دو دانشجوی پزشکی، یکی دختر و یکی پسر، در شهری کوچک و کمامکانات دورۀ کارآموزی خود را میگذرانند. در یکی از شبها پسر که چند سالی زودتر از دختر کارآموزی را شروع کرده، از پشت پنجرۀ خانۀ دختر رد میشود و سایۀ دختر را با موهای بلندش از پشت پرده میبیند و چنان شیفتۀ این تصویر میشود که نمیتواند آن را از خاطر ببرد. آنقدر پیگیرانه بهدنبال صاحب آن سایه میگردد تا سرانجام او را مییابد. پس از آن، رابطهای بیشوکم صمیمانه میان این دو برقرار میشود و چند سالی ادامه پیدا میکند؛ اما در نهایت بهدلیل اینکه دورۀ کارآموزی پسر تمام میشود، این دو ناگزیر از هم جدا میشوند و رابطۀشان پایان میگیرد. بخش عمدۀ داستان به رابطۀ دختر و پسر و گفتوشنیدهایشان در این مدت مربوط است. بقیۀ داستان هم شرحی کوتاه است از اتفاقاتی که پس از آن برای راوی که همان پسر است، میافتد و یکیدو ماجرای عاشقانهای که بعداً برایش روی میدهد.
این کتاب، درونمایۀ زیبایی دارد؛ اما پرداختش سخت خامدستانه و ناموفق است. موضوع مهمی که دستمایۀ آفرینش این اثر شده و تمام ماجراها گِرد محور آن میگردد، عبارت است از خاطره و مفهوم گذر زمان. راوی و معشوقش هر دو افرادی هستند بهشدت خاطرهباز که از وقایع گذشتۀ زندگیشان، بهویژه رویدادهای خوشایند و ماندنی، تصاویری نازدودنی در ذهن دارند و درواقع، از غمِ تکرارناپذیریِ آن اتفاقاتِ خوش، رنج میکشند. سایۀ گذشته چنان بر زندگی این دو افتاده که گاه حتی یکدیگر را صورتهایی میبینند از اشخاصی که در گذشتۀشان حضور داشتهاند و بهشکلی دگرگونشده به آینده آمدهاند.
اما همانطور که اشاره کردم، این مضمونهای زیبا بهدرستی با طرح داستان و شخصیتها و فضاهای آن جوش نخورده است. بهسخن دیگر، این مضمونها چنانکه میباید، «داستانی» نشده است. طرح داستان بهشدت ضعیف است. راوی مدام همهچیز را رکوراست، انگار که مشغول خاطرهگویی باشد، بی هیچ فرازونشیبی و بدون بهکارگیری تکنیک داستانی چشمگیری، تعریف میکند و در داستانپردازیاش فضاسازی و شخصیتپردازی بهشکل برجستهای خام و ناپخته است. بهعلاوه، در پیشبرد داستان از عنصر گفتوگو چندان که باید، بهره گرفته نشده است و چهبسا اصلیترین ضعف داستان همین باشد؛ چیزی که از اصلیترین عوامل تمایزبخشِ «داستان» و «خاطره» است. سیر روایت نیز بسیار ضعیف است و بهاصطلاح، پیشاپیش بسیاری از وقایع و ماجراها لو رفته است. بهعبارت گویاتر، داستان آکنده است از ماجراهایی که مخاطب بهسادگی میتواند آیندۀشان را پیشبینی کند. ازاینرو، دنبالکردن روایت برای خواننده چندان جذابیتی ندارد و درواقع، داستانْ مخاطب را پای خود نمینشاند. همچین واقعیتمانندی پارهای از ماجراها و رفتارهای شخصیتها به نظر ضعیف میآید. برای نمونه، میتوان به شعارزدگی بخشهای زیادی از داستان اشاره کرد که در آنها بیاینکه هیچ ردونشانی از زندگیِ روزمرۀ آدمها باشد، شخصیتها پیوسته دارند برای هم نطقهایی فلسفی و عرفانی میکنند درباب انسان و روزگار و زندگی و غایت آن. البته مثل روز روشن است که این نکتهها را میتوان، و حتی میباید، در اثر ادبی به میان کشید؛ چراکه از کارکردهای مهم ادبیات، مطرحکردن اینقبیل دغدغههای بنیادی آدمی است؛ منتها برای طبیعیترکردن حالوهوای اثر و رسیدن به باورپذیری و اثربخشی هرچهبیشترِ آن باید این امور را لابهلای اتفاقاتی عادی و معمولی گنجاند تا اولاً آن وجه افراطی ماجرا تااندازهای کمرنگ شود و ثانیاً مخاطب بتواند با آن بهتر ارتباط بگیرد. گذشته از همۀ عیبهایی که تا اینجا به آنها اشاره شد، نثر این داستان هم بهطرز چشمگیری ناویراسته است.
