Jump to ratings and reviews
Rate this book

باران بمبئی

Rate this book
باران بمبئی مجموعه‌ی نُه داستان کوتاه و بلند و به‌هم‌پیوسته است که می‌شود آن را به شکل رمانی در نُه فصل مستقل هم خواند. داستان‌ها همه در هند معاصر اتفاق می‌افتند، و با این حال به اعماق ادبیات و اساطیر این شبه قاره راه می‌برند. پیام یزدانجو در این کتاب هم، مانند آثار قبلی‌اش، به سبک متفاوت و خاص خود می‌نویسد اما در این مجموعه خواننده را به هزارتوهای پرماجراتر و پیچیده‌تری می‌برد، و از همین رهگذر چشم اندازهای تازه‌ای در ادبیات داستانی ایران باز می‌کند. باران بمبئی حاصل تجربه‌های زیسته و کاوش‌های ذهنیِ یک نویسنده‌ی ایرانی در فضاهای بیگانه و شگفت‌آوری است که بهترین مجال را برای جهان‌بینی جادویی و هستی‌شناسی داستانیِ او فراهم کرده‌اند.

192 pages, Paperback

First published April 1, 2017

1 person is currently reading
54 people want to read

About the author

پیام یزدانجو

34 books39 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
22 (30%)
4 stars
17 (23%)
3 stars
18 (24%)
2 stars
12 (16%)
1 star
4 (5%)
Displaying 1 - 18 of 18 reviews
Profile Image for Amin.
418 reviews437 followers
July 6, 2018
آنچه بیش از همه در کل کتاب به چشم می آمد، آشنایی نویسنده با فرهنگ و دین و اساطیر هند است که مخصوصا در اوایل کتاب در قالب اسامی فراوان به آن پرداخته می شود، و دوم مهارت نویسنده در شرح روایی اتفاقات و داستانها و خاطرات است. جدا از این دو نکته که شاید انسان را به بازدید از هند ترغیب کند و تحسین خواننده را نسبت به قلم نویسنده برانگیزد، به نظرم داستانها بیش از اینکه روایتهایی جالب باشند، شبیه به شکل تفصیلی خاطرات بودند که جایی بین شرح سفرنامه و روایتی خیال انگیز از تجربه های شخصی قرار می گیرند. بنابراین، چندان به آنها به شکل داستان کوتاه نگاه نمی کنم و پرداختن به جزئیات فراوان و عرضه نامها را کمی خسته کننده می دیدم. به نظرم به شکلی هنرمندانه تر میشد بین جنبه واقعی داستانها هم ارتباط معنایی برقرار کرد و تنها در فضای مبهم و رازآلود زندگی در هند قدم برنداشت، گرچه چنین برداشتی بسیار سلیقه ای است
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
August 15, 2017
تجربه‌ی خواندن مجموعه داستان (باران بمبئی) از آقای پیام یزدانجو که پیش‌تر ایشان را با ترجمه‌هایش می‌شناختم (که صد البته ترجمه‌های موفقی نیز بودند؛ چه در فعل ترجمه و چه در بازار نشر) تجربه‌ی لذت‌بخشی بود. نشان از ورود نویسنده‌ای باسواد و خوش‌فکر در این داستان‌ها هویدا بود
مجموعه داستان (باران بمبئی) شامل 9 داستان کوتاه است. در این داستان‌های کوتاه، فضاهای جدیدی در داستان‌نویسی فارسی اضافه شده‌اند. فضاهایی که پیش‌تر در داستان فارسی نداشته‌ایم و این را مدیون دوره‌ی زندگی چند ساله‌ی نویسنده در هند بخاطر دوران تحصیل اوست
فضاهایی معماگونه، غریب، مه‌آلود، رازآلود و گاهاً خوفناک
یزدانجو در این مجموعه داستان به جای‌جای هندوستان سفر کرده است و از این سفرها و اتمسفر فضاها، خوشه چینی کرده است
دو داستان از این مجموعه برای من بسیار بکر بود و هنگام خواندن لذت ناب خوانش داستان خوب را تجربه کردم
