کتاب دانهی زیر برف، در واقع جلد دوم کتاب نان و شراب است. نان و شراب داستان مبارزهی یک سوسیالیست است علیه فاشیسم و دانهی زیر برف، داستان همین مبارزه و گریز دائم است، اما نه در جهات جغرافیایی، بلکه در عمق روح و اندیشه. داستان «پیترو اسپینا»، داستان خود سیلونه است. این مبارزی که دهها سال از بهترین سالهای عمرش را وقف مبارزه با فاشیسم کرده و در گروه جوانان سوسیالیست مبارزه میکند، ناگهان چنان در خود فرو میرود و در خویشتن خویش به نشستی عارفانه مینشیند که حتی از زاهدان نیز چنان تأمل و تفکری بر نمیآید. اینجاست که خواننده از خود میپرسد، چگونه از یک سوسیالیست بیرونگرا، مردی عارف و درونگرا ساخته میشود؟ سراسر این کتاب سرشار از اندیشههای ناب عرفانی است، کاوش در عمق قلب و ذهنیت خویشتن و تولدی دوباره یافتن همچون مسیح. قهرمان اثر و حتی آن آدم کر و لال نیز، تجسم عینی مسیح است، زیرا صلیب رنج خویش را بر دوش دارد؛
Figlio di una tessitrice e di un piccolo proprietario terriero, perde assai presto il padre e la madre, nel terremoto che nel gennaio del ‘15 distrugge gran parte della Marsica. Interrotti gli studi liceali, si dà alla politica quale socialista attivo e prende parte alle lotte contro la guerra e al movimento operaio rivoluzionario; nel 1921 partecipa a Livorno alla fondazione del Partito Comunista (che rappresenta a Mosca, con Togliatti, nel Komintern), ma se ne stacca nel 1930, in disaccordo con le purghe staliniane. Antifascista, resta in esilio in Svizzera dal 1930 al 1945, anni durante i quali matura la sua vocazione di scrittore. Pubblicato in traduzione tedesca a Zurigo nel 1933, “Fontamara” è il suo romanzo d’esordio, che lo impone all’ attenzione generale: oltre ad essere una straordinaria analisi della cultura centro-meridionale, “un documento su una civiltà ormai definitivamente morta” (Fofi), è pure con ogni probabilità il più bel libro sui contadini italiani che sia mai stato scritto. Il successivo “Pane e vino” del ‘36 riprende, in una chiave più sentimentale, meno ironica, i temi del fortunato predecessore, laddove “Il seme sotto la neve” (1942) sembra stazionare tra manierismo e ritualità. Frattanto, nel periodo 1932-'34 egli è redattore del mensile in lingua tedesca, edito a Zurigo, «Information», cui collaborano artisti ed intellettuali del calibro di Thomas Mann, Bertolt Brecht, Robert Musil. Fiorente, pure, la sua attività saggistico-culturale, che annovera il saggio “Il fascismo, le sue origini e il suo sviluppo” (1934) ed il trattato di filosofia politica “La scuola dei dittatori” (1938). Nel 1944, rientrato in Italia, si stabilisce a Roma, ove aderisce al Partito Socialista Italiano di Unità Proletaria. La sua produzione letteraria continua con il lavoro teatrale “Ed egli si nascose” (1944) e con i romanzi “Una manciata di more” (1952), “Il segreto di Luca” (1956), “La volpe e le camelie” (1960): meno originali dei precedenti, più legati ad un modello di letteratura tardo-ottocentesca, esprimono una sorta di conversione del nostro, che approda qui ai lidi di un socialismo ibridato col cristianesimo. Di grandissimo interesse, invece, “Uscita di sicurezza” (1965), raccolta di saggi politici in cui egli racconta il doloroso travaglio che lo condusse infine a distaccarsi dall’ ideologia comunista, e “L’avventura di un povero cristiano” (1968), sua ultima fatica apparsa in vita, un intrigante romanzo - saggio incentrato sulla figura di papa Celestino V, in seguito trasformato in testo teatrale. Ebbe a dire di lui Albert Camus: "Guardate Silone. Egli è radicalmente legato alla sua terra, eppure è talmente europeo".
