مهرداد صدقی، نویسنده، طنزپرداز و استاد دانشگاه، متولد سال ۱۳۵۶ در بجنورد است. او سال ۷۵ تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته صنایع چوب در دانشگاه گرگان آغاز کرد و با دریافت مدرک دکترا از همین دانشگاه، آن را به پایان رساند.
کتاب خیلی خووب و درجهیکیست بیشتر طنز کتاب هم اینجاست که راوی کتاب، کسیست که تابهحال در هیچ کتابی راوی نبوده: یک جنین! و همین، موقعیتهای طنز فراوانی را خلق کرده * اگر نویسنده در برخی از صفحات کتاب ادب را رعایت کرده بود، 5ستارهای میشد! البته دو سه جا بیشتر این کار را نکرده؛ ولی خب کاش همین دو سه جا را هم رعایت میکرد آدم با وجود آن دو سه جا، رویش نمیشود کتاب را به یک خانم محترم هدیه دهد! و حیف
می دانید چرا نوزاد تازه قرمز است؟ خب اگر شما هم از نظر پوشش وضعیت او را داشتید و بیست جفت چشم به شما خیره میشدند، چه رنگی میشديد ؟!
بعد از خوندن آبنبات ها تصمیم گرفتم بقیه آثار آقای صدقی رو بخونم. واقعا به خنده نیاز دارم و از خوندن کتابای جدی و تخصصی و حتی مفید! خسته شدم! این کتاب خیلی خیلی کوتاه بود درصد خنده اشم همینطور.اما بگم ها، هرگز از قلم اقای صدقی دوری نخواهم کرد، ابنبات ها کاری کرد که ایشون در صدر جدول نویسنده های مورد علاقمه. دور نشم از این کتاب، از مبحث ژنتیک و مقایسه جنین با فضا نورد یا مقایسه نوزاد با گوجه خیلی خوشم آمد ...
راوی متفاوتی داشت، کتاب از زبون یه جنین نوشته شده بود. تصویرگریهاشم بامزه بودن. بانمک بود ولی نخوندنش باعث نمیشد چیزی از ارزشهای ما کم بشه😅اگه یه ربع نیم ساعت فضای متفاوت و طنز میخوایید که سرگرم شید خوبه اما دنبال داستان یا متن خیلی خاصی نگردید، فقط لبخند رو به لبهاتون مهمون کنید.
3.5/5 کتاب قشنگی بود. البته من اول مغزنوشتههای یک نوزاد رو خوندم که اون قشنگتر بود اما این کتاب هم قشنگ بود و به نکات جالبی از زبان جنین پرداخته بود.
عالي بود اين كتاب. هر صفحه اش رو كه مي خوندم محال بود نخندم. از خلاقيت نويسنده كتاب " آقاي مهرداد صدقي" خيلي خيلي خوشم اومد . و اينكه باعث افتخار من هستش كه تصويرگر اين كتاب خانم لاله ضيايي همشهري من هستند. پيشنهاد ميكنم حتما مطالعه كنيد.
" هر دفعه گريه مي كنم، مامان و بابا تهديدم مي كنند و مي گويند:(( بايد او را عوض كنيم!)) يعني به اين زودي خراب شده ام؟!"
داشتم با خودم فکر میکردم اگر قرار بود ما جنینها به جای رحم مادر در جایی از بدن پدرها زندگی میکردیم چه اتفاقی میافتاد: احتمالا در همان هفته اول حوصلهشان سر میرفت و سزارین میکردند. کشوی میزشان را از طریق هل دادن با شکمشان میبستند. اگر ویار میکردند باعث قطحی میشدند. به خاطر بیتوجهی، تا لحظه زایمان هم سراغ دکتر نمیرفتند و احتمالا در اداره یا دستشویی وضع حمل میکردند. به جای پوشیدن لباس راحت، کمربندشان را محکمتر میبستند تا بزرگی شکمشان مشخص نشود. اگر بچه توی شکمشان لگد میزد، آنها هم فوری توی سرش میزدند تا ادب شود. :))))) --- به رشتهی تحریر درآوردن ذهنیات یک جنین ایدهی بسیار جالبیه و خلاقیت نویسنده قابل تحسینه ولی طنزش بر خلاف انتظارم خیلی کم بود... من فقط با مطلبی که در بالا نوشتم خییییییلی خندیدم و بقیهی مطالب تنها لبخندکی به لبم آورد میتونست خیلی بهتر از این باشه
نویسنده خیلی سعی کرده بود با زبان طنز و از زبان یک کودک متولد نشده سخن بگه ولی منطق روایتها خیلی جاها دچار اشکال بود. گاهی خیلی کلمات ساده رو نمیدونست و گاهی از مفاهیم پیچیدهتر باخبر بود.