Profile Image for Narges Salmanizadeh.
70 reviews63 followers
February 12, 2017
جدید ترین کتاب پیام یزدانجو جان که حاصل سالها زندگیشون در هند بوده.. فضای کتاب بسیار جادویی و شگفت انگیزه
اگه قبلا به هند سفر کردین این کتاب بسیار بسیار واستون جذاب خواهد بود..
اگه هنوز فرصت سفر به هند واستون محیا نشده، این کتاب شدیدا ترغیبتون می کنه برای سفر به این سرزمین پهناور و جادویی
Profile Image for Amirreza Piw.
131 reviews1 follower
July 19, 2017
نثر کتاب قوی بود ‌ داستان ها نشان از تسلط کامل نویسنده به موضوعش داشت اما راستش نتونستم با فضای کتاب ارتباط برقرار کنم . اسم های کتاب پشت سر نم میومدن اما شخصیت پردازی نداشتن و اصلا هم نمیتونستم تصورشون. حتی دمیفهمیدم مرد هستن یا زن !
Profile Image for Sonita Sarabpour.
52 reviews7 followers
February 23, 2019
داستان کاماسوترای آمریکایی و در برج خاموشی خیلی خوب بود.
« هرچه می‌خواهی، به هر زبانی‌که می‌خواهی بخوان.فقط دعا کن بعدِ مردن همه چیز تمام شود.بدترین بلا همین است که آدم بعد‌ِ مردن هم عذاب بکشد.»
Profile Image for Atieh Radmanesh-Ahsani.
5 reviews
December 15, 2019
«باران بمبئی» چهارمین اثر داستانی «پیام یزدانجو» و سومین مجموعه‌ی داستان کوتاه او می‌باشد، که در سال ۱۳۹۵ توسط نشر چشمه منتشر شد. باران بمبئی؛ برنده‌ی بهترین مجموعه داستانِ «جایزه‌ی ادبیِ هفت اقلیم»، شامل نُه داستان به‌هم پیوسته است با راوی اول شخص که در نُه مرحله سعی بر شناخت هستی دارد. داستان‌ها در هند روایت می‌شوند. نویسنده با چیدمانی تناوبی و چرخشی و با پیوندزدنِ پلاتِ داستانی به مفاهیم اسطوره‌شناسیِ هند، موفق به خلقِ تصاویری شگفت‌آور شده است. داستان‌های کتاب را می‌توان رشته‌هایی از یک طناب دانست که با تنیده‌شدن آن‌ها درهم به شکل یک رمان نیز قابل خواندن است. باران بمبئی شامل دو پیرنگ است و از این رو می‌توان آن را در قالب یک رمان نیز خواند. پیرنگ اول که پیرنگ جداگانه‌ی هر کدام از داستان‌ها است و پیرنگ دوم، پیرنگی است که برای کل مجموعه در نظر گرفته شده است. نویسنده، دقیق و متمرکز، پیرنگ روایی و مفهومی را با هم جلو می‌برد تا خواننده را در همان چرخه‌ی ساختاری‌ای وارد کند، که در پلاتی حساب‌شده به آن پرداخته است.
تولد دوباره، غرور، عشق، شهوت، سرگشتگی، عجز، ناتوانی، مرگ و جاودانگی از مفاهیم به کار رفته در این مجموعه می‌باشد.
کتاب با داستان «مانترا» شروع و با داستان «باران بمبئی» تمام می‌شود. در ابتدا داستان‌ها با فضاهای عمومی‌تر و ذهن‌آشناتری از هند آغاز و به مرور با زاویه‌ی دید محدودترِ راوی و فضاهایی شخصی‌تر از هندوستان به پایان می‌رسد. کتاب باران بمبئی با آن که در هند روایت می‌شود، ولی عاری از هرگونه تلاشی است برای معرفی این کشور و یا آداب و رسوم رایج در آن‌جا. پیام یزدانجو که خود نیز چند سالی در هندوستان زندگی کرده، هند را صرفا مکانی برای وقوع داستان‌های خود در نظر گرفته است. انتخابی که در داستان آخر مجموعه؛ «باران بمبئی»، گره‌گشایی می‌شود. درست جایی که انگار نویسنده، خواننده را از خلسه و خوابی موقت بیدار می‌کند و در مقابلِ واقعیت رها می‌کند.
