در این کتاب سه داستان از آیتماتف را خواهیم خواند که برگردانی از ترجمههای فرانسوی آثار اوست. نویسنده در داستان اول، پرنده مهاجر، موضوع اصیل و همیشگیاش را طرح میکند و به جستجو و بازشناسی میراث افسانهای و هویت قوم خویش میپردازد و حماسه شکست و پایداری قومی را باز میگوید که برای حفظ نام و هویت خویش افسانهها و یادگاریهای نیاکان را زنده نگاه میدارند. در داستان «رودررو» از زنی سخن در میان است که شوهرش در جریان «جنگ کبیر میهنی» از جبهه میگریزد و در زیر چتر حمایت همسرش پناه میگیرد. و سومین داستان به نام سپیدار کوچک من، ماجرای عاشقانهای است که حدیث عشق را به گونه تازهای حکایت میکند. آیتماتف در داستانهایش چهره دوستداشتنی و بیریای مردم کمدرآمد و ساده و زحمتکش را به چیرهدستی نقاشی میکند. حکایت چوپانها، رانندگان بیابان، گارگران راه، گندم کاران را از زبان او میشنویم و در نقش و نگارهای او تصویر زنان از بقیه جذابتر مینماید، سیده و عسل و خدیجه و میربانو احساس محبت و همدردی ما را برمیانگیزند. [پشت جلد کتاب] چاپ اول پاییز ۱۳۶۹
Aitmatov's parents were civil servants in Sheker. The name Chingiz is the same as the honorary title of Genghis Khan. In early childhood he wandered as a nomad with his family, as the Kyrgyzstan people did at the time. In 1937 his father was charged with "bourgeois nationalism" in Moscow, arrested and executed in 1938.
Aitmatov lived at a time when Kyrgyzstan was being transformed from one of the most remote lands of the Russian Empire to a republic of the USSR. The future author studied at a Soviet school in Sheker. He also worked from an early age. At fourteen he was an assistant to the Secretary at the Village Soviet. He later held jobs as a tax collector, a loader, an engineer's assistant and continued with many other types of work.
In 1946 he began studying at the Animal Husbandry Division of the Kirghiz Agricultural Institute in Frunze, but later switched to literary studies at the Maxim Gorky Literature Institute in Moscow, where he lived from 1956 to 1958. For the next eight years he worked for Pravda. His first two publications appeared in 1952 in Russian: The Newspaper Boy Dziuio and Ашым. His first work published in Kyrgyz was Ак Жаан (White Rain) in 1954, and his well known work Jamilya appeared in 1958. 1980 saw his first novel The Day Lasts More than a Hundred Years; his next significant novel, The Scaffold was published in 1988. The Day Lasts More than a Hundred Years and other writings were translated into several languages.
Aitmatov suffered kidney failure and on 16 May 2008 was admitted to a hospital in Nuremberg, Germany, where he died of pneumonia on 10 June 2008, aged 79. His obituary in The New York Times characterized him as "a Communist writer whose novels and plays before the collapse of the Soviet Union gave a voice to the people of the remote Soviet republic of Kyrgyz" and adds that he "later became a diplomat and a friend and adviser to the Soviet leader Mikhail S. Gorbachev."
Chinghiz Aitmatov belonged to the post-war generation of writers. His output before Jamila was not significant, a few short stories and a short novel called Face to Face. But it was Jamila that came to prove the author's work. Louis Aragon described the novellete as the world's most beautiful love story, raising it even above Rudyard Kipling's World's Most Beautiful Love Story. Aitmatov's representative works also include the short novels Farewell, Gulsary!, The White Ship, The Day Lasts More Than a Hundred Years, and The Scaffold.
Aitmatov was honoured in 1963 with the Lenin Prize for Jamila and later he was awarded a State prize for Farewell, Gulsary!. Aitmatov's art was glorified by admirers. Even critics of Aitmatov mentioned high quality of his novels.
Aitmatov's work has some elements that are unique specifically to his creative process. His work drew on folklore, not in the ancient sense of it; rather, he tried to recreate and synthesize oral tales in the context of contemporary life. This is prevalent in his work; in nearly every story he refers to a myth, a legend, or a folktale. In The Day Lasts More Than a Hundred Years a poetic legend about a young captive turned into a mankurt serves a tragic allegory and becomes a significant symbolic expression of the philosophy of the novel.
