مجموعه ای عالی، اما حزن انگیز حزن انگیز...
"دست شستن"
در آغاز کلمه ای نبود
تا نسبتم را با تو مشخص کند؛
کلمه ای
با کسرهء نسبت به جایی، حتی نامعلوم
یا به مردی
که حتی جیب هایش پر از بوی بلیط یکسره باشد
کلمه ای
که بر حسب تصادف آن را
روزی، جایی، در رمان عاشقانه ای شاید دیده باشم
آن روز هم که دست هایم را
رو به مقصد نامعلومی تکان دادم
کلمه ای نبود
تا بدانم نام موضعیت روحی ام چیست،
با این حال میدانستم خداحافظی کلمه ای ست
که نسبت مرموزی با دست دارد
به خانه برگشتم،
دست هایم را شستم
حالم اما بهتر نشد.