این جلد ادامهی کتاب نان و شرابه. به نظر میاد که کلا اینیاتسیو سیلونه خیلی اهمیتی به قصه گویی و جذابیت ادبی کتابهاش نمیده و بیشتر دنبال اینه که اون حرفی که تو ذهنش هست رو در قالب یک داستان بیان کنه، حالا اگه داستان بسیار ساکن و یکنواخت هم شد، مهم نیست.ه
*از اینجا شاید نان و شراب اسپویل بشه*
در انتهای کتاب نان و شراب دیدیم که سپینا فرار کرد و کریستینا دنبالش به کوه زد و در برف گیر کرد و گرگها دورهش کردن، حالا بعد از مدتی بقایای جسد کریستینا پیدا شد و ابتدا تصور شد که سپیناست. اما سپینا زنده بود و مادربزرگش هم از این اطلاع داشت و کمکش کرد. در این جلد سپینا از نظر روحی و اعتقادی دچار کمی تردید و در نتیجه دچار تحول میشه و سعی میکنه با فقر به مردم نزدیک بشه. در مجموع همونطور که گفتم داستان آنچنان جذابی نیست و بیشتر دیالوگ هایی برای روشن شدن اعتقادات نویسنده ست هرچند حرف و حدیث بسیار راجع به زندگی و اعتقادات نویسنده بر سر زبانهاست.ه
دانه زير برف به نوعى جلد دوم و در ادامه اتفاقات و احوالاتى است كه بر "پيترو سپينا" شخصيت اصلى رمان "نان وشراب" رخ مى دهد با اين تفاوت كه ميزان جذابيت و محتوا اين جلد به نسبت جلد پيشين كتاب براى خواننده اثر قابل مقايسه نيست و برعكس جلد اول كه پيترو سيمانه در تشويق و ترغيب دهقانان وديگران به انقلاب و مبارزه هاى سياسى در تكاپو وتلاش بود، در اين جلد و پس از نجات در كوهستان به جستجو وكاوش در خويش مى پردازد. "اينياتسيو سيلونه" نويسنده نامدار ايتاليايى در اين اثر خود ببشتر به تأمل و بررسى روحيات وخلقيات جامعه وحكومت فاشيستى وقت ايتاليا پرداخته كه قهرمان اصلى رمان اين بار كوشيده است در كنار آنان باشد. البته در عدم مقبوليت و جذابيت اثر فوق نمى توان از هنر سانسور وحذفيات كتاب توسط انتشاراتى آن چشم پوشى كرد كه ترجمه روان وخوب زنده ياد مهدى سحابى را اينجنين گنگ و پيچيده نموده و متاسفانه اين سانسور وحذفيات در هر تجديد چاپ گويا براى خواننده مملوس تر خواهد بود.
«non c’è occupazione superiore e più necessaria di quella della coscienza che l’uomo può acquistare di sé stesso e del significato della sua esistenza su questa terra» Così, verso la fine, dice il protagonista Pietro Spina.
Da molto tempo non leggevo Silone: i ricordi di Fontamara e di Vino e pane sono ormai molto sbiaditi; difficile tessere continuità. L'occasione di questa lettura del Seme sotto la neve è una nuova edizione che parte dal dattiloscritto conservato a Zurigo; e quindi contiene anche i brani colpiti dalla censura svizzera, che vigilava affinché i rifugiati non attaccassero troppo apertamente i regimi di provenienza.
Tutto il mondo, qui, è l'Abruzzo degli anni del fascismo trionfante (anche chi vive decenni in America si ritrova soltanto tra paesani e torna senza nessun cambiamento, al massimo con un soprannome che storpia l'inglese), ed è un mondo che sembra fatto soprattutto di cafoni e di oratori: poveri ignoranti che parlano coralmente col "già si sa", e nullafacenti che sfruttano "l'industria più produttiva da queste parti", ossia la retorica.
Continuando a leggere, il libro mi è sembrato sempre più appartenere a quella linea del romanzo che Bachtin, per parlare di Dostoevskij, faceva nascere dall'antica satira menippea: continui grandi discorsi, anche proprio sulle cose ultime e sulla condizione umana, tenuti in stalle o taverne, tra sordomuti trattati come asini umani, perseguitati politici che rinascono grazie all'attaccamento ai poveri, agli animali, alla terra; situazioni eccezionali che provocano l'emergere delle idee, non puri concetti ma distillati del vivere, inseparabili dal loro portatore umano. Quasi tutti i personaggi del Seme sotto la neve hanno una loro visione, utopica o conformista, di come dovrebbero andare le cose, spesso introdotta dalla formula “si potrebbe vivere così bene”: la vita umana potrebbe essere buona... se nel mondo ci fosse un po' più pazienza... se non ci fosse l'umidità... se si potesse vivere come amici, se...
Colpisce anche la mescolanza tra tono appassionato-morale e polemico-caricaturale. I grandi discorsi, lo sfogo oratorio, sono ferocemente burlati e condannati, ma in altri casi proprio loro sono lo strumento per l'espressione delle idee portanti del libro: il "cristianesimo contro i preti", la "scoperta della terra", l'attaccamento ai poveri, il rifiuto dell'attuale ordine sociale.
Alla fine, una lettura che sono contento di aver fatto, ma che non definirei straordinariamente coinvolgente.