باران بمبئی یک تلاش دوسویه است از طرف نویسنده و خواننده برای فهم جهان. در چرخه‌ی داستان‌ها نیز، مرز میان وهم و واقعیت لابه‌لا درهم می‌شکند و خواننده به مانند کاشفی مدام میان سطرهای داستان به جست‌وجوی نشانه‌ها می‌رود. نشانه‌هایی نه برای فهمیدن جهان داستانیِ نویسنده، بلکه رسیدن به جواب سؤالات‌اش برای شناخت خود و هستی، در میان هزارتویی که او ساخته است. خواننده تنها با پس‌زدن اسامی و تعدد حکایات و روایات و اماکن، به حقیقت و رهایی می‌رسد. گویی کتاب، ترجمه‌ و تفسیری باشد از یک متن ازلی، که آن متن در زیر روندِ داستان و درونِ شخصیت‌ها پنهان شده باشد.
پیام یزدانجو با بهره گیری از راوی اول شخص که در اغلب موارد در محیط بیگانه‌ی داستان سرگردان است، با لحنی روایی و محتاط و زاویه‌ی دیدی که غالبا به اتفاقات بیرونی محدود می‌ماند، خواننده را به مانند یک رهرو در هزارتوی اتفاقات غوطه‌ور می‌کند. او با نشانه‌گذاری‌های هوشمندانه در متن، خواننده را وارد بازیِ شکل‌گیری رویدادها می‌کند تا بتواند از چرخه‌ی داستان عبور کند و به معنای نهفته در متن برسد. به ذات کلمه، که رمز عبور از لایه‌های داستانی است. به مانند یک مانترا که در تکرارهای بی‌انتها در نهایت به یک کلمه می‌رسد، به اُم. ذات هستی.
بی‌مرزیِ بین واقعیت و خیال از داستان «مانترا» شروع می‌شود. داستانی که جدل راوی است به همراه دوست‌اش برای فهم یک کتاب سانسکریت و رسیدن به اصل معنای متن و زدودن تفاسیر از آن. و این بی‌مرزی واقعیت و خیال در داستان «باران بمبئی» به پایان می‌رسد. داستانی که تلاشی است برای فهم هندِ تصویرشده در «بوف کور» هدایت، و پیش‌تر از آن شناختِ جهانِ فکری هدایت، بعد از دیدن هندوستان. پایانی که هم راوی و هم خواننده، معلق در فضای داستانی رها می‌شوند. راویِ جوینده، و کم‌گو از درونیاتِ ذهنی‌اش، با آگاهی به غریبه بودن خود در فضای هندوستان و تکرار این نکته در جای‌جایِ کتاب، در ذهن خواننده به روایت‌گر قابل اعتمادی تبدیل می‌شود که تنها سعی بر بازنمایی آنچه دیده است، دارد.
داستان مانترا مدخل ورود به این جهان غریب و اعجاب‌انگیز است. داستان‌هایی که به ناآگاهی و حیرانیِ انسان امروزی در مقابل زنده‌گی اشاره دارند. در قسمت انتهایی داستان مانترا؛ که قایق‌ران و راوی در طوفانی گرفتار شده‌اند، تولدِ آگاهی در پس مفهوم مرگ (تبدیل قایق‌ران به شخصیت‌های متفاوت با نام‌های دیگر) با مهارت در بیانی داستانی تصویر شده‌اند. مسیر، در رؤیا و خواب (مرگ) طی می‌شود. قایق‌ران در نقش راهبر تلاش می‌کند راوی را به حقیقت نزدیک کند. اگر قایق‌رانی باشد! انگار که رؤیا لازمه‌ی هوشیاری باشد. همان شیوه‌‌ی تفکری که در فلسفه‌ی «یوگا نیدرا» نیز نهفته است. عبوری ذهنی به وسیله‌ی تصاویری مشخص که از متن نیدرا توسط فردی خوانده می‌شوند، تا ذهن از زوائد ظاهری و روزمره خارج و به رهایی و شناخت درونی نزدیک شود.
در این تصاویر راوی به اسامی برخی از شخصیت‌ها و مکان‌های داستان‌های بعدی نیز اشاره می‌کند. یزدانجو سامسارایی از کلمات به‌وجود می‌آورد، که تنها با مدلول‌های نشانه‌گذاری شده در داستان‌ها می‌توان به فهم درست متن رسید.