با وجود همۀ اینها، بهجرئت میتوان گفت که اگر در این کتاب جذابیتی بشود سراغ گرفت، برخاسته از همان قسمتهایی است که مشخصاً اندیشهای فلسفی یا عرفانی و بهطور کلی، حرفی عمیق درباب وضع بشر و زیست او به میان میآید؛ وگرنه وجه داستانی ماجرا ذرهای مخاطب را به خود جذب نمیکند.
بخشهایی زیبا و یادکردنی از این کتاب:
ـ وقتی در زندگی چیزی یا کسی را از دست میدهیم، هرچه زمان میگذرد، راحتتر میتوانیم غم ازدستدادن آن را تحمل کنیم و معمولاً بعد از هر غمی تسلا مییابیم و کموبیش با آن کنار میآییم. آنوقت چرا ازدستدادنِ کامل و قطعی چیز بدی باشد؟ ازدستدادنی که با مرگمان اتفاق خواهد افتاد. شاید این صورتِ مسئله، یعنی تمامشدن همهچیز و دیگر هیچوقت و هیچجور تکرارنشدنش، بهتر از هر صورت دیگر از این مسئله باشد؛ بهتر از هر نوع تکراری که درهرحال نمیتواند همهچیز را در خود داشته باشد. اصلاً میلیونمیلیون انسانی که به دنیا آمده و رفتهاند، اکنون با نبودن و تکرارنشدنان چیز خاصی را از دست میدهند؟ اما تا زندهایم، کنارآمدن با این مسئله کار سادهای نیست. نیچه نتوانست قبول کند که آن بوسۀ سالومه دیگر هیچوقت نمیتواند تکرار شود. پس حتی به خیال تکرارِ آن، اما درست بهگونهای که اولبار اتفاق افتاده بود، دل خوش کرد. شاید آن کوششهایی که تا آخر عمرش میکرد تا جهان را به بازگشتِ ابدی وادارد، بهخاطر همین بود؛ بهخاطر همین خیالِ خوش. همۀ آن کارهایی که کرد، آن فلسفه را زیروروکردن، خدا را کشتن، در طبیعت بهدنبال قوانینی گشتن که بازگشت ابدی را تأیید کند، شاید همهاش بهخاطر فقط آن یک خاطره بود. (۱۷۲تا۱۷۳)
ـ واقعاً این یعنی چه که هر چیزی فقط یک بار برایمان اتفاق میافتد؟ حتی آن چیزهایی هم که فکر میکنیم تکرار میشوند، تکرارشان واقعاً خودِ آنها نیست؛ یا عین آنها نیست. چه ماهیت ظالمانهای دارد این زندگیای که به ما داده شده! آیا باید گفت خوشا به حال آنهایی که وقتی میخواهند بمیرند، زندگیای را ترک میگویند که هیچ چیزی در آن نبوده است که فکر تکرارنشدنش آنها را غمگین کند؟ (۸۶)
کتابنامه: تالار فرهاد، عباس پژمان، چ۱، تهران: اسم، ۱۳۹۴.
