دانشجویان ایرانی هنگام شرکت در آزمونهای دانشگاهی علوم اجتماعی بهویژه تاریخ و علوم سیاسی، معمولا با معضلی بزرگ مواجه میشوند: برخی کتابهایی که به عنوان منبع امتحان خواندهاند، حاوی جهتگیریهای ایدئولوژیک هستند و با وجود اینکه مطالب زیاد و بعضا ذیقیمتی به دانشجو میآموزند، شرکتکنندگان آزمونها را هنگام پاسخ دادن به پرسشها سر دو راهی قرار میدهند. این وضع در مورد مقاطع حساس تاریخی و سیاسی بیشتر دیده میشود. برخی نمونهها عبارتند از: چند دستگیهای دوران مشروطهخواهی و تحولات پس از آنکه به فروپاشی سلسله قاجار و روی کار آمدن سلسله پهلوی انجامید، ماجرای کشف حجاب، علت اشغال ایران در شهریور ۲۰، تقابل گروههای سهگانه مذهبی و مارکسیست و ملیگرا در دهه ۲۰، ریشههای اختلاف دکتر محمد مصدق و آیتالله ابوالقاسم کاشانی، تاثیر این اختلاف بر شکلگیری کودتای ۲۸ مرداد، اصلاحات ارضی و موضع روحانیت، برنامههای عمرانی شاه و تاثیر آن بر فروپاشی رژیم پهلوی و نظایر اینها. اینگونه مسائل نوعا خصلت دوگانه تاریخی- سیاسی دارند و لاجرم «مورد داوری قرار میگیرند» و همین داوری که ظاهرا از آن گریزی نیست، پرسشهای آزمونها را دووجهی میکند و بعضا پرسشها دارای گزینههایی هستند که ممکن است بیش از یکی از آنها درست باشد. دانشجویی که تاریخ سیاسی را به یکی از روایتهای صادق زیبا کلام، جلالالدین مدنی، یرواند آبراهامیان و علیرضا ازغندی خوانده باشد، لاجرم گزینه مورد نظرِ همان روایت را درست میانگارد و چه بسا منظور طراح سوال چیز دیگری باشد. این وضع در مورد حوزههای دیگر علوم سیاسی و روابط بینالملل، شکل تلطیف شدهتری دارد و موارد اختلافی کمتر است؛ اما در همین بخشهای کم مرافعه نیز اختلافهایی جدی میان صاحبنظران وجود دارد. مثلا در حوزه فلسفه سیاست، یکی افلاطون را نمونه اعلای فضیلت سیاسی و مبدع نظریاتی درباب جامعه عادلانه میانگارد و دیگری او را خیال پردازی میداند که بنیانهای توتالیتاریانیسم را ریخته و توجیه گر قدرتِ بیحصر حاکمان است. در حوزه روابط بینالملل نیز نویسنده و محققی، فروپاشی اتحاد شوروی را نتیجه ستیزه این رژیم با جهان آزاد و اعمال دیکتاتوری میداند، دیگری فروپاشی را به دسیسه امپریالیسم آمریکا نسبت میدهد و سومی فقدان ایمان مذهبی را عامل این فروپاشی میداند…