفر متفاوت روایت شده بود ولی جالب بود که ردپایی از آقای سلگی و گردان حضرت ابوالفضل در این کتاب ندیدم شخصیت آقای خوش لفظ با آقای میرزا محمد سلگی متفاوت بود این کتاب کمی حالت طنز داره و شوخی های معمول در جبهه در اون روایت شده
آقای خوش لفظ یه شخصیت پر شور و پر انرژی، شجاع، شوخ و شنگ و جالب داشتن که با اینکه کلی شرایط شهادت براشون پیش اومده ولی انگار تلسم ضد شهادت داشته 😅😉 بیچاره خودش هم کلافه شده بود آخرای کتاب و یه جاهایی کم آورده بود که چرا شهادت قسمتش نمیشه
به نظر من توی کتاب های دفاع مقدسی اصلاً حرفی برای گفتن نداشت کتابهای تقریباً زیادی تو این زمینه خوندم که روایت جنگ برام عبرت آموز، زیبا و جذاب بوده ولی این کتاب به شدت کسل کننده و کند جلو میرفت ضمن اینکه خیلی از جاهای داستان اذیت کننده بود... به نظرم روایت بعضی اتفاقات اصلاً جاش نبود خودمو که میذاشتم جای خانواده های شهدا و مفقودین واقعاً با خوندن بعضی جملات این کتاب اذیت میشدم حتی به عنوان یه آدم عادی (شاید فقط به عنوان یه مسلمون) خیلی ناراحت کننده بودن دیگه حالا گفتن همه چی با این جزئیات به نظر من ضروری نبود
بیش از هر نکته ای صداقت گفتار و از دل بودن تک تک کلمات این کتاب برایم جلب توجه کرد . با کنار هم چیدن تک تک اتفاقات این کتاب می بینم که خدا راوی این خاطرات را حفظ کرده تا این مجموعه بی نظیر از خاطرات به دست نسل حاضر برسد . حضور مداوم راوی در جبهه باعث شده تا با یک مجموعه نسبتا کامل از خاطرات دفاع مقدس رو به رو باشیم که کمتر کتابی می تواند به این شکل و در یک گستره ی زمانی پیوسته و طولانی به این شکل روایت شود .
به معنای دقیق کلمه عالی. این کتاب معنای واقتی، ایثار، حماسه، معنویت و کلی فضیله اخلاقی هست. راوی کتاب با اینکه خودش از زرمندگان هست، ولی کمتر از خودش می گوید و در تمام طول کتاب از فرشته های زمینی و رزمندگان می گوید. این حجم از اخلاص این مرد یعنی شهید خوش لفظ بی نظیر هست. البته قلم بسیار قوی و شیوا حمید حسام هم در کیفیت بالا کتاب بسیار مهم هست. حمید حسام در اکثر نوشته ها خودش درجه یک هست، در این کتاب هم بسیار عالی کار کرده است. با هر گرایشی که هستید پیشنهاد میکنم که این کتناب را بخونید
در بین خاطره نگاریهای دفاع مقدس، کمتر کتابی هست که به این زیبایی لحظات بارش گلوله از آسمان و زمین، و نبرد تن و تانک رو تصویر کرده باشه. مخصوصا که «علی خوش لفظ» نیروی اطلاعات و عملیاته و اخلاص، مراقبه، نماز شب و تهجد بچه های اطلاعات و عملیات مثال زدنیه. الان دارم علت تاکیدات متعدد رهبری به خوندن این کتاب رو درک میکنم. و اون جمله طلایی: «برای گذشتن از سیم خاردار، باید اول از سیم خاردار نفست عبور کنی...» «وقتی مهتاب گم شد» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/18020
جانباز سرافراز علی خوشلفظ در این کتاب از خاطرات هشت سال دفاع مقدس و حضور خود در جبههها روایت میکند. صحنههای شهادت دوستانش، اتفاقات و امدادهای عجیب الهی در جبههها، و مظلومیت رزمندگان دلیر ما از شاخصهای زیبای این کتاب است که شما را با خود به چهل سال قبل میبرَد و با حماسهی دفاع مقدس آشنا میکند.
وقتی این کتاب رو شروع کردم به خواندن بارها به این نکته اشاره شده بود که راوی دا��تان نتوانست شهید شود. وقتی به اواسط کتاب که پیامی از دوستم بهم رسید مبنی بر اینکه آقای علی خوش لفظ به شهادت رسیده اند و از این جا بود که کتاب برای من حس و حال دیگری داشت.
عالی بود کتاب حجمش زیاده ولی وقتی میخونی اصلا نمیفهمی که کی خوندی کی تمومش کردی. انقدر که متن کتاب روان و جذابه. همراه با کلی خاطرات صادقانه، طنز، قهرمانانه و مردونه دم همتون گرم مردان بی ادعا🙏🌹🌹🌹🌹
کتاب وقتی مهتاب گم شد، سرگذشت خواندنی از ورود یه بچه ی شر همدانی به نام جمشید به جبهه است که خیلی با اسم خودش حال نمیکنه و خودش اسمش رو به علی تغییر میده.
علی خوش لفظ که البته تو جبهه با نام خانوادگیش خیلی فامیلی های دیگه براش ساختن و به همه ی اونها معروف بود. (خوش زخم، خوش معنا و به تعبیر مقام معظم رهبری خوش خواب)
علی آقا مجروح جنگی بود و چند سال پیش، بعد از دوره های مختلف شیمی درمانی تحمل سالها درد و رنج مجروحیت به فیض شهادت نائل شد و به خیل دوستان شهیدش، حبیب مظاهری، علی چیت سازیان، مصیب مجیدی، متوسلیان و ... پیوست.
این کتاب رو توصیه می کنم بخونید چون حس های جالبی از یه پسر 15 16 ساله رو بهتون نشون میده که برای رفتن به جنگ و از بچه های اطلاعات عملیات شدن تا تحرکات گمنامی در خطوط جنگ چه ها نکرده. جنگ از نگاه ایشون فقط امداد غیبی و پیروزی نیست. واکس زدن و مهربونی صرف نیست.
کتک ها و فحش هایی که از راننده و برخی همرزمها خورده و شنیده و البته موجباتش رو خودش با تمام بچگیش باعث شده بسیار جذاب و دوست داشتنیه.
از نکات جالبی که من در خوندن این کتاب های اخیر که بهتون معرفی کردم بهش رسیدم اینه که ناخودآگاه متوجه شدم افتادم تو کتاب برو بچه های همدان.
جذابتر اینه که با یه سری قطعات پازل وبرو هستید و سعی میکنید پازل رو بچینید. به یه حالت کشف معما در کتاب های مختلف بر میخورید. اسامی و خاطرات رو طوری باهاش روبرو می شید که از یه نگاه دیگه یا از نگاه یه فرد دیگه هم، اونهارو مطالعه می کنید و آدمها رو میشناسید.
اینکه اصالت مکانی آدم، دهاتی باشه اما تمام افتخارش هم همین باشه که نزدیک ده آبا و اجدادیت این همه سلحشور و رزمنده و فرمانده ی بی کله زندگی می کردن؛ دوست داشتنیه. یعنی هم شهریهات اینان در حقیقت. البته نباید اینطور گفت چون تمام این رزمنده های افتخار آفرین از سرتاسر ایران برای ایران رفتن و جنگیدن.