مدارا و مدیریت؟ ماه ها پیش متنی اجتماعی میخواندم درباره «غلبه اقلیت متعصب بر اکثریت متسامح»... جان کلام متن این بود که یک اقلیت متعصب میتوانند عقیده خود را بر یک اکثریت اهل مدارا و تسامح تحمیل کند جمعی دوستانه یا فامیلی از 5 خانواده را درنظر بگیرید: چهارخانواده به حجاب (یا دست کم اجباری بودن حجاب) اعتقاد ندارند و یک خانواده معتقد و متعصب است. همسر و دختر یک خانواده در جمع حجابشان را برمیدارند. خانواده متعصب تذکر دوستانه میدهد، جمع میگوید «سخت نگیر». مرد و زن مذهبی چهره در هم میکشند و قصد ترک جمع را میکنند. سه خانواده وسط که حجاب نصفه و نیمه ای دارند ناراحت میشوند که «کجا؟ چرا ناراحت شدید؟» مرد اصرار میورزد که جای ما اینجا نیست... به ارزشهای ما احترام گذاشته نمیشود. سه خانواده به خانواده دوم با اشاره و زبان و نهایتا کمی غیظ میگویند «خب شما هم مراعات کنید دیگر، یک چیزی روی سرتان بیندازید. آسمان که به زمین نمیآید»... خانواده دوم که تعصب در بیحجابی خود ندارد نهایتا قبول میکند و ماجرا ختم میشود من شک ندارم که اگر حجاب ارزش خانواده یک بود، آزادی از حجاب هم ارزش خانواده دو بود و اگر ارزش مجموع خانوادهها بیحجابی بوده، اصرار برای رعایت حجاب دیگران حداقل «حق» خانواده یک نبوده... پس بنظر میرسد دست کم از نظر اخلاقی، کار خانواده های 3 و 4 و 5 چندان بجا نبوده است. این مثال نشان میدهد «مدارا» لزوما و همواره روش خوبی برای «مدیریت» اخلاقی نیست... ولی راستش را بخواهید اصلا نمیدانم تعصب تا کجا بجاست و تسامح چه حدود روشنی دارد، بخصوص وقتی پا را از این مثال ساده بیرون میگذاریم و مواردی را درنظر میگیریم که مثل مورد پایین، بسیار پیچیدهتر است
سوالی که این کتاب تقویت کرد یکی از سوالات همیشگی من این بود که نهضت مرحوم خمینی چگونه مسلط شد. در اینکه از ارکان اصلی نهضت انقلاب روحانیت-محوری بوده است شکی نیست، اما همین کار را مشکل میکند. هرچقدر به تاریخ روحانیت در دهههای 40 تا 60 شمسی نگاه کنیم خواهیم دید که قاطبه فقهای طراز اول با نهضت مرحوم خمینی همدل نبودهاند مخالفین مرحوم خمینی دو گروه بودهاند که با اغماض میتوان به آنها مخالفین نجف و مخالفین قم گفت. منظور از مخالفین نجف، آن دسته از علمای نجف و کربلاست که از اصل با حرکت انقلابی مخالف بوده و تذکر و اصلاح را بهترین روش مقابله با بی دینی های حکومت پهلوی میدانستند: مرحوم حکیم، خویی و سیدمحمد روحانی از مهمترین این چهرهها هستند. همچنین منظور از مخالفین قمی نیز آن دسته از علمای ساکن قم، مشهد و تهران (و بعضا نجف) هستند که با انقلاب و تلاش برای سرنگونی حکومت طاغوت برای رسیدن به حکومت اسلامی مخالف نبودند، اما شیوه امام را که به قتل نفوس بیگناه میانجامید را نمیپسندیدند: مرحوم شریعتمداری، میلانی و شیرازی نیز در بین این علما از همه نامدارترند
درباره کتاب کتاب حاضر این دسته بندی را ندارد، اما به همه این علما و علاوه بر آن به مشی سیاسی مرحوم مرعشی، گلپایگانی، خوانساری، قمی طباطبایی و آملی میپردازد سید هادی طباطبایی، طلبه محققی است که پیش از این کتاب تنها یک اثر نسبتا آشنا داشت و آن هم مقاله «فقیهان و اقتصاد مدرن» که ماجرای معروف و مخفی خمیر کردن کتاب «مبانی اقتصاد اسلامی» مرحوم مطهری را در آن آورده بود. این کتاب اما از باقی آثار او چند پله جلوتر است. شکل ظاهر و انتشارات اثر (کویر) آدم را به این فکر می اندازد که با اثری شبیه «مکتب در فرآیند تکامل» در اشل روحانیت معاصر روبروست؛ واقعیت این است