«گفتم: «پس شما هم مترجم هستید.»
نارا گفت: «نه از آن نوع مترجم‌هایی که شما هستید.»...
«من کتاب‌ها را به زبان‌های کهنه‌تر ترجمه می‌کنم. طبیعی است که حاصل کارم از شما کوتاه‌تر باشد.»
«کوتاه‌تر؟»
نارا خندید و گفت: «کوتاه‌تر! چنین نگفت بودا دوره‌ی کارآموزی من بود. باید می‌نوشتم‌اش تا خط را به آخر برسانم. به آخر خط که رسیدم فهمیدم آخر خطی در کار نیست، و دوباره باید به اول خط برگردم...»» (از متن داستان مانترا)

این چرخش و فضای وهم‌آلود و تصاویرِ میان واقعیت و رؤیا در قالب داستان دوم مجموعه؛ «دوالکا، میدان خدایان» نیز ادامه پیدا می‌کند. داستانی که می‌توان گفت در کنار داستان هشتم کتاب؛ «خاویر، مرد معجزات» از لحاظ ساختاری بیشتر از باقی داستان‌ها در قالب رئالیسم جادویی روایت شده است. گونه‌ای از جادو و واقعیت که با نگاه هستی‌شناسانه‌ی پیام یزدانجو تصویر شده است.
مرگ، عنصری پنهانی‌ است که در کنار مفاهیم دیگر در تمام داستان‌ها همراه خواننده است. مفهوم «مرگ» در کتاب باران بمبئی به مانند سمفونی شماره‌ی نُه م��لر (سمفونی مرگ) که شامل چهار موومان است، به شکل بارزتری در چهار داستان، ایده‌ی اصلی می‌باشد. این چهار موومان، با داستان «الهه» و مرگ اسطوره‌ای میناکشی (شخصیت محوری داستان) آغاز می‌شود، در «کاماسوترای آمریکایی» با خلاقیتی بدیع در کنار شهوت قرار می‌گیرد، در «مرگ‌های مادرترزا» در کنار درد و رنج احتضار و استیصال زنده‌گان در برابر محتضران و با ناله‌ی آن‌ها در تیمارخانه به اوج می‌رسد و در داستان «در برج خاموشی» در نهایت ندا‌نستگی در درون یک استودان زرتشتی به پایان می‌رسد.

داستان «در برج خاموشی» متلاشی‌کردن خویشتن است برای رسیدن به معنا در طرحی نو (مقصود شکل و محتوای داستانی است). با نشانه‌ها و تصاویر عجیبی که خلق می‌شوند. راوی به دیدن یک آتشکده‌ی زرتشتی می‌رود و از ورود او جلوگیری می‌شود. بعدتر توسط نگهبان (استوبان) وارد آتشکده می‌شود و برای دیدن استودان مسیری عجیب و رعب‌آور را طی می‌کند. استوبان در یک دگردیسیِ مفهومی در ذهن خواننده با نشانه‌های متن تبدیل به لاشخور می‌شود... کیسه‌های گوشت فاسد، کرکس‌ها، لاشه‌های سگ و در نهایت راوی که برای دیدن استودان باید به شکل مرده باشد. برای دیدن مرگ، چاره‌ای جز مردن نیست. به مانند ویراف در ارداویراف نامه. و داستانِ «در برج خاموشی» در پایانی که گویی آغاز داستان است، توسط نویسنده تمام می‌شود.

«به عنوان یک ایرانی اجازه‌ی وارد شدن به باغ آتشکده را هم نداشتم، چه رسد به این‌که بتوانم از داخل آتشکده دیدن کنم. بعدها در بمبئی و پونا، شیرینی‌فروشی‌های پارسی را دیده بودم و به دید آن‌ها هم ایرانی بودن من بی‌معنا بود. باستان‌گرایی دوره‌ی پهلوی هم نتوانسته بود این‌ها را به اهالی ایران نزدیک‌تر کند، چه رسد به حالا که هندی‌ها فرق ایران و ایرانی‌ها را با عراق و عرب‌ها نمی‌دانستند. در هر حال، تا آن‌جا که به من به عنوان یک ایرانی ارتباط داشت، این آدم‌ها هیچ ارتباطی به ایران نداشتند. این‌که پارسی‌ها خودشان را چه اندازه هندی به حساب می‌آورند و چه اندازه تافته‌ی جدابافته بودند به خودشان مربوط بود. تنها فرق‌شان به نظر من این بود که هندی‌های دیگر، هندوها و بودایی‌ها و سیک‌ها و مسیحی‌ها و حتا جینی‌ها، مرا به معبدشان راه داده بودند و فقط پارسی‌ها حق ورود نمی‌دادند.» (از متن داستان در برج خاموشی)

