Jump to ratings and reviews
Rate this book

کالت

Rate this book
.کالت داستان یک استاد حق‌التدریسی دانشگاه و نحوه کشف فیلمی گم‌شده از تاریخ سینمای ایران توسط اوست
این رمان با دو روایت روبه‌روست که به شکل خیالی ـ‌ واقعی، زندگی خود را روایت
.می‌کنند

:در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم
فریادی توی سرم جمله‌ام را برید. این چه حرفی بود که می‌خواستم بزنم؟ این چه حرفی بود که او نشنیده فهمید؟ این مرد تمام زندگی‌اش را، دستِ‌کم از آن ایامی که من یادم بود، پای این گذاشته بود که من آن‌طور که خودم می‌خواهم زندگی کنم. هرکتابی، هر فیلمی، هر روشی برای زندگی که من انتخاب می‌کردم از نظر او قابل قبول بود. حالا سزای آزادیِ کمیابی که به من بخشیده بود این بود که مرگ را بهش یادآوری کنم؟ که ازش خرده بگیرم چرا آن‌طور که خودش می‌خواهد به عزای مادر نشسته و نه به آن شیوه که من انتظار دارم؟

248 pages, Paperback

First published January 1, 2017

4 people want to read

About the author

بابک تبرایی

20 books6 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
2 (20%)
2 stars
4 (40%)
1 star
4 (40%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for نیکزاد نورپناه.
Author 8 books236 followers
November 8, 2018
شروع رمان قابل قبول بود اما هر چه پیش می‌رفت کم‌جان‌تر می‌شد. شاید بشود گفت تلاشی‌ست برای نوشتن شبیه پل آستر. علاقه‌ی چندانی به پل آستر ندارم و طبعا خواندن تقلیدی از او چندان جالب نبود. مضاف بر این کار تقلیدی ایرادش این است که معمولاً با فاصله به هدف می‌خورد؛ اینجا هدف آستر بوده اما جابجا لیز می‌خورد و چیزی شبیه ساراماگو نوشته می‌شود. نویسنده معمایی را بسط می‌دهد که با پیشروی کتاب این معما هی عجیب‌تر می‌شود. هم می‌تواند واقعی باشد و هم می‌تواند خیال و وهم باشد. خودش می‌شود قهرمان داستانی که راوی در رمان می‌نویسد. راوی در رمان مشغول نوشتن کتابی‌ست بنام «کالت«. انگار همه‌ی این حقه‌ها را قبلا جایی خوانده‌ایم و حالا نویسنده با ذوق‌زدگی دارد برایمان شعبده‌بازی می‌کند. این البته بیماری عام کسانی‌ست که از خارج برگشته‌اند. پیغمبرانی که برگشته‌اند تا مقیمان داخل را به راه راست هدایت کنند یا آنها را با گوشه‌های ندیده از هنر و ادبیات غرب آشنا کنند. همان توضیح مقدمه‌ی کتاب که معنای کالت را برای‌مان، برای ما نادانان، توضیح می‌دهد گویای احوال ذهنی نویسنده است. خود نویسنده هم آخر رمانش با جملاتی که بوی اسنابی می‌دهد پیشاپیش گله می‌کند از اینکه خواننده داستانش را نفهمد. جای گله نیست، خواننده می‌فهمد، خمیازه می‌کشد، خودش را می‌خاراند.
در بهترین حالت شاید بشود گفت کالت روایت کسی‌ست مبتلا به اسکیزوفرنی. آدمهایی می‌بیند که معلوم نیست واقعی‌اند یا نه. پی حل معمایی مربوط به تاریخ سینماست و بعد انگار خودش هم بخشی از آن معمای مجهول می‌شود، خودش تکثیر می‌شود در داستانش. ظن دیگرم هم این است که نویسنده عامدانه خواسته رمانی بنویسد که کالت بشود. می‌دانیم که تلاش عامدانه برای تولید چنین محتوایی محکوم به شکست است و جدای از آن، نمایشی‌ست نمایشی و رقت‌انگیز. این را سونتاگ هم در مقاله‌اش راجع به »کمپ» یادآوری می‌کند. تلاش برای باحال بودن. شبیه تلاشی که مانی حقیقی می‌کند و تلاش خیلی واژه‌ی مناسبی برایش نیست، زور زدن مناسب‌تر است.
مرض دیگر هم اسم پراندن است. ارجاعی که ربطی به داستان داشته باشد باعث غناست و نشان ذوق نویسنده. اینجا بیشتر با فهرستی مواجهیم: آبلوموف، پروست، جنایت و مکافات، دن کیشوت، کافکا، فیلیپ راث. انگار که نویسنده موقع تحریر اثرش خوانده هایش را هم بصورت کوهی مقابلش چیده و به نوبت مثل ادویه می‌پاشد روی متنش. هر اسمی را که می‌چپاند آخیشی می‌کشد و تیکی جلوی کتاب مربوطه می‌زند. استفاده از اصطلاح‌هایی که الفبای هم روانکاوی‌اند هم وضع مشابهی دارد: لیبیدو، فرافکنی. گمانم از فرافکنی ۵ بار استفاده شده بود که اقلا یک موردش مشخصا غلط بود.
بدهایش را گفتم و خوبش را هم بگویم: کتاب را تا آخر و به راحتی خواندم. این چیز کمی نیست. سه کتاب فارسی اخیری که تلاش کردم بخوانم در حد همان تلاش ماند. این یکی ۴۸ ساعته تمام شد. فارسی نویسنده سالم است. داستان را روان تعریف می‌کند و دایره‌ی لغات خوبی دارد. نثرش هیچ وقت خسته کننده نیست و جابجا در توصیف آدمها و حالاتشان چیزهایی می‌گوید که نشان از عمق نظر است. وسطهای داستان با خودم می‌گفتم از این آدم قطعا چیزی بسیار بهتر از این کتاب می‌تواند تراوش کند.
Profile Image for Anoosha.
138 reviews38 followers
September 28, 2018

به نظرم نثر روونه ولی نه چندان چشم‌گیر و البته از لحظه ای که ماه بانو وارد داستان میشه،افت می کنه. از لحظه ای که نویسنده شروع میکنه اعمالش رو توجیه کردن که توضیح دقیق بتونه بده، مثلا برای اینکهیادم نره همه چیز رو نوشتم ،یا راه دیگه ای نداشتم جز دیدن فیلم(که البته باورپذیر نیست)
از اینجا به بعد تلاش می کنه داستان رو رازآلود کنه که به نظرم موفق نیست. تعلیق مصنوعی وارد داستان میشه.
و البته تا آخر داستان گره هایی که درست می کنه خیلی به سرانجامی نمی تونه برسونه و آخر کتاب میخواد توجیه کنه این نیمه کاره گذاشتن ها رو.
یا حتی وارد کردن راوی دوم خیلی بد بود،انگار تمهیدی برای پر کردن جاهای خالی داستان.
اصلا نپسندیدم کتاب رو.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.