که تا حدی هم این تصور درست است. اما از نظر روش شناسی و الگوی تحقیق اصلا همپای اثر مدرسی طباطبایی نیست. «فقیهان و انقلاب ایران» که باید «فقیهان، روحانیت انقلابی و امام خمینی» نام میگرفت اثری کاملا مبتنی بر تاریخ شفاهی و نوعی گرآوری محض، آن هم عمدتا از سمت حواریون مرحوم خمینی است. نه تنها چهره ها، بلکه وقایع و نکات زیادی را دربرنداشته و منابع زیادی را هم از نظر نگذرانده است. اما در مجموع برای مخاطب مبتدی مانند من کتاب بسیار خوبی بود و تا حد زیادی هم رعایت انصاف (اگر واژه بجایی در تاریخنگاری باشد) در آن به چشم میخورد
سخن آخر همیشه سوال من این بود که چگونه مرحوم خمینی توانست درمیان این خیل عظیم از فقهای عظامی که موافقت اصولی با او نداشتند گفتمان خود را بر کرسی بنشاند. با توضیح بالا معلوم میشود که تعصب انقلابی امام و یارانش بر تسامح طلبگی دیگر فقها غلبه کرد... اما باز یک سوال عملیاتی تر باقی میماند: چگونه؟ متاسفانه این کتاب هم مانند مطالعات قبلی من نشان میدهد بداخلاقی های زیادی از سمت یاران امام رخ داد: بهتانها، تندیها و بداخلاقیهای مختلفی که گرچه گاه دو سویه بوده و دراکثریت قاطع آنها خود مراجع عظام ازجمله مرحوم خمینی نقشی نداشته و یا حتی درصورت خبرداری با متخلف برخورد میکرده، اما این اصطلاحا چیزی به ارزش های گفتمانی که با بداخلاقی ها خود را جا انداخته اضافه نمیکند هرچند شخص مرحوم خمینی درمیان تمام علما از نظر شجاعت و صلابت حقیقتا بیهمتا بوده است، اما مسیری که طرفداران مرحوم خمینی برای رسیدن به حکومت اسلامی پیمودهاند از نظر من بیشک غیراسلامی بودهاست
خواندن این کتاب من را بیش از پیش راغب کرد تا مقالات و کتب محسن کدیور درباره روحانیت پیش و پس از انقلاب را دنبال کنم. روحانیتی که بقول محمد ارکون، از «نا اندیشیدهها»ی ما در جمهوری اسلامی است
در میان میلیون ها اسپرمی که به سمت تخمک حرکت می کنند،اسپرمی موفق به نفوذ در تخمک می شود که سریع تر و تهاجمی تر عمل کند! بخواهیم یا نخواهیم ساختار این جهان Evolutionary ست و نه Revolutionary و هر که تهاجمی اقدام کرد برای نشاندن تخم بهتری،زمین بایرتر تحویل داد! کشاورزی و باروری تعقل و تعقل و تعقل و احساس را با هم می خواهد،نه اینکه بچه را به دنیا بیاوری و شروع کنی به شخم زدن زمین و سپس در پی تربیت و باروریش بیفتی آن هم با دشمنی با فروشنده بذر و همسایه ها! خون شهید ۱۴۰۰ سال پیش زندگی امروز مرا تحت تاثیر خود قرار داده و حکمرانی می کند؛ به ظاهر در روزگار و عصر مدرن نفس می کشم و ظاهر زندگیم لایه تکنولوژیک به خود گرفته ولی در باطن مغز این اکسیژنهای تنفس شده هنوز از ۱۴۰۰ سال پیش تغذیه می کند! آقایان مرعشی،گلپایگانی و شریعتمداری شیوه مسالمت آمیز را برای هدایت پهلوی درپیش گرفتند و حفظ حوزه علمیه قم را به عنوان حفظ بیضه اسلام( صفحه ۱۹۷ ) تلقی می کردند! عزاداران بیل برای برآورده شدن حاجاتشان بیرق ابوالفضل از خانه هایشان بیرون آوردند و زاپاتا را به پیروزی رساندند تا برآنها حکومت کند؛ و برای پیروزی انقلاب و به دست آوردن قطعه ای از « بهشت» دنیای خود را به « عالمان دین» واگذار کردند
یک مقداری محافظه کاری داشت مخصوصا در مورد مراجعی که زاویه داشتن اما با تمهید تا مقطع انقلاب خیلی از مشکلاتو حل کرده. خیلی زبان نوشتاری خوبی نداره و بیشتر حالت گردآوری پیدا کرده. بعضی از مراجع خیلی متنش کم بنیه س مثلا آقای آملی خیلی سریع بحث و جمع کرده در کل برای داشتن یه دید کلی و دانستن برخی جزئیات کتاب خوبیه