در داستان «مرگ‌های مادر ترزا»، نویسنده با سایه‌ی کلی مرگ در داستان به سراغ مفهومی ابتدایی می‌رود که همچنان قابل شناخت نیست. احتضار. لحظه‌‌ای که تعادل آدمی درهم می‌شکند و نه زمین وزن او را تحمل می‌کند و نه آسمان. داستانی با فرمی نو و تصاویری خیالی و وهم‌گونه در فضای یک تیمارخانه در کلکته. راوی با پا گذاشتن به عالم نیمه‌مرده‌ها (محتضران)، انگار دنیای مرده‌گان را پشت سر می‌گذارد و وارد دنیای زنده‌گان می‌شود. دنیای زنده‌گان در این داستان استعاره‌ای است از محنت و رنجی که انسان متحمل می‌شود تا به آرامش برسد. بعد از آن دیگر خاموشی است. داستان مرگ‌های مادر ترزا، که از بهترین داستان‌های این مجموعه نیز هست، عجیب‌ترین موقعیت راوی را در نهایت باورپذیری دارد.
ساختار داستان دیالوگ‌محور است. با شخصیت‌پردازی‌های متنوعی مثل دیپا؛ با صورتی جوان و بدنی فرتوت، آمیتاب؛ با صورتی مبتلا به جذام و نیمه معلول و سالنی پر از بیمارانی در انتظار مرگ. لحن راوی نیز تفاوت اندکی نسبت به سایر داستان‌های این مجموعه دارد. راویِ کم‌گو که تا به حال فقط روایت‌گر بوده است و حضوری کم‌رنگ در بیشتر داستان‌ها دارد، در یکی از موقعیت‌های روایی، نویسنده در یک تصویر، زاویه‌ی دید را به سمتِ درونیاتِ ذهنی راوی می‌چرخاند و راوی در برابر آن موقعیت، جمله‌ای توصیفی و نه گزارشی می‌گوید. جمله‌ی مورد نظر، جدا از آهنگ کلمات و احساسی که منتقل می‌کند، از آن رو حائز اهمیت است که در کم‌ترین توصیفی، شخصیت‌پردازیِ راوی را کامل می‌کند و تصویری از او در ذهن خواننده شکل می‌گیرد.
در میانه‌ی داستان، در سالن تیمارخانه، پیرزنی لباس راوی را می‌گیرد و راوی با نگاهی به پیرزن و لباس‌های او با خود فکر می‌کند: «چیزی غم‌انگیزتر از جوراب پاره‌ی یک پیرزن هم هست؟».
در این‌جا راوی از نقش نظاره‌گر صرف تبدیل به انسانی می‌شود که برای بازنمایی و وفاداری به هرآن‌چه دیده، از عواطف و احساسات فاصله گرفته است. با این ترفند، خواننده پیش از قبل، بازنماییِ واقعیتِ خیالی نویسنده را توسط راوی باور می‌کند.
به همین خاطر این داستان حتا با وجود لحنی شوخ‌طبعانه در گفت‌وگوها، از غم‌انگیزترین داستان‌های این مجموعه نیز هست. گروتسکی از مرگ، به همراه چراغِ جهانی که به محض روشن‌ شدن با آه و ناله همراه است و در خاموشی همه «در حال مردن» هستند. داستان مرگ‌های مادر ترزا آینه‌ای است برای بازنماییِ جهانِ تیره و پر از درد انسان‌هایی که سهم‌شان از زنده‌گی رفتن در نقش مرده‌گی است. فراموش‌شدگانِ این جهان.
جسارت نویسنده در پرداختن این‌چنینی به مفهوم مرگ در این چهار موومان با بیان ادبی و با پرهیز از سانتی‌مانتالیسم و یاس از زندگی، در روند جریان ادبیِ ایران قابل تامل است.

داستان «تئوسوفیست»، داستان ششم مجموعه، داستانی است پر از هزارتوهای ساختاری و مفهومی و از لحاظ فضاسازی از متفاوت‌ترین داستان‌های کتاب. داستانی که در فرم، پر از تناسبات و مفاهیم هندسی و ریاضی و معماری است و آن‌ها در محتوا به مفهوم جاودانگی پیوند می‌خورند. اما جاودانگی در کجا؟ در جهانی که خود بازتاب جهان دیگری است؟ پیام یزدانجو در این داستان نیز راوی را به مشاهده‌گری پر سوال در برابر شخصیت اصلی داستانِ تئوسوفیست (راجا راجاندرا) رها می‌کند و بیشتر سعی بر ساختن جهان ذهنیِ او دارد. او معماریِ پلات داستان را به همراه حکایت معماری و مرمت قصر راجا راجاندرا درهم می‌آمیزد، و خواننده را در کنار راوی برای عبور از هزارتو و پیدا کردن راه خروج، قرار می‌دهد . لحظه‌های تصمیم‌گیری و حیرت در چیدمان دقیق کلمات به گونه‌ای است که نقش راوی و خواننده در بدنه‌ی داستان به‌هم پیوند می‌خورد. داستان تئوسوفیست، حکایتِ تلاشی است برای جاودانگی. مفهومی که حتا معنای دقیق آن، خود بازتاب ذهنیتِ فردی است و تعریف نشدنی.

