این اولین مجموعهای بود که از ایرج زبردست خوندم و تعریفهای زیادی ازش شنیده بودم؛ چه توی اینترنت و چه از زبان دوستان شاعر عزیزم. اما امیدوارم بیسوادیِ من باشه که این مجموعه رو دوست نداشتم و بهنظرم بیشتر مثل دفتر مشق بود و برای یافتن یه جور نگاه جدید یا سبک متفاوتتر شاعر. پارهای از رباعیها رو دوست داشتم فقط. ولی در کل چنگی به دلم نزد و امیدوارم رباعیهای بهتری در آینده بخونم .
باغ از تو، ادامهی بهارش با من آوای زلال صد هزارش با من شبهای قشنگ دوستت دارم را یکبار بگو، هزاربارش با من
ابر و شب و تکثیر جهان، در باران چتر من و تو، خیس زمان در باران حس کردن یک شروع و پایان زمین حس کردن وزن آسمان در باران
یکباره خدا چتر زمان را وا کرد یکباره هزار سال باران آمد
میخواند خدا زیر درختی در باد شب بود زمین از آسمان پُر شده بود
هرچند این حالت پلکانی رباعیها رو دوست داشتم و بهنظرم آرایش دیگهای از رباعیه، شاید اون چیزی که توی ذهن شاعر میشینه و بعد، رباعی میشه. اما در کل انتظار بیشتری داشتم فقط.