طریق شاهان، حکایتی حماسی از شهامت، شرافت و استقامت است که هر عبارت آن (هرچند مختصر و به ظاهر کماهمیت) در نهایت به دریایی از حقایق و رازها منتهی میگردد. خوانندهی این اثر، در طول مطالعهی آن، ناگزیر با اشتیاقی سرشار، بارها و بارها به عقب بازگشته و جملاتی را که فصلها قبل خوانده و بیتوجه از آنها گذشته، بار دیگر بخواند تا به زیباییِ معماهای نهفته در عمق رازهایش پی ببرد. قرنها پس از سقوط ده رسته از سلحشوران موسوم به «شوالیههای پرتوافکن» شمشیرها و زرههای سنگیشان (موسوم جنگافزارهای شارْد) همچنان بین انسانها دست به دست شده و صاحبانشان را به سلحشورانی شکستناپذیر و فراانسانی بدل میکند. تمامی جنگها با محوریت شمشیرزنان سنگی و زرهپوشان سنگی در گرفته و به دست آنان به پیروزی میانجامند. در یکی از جنگها که در دشتی موسوم به دشت هزار تکه در جریان است، بردهای به نام کالادین در تلاش برای نجات جان همبندیهایش، به تفکرات رهبران ده سپاه ( که در جنگ بردهها را موجوداتی مصرفی میپندارند) پی میبرد. لُرد دالینار رهبری یکی از ده سپاه را برعهده دارد. او شیفتهی یکی از متون باستانی با نام «طریقِ شاهان» و اسیر پنجهی اوهامیست از دوران باستان، که ذهنش را تحت سلطهی خود در آوردهاند. وضعیت او به حدی رو به وخامت میگذارد که حتی به سلامت عقل خود مشکوک میشود. در همین گیرودار، در آن سوی اقیانوس، دختری جوان با نام شالان، تحت نظارت محقق برجسته و بدنام، برادرزادهی دالینار، جاسنا، به تعلیم دیدن مشغول است. اگرچه شالان از صمیم قلب شیفتهی یادگیریست، نقشهای شوم در سر دارد. تحقیقات وی و جاسنا به کشف رموزی دربارهی شوالیههای باستانی پرتوافکن و همچنین دلیل اصلی جنگ طولانی در دشت هزار تکه میانجامد.
I’m Brandon Sanderson, and I write stories of the fantastic: fantasy, science fiction, and thrillers.
The release of Wind and Truth in December 2024—the fifth and final book in the first arc of the #1 New York Times bestselling Stormlight Archive series—marks a significant milestone for me. This series is my love letter to the epic fantasy genre, and it’s the type of story I always dreamed epic fantasy could be. Now is a great time to get into the Stormlight Archive since the first arc, which begins with Way of Kings, is complete.
During our crowdfunding campaign for the leatherbound edition of Words of Radiance, I announced a fifth Secret Project called Isles of the Emberdark, which came out in the summer of 2025. Coming December 2025 is Tailored Realities, my non-Cosmere short story collection featuring the new novella Moment Zero.
Defiant, the fourth and final volume of the series that started with Skyward in 2018, came out in November 2023, capping an already book-filled year that saw the releases of all four Secret Projects: Tress of the Emerald Sea, The Frugal Wizard’s Handbook for Surviving Medieval England, Yumi and the Nightmare Painter, and The Sunlit Man. These four books were all initially offered to backers of the #1 Kickstarter campaign of all time.
November 2022 saw the release of The Lost Metal, the seventh volume in the Mistborn saga, and the final volume of the Mistborn Era Two featuring Wax & Wayne. Now that the first arc of the Stormlight Archive is wrapped up, I’ve started writing the third era of Mistborn in 2025.
Most readers have noticed that my adult fantasy novels are in a connected universe called the Cosmere. This includes The Stormlight Archive, both Mistborn series, Elantris, Warbreaker, four of the five Secret Projects, and various novellas, including The Emperor’s Soul, which won a Hugo Award in 2013. In November 2016 all of the existing Cosmere short fiction was released in one volume called Arcanum Unbounded. If you’ve read all of my adult fantasy novels and want to see some behind-the-scenes information, that collection is a must-read.
I also have three YA series: The Rithmatist (currently at one book), The Reckoners (a trilogy beginning with Steelheart), and Skyward. For young readers I also have my humorous series Alcatraz vs. the Evil Librarians, which had its final book, Bastille vs. the Evil Librarians, released in 2022. Many of my adult readers enjoy all of those books as well, and many of my YA readers enjoy my adult books, usually starting with Mistborn.