نوع چیدمان و تعداد داستان‌ها در باران بمبئی، به مانند کتاب «الف» اثر نویسنده‌ی آرژانتینی؛ «خورخه لوئیس بورخس»، بسیار حائز اهمیت است. عدد نُه، با توجه به مفهوم اسطوره‌ای این عدد در بسیاری از فرهنگ‌ها به‌خصوص در هندوستان، از دیگر نشانه‌های مورد توجه در این کتاب است.
نهمین داستان کتاب درباره‌ی صادق هدایت است. گویی راوی در هشت روایت قبلی، سایه‌وار هدایت را در هندوستان دنبال کرده باشد. نویسنده‌ای که در پس هر داستانِ معاصر ایرانی به عنوان معیار و سنجش همچنان حضور دارد. و اتفاقا مهم‌ترین اثرش و مهم‌ترین متن مدرن ایرانی؛ «بوف کور» را در هندوستان (بمبئی) منتشر کرده است.
آخرین داستان مجموعه با توجه به مفهوم اسطوره‌ای عدد نه نیز قابل بررسی است. وحدتی که در آخرین عدد مستقل علم ریاضی مستتر است، در داستان باران بمبئی و پایان دادنِ سفر راوی نیز قابل توجه است. عددی که بعد از آن تکرار است و قبل از آن عدم تعادل. همان‌طور که آخرین مرحله نیز برای نویسنده‌ی ایرانی و جاودانگی در متن، عبور از هدایت است. هدایتی که قبل از او ادبیات معاصر ایران ابتر است و بعد از او تلاش بر عدم تکرار. پیام یزدانجو، ماهرانه این مفاهیم را در قالب داستانی پر از نشانه‌ها و سمبل‌های آشنا از ادبیات هدایت تصویر می‌کند. تصاویری پر ابهام از فضای غبارآلود، خیس و وهم گرفته، به همراه سایه‌ای که تا انتها در داستان حضور دارد. سایه‌ی هدایت شاید؟
فرجام کتاب؛ باران بمبئی، با نگاهی، دلیل حضور راوی است در هندوستان.
کتاب در ابهام و کمال به پایان می‌رسد. پیام یزدانجو سه شخصیت را در قالب راوی بازآفرینی می‌کند. ابتدا راویِ شناخته‌‌شده‌ی هشت داستان قبلی که در حال بررسی برای ساختن فیلمی درباره‌ی هدایت است در بمبئی و همچنین از بوف کور، به همراه یک دوست فرانسوی و «کریشنا چاندرا» که قرار است نقش سایه‌ی هدایت را بازی کند. اتفاقات در خانه‌ی کریشنا چاندرا در مجاورت برج راجابای رخ می‌دهد. برجی که بنا به روایت راوی، هدایت عکسی پای آن، در سال ۱۹۳۷ برای پدرش در تهران فرستاده است.
ولی دو شخصیت دیگرِ نهفته در راوی داستان، یکی نویسنده‌ی ایرانی است و دیگری خواننده‌ی ادبیات داستانیِ ایرانی. خلق این مثلثِ معنایی، در ارتباط با حافظه‌ی جمعیِ صادق هدایت که همچون سایه همیشه نویسنده‌ و خواننده‌ی ایرانی را دنبال کرده است در قالب داستانی وهم‌آلود با درون مایه‌ی مرگ و حضور گربه‌ای که یادآور داستان «سه قطره خون» هدایت نیز هست، از بهترین نمونه‌های داستان کوتاهِ معاصر، در ایران است.
داستان باران بمبئی در معنای درونی خود، داستان ذهنی تمام نویسندگان و خوانندگان ادبیات داستانی است. داستانی که در انتها، مرگ خودخواسته‌ی هدایت را نیز در استیصال کریشنا چاندرا بازآفرینی می‌کند. کتاب باران بمبئی تصویر دو چرخه است، چرخه‌ی انسان در معنای کلی و نظام هستی و چرخه‌ی نویسنده‌ی ایرانی و سرگشتگیِ او در ادبیات جهانی. همچنان وصل به مسیری که هدایت قدم در آن نهاد. مسیری پر از ابهام، در پای برج زمانِ راجابای.
www.peyrang.org
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews78 followers
September 24, 2019
داستان های کتاب، پر از فضاهای تازه و سحرآمیز هستند که با زیست و گشت وگذار در کشور هند و اسطوره ها و رازهای این کشور پیوند خورده است. فضاهایی که ادبیات داستانی معاصر به شدت به آن نیازمند است- به دلیل زیر سقف شده گی بیشتر داستان های جدید- جزییاتی مثل حضور خداهای متعدد. برهمنان، معابد، آیین های پرستش عجیب و گوناگون، افسانه های ادبی و قدیمی هند به مثابه ی سرزمین پر قصه وغریب. مهابهاراتا، خدای ارابه ران، ریکشاران، داستان میناکشی،زنجموره ی سادو، نیلوفر آسمانی، ستاره ی سرمست، ارابه ی افسارگسیخته، سنجاقک آبی، اسب سرکش، نکروفوبیا(مردارهارسی)، سینوفوبیا(سگ هراسی)، وندیدا