"تالار فرهاد" نوشته عباس پژمان ، نویسنده ،پزشک و مترجم زبانهای فرانسوی و انگلیسی است. این کتاب در واقع داستان عاشقانه یک دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران است. به گفته ناشر یا نویسنده"تجربه ای متفاوت از عشقی پاک" داستان از اونجایی شروع میشه که شخصیت اصلی کتاب که فارغ التحصیل پزشکی است برای گذراندن دوران طرح و خارج از مرکز خود وارد شهری میشود... خلاصه در آن شهر ساکن می شود و شبی از شبهای سرد زمستانی از جلوی پنجره خانه ای رد می شود و سایه گیسوان دخترکی را در حین شانه زدن بر پرده می بیند و به دنبال معشوق خود میگردد و فردایش هم پیدایش میکند..اتفاقا معشوقه هم دکتر می باشند و اوشونم به ایشون علاقه مند میشود ، تا اینکه... بعله ، #نه_به_اسپویل_😁 ._._. و اما نظر شخصیم! قوی ترین انگیزم برای خواندن این کتاب تم پزشکیش بود[البته طراحی کم نظیر جلدش هم بی تاثیر نبود😉]..عاشقانه دو دانش آموخته پزشکی ، به قلم یک نویسنده پزشک!بسی وسوسه کنندس برای یک دانشجوی علوم پزشکی..😁 حس میکردم شاید در خلال داستان از محیط بیمارستان و جزئیات ظریفش هم سخنی به میان آورده شده باشه و برام جالب باشه... اما نبود..😶 فرانک(همان معشوق گیسو پریشان!)در ابتدا عاشق فلسفه بودا و نیچه بود و رمان رنگی فلسفی داشت اما به تدریج با شروع آشفتگی های فرانک ، رمان هم آشفته و بی شیرازه شد...! گفتگوها گاه صمیمانه است و گاه ادبی! خاطره و واقعیت به گونه ای ترکیب شده که قابل تمایز نیست و گیج کنندس! گاهی ابهام نثر رو زیبا میکنه اما این بار برای من زیبایی نداشت..! یک سری داستان عاشقانه که در دل همدیگه قرار دارن; گاهی به سمت تناسخ بودا میرن و گاه عقاید نیچه! و در آخر نویسنده تکلیف خواننده رو مشخص نمیکنه... در واقع بنظرم کتاب طرح داستانی نداره..صرفا یه سری جملات فلسفیه ، که هدف نویسنده از نگارش کتاب بیشتر طرح همین مسائله تا شرح داستان... به هرحال موضوعی جالب دست مایه کتاب بود و شاید کتاب با ویراستاری قوی بسی لذت بخش تر میشد... چه کنم که از نیچه و بودا خوشم میاد و البته ، دستم به کم نمیره...3 ستاره..😶😄
مگر میشود اهل خواندن رمانهای غیر فارسی باشید و نامی از عباس پژمان نشنیده باشید. حالا این روزها نشر «اسم» رمانی از مترجم صاحب نام منتشر کرده است که میتواند حس کنجکاوی اهل مطالعه را برانگیزاند.
«تالار فرهاد» عنوان تازهترین اثری است که از این نویسنده و مترجم منتشر شده که حول مسئلۀ عشق میگردد. در واقع شاید بتوان گفت این رمان روایتی از عشق است که برای خواننده لحظاتی شیرین را رقم میزند. نحوۀ روایت پژمان در «تالار فرهاد» خواننده را مشتاق میکند تا کتاب را به پایان برساند و این مسئلۀ مهمی است.
روایتهایی عاشقانه که معشوق مبهم و نامشخصی دارند. معشوقهایی که فارغ از خودشان از تکرار عشق میگویند و شاید بتوان گفت که پژمان در این رمان بیشتر از عشق میگوید و خواننده را در فضای عشق قرار میدهد.
زمان در رمان «تالار فرهاد» معنا ندارد و نویسنده زمانهای متعدد را در رمانش به کار برده و خواننده را در این زمانها جابجا میکند و روایت خود را به خواننده اراده میکند. از این منظر میتوان این رمان را یک جریان سیال ذهن خواند.
در یک نگاه دیگر میتوان این رمان را یک رمان فلسفی یا حتی روانشناسانه قلمداد کرد. نویسنده نظریات مختلفی را برای خواننده از زبان شخصیت اصلی طرح میکند که بسیاری از آنها ریشه در اندیشههای متفکران غربی دارد و حتی نوع نگاه راوی به عشق نیز ناشی از همین جهان بینی است و همین سبب میشود «تالار فرهاد» یک رمان فلسفی به شمار بیاید.