Additionally, I have a few other novellas that are more on the thriller/sci-fi side. These include the three stories in Legion: The Many Lives of Stephen Leeds, as well as Perfect State and Snapshot. These two novellas are also featured in 2025’s Tailored Realities. There’s a lot of material to go around!
Good starting places are Mistborn (a.k.a. The Final Empire), Skyward, Steelheart, The Emperor’s Soul, Tress of the Emerald Sea, and Alcatraz vs. the Evil Librarians. If you’re already a fan of big fat fantasies, you can jump right into The Way of Kings.
I was also honored to be able to complete the final three volumes of The Wheel of Time, beginning with The Gathering Storm, using Robert Jordan’s notes.
Sample chapters from all of my books are available at brandonsanderson.com—and check out the rest of my site for chapter-by-chapter annotations, deleted scenes, and more.
به نام او ابتدا چند ثانیه سکوت برای هضم کردن عظمت چیزی که در یک ماه اخیر مطالعه کردم ضروریه. بعدش نوبت میرسه به بلند شدن و کلاه از سر برداشتن به احترام برندون سندرسونی که به نظرم شجاعانهترین و در عین حال جسورانهترین قدم رو برای خلق یک فانتزی برداشته. اگر بتونه این مجموعه رو به همین منوال به انتها برسونه و داستانش دچار اضافه گویی نشه، قطعا انقلابی در تاریخ فانتزی به پا کرده. برای اون دسته از دوستانی که شاید هنوز نمیدونن با چی طرفن و اون دسته ای که هنوز نمیدونن دارن وارد چه وادی عظیمی میشن بگم که این مجموعه قراره یه دهگانه باشه و این 1800 صفحه فقط شروع کاره. چه حسی بهتون دست میده وقتی 1800 و خوردهای صفحه کتاب بخونید و آخرش بفهمید اینا همش مقدمه بوده برای شروع داستان؟(صرفا برای مقایسه باید بگم که هری پاتر بعد از 1800 صفحه وارد کتاب پنجمش شده بود) عظمت دنیای استورملایت دیوانه کننده است. سندرسون چنان جهان بی نقصی خلق کرده که به قول معروف مو لا درزش نمیره. چندین نوع گونههای مختلف حیوانی و گیاهی. چندین نوع نژاد مختلف انسانی و ... . از بزرگترین مشکلات چندگانه ها دچار شدن به زیاده گوییه. نمونهاش سرگذشت شاهکش. اما برای خودم عجیب بود که بعد از خوندن 1800 صفحه و با علم به اینکه هنوز یک دهم داستان هم جلو نرفته اصلا احساس خستگی نمیکردم و مطالب همه سر جای خودشون قرار گرفته بودن. نکته جالب بعدی متن استادانه کتاب هست. به شخصه زمانی که دارم یک رمان فانتزی میخونم قلم به دست نمیگیرم برای علامتگذاری پاراگرافهای تاثیرگذار، اما تو این کتاب جند جمله واقعا کلاس عرفان بود که باعث تعجبم شد. مثلا: به نظرتون بزرگترین استعدادی که انسانها ستایشش میکنن چیه؟ در این مورد اعمال انسان دستش رو رو میکنه. اگه یه هنرمند با بهره گیری از تکنیک های جدید و خلاقانه اثری رو خلق کنه مردم انو تا حد یه استاد بالا میبرن ... حالا اگه یه هنرمند دیگه موفق بشه همون نوآوری و خلاقیت رو با فاصله بک ماه از هنرمند قبلی از خودش نشون بده ، اون وقت چی؟ باز هم ازش تقدیر میشه؟ نه! بهش میگن مقلد! حالا در مورد هوش و ذکاوت . اگر یه محقق بزرگ یه روش جدید در علم رو کشف کنه اونو خردمند لقب میدیم و اسمش رو در تاریخ ثبت میکنیم ... اما اگر شخص دیگرب همون روش رو کشف کنه اما به هر دلیل تنها چند پنجه در نشر و ثبت اون تعلل بندازه آیا هرگز در تاریخ یادی ازش باقی میمونه؟ نه ! اون به راحتی فراموش میشه.... القصه ! در نهایت، جه نتیجهای میگیریم؟ آیا اون هوش و ذکاوت یه نفره که ما براش احترام قائلیم؟ یا در مورد یه هنرمند آیا اون زیبایی اثرشه که ما بدون توجه به چیزی که قبلا دیدیم براش احترام قائلیم؟ به هیچ وجه! اگر دو هنرمند هر کدوم یه اثر هتنری رو با ارزش و زیبایی یکسان خلق کنن احترام نصیب کسی میشکه که کار ور اول انجام داده. مهم نیست که چی خلق میکنی، مهم اینه که چی رو قبل از هر کس دیگه خلق میکنی. بنابراین این زیبایی نیست، هوش و ذکاوت نیست، نوآوری، ظرافت طبع یا توانایی نیست که ما ستایشش میکنیم. بزرگترین استعدادی که ما فکر میکنیم یک نفر میتونه داشته باشه از نظر من هیچ چیز نیست جز ... تازگی " در مورد ترجمه یک خبر خوب دارم و یک خبر بد. خبر خوب اینکه ترجمه این کتاب بهتر از این نمیشه. رضا اسکندری این کتاب رو حماسی ترجمه کرده. شخصا از روون بودن و ساده بودن کتاب یکه خوردم. اما خبر بد اینکه ایشون همکاریش رو با نشر آذرباد قطع کرده و از کتاب بعدی دیگه اسم ایشون رو جلد کتاب نخواهد بود. من معمولا کاری به ناشر کتاب ندارم ولی اینجا میخوام یه دست مریزاد به نشر آذرباد هم بگم که واقعا این چند وقت در انتخاب و ترجمه رمانهای درجه یک دنیا کم نذاشتن. دیگه ببینید بهترین فانتزی 2018 همین الان ترجمه شده تو کتابفروشی ها موجوده. ختم کلام. این قصه سر دراز دارد. اگر متوسط هر کتاب رو دو سال در نظر بگیریم ( تازه این خیلی خوشبینانه است در قیاس با نویسنده ای مثل مارتین) و با توجه به اینکه تا الان سه تا کتابش چاپ شده حداقل 14 سال دیگه درگیر این دنیای فوق العاده هستیم. اچ بی او دست به کار شو. طوفانی در راه است .
من فانتزی حماسی دوست دارم ولی خب اکثرا به خاطر تعداد صفحات بالاشون بیخیالشون میشم، اینکه با یه جلد ۱۸۰۰ صفحهای دووم آوردم واقعا جای تعجب داره 😁 هرچند چندین ماه طول کشید تا بالاخره تموم شد و چندین بار دراپ شد😂🤦🏻♀️
خوش گذشت. یک کم محافظه کار شدم بعد از بازی تاج و تخت و اون پایان بندی مزخرفش. البته این در همین روع هم از اون به شکل محسوسی بالاتر و قوی تره. حالا بعدی ها را هم بخوانیم تا ببینیم تهش چی در میآد.
چیزهایی که دوست نداشتم: طنز سندرسون: تا به حال نشنیده بودم کسی از حس شوخطبعی سندرسون چیزی بگه ولی چیزی که بیشتر از همه اذیتم میکرد همین بود. جایی که کاراکتر قراره با شوخی کردن بذلهگو و هوشمند به نظر بیاد بیشتر خنک و گستاخ به نظر میرسیدن. بعضی جاها که واقعا گوشت تنم ریش میشد. (دقیقا منظورم تویی شالان!) بجز قسمتهای طلخک. در کل خیلی هم از شخصیت طلخک خوشم اومد که گویا یکی از کاراکترهای مشترک توی کارهای سندرسونه. اسپرنها: اوایل کتاب معلوم نبود اسپرنها چی هستن و به نظر میرسید فقط یه وسیله برای نشون دادن حال و هوای صحنه و شخصیتهاست بدون اینکه نویسنده به خودش زحمت توصیف کردن احساسات رو بده فقط میگه اسپرنهای فلان چیز سر و کلهشون پیدا شد. که البته کمکم معلوم میشه این اسپرنها چیزی فراتر از این هستن ولی هنوز نفهمیدم دقیقا چی هستن. :) ساده بودن متن: نمیتونم بگم ایرادی بهش وارده چون واقعا مشکلی نداره. فقط یه سلیقه شخصیه. من به نثر امثال مارتین و گیمن عادت دارم. چپترهای شالان: وای تو چرا نمیمیری لعنتی؟ واقعا نچسبترین شخصیت تمام کتابه. حتی بیشتر از سادیس ازش بدم میاد. از اون دست کاراکترهاییه که فاز ما خیلی حالیمونه دارن. مدام بهمون یادآوری میشه که چقدر شالان باهوش و زیباست ولی هیچی از هوش سرشارش نمییینیم. از طرفی جسنا هم دست کمی از شالان نداره. مثلا یکی از برترین محققهای دورانه بعد دلایلی که برای خدا ناباوریش میاره در حد یه بچه پونزده سالهس! خلاصه که چپترهای شالان حکم شکنجه رو دارن.