فرم داستان ها گاهی شباهت زیادی به یکدیگر پیدا می کردند و خواننده از قبل منتظر نوعی جاذبه و در راز فرو رفتن بود.
.
"در هند عجله ای برای هیچ کاری، حتی پول درآوردن نیست."
.
" در زبان هندی کلمه های دیروز و فردا نداریم. فقط امروز و حال."
.
"شنیده بودم برای ورود به معبدهای مهم، بازدید کننده ها بالاتنه شان باید برهنه باشد."
.
"زمین داری،بکارت ��خترش را به سه هزار روپیه خریده بود."
.
"اول دری که نقش اوروبوروس، مار دم به دهان داشت و بعد دری که نقش ستاره ی داوود یا مهر سلیمان داشت و دری که عنخ علامت رستاخیر روح داشت و بعد دری که سواستیکا صلیب شکسته داشت وآخر هم مانترای مقدس."
.
"انجیل نگار، مرقس و متی ولوقا و یوحنا"
.
" صدای ضجه های قربانیانی که پنج قرن پیش در دادگاه تفتیش عقاید... سوعیان را می دیدم"
.
داستان باران بمبئی که به نوعی گشت وگذار در دو سال زندگی صادق هدایت در هند می باشد. وترجمه ی بوف کور
Profile Image for Behzad.
653 reviews122 followers
March 11, 2018
مجموعه داستان بسیار زیبا و دوست داشتنی ای بود که واقعا جایزه ای که بهش دادن حقش بوده. من همیشه به دیده ی شک به جوایز و کتاب هایی که اونها ررو میگیرن نگاه میکنم، ولی این دفعه واقعن خوشحالم که این کتاب جایزه برده. جایزه هفت اقلیم رو.
کتاب از مجموعه ای از داستان های تقریبا به هم پیوسته تشکیل شده که وجه مشترکشون راوی ای هست که در هند به گشت و گذار جغرافیایی و عرفانی و فلسفی و فرهنگی می پردازه. فضای داستان ها بسیار متفاوته و ایده های بسیار زیبای توشون پیدا میشه. از گمانه زنی درباره ی خدا و خدایان شرق گرفته تا رسم و رسوم هند و گاهی ایران باستان و مناظر و فرهنگ و حال و حوای هند و؛ از ورود به جهان آینه ها گرفته تا ورود به معبدها و شهرها و دهکده های دور افتاده ای که در اونها هنوز رد پای خدایان رو میشه بر خاک دید. از دغدغه های ضمنی نویسنده در رابطه با روسپیگری و استعمار و شرق و غرب و سیاست و پارسی اصیل و ایرانی و هندی و ملیت گرفته تا خیلی چیزهای دیگه. و نثر دوست داشتنی و قوی نیز.
بعضی جاها راوی به کلیشه نزدیک میشه و مثلا این تفکر که هندی ها تنبل هستن، میره که تبدیل بشه به ایده ی محوری داستان ها.
ولی در کل بسیار بسیار بسیار متفاوت و لذت بخش بود.
Profile Image for Hadi.
8 reviews1 follower
April 12, 2018
باران بمبئی بی شک از بهترین مجموعه داستان های این سالهاست. هر چند من ترجیح میدهم باران بمبئی را رمان بدانم. رمانی افسون زده که با تلاش راوی برای ترجمه‌ی اثری شروع می‌شود و بعد مانند روحی از فصلی به فصل بعد می‌رود. گفتم روح! نه! مانند سایه. سایه‌ای هدایت‌وار که در ژانرهای مختلفی وارد می‌شود و درنهایت به برج راجابای و عکس هدایت ختم می‌شود.
Profile Image for Mobinaaa.
59 reviews13 followers
June 17, 2020
از جمعا 9 داستان کتاب،3 تاش تا حدودی پسندم بود
اسم های طولانی و سخت هندی که بیشتر درداستان های اول دیده می شد،نه تنها جذابیتی برای من نداشت،بلکه حوصله سر بر و کلافه کننده هم بود.
از هند و فرهنگش چیزهایی یاد گرفتم که نمیدانستم اما برای من به حدی نبود که باقی دوستان نوشتند.
یکی از داستان ها به قدری برام کلافه کننده بود که نیمه رها شد...
Profile Image for Dead Critic.
2 reviews
May 26, 2019
Magic realism at its best! Payam Yazdanjoo is like Gabriel Garcia Marquez going to India! This collection of stories is a great achievement and and a major contribution to Iranian modern literature.
Profile Image for Bekhradaa.
142 reviews60 followers
July 14, 2018
۴۷۷