قسمتی از متن: فائوستینا :« ...اما بعضی وقت ها این حس را دارم که هیچ وقت زندگی نکرده ام، یک شبح باقی مانده ام با دست های خراش برداشته شده به نرده ای آویزان بوده ام که زندگی در آن طرفش جریان داشته ، محکوم بوده ام که همیشه به آن طرف نگاه کنم بی آنکه اجازه داشته باشم که از نرده بگذرم. بعضی وقت ها حس میکنم که قدرتم تمام شده، که کم کم از خون خالی میشوم و از هم می پاشم. آه، ای خدا، کاش میشد قبل از مرگ از این بازی جعلی بیرون بروم، از توهم و کابوس خلاص بشوم از نرده بگذرم و زندگی کنم. آن وقت حاضر بودم هر جزایی را قبول کنم،زندان تیمارستان صومعه، لعنت ابدی، اما اول میخواهم از این مرز بگذرم پیترو ببخش اگر مثل دیوانه ها حرف میزنم. بعضی وقت های دیگر به خودم میگویم که فقط عیب از من است که تسلیم نشده ام و دیگر رضایت ندارم، که زندگی بشر همین است و همیشه همین طور بوده و نمی تواند غیر از این باشد و باید بردبار بود. پدران ما هزاران سال این نمایش را بازی کرده اند و بردبار بوده اند، پس من چرا نباید باشم؟ الان متأسفانه هنوز جوانم، و بنابراین شاید مشکل باشد اما جوانی میگذرد و بعد دوره تسلیم و رضا، و بعد از مرگ می آید. چه فایده که دائم از خودمان بپرسیم کی هستم، این زندگی چیست؟ اینها را پیش خودم تکرار میکنم به خودم تلقین میکنم تا خودم را متقاعد کنم. اما روحم مخالف است، قبول کنید و باز خودم را در اول خط میبینم .»
جلد دوم «نان و شراب» با فضایی کاملاً متفاوت از جلد اول ادامه پیدا میکنه. اگر جلد اول پر بود از فرار و تعقیب و امید، اینجا با یک سیر کند، سرمازده روبهروییم. در پایان جلد اول فرار پیترو به کوهستان رو داریم و کریستینای عاشق که برای کمک کردن به فراری دنبالش میره و با گرگ ها رو به رو میشه . در جلد دوم جلد میفهمیم کریستینا توسط گرگ ها کشته شده و پیترو به کوهستان فرار نکرده، بلکه تو طویله شاتاپ پنهان شده و یجورایی به تمام عقاید قبلیش شک میکنه به قول خودش به زیر زمین میره و خاک رو تماشا میکنه ، با اینفانته کر و لال دوست میشه ، سعی میکنه بیان کردن کلمات رو بهش یاد بده و حتی مفهوم دوستی رو به صورت «هم نان شدن» بهش میفهمونه. [یک انقلابی از دست و پا زدن و شعار دادن دست میکشه و انسانیت رو لمس میکنه] شاتاپ پیترو رو به مادربزرگش میفروشه . داستان به دهکده دوران کودکی پیترو و داستان خانواده های دهکده کشیده میشه و در آخر داستان هم پیترو خودشو بخاطر اینفانته فدا میکنه. نسبت به کتاب اول کتاب دوم سیر خیلی کندتری داره . من در تمام طول خوندش فکر میکردم که همه ی این گفتگو ها قراره یک چینش و پیش زمینه برای یک پایان هیجان انگیز باشه ؛ درصورتیکه پایان تراژیک ، غافلگیر کننده و غیر منتظره بود و آخرش رسماً اینجوری بودم که چی؟ الان چیشد واقعا؟ داستان سراسر چشم اندازی از برف و سرما بود و دانه هایی مثل مادر بزرگ، پیترو ، سه ورینو ، سیمونه و ... که زیر برف مدفون بودن با امید جوانه زدن یکی به عنوان مبارز یکی به عنوان یک مادر و... . پیام کتاب در کل در این جمله خلاصه میشه:
((حتی در زمستان یخبندان ستم، دانهٔ امید میتواند زیر برف پنهان بماند تا هنگام مناسب جوانه بزند.))
نویسنده به زیبایی نشون میده در حکومت فاشیست ایتالیا مردم معمولی فقط به دنبال یک چیزند «کمی زندگی» ، آدمای معمولی نیازی به سیاست و قدرت و عناصر مرتبط باهاش رو ندارن نه دنبال بازگشت به عظمت دوباره روم باستانند و نه به دنبال هرج و مرج و در واقع اصلا وقتش رو ندارن اونقدر که سرشون با مشغله های اولیه زندگی مثل پول درآوردن ، غذا ی کافی خوردن و تلاش برای بقا هست که شب اونقدر خسته اند که اصلا فرصتی برای فکر کردن به اینجور مسائل ندارن شاتاپ یک جای کتاب به سیمونه میگه:« این جور فلسفه بافی ها و سیاست بازی ها فقط برای ارباب هاست .» کافون های دشت کوله و پیتراسکا در هر دو کتاب فقط دنبال این بودن که کمی بهتر زندگی کنند ... .
