؛... دریا هرگز استراحت نمیکرد. رفتوآمد آن گاهی آزارم میداد، چون هیچگاه نمیایستاد و صدایش گاهی صدای اولگا را هم میپوشاند. فقط بویش تا اتاقها نمیرسید؛ بوی الکل طبی در حال جنگ با باکتریها، بوی عرق ملافهها و ترس از رنج کشیدن، بوی دریا را میپوشاند. شبهایی هستند که بلندترند و بعد از تغییر ساعت میآیند و در امتداد دریا کشیده میشوند... ؛