Jump to ratings and reviews
Rate this book

سیبو و سار کوچولو

Rate this book
پوپک با اصرار از پدرش که قصه نویس بود می خواست تا قصه ای را که در حال نوشتن آن بود برایش تعریف کند. قصه “سیبو“ ، دختر کوچکی که در کلبه ای در جنگل زندگی می کرد و روزی جوجه ساری دید که از آشیانه اش بیرون افتاده بود. سیبو جوجه را برداشت و آن را به خانه برد و آب و دانه داد.
زمانی درویش پیری به جنگل آمد و سیبو را به دیدن قلعه عجایبب برد؛ قلعه ای که توسط جادوگری تسخیر شده بود و… .

24 pages, Paperback

Published January 1, 1977

1 person want to read

About the author

جواد مجابی

56 books16 followers
Javad Mojabi

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
3 (60%)
2 stars
2 (40%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
June 13, 2022
"صبح يك روز پائیز، زوبین و زنش با دختر کوچکشان، پوپك، صبحانه می‌خوردند.

زوبین گفت: پوپك، سال دیگر، همین روزها، باید به مدرسه بروی.

پوپك گفت: چرا به مدرسه بروم، دوست دارم در خانه باشم، پیش شما و عروسک‌هایم.

مادر گفت: به مدرسه می‌روی تا خواندن و نوشتن یاد بگیری.

پوپک پرسید: مدرسه که رفتم، می‌توانم مثل پدر، قصه بنویسم؟

مادر گفت: اگر بخواهی، می‌توانی.

پدر برخاست، به اتاق کوچک آفتاب‌رو، که پر از کتاب و مجله بود، رفت.

پوپک وقتی چایش را نوشید به اتاق پدر رفت، دید که پدر عینکش را زده و مثل همیشه دارد چیزهایی می‌نویسد.
"
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.