به آخر خط که رسیدم فهمیدم آخر خطی در کار نیست و دوباره باید به اول خط برگردم. آن وقت به این فکر افتادم که میراث امروزی ها و دیروزی ها را برای پریروزی ها و پس پریروزی ها حفظ کنم.

در زبان هندی برای دیروز و فردا یک کلمه به کار میبرند و همین طور برای پریروز و پس فردا، و برای پس پریروز و پس پس فردا
گفتم: پس به نظر شما هم ما به گذشته برمیگردیم؟
نارا گفت: نه، در آینده به گذشته میرسیم، و چه بهتر که وقتی به گذشته میرسیم آثار آینده هم در اختیارمان باشند
Profile Image for Bahar.t.
92 reviews17 followers
June 2, 2019
کتاب حاصل چند سال زندگی پیام یزدانجو در کشور هند هست.پیامی که برای ادامه تحصیل و نوشتن یک ترجمه راهی هند میشود.
صفحات اول اینقدر اسامی خدایان مختلف و ادمهای متفاوت و سخت خوانی هست که تعجب میکنی چرا سراغ این کتاب رفته ای.و بماند که قلم پیام سخت خوان هست
اما چند صفحه که بیشتر جلو بروی داستان و روایت ها برایت اساطیری و خواندنی میشود.داستان هایی که وسطش از خودت میپرسی تخیلی بود یا واقعی و به رسم هندی ها پر از رمز و راز.
یزدانجو در نوشتن این داستان نشان داد که اگاهی بالایی درباره دین و عقاید و خدایان هندی ها دارد
Profile Image for Ehsan Movahed.
Author 1 book159 followers
July 12, 2025
خیلی خوب و مسلط. تقریبا در هر نه داستان

چیزی که در این کتاب دوست دارم همین تعادل است که حتی از لحاظ فکری و محتوایی هم برقرار است. یعنی می‌بینی با اینکه داستان‌ها اصطلاحا بورخسی هستند و پذیرا و مجذوب شگفتی ها و آشنایی زدایی‌ها، یک جریان روشنگر و فعال هم حضور دارد. یعنی ذهنی که به تمامی تسلیم جذبه نمی‌شود و بله افسون زدایی می‌کند. مثل آن داستان که راوی مرد، ایستاده از دور و رقص برهنه‌ی دختر هندی را خیره تماشا می‌کند پیش بت سنگی و این همانی ست که بعد می‌رود و کشف می‌کند و نقب می‌زند به چاه تاریک واقعیت در هند
Profile Image for Hamidreza Salehi.
9 reviews2 followers
November 22, 2020
آن طرف‌تر کنار قایق ایستاده بود. به قایق که رسیدم گفت:«می‌خواهی بدانی چه چیزی وهم است و چه چیزی واقعیت دارد؟»
مانو جوابش را داد:«وهم را می‌شود نوشت، واقعیت را نه.»
▪️
به نظر من از لحاظ داستانی فقط یکی‌شون سر و شکل استوار داستانی داشت و تو باقی‌شون جنبه گزارشی و توضیحاتش بیشتر بود ولی در کل دوست داشتم کتاب رو بخاطر اطلاعات و جزئیاتی که راجع هندوستان و آیین و مردمانش به مخاطب می‌داد.
Profile Image for Hami.
305 reviews3 followers
June 22, 2022
کتاب زبان بسیار خوبی و داشت و فضاهای وهم آلود خیلی خوبی. پرداخت صحنه ها مخصوصا بیمارستان و معبد در داستان خاویر خیلی خوب بود.
Profile Image for Bamdad.
128 reviews21 followers
November 28, 2019
آیدا بنای نازنین معرفی‌اش کرد، و چه کتاب خوبی برای معرفی... سند عاقبت‌به‌خیری یزدانجوی داستان‌نویس بود صفحه به صفحه‌اش! شلتاق‌های بلندپروازانهٔ دهه هشتاد یزدانجو_برخی‌ جذاب و برخی به شدت حوصله‌سربر، یا تقلیدی_ اینجا نتیجه داده‌اند و حاصل زیستن در هند مجموعه‌داستانی شده به شدت خواندنی که داستان‌های "در برج خاموشی" و "مانترا"یش را بی‌اغراق می‌توان جزو بهترین داستان‌های کوتاه فارسی نیم‌قرن گذشته به شمار آورد. خواندن رمان‌وار و پشت سر هم قصه‌ها هم لذت ویژه‌ای دارد، اگر و تنها اگر خواننده در باب حکمت هند اطلاعاتی از پیش داشته باشد.
Displaying 1 - 18 of 18 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.