قسمتی از متن: شاتاپ: خلاصه اینکه میخواهی بگویی به خاطر خیال بافی های این جور ارباب ها باید بین آنها و بقیه فرق گذاشت؟ به عقیده تو نظریات یک شخص برای عوض کردن حالت او کافیست؟ مگر نه اینکه خود نظریات چیزهایی تجملی است؟ و البته که تجملاتی خاص اربابها هم هست و تعجب میکنم که تو متوجه این نشده ای. سیمونه: حتى نظریه هایی که علیه امتیازات ارباب ها باشد؟ شاتاپ: حتى آنها، کاملاً روشن است تجملات و بازیچه های بی فایده مخصوص ارباب هاست. سیمونه: پس اگر این طور باشد و شاید هم همین طور باشد که تو میگویی ما هم چه من و چه تو میتوانیم ارباب بشویم. خیلی زود و هر وقت که دلمان بخواهد. کاملاً واضح است. شاتاپ: از چه راهی؟ میبخشی ولی از حرف هایت خنده ام میگیرد. سیمونه: کافیست که ما هم این نظریه ها این چیزهای تجملی و بازیچه های بی فایده ای را که تو میگویی داشته باشیم. چون این طور که تو می گویی اینهاست که آدم را ارباب واقعی میکند و او را نه فقط از دهاتیها بلکه از پولدارهای دیگر هم متمایز میکند. شاتاپ: آخر چطور می توانیم چنین تجملاتی را کسب کنیم و با خیال راحت از آن لذت ببریم؟ ما که از چیزهای لازم زندگی هم محرومیم؟ سیمونه: تا حال توی کوه موقع زیارت یا توی مزرعه ها آدم های عجیب ژنده پوش و غبار آلودی را ندیده ای که از همه چیز محرومند و حتی شکمشان هم گرسنه است. اما راه رفتن نگاه کردن خندیدن و حتی حالت غمگین پادشاهان واقعی را دارند؟
كتاب دانه زير برف در واقع جلد دوم كتاب نان و شراب است . زيرا از همان جايي كه نان و شراب قطع مي شود يعني فرار پيترو اسپينا در كوهي پوشيده از برف و كشته شدن كريستسنا توس�� گرگها، آغاز مي شود.
نان و شراب داستان مبارزه يك سوسياليست است عليه فاشيسم و دانه زير برف، داستان همين مبارزه و گريز دائم است ، اما نه در جهات جغرافيايي بلكه در عمق روح و انديشه.
داستان پيترو اسپينا ، داستان خود سيلونه است . اين مبارزي كه ده ها سال از بهترين سال هاي عمرش را وقف مبارزه با فاشيسم كرده و در گروه جوانان سوسياليست مبارزه مي كند ، ناگهان چنان در خود فرو مي رود و در خويشتن خويش به نشستي عارفانه مي نشيند كه حتي از زاهدان نيز چنان تامل و تفكري بر نمي آيد. اين جاست كه خواننده از خود مي پرسد ، چگونه از يك سوسياليست بيرون گرا ، مردي عارف و درون گرا ساخته مي شود؟
مردي كه در طويله ، ميان كاه و در هنگام نظاره الاغي آنچنان تولدي نو مي يابد ، كه به تولد مسيح شبيه است. سراسر اين كتاب سرشار از انديشه هاي ناب عرفاني است، كاوش در عمق قلب و ذهنيت خويشتن و تولدي دوباره يافتن همچون مسيح. قهرمان اثر و حتي آن آدم كر و لال نيز ، تجسم عيني مسيح است ،زيرا صليب رنج خويش را بر دوش دارد.
همچنين كتاب از درون مايه اي ضد نظام و آنارشيست فلسفي برخوردار است ، نه تنها ضد نظام كليسايي بلكه ضد فساد اخلاقي ، آنچنان كه در متن كتاب از زبان دن سه ورينو مي خوانيم:
" اخلاق شماها ديگر پوسيده شده ، شما اسم دنائت خود را مذهب گذاشته ايد"
يا در جايي ديگر پيترو مي گويد:
" قبول كن اگر خدا اينقدر دلش مي خواست كه در كار دنيا دخالت كند ، خيلي كارها هست كه بيشتر از اين برازنده اوست. مثلا مي تواند، زلزله اي به منطقه لاتزيو بفرستد كه كانون آن واتيكان باشد. "
رويهم رفته كتاب تمي منحصر به فرد دارد و از مزيت روانكاوي افراد وانديشه ها برخوردار است و طنزي سرشار درسراسر متن به چشم مي خورد.
و سخن آخر اين كه دانه زير برف نه داستان سوسياليستي مبارز، بلكه انسان فقيري است كه به جستجوي مقدس ترين معابد جهان يعني قلب و خويشتن واقعي آدمي ، رفته است . داستان زاهدي پاك باخته و عارفي از خويش سفر كرده در جستجوي حقيقت وجود انسان. داستان انساني كه مي بايست صليب خويش را به دوش گيرد ( مسئوليت خود را خود بعهده گرفته و بپذيرد ) .
In una atmosfera fuori dal tempo e dallo spazio si aggira uno strano personaggio. Non e' un borghese ma nemmeno un proletario, non e' giovane ma nemmeno vecchio, e' ricco ma vuole fare il povero, e' ricercato dai Carabinieri ma non fa nulla per restare al sicuro. Pietro Spina, personaggio ricorrente nei romanzi di Silone, intellettuale marxista (ma forse sarebbe meglio dire social-pauperista) in fuga, percorre le strade della natia Marsica, di ritorno dalla clandestinita' all'estero, cercando di evitare gli sbirri fascisti che lo ricercano come agitatore. Con una scrittura pastosa e allegorica che rimanda al realismo magico di altre latitudini e epoche, ci viene descritta un'Italia stretta tra il bigottismo cattolico rurale e il rampante conformismo di regime, dove i cafoni, poveri contadini scalcagnati, i veri personaggi principali, conducono la propria bigia esistenza senza nemmeno dubitare che esista qualcosa di meglio, forse senza nemmeno volerlo sapere. Un'esistenza piu animalesca che altro, lontana da ogni parvenza di umana consapevolezza, feroce con chiunque osi aprire qualche spiraglio. Tutto in un paesaggio aspro, desolato ma al tempo stesso da amare per le sue piccole e commoventi sorprese, una natura che nonostante la sua primordiale ostilita' consente ai suoi miseri figli di campare.