«تالار فرهاد» را به تعبیری شاید بتوان گفت که قصه ندارد و دال مرکزی آن همان مسئلۀ عشق و نوع مواجهه با آن است. شاید خواننده نتواند در یک خط داستان این رمان را بیان کند و بهتر است گفته شود که «تالار فرهاد�� روایت پژمان از عشق است.
«عشق پاک» مهمترین ویژگی است که برای «تالار فرهاد» باید برشمرد. نویسنده در این به طرز عفیفانهای از عشق سخن گفته و خواننده نهتنها از خواندن این عشق منزجر نمیشود بلکه به مفهوم والای آن نیز دست پیدا میکند. نگاهی که شخصیت اصلی به معشوق خود دارد مهمترین دلیل برای بیان این نکته است.
در مجموع مطالعۀ «تالار فرهاد» میتواند یک تجربه و دریافت متفاوت از عشق به خواننده منتقل کند. تجربهای که مختص پژمان است و نویسنده با نوشتن این اثر خواننده را با خود در این تجربه شریک کرده است.
تالار فرهاد داستان عاشقانهٔ یک دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران است. جوان دانشجو برای گذراندن دوران طرح و خارج از مرکز خود به سنندج میرود. شهری که یکی از دوستان قدیمیاش در آن اقامت دارد. در سنندج دلبستهٔ همکار خود میشود. اما فرانک آدم عجیبی است با زندگیای عجیب: از مصر آمده و به دلیل شرایط سیاسی ایران و وضعیت مالی پدرش مجبور شده در ایران ادامهٔ تحصیل دهد. گفتگوهای این دوشخصیت و رفتار فرانک باعث میشود بحثهاشان سمتوسویی فلسفی و روانشناختی پیدا کند. از بودا گرفته تا نیچه و فروید. در این صحبتها و مجادلات فلسفی آنچه بیش از همه بارزتر است مسئلهٔ عشق، مرگ و زندگی است. فرانک شروع به دیدن خوابها و یادآوری چیزهایی میکند که نه اصلا به او مربوط است و نه در زندگی او رُخ داده است. انگار که فرانک زندگیهای دیگری نیز در گذشتههایی دور داشته. محبت میان فرانک و شخصیت اصلی داستان اوج میگیرد و همزمان نیز خوابها و یادآوریهای فرانک افزایش پیدا میکند و با عشقخام دوران نوجوانی محبوبش پیوند میخورد. طوری که دیگر دارد مخل زندگی فرانک میشود. اما فرانک همچنان جز محبوبش، نمیتواند به کس دیگری چیزی بگوید، چه اینکه همگان او را دیوانه خواهند دانست. این رمان، اثری عاشقانه با درونمایههایی فلسفی است. نظریههایی که نویسندهاش برای طرح کردن آنها از روایتهای داستانی کمک گرفته و موفق هم بوده. رمان با اینکه روایتگر یک داستان است اما پُر از داستانهای کوچکی است که خود در هم فرو میروند. روایتهایی عاشقانه که از تکرار عشق میگویند. عشقهایی که در آدمی باقیست، هرچند منشأ اثر آنها ناپدید شده باشد. برای همین است که میگوید «همه چیز در دنیا عیناً تکرار میشود.»
نمیدونم چی باید بگم در موردش.... بارها به نحوه ی ذخیره سازی اطلاعات در ذهن آدم فکر کرده بودم...اما همیشه تصورم از خاطرات، محتویاتِ متغیرِ لوکالی بودن که توی بلاک ذهن یه آدم تعریف میشدن و این قضیه به نظرم انقدری قطعی می رسید که نمی تونستم کل داستان رو در قالب یه برنامه بزرگتر ببینم... در واقع دوتا احتمال رو نمی دیدم...اول اینکه شاید واقعا لوکال نبودن... و دوم اینکه گیریم لوکال بودن؛ تا قبل از فرمت شدن دوباره، اطلاعات سر جاشونن و فقط بهشون دسترسی وجود نداره...
