محمود حسینیزاد داستاننویس و مترجمِ شناختهشدهی روزگارِ ماست. او در مقامِ داستاننویس پیش از این کتابهای موفقی چون این برف کی آمده؟ و آسمان، کیپِ ابر و سرش را گذاشت روی فلز سرد را نوشته است. روایتهایی مملو از شگفتی و اجسام و ارواح و مرگ... اما رمانِ بیست زخمِ کاری اثری است به کل متفاوت در کارنامهی کاری او. یک رمانِ تریلر. رمانی دربارهی کُشتن و هراس. گناهانِ کبیرهای که ذهنِ شکسپیردوستِ حسینیزاد بازخوانیشان میکند و به هم پیوند میزندشان. رمان داستان مردی است که میخواهد سلطهگر باشد. در ابتدا پیرمردی ثروتمند و دارا جان میدهد، پزشکی قانونی مرگ را عادی اعلام میکند اما این تازه آغاز ماجراست... حسینیزاد مبنای روایت خود را بر اموری ممنوعه گذاشته که به تدریج روحِ قهرمانهای او را فاسد میکند. ولع، حرص، کشتن، کذب و البته میل به بزرگ بودن در جای جای این رمان خواندنی و جذاب نیروی مُحرکه ی قهرمانهای اصلی اوست. اما در تاریکی و سایه ی دیگران، آن زخمخوردگانِ ساکت بیکار ننشستهاند و منتظر فرصت هستند. نویسنده رمانِ خود را با ریتمی سریع و در دلِ تهران روایت میکند و البته مکانهایی دیگر. اما محور تهران است و شاید ویلایی در شمال که نفرین اصلی آنجا رقم میخورد. بیست زخمِ کاری، تجربهی یک رئالیسمِ پُرشتاب، قرار است مخاطب را مجذوب خود کند.
"بیست زخمِکاری" نخستین تجربه رمان تریلر ایرانیه که خوندم. در فرهنگ لغت آکسفورد، تریلر به داستان یا سناریویی اطلاق می شود که ماجرایی هیجان انگیز داشته باشد و معمولا با ژانر جنایی یا جاسوسی ترکیب شود. به نظر من، دو ویژگی نثر حسینی زاد سادگی و همزمان آشفتگی و ابهامه! اوایل، کتاب من رو یاد قلم عباس معروفی میانداخت چون یهو شخصیتهای کتاب رو بهت نشون میده و بعد کمکم هر کدوم رو به خواننده میشناسونه. به عنوان یک رمان تریلر به نظر من موفق بود، کتاب پختگی لازم رو داشت. به طور کلی کتاب خیلی شسته-رُفتهای بود و هیچ شخصیت، توصیف یا دیالوگی اضافه نبود. یه ویژگی دیگه کتاب که شاید باعث سردرگمی خواننده میشد تلاقی واقعیت و تخیل بود و اینکه توی کتاب از حداقل علائم نگارشی استفاده شده بود.
امتیاز کتاب 1.5 ستاره بود که دیدم رند کردنش به بالا بی انصافیه. کتاب فقط ایده خوبی داشت و دیگر هیچ. نه انسجامی، نه پرداختی، نه ریتمی، نه فاصله ای. پر از آشفتگی و هیاهو. کتاب رو از بی نهایت طاقچه خوندم و همون بهتر که پولی بالاش ندادم. سریالی هم که ازش ساختن رو ندیدم هنوز. تا 50 درصد کتاب میشد ماجراها رو دنبال کرد، اما از نیمه به بعد رسما یک آشفته بازار بود با ملغمه ای از تریلر و توصیف هایی که هیچ کمکی به خواننده نمی کرد. انقدر که در این کتاب توصیف ابر و دره و کوه و رستوران بود، حتی مهم ترین شخصیت ها هم به اون اندازه پرداخت نشده بودن. موضوع خوب بود اما نویسنده ابدا در خلق ماجرایی دلچسب موفق نبود. کتاب رو که به کسی توصیه نمی کنم، فقط امیدوارم سریالش لااقل چیزی داشته باشه که بیننده رو جذب کنه.