A second aspect of Aitmatov's writing is his ultimate closeness to our "little brothers" the animals, for their and our lives are intimately and inseparably connected. The two center characters of Farewell, Gulsary! are a man and his stallion. A camel plays a prominent role in The Day Lasts More Than a Hundred Years; one of the key turns of the novel which decide
کامیونم در گل و لای جاده ای روستایی گیر کرده بود و داشتم با بیلچه، جلو و عقب چرخ ها را خالی می کردم که متوجه شدم یک نفر به کامیون نزدیک می شود.فقط چکمه های کهنه و لاستیکی و قسمتی از لبه پاره و رنگ باخته دامن او را می دیدم.گمان بردم پیرزنی است که به تماشا آمده،انگار سیرک است.خونم : به جوش امد و گفتم آهای ننه جون!زودتر راهتو بگیر و برو.راحتم بذار تا کارمو بکنم- من همه چی هستم غیر از ننه جون- پس میخوای بگی دختر چهارده ساله هستی؟- چهارده ساله نیستم.اما پیر و پاتال هم نیستم- :باز به چکمه لاستیکی اش از زیر نگاه انداختم و با لحنی تمسخرآمیز گفتم خوشگل هم هستی یا فقط آواز داری؟- جوابم را نداد و راهش را گرفت و رفت.وقتی کارم تمام شد نگاهی از دور بهش انداختم و دیدم که دختری جوان و خوشگلی است.متوجه نگاهم شد و لبخندی زد و :گفت در شهر شما سن و سال آدم را از روی چکمه اش حدس می زنند؟
متن بالا قسمتی از داستان واقعی" سپیدار کوچک من" بود و نشان از قلم زیبای چنگیز آیماتف نویسنده قرقیزستانی در نگاشتن داستان های عاشقانه دارد.بخاطر همین قلمش است که لوئی آراگون شاعر و نویسنده بنام فرانسوی کتاب جمیله آیماتف را بهترین داستان عاشقانه دنیا می نامند امیدوارم روزی کتاب جمیله را پیدا کنم و بخوانمش .... این کتاب شامل سه داستان است
پرندگان مهاجر :داستان تم ضد جنگ داره و متن زیبایی از آن به پرندگان مهاجر خرده مگیرید، و گناه ما را نیز ببخشائید که به هیچ زبانی نتوانستیم برای همنوعان خود،یعنی پرنده ها شرح بدهیم که چرا انسان ها این طور به جان یکدیگر می افتند و نیزه در پهلوی هم فرو می برند و چرا این همه انسان در این گوشه کشته شده اند و چرا باید هزاران نفر در گوشه های دیگر جهان کشته شوند
رو در رو سیده زنی تازه عروس که شوهرش را به جنگ می برند اما شوهرش فرار میکند و با اینکه پیش همسرش برگشته،اما باید در غاری دور از او زندگی کند سیده یه شیرزن واقعی است
سپیدار کوچک من یک داستان عشاقانه واقعی،با اینکه پنج ستاره داشت ولی ای کاش نمی خواندمش شنیدن داستان های واقعی انسان ها، جرات زیادی می خواهد و گاهی آدم همراه قهرمان شخصیت های داستان،درد را لمس می کند و اما کاری از دستش بر نمیاد و این درد را فزونتر میکند آدم چقدر راحت می تواند بدست خویش خوشبختی اش را نابود کند ماجرای عسل و الیاس تا مدت ها فراموشم نخواهد شد
... :چنگیز آیماتف ماجرای نویسنده شدنش را چنین حکایت میکند
در سال 1942 چهارده ساله بودم.روزی با رفقا همدرس سر در پی هم گذاشته بودیم و از این کوچه به آن کوچه می دویدیم که پیرمردی اسب سوار از راه رسید و صدایم زد و از من خواست که شورای بخش را نشانش بدهم.چون جائی راه بلد نبود ناچار جلو افتادم و او را تا شورای بخش بردم.پیرمرد در مقابل ساختمان شورا :از اسب پیاده شد و دست روی شانه من گذاشت و گفت پسرم!در ده ما هیچکس خواندن و نوشتن نمی داند.هر که چیزی بلد بوده به جنگ- رفته،چه کاری بهتر از این که بیائی و برای ما دهاتی ها کار کنی؟ هرچه گفتم و پافشاری کردم که درس می خوانم و هزار جور نقشه برای آینده دارم در او اثر نکرد.می گفت همین که همین قدر که یادگرفته ای برای ما بس است!... سنت قبیله ای حکم می کرد که حرف بزرگتر را بشنوم و بالای حرف او چیزی نگویم.با او به روستا رفتم و در آنجا چیزهایی آموختم که از صد کتاب آموزنده تر بود و چقد به این آموخته ها در نویسندگی به دردم خورد و به من مایه و جوهر داد
سه و نیم امتیاز من به کل کتاب،چهار برای داستان رودر رو. داستانهای آیتماتف یه عنصر همیشگی داره؛درد و رنج. رنجی که زیر چروک های کنار پلک ،یا پینه ی دست های شخصیت های داستانه.ولی این رنج باعث نمیشه داستانهاش تلخ باشن یا فضای داستان سیاه باشه. تجربه ی قبلیم از این نویسنده الوداع گل ساری بود و نخستین آموزگار،که پرنده ی مهاجر هرچند به پای اونا نرسید ولی بازهم خوندنی و شیرین بود.
بچه که بودم چقدر آيتاماتوف میخواندم! چرا این همه از کتابهایش به فارسی ترجمه شدهاند؟ ما چرا همه آن ترجمهها را در خانه داشتیم؟ چرا وقتی بهمان میگفتند اینها را نخوانید، جریتر میشدیم که بخوانیمشان؟! از آیتاماتوف جمیله و کلنگهای زودپرواز را که بخوانید بس است؛ برای غصه خوردنهای بیشتر میتوانید به عباس معروفی مراجعه کنید۰