داستان از زبون یک آقای دکتره و از جایی شروع میشه که این آقای دکتر به گردهمایی دوستان دوران دانشگاهش دعوت میشه و به همین دلیل یاد خاطرات گذشته میوفته. زمانی که دوره ی طرحش رو در یکی از شهرهای کرد میگذروند و اونجا دلبسته ی یکی از همکارانش میشه. نشونه هایی میبینه که انگار دختری که بهش دل بسته به شدت شبیه معلم زمان کودکیشه که خیلی دوستش داشت و اون معلم تو تصادف کشته شد. درواقع انگار خودشه ولی با یه وجود دیگه. و حتی اون دختر هم صحنه ها و مکان هایی میبینه که باهاشون آشناس و انگار مربوط به زندگی های قبلیش بوده. . داستان بر اساس نظریه بازگشت ابدی نیچه نوشته شده،بر اساس این نظریه همه چی در دنیا عیناً تکرار میشه و زندگی هرکس هم به طور مداوم تکرار میشه. یعنی هر انسانی چندبار به دنیا میاد و هربار همون زندگی قبلیش رو تجربه میکنه در مکان و زمان متفاوت. داستان واقعی نیست و تخیلیه ولی واقعا جالب بود. انگار یه چیزی بین واقعیت و خیال. دیدن صحنه های تکراری،آدمهایی که در عین غریبه بود انگار باهات آشنا هستن و ... . از اون دسته کتابهایی بود که حسابی ذهنمو مشغول کرد و دلم نمیخواست تموم بشه. و حتی الان که کلی از تموم شدنش میگذره زیاد یادش میافتم و بهش فکر میکنم. . با اینکه مدام به زمان های مختلفی از گذشته گذری میزنه اصلا گیج کننده نیست و خیلی روون نوشته شده. . ایده داستان ایده جالبی بود و لااقل من تا به حال در این زمینه کتابی نخونده بودم. . به نظرم حتما بخونیدش😌 از ده بهش نه میدم⭐️ . قسمتی از متن کتاب:قسمت هایی از گذشته هست که هروقت به یادشان میآوری فقط به صورت اتفاقاتی میآیند که در زمان حال رخ میدهد. این ها انگار حاضر نمیشوند گذشته بودنِ خود را بپذیرند. فوقش فقط میپذیرند در بعضی جاها با فعل های گذشته به یادت بیایند،نه در همهٔ جاها. اما آیا وقتی خاطرهای را با فعل های زمان حال به یاد میآوری،تو برمیگردی به زمان گذشتهای که هنوز زمان حال بود،یا آن خاطره خودش را به زمان حال منتقل میکند؟ فعل های گذشته خاصیتشان این است که بر هرچیزی نقشی از «دیگر نیست» میزنند. هرچیزی که درگذشته بوده است،دیگر نمیتواند در زمانِ حال وجود داشته باشد. اما از چیزهایی که هنوز هستند با فعل های زمان حال سخن میگویی. پس تکلیف آن اتفاقات چه میشود که متعلق به گذشتهاند اما تن به فعل های آن نمیدهند؟...
تالار فرهاد از نظر من به دو بخش تقسیم میشد بخش اول حول محور عشق و عاشقی شخصیت اصلی ( که نامش هم معلوم نیست ) هست و بخش دوم به نظریه نیچه و کمی از فلسفه میپردازه. بی شک بخش دوم داستان تامل برانگیز و برای من به شخصه جذاب بود نویسنده میتونست بهتر بنویسه اما از نظر من همین قلم هم خیلی خوب بود. البته آقای عباس پژمان کمی قضیه رو کش داد و این خسته کننده بود اما به طور کل کتاب خاصی بود و باعث شد درمورد یک سری نظریه در خصوص بازگشت ابدی و هارمونی ابدی اطلاعات کسب کنم به یاد ماندنی بود...
در باب زمان و عشق... بعد از اتمام خواندن شاید از خودتان بپرسید: همه چیز در دنیا عینا تکرار می شود؟ و شاید هم پیش خودتان زمزمه کنید: همه چیز در دنیا عینا تکرار می شود...