دانه زير برف ادامه ي داستان نان و شراب است..از همان جايي شروع ميشود كه پيترو سپينا در برفها گير كرده و خانواده اش گمان مي كنند او مرده.. ماريا وينچنزا-مادربزرگ پيترو- متوجه ميشود كه او زنده است و بصورت پنهاني از او حمايت ميكند و بدنبال دريافت عفو از پادشاه براي اوست... نان و شراب رو بيشتر دوست داشتم..اتفاقات سياسي و جنگ سپينا و صد البته جملات نابش برام خيلي جذاب بود...ولي در اين كتاب خبري از اين احوالات نبود..توصيفات خسته كننده بود، اسم هاي زياد در ابتداي كتاب گيج كننده بود و بيشتر ماجراهاي حاشيه اي زندگي سپينا بود..
این کتاب دنبالهی کتاب #نان_و_شراب ه. اگر نان و شراب رو خونده باشید حتما خاطرتون هست که پایانش باز بود. یعنی #پیترو_سپینا به دل کوه زد و کریستینا به دنبالش و صدای زورهی گرگها پایان دهندهی این سکانس بود. حالا در این کتاب ما با پیترویی متفاوت روبرو میشیم. پیترو که یه #مبارز هست مجبور شد تا از میان کافونها یا همون دهقانها فرار کنه. او به دل جماعت دهقان زده بود تا اونها رو از حقوق خودشون آگاه کنه اما دید تمام اونچه در تئورى میگنجید در عمل محلی از اعراب نداره.پس از فرار، پیترو مجبور شده در یک آغل مخفی بشه و تنها همصحبتش یک الاغ و یک پسر کرولاله. خب این تصویر بیشباهت به دانهای زیر برف نیست. این تشبیه بینظیر سیلونه و مواجههی پیترو به مثابهی یک مبارز گوشهنشین با اینفانتهی کرولال که حکم جامعهی کافونها رو داره، سرشار از استعارهست. اینفانتهی کر و لال استعارهای از جامعهی دهقانهاست. اوکه پسرکی بدسرپرسته توسط سایر هممحلیهاش به کار و بیگاری گمارده میشه تا اینکه پیترو مسئولیت او رو برعهده میگیره، با او ارتباطی انسانی برقرار میکنه و تلاش میکنه او رو از حقوقش آگاه کنه. این دقیقا تمام آن چیزی هست که پیترو در این عزلت به دست آورده. متوجه شده که با مبارزهی صرف نمیتونه بر هیچ ایدئولوژىای پیروز بشه با اینکه ایدئولوژى خاصی رو تو مغز کسی فرو کنه. او فهمید که برای به ثمر نشاندن تلاشهاش لازمه پای دانهای که کاشته بشینه. باید صبوری کنه و بهش برسه. همیشه نباید با تیشه و شمشیر به جنگ درخت تناور ظلم رفت، گاهی لازمه دانهای زیر پای اون در دل خاک بنشانی تا با رشد درست و منطقیش آفتی بشه بر جان نهاد ظلم. . من پیتروی دانهی برف رو بیشتر از نان و شراب دویت داشتم. کلا شخصیتهایی که شک میکنند و ساختار مانوس رو زیر سوال میبردند در قلب من جایگاه ویژهای دارند. پیترو یا سیلونهی عزیز❤️شخصیت محبوب من خواهی موند.
سیلونه به دلیل موفقیت نان و شراب این ادامه را برایش نوشته است. اگر نان و شراب را دوست داشتید دانه زیر برف را نخوانید. داستانی بسیار سطحی است که فرقی با سریالهای بیمحتوای تلویزیونی ندارد. از همان دست که کمی جریانات عشق و عاشقی، کمی جنایی و پلیسی، و مقداری هم طنز پراکنده در آن روی هم ریخته شده است؛ چندین شخصیت هم در آن وول میزنند که پیامهای اخلاقی آبکی میپراکنند.
رمانی است گیرا که ایتالیای دوران فاشیسم موسولینی را به تصویر می کشد.گرچه ایدئولوژی های چپ یا هر نوع ایدئولوژی دیگری را قبول ندارم ولی این کتاب و دیگر کتاب های سیلونه را بسیار دوست داشتم و به او به عنوان یک نویسنده خوب احترام می گذارم.