بیست زخم کاری در تلاشه یک داستان هیجانانگیز و دلهرهآور خلق کنه اما زرشک! داستان یک خانوادهی وسیع شناور در فساد که یک بزرگ خاندان جمعشون کرده و حالا یکی از عموزادهها در فکر گرفتن سهم خودش از این خاندانه. یک سریال به اسم «زخم کاری» از روی این کتاب ساخته شده که دهها برابر بهتر از کتابه و اگه سریال رو دیدید وقتتون رو برای خوندن این کتاب تلف نکنید. قطعا اگه سریال رو ندیده باشید یک کتاب در هم بر هم و گنگ در انتظار شماست...ه
کثافت و نکبت همه جا رو ورداشته. قبلن فقط بوش می اومد اما حالا حسابی زده بالا. محدود هم نمی شه به مافیا بازی و این ماجراها، همه گیره. داستان، شرح کوچیکی از همین نکبته که آدمای قصه ش دهاتی و همجنس باز و خانم باز و عرق خور و تریاکی هستن ولی خب در واقعیتِ فراداستانی اینها پادو هم حساب نمی شن. یه آقابزرگی تو داستان هست که همه ی رشته ها می رسه به اون. او پنهانه اون بالاها مثلن و ما هم باید برامون سوال باشه که واقعن ماجرا چیه اما تو شرایط این روزها(که همه چیز فاش شده) این یه قصه ی معمولیه که فقط قصد داره متفاوت روایت بشه که البته ریتم روایت رو هم هر خواننده ای بنا به سلیقه ش می تونه دوست داشته باشه یا خیر فقط یه نکته هست و اون هم اینکه: کسانی که مثلن غرق شدن در فساد! ابدن عذاب وجدان و توهم ندارن و اتفاقن شبا خیلی هم راحت می خوابن. خیلی هم کیف می کنن و البته که به ریش همه ی مردمِ نادانی که منتظر و امیدوار هستن هم می خندن * چشمه کتاب رو با کاغذ کاهی چاپ کرده که کار خوبیه. طرح جلدش اما مانند همیشه بزن در رو
کتاب بیست زخم کاری نوشته محمود حسینی زاد یک رمان تریلر جنایی است ، داستان مردی به نام مالکی را روایت میکند که در یک هلدینگ تجاری به ریاست عموی خود کار میکند و مسئول عقد قرارداد و مذاکره با یک شرکت نروژی جهت سرمایه گذاری است ولی در پایان مذاکره و هنگام پرداخت پول، مالکی طمع میکند و شماره حساب خود را به جای حساب شرکت میدهد و این ماجرا و یک میهمانی در شمال آغازی بر سلطه خواهی بیشتر و سقوط مالکی در تباهی میشود.
حقیقتش به نظرم آقای حسینی زاد خیلی بهتر میتونست داستان رو روایت و به شخصیت ها بیشتر توجه کند. داستان پر است از شخصیت های مختلف که در بعضی مواقع بدون مقدمه در داستان حضور پیدا میکنند و هیچ پرداخت آنچنانی ندارند و به شخصه با هیچکدام از کارکترها ارتباط برقرار نکردم. روند داستان بسیار شتاب زده است. تا یک حادثه رخ میدهد به جای پرداخت بیشتر سریعا صحنه عوض میشود و یک دفعه میبینم که در دبی یا تهران یا کیش هستیم و یک چالش جدید روبروی ماست و به همین خاطر از هیجان و شوک اتفاقات برای من کم میشد و هضم حوادث به این سرعت برام سخت بود. ایده کتاب رو دوست داشتم، تلاش شخصیت ها برای رسیدن به صندلی قدرت و حذف یکدیگر حتی به قیمت غرق شدن در فساد و تاریکی. از نکات مثبت کتاب فضاسازی های دقیق و پرداخت به جزئیات بود و توصیفات و تشبیهات داستان بدیع و نو بود و همینطور اشاره به موضوعات ممنوعه مانند همجنسگرایی ، شهوت و مشروبات الکلی و پرداختن به موضوعاتی که به وفور در جامعه امروزی ما دیده میشه مثل اشرافیت مدرن، حرص و ولع، ریاکاری، رشوه و پارتی بازی و تبانی.
در کل به نظرم اثر ضعیفی بود چون نه از طرز روایت لذت بردم و نه با شخصیت ها ارتباط برقرار کردم و همینطور از پایان بندی کتاب ناراضی بودم و صرفاً فروپاشی روانی مالکی و سمیرا محوریت پایان کتاب بود.
واقعا داستان ضعیفی بود. شخصیت پردازی که اصلا نداشت. خط داستانیش هم کم اشکال نبود. فضای داستان هم اگرچه نویسنده سعی داشت ایران رو نشون بده اما ایران نبود. انگار زور زده بودن که داستان پدرخوانده های ایتالیایی رو بچپونن تو فضای ایران. کلا نمیدونم چه فازیه که نویسنده های ایرانی سعی میکنن انقدر چرک بنویسن. انگار فرق فضای انتقادی-اجتماعی و چرک برای بعضی نویسنده ها اصلا مشخص نیست.