چیزهایی که دوست داشتم: جهان سازی: واقعا دنیایی که ساخته شده خیلی غنیه. از نژادهای مختلف انسانی گرفته تا گونههای عجیب و متفاوت گیاهی و جانوری. سیستم جادوییش هنوز کاملا واضح نیست که چطوره ولی تا همینجا قانونمندیش رو ثابت کرده. اگه این مجموعه رو ادامه بدم (که احتمالا میدم. منتظر ترجمه هستم. گویا در مراحل آخر صفحهبندی شدنه.) به خاطر سوالات و معماهای مجهولیه که راجع به دنیای کتاب دارم. سرعت داستان: به طور کلی خوبه. بعضی جاها کندتره مثل بخش دوم و بعضی جاها سریعتره مثل سی درصد آخر بخش سوم. درباره بخش سوم میتونم بگم اصلا بهم فرصت نفس گرفتن نمیداد. اتفاق پشت اتفاق. وقتی کالادین بین نجات دالینار و فراری دادن خدمه مونده واقعا قلبم توی دهنم میزد. اگه خودکنترلی نداشتم میرفتم و داغ داغ و تحت تاثیر اواخرش بهش توی گودریدز پنج میدادم و کلی به به چه چه میکردم ولی خب بیا صادق باشیم، مشکلاتی هم داره. سادیس: من تازه داشتم با سادیس حال میکردم که یهو خنجرو تا دسته فرو کرد توی کمر دالینار TT فکرمیکردم فقط یه عوضی قدربطلب نیست. تا اینکه با خیانت به دالینار برگشت سر جای اولش. خدمه پل چهارم: همدلی و رفاقت خدمه پل چهارم بعضی وقتا اشکیم میکنه واقعا :") چقدر از خوندن پیشرفت تدریجیشون و اعتمادی که کالادین با زحمت به دست آورد لذت بردم. واقعا حبف بود که وسط چپترهای هیجانانگیز و احساساتبرانگیز کالادین مجبورمیشدم شالان رو تحمل کنم. -ـ- ترجمه: آقای اسکندری واقعااا دست مریزاد دارن. ترحمه عالی بود واقعا.
یکی از بهترین رمانهای فانتزی که میتونم ازش نام ببرم رمان طریق شاهان هست. این رمان فانتزی بزرگسال با خلق یک دنیای بزرگ و پس زمینهای زیبا، خواننده رو به دنیایی ژرف با تنوعی از شخصیتها، فرهنگها و تمدنهای خاص خود آشنا میکند. این کتاب شخصیتهای مختلفی از جمله قاتل، دزد، فداکار و ... را در یک داستان طویل دخیل کرده است.
و بالاخره اولین کتاب 5 ستاره امسالم. البته کامل پنج ستاره نیست. شاید 4.8؟؟ نمیدونم طریق شاهان فقط یه داستان نیست. مقدمه ای بر یه دنیاس. نه یه دنیای فانتزی دیگه که صرفا فقط توش جادو هست، نه. دنیایی که توش همه چیزش با چیزی که ما از یه دنیای فانتزی انتظار داریم، همخوانی داره. توی این دنیا هیچ چیز مشابهی با دنیای خودمون پیدا نمیکنید.حتی حیوانات و گیاهان. و این نشان از نبوغ نویسنده داره که این همه نژاد خلق کرده طوری که هیچکدوم حتی ذره ای شبیه هم نیستن. حتی آب و هوا هم عادی نیست، حتی باران هم یه نوع باران دیگس، حتی واحد پول، وزن، فاصله و غیره. درباره خود داستان باید بگم که داستانش فراتر از انتظاراتتون واقع خواهد شد. داستان توی قلمروی روشار جریان داره. قلمرویی که هر سالش 500 روزه و سه تا قمر متفاوت از هم داره. توی این قلمرو روند فصل ها از هیچ قانون خاصی پیروی نمیکنن، ممکنه یه ماه تابستان باشه ویه ماه زمستان. و هر چند ده روز هم یه بار یه طوفان سهمگین به نام ابر طوفان که از خودش اشعه هایی موسوم به استورم لایت ساطع میکنه، رخ میده. صدها سال قبل تو این قلمرو، ده رسته از جنگجویان افسانه ای به نام شوالیه های پرتوافکن وجود داشتن که به انسان ها دربرابر وید برینگر کمک میکردن. اما یه روز اونا به انسان ها پشت