Fonte Wikipedia - https://it.wikipedia.org/wiki/Il_seme... *** Spoiler "Pietro Spina, un intellettuale comunista già protagonista del precedente romanzo Vino e pane, continua le sue peripezie in una società dittatoriale. Per Silone, tuttavia, anche sotto il peso della tirannide, la vita resiste e sopravvive, analogamente a quel seme che, ricoperto dalla neve, non muore e che sarà pronto a spuntare.
La nonna, Donna Maria Vincenza, cerca di salvare Pietro: tornato al suo paese natale, dopo essersi scontrata col rifiuto del figlio Don Bastiano, l'anziana chiede aiuto al notabile della contrada, Don Coriolano, affinché si rechi a Roma a chiedere il perdono governativo per il ribelle. Ma Pietro, uomo integro e impegnato moralmente, respinge la grazia. Dopo aver vissuto a lungo in una spelonca dove ha ricevuto aiuto dal sordomuto Infante, egli va a vivere ospite di Simone. I due, assieme a Infante, nel frattempo rintracciato da Pietro e condotto a vivere presso di loro, intrecciano un forte legame di amicizia basato sulla vita a contatto con la natura e ai margini della società. Nel timore che il suo nascondiglio venga rivelato dalla famiglia avversaria degli Spina, Pietro ripara nel paesino di Acquaviva, alloggiando sotto mentite spoglie in un albergo; qui nasce l'idillio con Faustina, giovane donna già conosciuta in gioventù e oggetto del suo amore segreto. Frattanto, Infante è arrestato perché ritenuto colpevole di aver contraffatto con punti interrogativi le scritte inneggianti al regime fascista presenti sui muri del paese. Pietro si mette alla sua ricerca, nonostante l'intervento di Don Severino lo preghi di accogliere nuovamente con sé Faustina per poi mettersi con lei in viaggio e coronare il loro sogno d'amore rifacendosi una vita all'estero. Ma l'attaccamento per la sorte dello sventurato cafone sordomuto prevale e, raggiunto Infante, nel frattempo uscito di galera, lo consegna al padre Giustino emigrante rientrato dall'America.
L'epilogo è tragico. Pietro scopre Infante quale autore del parricidio e, in un gesto estremo di sacrificio e altruismo, si consegna ai Carabinieri in vece del reo consentendogli la fuga, si autoaccusa del delitto che non ha commesso."
«Un paese» egli dice infine «non sono le case le strade le botteghe, ma le persone che vi abitano. Il paese più bello è dove risiedono i migliori amici, là è la vera patria. In questo senso, hai ragione, Acquaviva è per noi ancora steppa e deserto. Ma aspettiamo Simone, egli ha qui uno o due vecchi conoscenti, di cui m'ha parlato con grande rispetto; li conosceremo e vedremo.» «Pietro, credi tu» replica Faustina «che anche allacciando qui conoscenza con qualche onesto cafone o artigiano, credi tu di poter vivere, di poter resistere, in un paese simile?» Faustina dice "simile" con una voce che dispiace a Pietro, il quale pertanto esita a rispondere. «Forse mi sono espresso male» egli spiega. «Volevo dire che, con te e Simone, potrei senza difficoltà risiedere anche all'inferno.»
کتاب دانه ی زیر برف جلد دوم کتاب نان و شراب است . کتاب با تمی سیاسی ، پر از جملات قابل تامل است تاریخی که برای ما هم ملموس است . شخصیت اصلی کتاب که در پایان کتاب نان و شراب راهی کوهستانهای برفی میشود توسط یکی از اهالی پیدا میشود و وقتی یابنده پی به ماهیت پیترو میبرد برای گرفتن پول از خانواده آن ، او را تحویل مادربزرگش که از ملاکان وبزرگان روستا بوده میدهد . زندگی مخفیانه پیترو وارد مرحله ی جدیدی میشود و اتفاقات جالبی که سر راه او قرار میگیرد کتاب را تا صفحه آخر خواندنی میکند ، دنیای آرمانی که پیترو بدنبالش بود خواسته ی تمامی آزادیخواهان جهان است و برای او دستیابی به آن جهان یعنی گذشتن از آسایش و راحتی و حتی عشق است .😐😐 د
باید جلد دوم نان و شراب باشد داستان مبارزه و کریز دایم است در عمق روح سیری در افاق و اندیشه وجود دانه زیر برف تمثیل اتشفشان خاموشی است که اینک ارام زیر برف خفته است
Pietro Spina, il protagonista di questo romanzo di Ignazio Silone ambientato in Abruzzo durante il ventennio fascista, è un giovane uomo che non riesce ad accettare la società in cui vive, anzi si autoesclude dalla comunità del suo paese, si allontana dalla famiglia e cerca di trovare un equilibrio interiore allacciando rapporti umani con i più umili, con gli esclusi, con i perseguitati. A lungo andare si renderà conto che anche questa soluzione non è sufficiente a regalargli quella serenità di vivere che è il primo traguardo per accettarsi e accettare gli altri e, approfittando di una congiuntura, prende la sua decisione definitiva. Questo libro, pubblicato nel 1940, è lento e molto dialogato, ma ha una sua bellezza complessa, che ha reso la mia lettura appassionante legandomi affettivamente al protagonista ma anche alla di lui nonna, l'orgogliosa e umanissima donna Vincenza che lotta strenuamente per non "perdere" il nipote amatissimo sforzandosi di capire le motivazioni della sua irrequietezza e facendogli "sentire" la sua costante presenza e la sua disponibilità totale; ma anche le altre personalità minori del romanzo, sia quelle positive di Simone la faina, Severino, Faustina, Venanzio e Infante, che quelle negative di don Coriolano, Sciatap, il podestà, tutte partecipano a rendere più chiara l'avversione dello scrittore al fascismo e alla dittatura completando il quadro storico e sociale che il romanzo vuole illustrare.
