What do you think?
Rate this book


69 pages, Paperback
First published February 5, 2003
من میدانم چرا آگوستن هرگز خوشبخت نمیشود. چون به چیزی که دارد قانع نیست. همیشه چیزهای جدید میخواهد. خواه جهنم، خواه بهشت فرقی نمیکند. از خوشبختیهای کوچک هر روزه راضی نیست، خوشبختی بزرگ را میخواهد. او هنوز نفهمیده که سعادت بزرگ با همین خوشبختیهای کوچک در کنار هم ساخته میشود. مادرمان میگوید علتش آن رمانتیسمش است. فکر میکنم مادر از این بابت به خودش مینازد وگرنه من که نمیفهمم چطور میتوان به یک بیماری نازید؟ در هر صورت من خوشحالم که این مرض را نگرفتهام. رمانتیسم مرض خطرناکیست، میتواند باعث مرگ آدم شود. با این عادت بد زل زدن به آسمان و نگاه نکردن به جلوی پا، آدم ممکن است یک روز با کلّه بخورد زمین