میکنن و فقط سلاح هاشون که با سلاح های شارد شناخته میشه رو برای انسان ها میزارن. شمشیر های سنگی و زره های سنگی. داستان میاد به زمان حال و ما کالادین، یه برده و خدمه حمل پل، دالینار، یک شاهزاده در پی انتقام مرگ برادرش، و شالان در پی دزدین نشان سولکستر رو دنبال میکنیم. اما هیچ چیز اونطور که به نظر میرسه نیست. جهان سازی این کتاب خیلی خیلی عالیه و آدم دلش میخواد همه چیز رو درباره ی این دنیا یاد بگیره. از تاریخش گرفته تا رازهایی که درش نهفته اس. شخصیت پردازی این کتاب عالیه و هرچند میتونست یه ذره دیگه بهتر باشه، ولی باز خواننده هیچ کسری ای احساس نمیکنه. این کتاب فصل به فصلش پره رازه. نویسنده خیلی خوب بازیتون میده تا چیزهایی که خودش میخواد رو باور کنید و چیزهایی رو مخفی میکنه که فقط با چند بار خوندن متن میشه درکش کرد. با اینکه آخر کتاب خیلی چیزا معلوم شد، اما هنوزم صد ها سوال ذهن منو درگیر خودش کرده.
بدون شک این کتاب یه شاهکار به تمام معناس و یکی از برترین فانتزی های قرنه. فانتزی حماسی، یعنی این
شروع کتاب رو دوست نداشتم! شاید اگر توضیحات نویسنده و تصاویر کتاب نبود (و همینطور پولی که داده بودم.) بی خیال می شدم. شروعش یه مقداری شلخته بود، ...نه! شلخته نه. داستان از همون اوّلش یک دنیا رو از نقطه صفر معرفی می کنه و فکر می کنم وارد شدن به همچین کتاب هایی همیشه با یک مقداری سردرگمی همراه باشه. جایی که همه چیز نوئه! همچین چیزی حس خوبی داره... اما متاسفانه این نو بودن فقط در حد جونورا و جادو هاست. فراتر از اون نمی ره.، یه جورایی انتظار داشتم که توی دنیایی که تا کوچکترین چیز ها با دنیای ما فرق داره، خب آدم هاش هم فرق داشته باشن.
جدای این از نحوه روایت داستان خوشم اومد.
اما راجع به شخصیت ها... چی بگم؟ به نظرم که بهترینشون سیل بود! درسته یه حس و حال انیمه های ژاپنی رو داشت اما خداوکیلی رنگ و بو داده بود به بخش های مربوط به کالدین، خود کالدین هم... قابل قبول بود. یعنی دوستش داشتی ها، ولی این دوست داشتن مثل دوست داشتن همه کلیشه ها بود. یک حالت ابر قهرمان طور مسخره، بگذریم که به نظر من اون حس بدبختی ای که باید منتقل می کرد هم منتقل نمی کرد. یه جورایی بدبختیش خیلی سطحی به نظر می اومد. اوج بدبختیش آدم رو یاد بچه ای می انداخت که بهش گفته بودن تا آخر عمر بهش پول تو جیبی نمی دن ویا یه همچین چیزی، سطحی بود! دالینار و آدولین و پادشاه و مادر پادشاه و جاسنا، همه شون حرص من یکی رو که در می آوردن. مثل کالدین کلیشه ای ، اما از نوع بد و نفرت انگیزش. بگذریم که گاهی وقت ها مسخره هم به نظر می اومدن. راجع به شالان... چی بگم؟ هیچوقت نمی تونم نقاشی رو دوست نداشته باشم.:)
نقد هایی هم کتاب داشت که خب... بیشتر نظر شخصی خود نویسنده بودن. که البته اکثریت متوجه فرهنگ مردم آسیا بودن، چه غربش و چه شرقش.، بین خودمون باشه. بیشتر حس می کردم می خواد بگه ما آمریکا چه قدر خوبیم بود. گرچه همونطور که گفتم نظرات نویسنده بودن تا نقدهاش و این هم نظر من بودش! :|
این که بهش چهار دادم هم به خاطر این که محیطی که داستان درش روایت می شه خیلی خوبه، اما داستانی که درش روایت می شه دست کم برای من دلچسب نیست (به استئناء بخش سث) همین.