Murica (Fontamara); Revolution is not a try for removing lonliness, but a try to stay together and not fear”. در مورد آثار ایناتسیو سیلونه، لطفن اینجا را بخوانید؛ http://www.goodreads.com/author_blog_...
Zanimiva, nenavadna zgodba, ki se razvija z zelo različno dinamiko. Opisi oseb in pokrajine odlični. Dogajanja so opisana realistično, včasih duhovito. Odličen prevod. Sem vesel, da sem po naključju naletel na to knjigo.
#دانه_زیر_برف (۱۹۴۰) اثر #اینیاتسیو_سیلونه ترجمه #مهدی_سحابی کتاب دانه زیر برف دنباله کتاب #نان_و_شراب است و بهتر است پیش از خواندن آن در ابتدا نان و شراب را مطالعه کنید. زیرا در این کتاب بخش های مهمی از کتاب نان و شراب برای شما فاش می شود و بهتر است از سرگذشت شخصیت های داستان آگاهی داشته باشید تا بتوانید کتاب را بهتر هضم کنید. وقایع این کتاب در زمان حکومت #موسولینی اتفاق می افتد. یعنی زمانی که کافون ها یا همان دهقان های تهی دست زندگی سختی دارند و تا حدی ضعیف شده اند که توانایی انجام هیچ کاری را ندارند. #پیترو_سپینا، قهرمان اصلی داستان در کتاب قبلی سعی داشت که به کافون ها کمک کند و در پی کارهای انقلابی بود. اما مجبور به فرار شد. با فرار پیترو به کوه و رفتن #کریستینا به دنبال او کتاب نان و شراب به پایان رسید. در دانه زیر برف می خوانیم که جسدی زیر برف پنهان شده است. همه تصور می کنند که این جسد متعلق به پیترو سپینا است زیرا کسی نمی داند کریستینا نیز به دنبال او روانه شده است. اما افرادی که از موضوع آگاه بودند با پیدا نکردن جسد پیترو متوجه می شوند که او زنده است. از جمله این افراد مادربزرگ پیترو یعنی #دنا_ماریا_وینچنزا است که برای پیدا کردن نوه خود دست به کار می شود. داستان دانه زیر برف از اینجا آغاز می شود. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 مادربزرگ در ابتدای داستان به سراغ پسر خود می رود تا از او کمک بگیرد اما کمکی از عموی پیترو دریافت نمی کند و دلایل مخصوص به خود را دارد. اما مهمترین نکته بازگشت پیترو سپینا نزد خانواده است. اما پیترو سپینای جدید هیچ شباهتی با پیتروی نان و شراب ندارد و به کل عوض شده است. او دیگر علاقه ای به فعالیت های انقلابی ندارد و نجات مردم را در چیز دیگری می بیند. در واقع او روش مبارزه خود را تغییر داده است. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 در خلاصه پشت کتاب دانه زیر برف آمده است که دانه زیر برف مبارزه یک سوسیالیست علیه فاشیست است که در این کتاب نه در جهات جغرافیایی بلکه در عمق روح و اندیشه مبارزه ادامه پیدا می کند. محتوا اصلی رمان متحول شدن همین جوان #سوسیالیست پرشور است که مانند دانه ای که پوشیده از برف است در زیر خاک قرار دارد و رشد می کند. رشد می کند و به آگاهی در مقیاسی وسیع تر می رسد. شخصیت پیترو سپینا تقریبا مشابه با شخصیت نویسنده است. فردی که سال های زیادی از عمر خود را وقف مبارزه با #فاشیسم کرد اما ناگهان چنان در خود فرو رفت و رفتاری عارفانه در پیش گرفت. حتی از عارفان نیز این میزان تفکر و تامل ساخته نیست. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃 کتاب دانه زیر برف در کنار کتاب نان و شراب دو اثر بسیار خواندنی و تامل برانگیز هستند که روح انسان را تحث تاثیر خود قرار می دهند. هر سوالی که در کتاب پر شور نان و شراب برای خواننده مطرح شده است در این رمان آرام و عمیق به آن پاسخ داده شده است. در کتاب قبلی پیترو سعی دارد کافون ها رابه مبارزه تشویق کند اما نتیجه ای عکس می گیرد. از این رو روش مبارزه خود را تغییر داده و از این به بعد در کنار کافون ها قرار می گیرد و سعی می کند که آن ها را درک کند. بی شک شما پس ار خواندن دو کتاب نان و شراب و دانه زیر برف شگفت زده خواهید شد و این دو کتاب تا مدت ها در ذهن شما باقی خواهند ماند. اینیاتسیو سیلونه این کتاب را مهمترین کتاب خود می داند و درمورد آن می گوید: تنها کتابی است که جرئت می کنم گاهی تکه هایی از آن را بخوانم.
Il romanzo è forse eccessivamente lungo (del resto per chi non lo sapesse, Silone mise mano più volte all'opera, aggiungendo e togliendo cose) ma l'atmosfera che crea attorno alla trama principale invita alla lettura. Vivendo nel territorio abruzzese è bello poter leggere nomi di luoghi a me familiari, sebbene oggi non sono più come li descrive Silone. Inoltre la cultura contadine qui è ancora presente e quotidiana, quindi familiare anche ad una ventenne che legge questo romanzo. Il libro poi, sebbene sia fortemente politico, lo è in maniera velata, non risultando quindi pesante sotto quel punto di vista. I personaggi sono molti, ma l'effetto di chiacchiericcio di sottofondo che creano in fondo è quello tipico dei piccoli paesi. Silone inoltre rappresenta perfettamente le varie classi sociali, anche nel loro linguaggio. Infine ho apprezzato la teatralità del romanzo, con i vari capitoli che somigliano a delle scene e alcuni ambienti, come la piazza del paese, descritti proprio come un palco, dove dalle quinte i vari personaggi entrano ed escono. Cercherò sicuramente di leggere altro di Ignazio Silone.
Rijk, bij vlagen poëtisch, soms humoristisch maar uiteindelijk toch vooral een genadeloos en desolaat boek. Vergt in het begin wat heen en weer geblader om alle namen te kunnen plaatsen. Een duidelijk onderscheid tussen de hoofdpersonen die onze sympathie verdienen (Pietro, Don Severino, mijn persoonlijke favoriet Simone-la-faina (‘de wezel’), Faustina) en de overige, beduidend minder sympathieke personages. Bevat interessante gesprekken over geloof en socialisme: “Als je er kalm en goed over nadenkt […] is het toch een schande, dat de zoon Gods, in plaats van zich met zijn eigen zaken te bemoeien, en in het paradijs rechts van zijn vader te gaan zitten om naar de hemelse muziek te luisteren, die de engelen maken om hem te verstrooien, hier op aarde neerdaalt als gewoon timmerman, wat wel een eerbaar ambt is, maar niet in hoog aanzien staat, de vissers opruit en in conflict komt met de civiele, militaire en kerkelijke autoriteiten, om ten slotte op smadelijke wijze ter dood gebracht te worden.” (p.164, ironisch betoog van Don Severino dat zeer de moeite is).
"فكر نميكنم هيچوقت موفق بشويد اين درخت ياغي سركش را از ريشه بكنيد. حتي اگر هم موفق بشويد، فكر نميكنم بتوانيد تخمهايي را كه به اينطرف و آنطرف پراكنده كرده، در جاهايي كه شايد هيچكس نميداند، نابود كنيد. هميشه آدمهاي عجيبي وجود خواهند داشت كه گذشته از خوراك، گرسنهي چيزهاي ديگري خواهند بود، و براي اينكه بتوانند اين زندگي غمانگيز را تحمل كنند، به كمي احترام به خود احتياج خواهند داشت."
دانهٔ زير برف جلد دوم کتاب نان و شراب بود، اما بعد از خوندنش آرزو میکردم کاش پیترو سپینا رو، انتهای نان و شراب، گم شده در کوهستان رها میکردم و سراغ جلد دوم نمیرفتم... تفاوت زیادی بین دو کتاب هست، جوری که همه پیشنهاد میکنن دانه زیر برف رو نخونید و به نان و شراب اکتفا کنید که من هم موافقم. اما با اینحال کتاب دوم هم مثل کتاب اول خالی از جملات درخشان نبود.
This book is quite possibly the “Godfather Part III” of this trilogy. That being said, like Godfather III, the last half was really splendid and moving.
“I felt my life to be as fragile, as helplessly exposed, and endangered as that of that small, abandoned seed beneath the snow; and at the same time I felt my life to be as natural, as alive, as important as it’s own, in fact I felt it to be life itself...”
به زیبایی کتاب نان و شراب که جلد اول این داستان بود نتوانست که باشد اما همچنان خواندنی بود . کتابی در مدح دوستی ، فقر و غرور و شرافت .زیباترین قسمت داستان همانجایی است که اسم کتاب از اون گرفته شده . جایی که پیترو محبوس در یک اسطبل از حفره ای به تکه خاکی میتواند نگاه کند که دنیای آن روزهای او میشود . تکه ای که دانه ای در آن می روید و همه دنیا در آن تکه خاک و آن جان ظریف در حال رشد خلاصه می شود.
This seemed like an Italian 'Of Mice and Men' with a healthy sprinkling of a Fellini movie. A Christian returning from the dark side and finding value not in material things but in relationships and sacrifice. Gives his life for someone deemed unworthy by society. Just as Dante wrote for the masses so Silone does.