اول این رو بگم که من توقع یه رمان خیلی درست و حسابی و خفن رو داشتم که به هیچ عنوان اینطوری نبود. توصیفات غیرضروری از کوه و آسمون و مهتاب داشت و این در حالی بود که اصلا به شخصیتها نپرداخته بود و همه چی خیلی تند و سریع پیش میرفت. به قدری سریع، که توجیه منطقی برای تغییرات شخصیتها در طول داستان اصلا وجود نداشت. در ارتباط با کتاب و سریال این رو بگم که تا حدودای صفحه ۱۵۰ (از ۱۷۷ صفحه!) کتاب دقیقاً همه چی سریال و کتاب عین هم بود به جز تغییرات جزئی برای سانسور و ایجاد لذتهای مسخرهی بصری و فیلمسازی. (**اسپویلر: رابطهای بین مالک و کیمیا نیست تو کتاب و شخصیت منصوره هم وجود نداره، منصور داریم و خیلی چیزهای جزئی دیگه**) ولی خب، حتی دیالوگها هم عینی همون بوده و راستش اگر سریال رو ندیده بودم شاید حتی یه جاهایی رو متوجه نمیشدم چی شده از بس که همه چی در هالهای از ابهام با سرعت بالا بود! در ضمن، ناامیدکنندهترین بخشش هم (به جز نپرداختن به شخصیت سمیرا که میتونست واقعا محشر باشه) برام پایانبندی افتضاح در بیست صفحه آخر بود و باید اعتراف کنم که حتی دقیقاً متوجه نشدم که چی شد تهش.
پ.ن: من پیدیافی رو خوندم که ۱۷۷ صفحه بود. گویا کتاب ۱۲۷ صفحه است.
ژانر جنایی، معمایی، مینیمال و با ریتمی تند، سبک روایی داستان سردرگم کننده بهمراه پرش های مبهم … راستش سریالش به من خیلی کمک کرد تا کتاب جلو ببرم شخصیت ها نسبتا زیاد، نسبت و روابط مشخص نشده بود و ��عضی از آنها تاثیری در روند داستان نداشتند کتاب بصورت صوتی گوش دادم شاید دلیل این ابهام های من همین باشه
خوندن این کتاب رو نگهداشتم تا بعد از اتمام سریالش(!!) بخونم. اگر بخوام مقایسه بکنم، باید به ترجمههای مرحوم ذبیحالله منصوری اشاره بکنم، که یه کتاب خیلی کوچک رو انقدر بهش اضافه میکردند که دیگه از حالت ترجمه درمیآمد و میشد تالیف! تا مخاطب رو جذب کنه. حالا شرح این کتاب و سریال اقتباسیشه. که در نامها و برخی دیالوگها شبیه بود و تم اصلی سریال ازش برداشته شده بود. -اخوان همجنسگرا بود. -منصورهای وجود نداشت ولی <منصور> چرا! -اون دخترک پیشگو در کتاب به صورت سه زن کولی ظاهر میشدن! -اصلا نامی از مائده هم نبود که بخواد عشقی با میثم داشته باشه.. و الی آخر! کتاب خوبی بود، برای من بیشتر شبیه به نمایشنامه بود تا یک رمان(نه بخاطر اینکه سریالش رو دیدم!) مسلما از سریال خیلی قابل قبول تر بود، ولی یک جاهای خیلی کوچک، سریال بهتر بود. انتها هم که کلهم متفاوت بود با سریال(نگم که اسپویل نشه🙄)! ایراد بزرگی که میتونم بهش بگیرم(مثل بیشتر کتب ایرانی که نویسندهشون آقاست) فضا خیلی مردانه بود.در میان اون همه مرد، فقط یک سمیرا بود که هرچند ضفحه خودنمایی میکرد، دو جا هم کیمیا و خیلی کم هم هانیه. اگر تعدیل میشد خوب بود!
پیرنگ و داستان خیلی جالبی داشت.کمتر کتابی توی ادبیات فارسی میتونید پیدا کنید که انقدر صریح به مسائلی مثل قاچاق و قتل و همجنسگرایی و خیانت پرداخته باشه.داستان ضرب آهنگ تندی داشت که در عین حال پر از نماد و توصیفات بود.البته توصیفاتی که مرتبط با روند داستان هست و پیش برنده.داستان رو میتونید از منظر روانکاوی خیلی راحت بررسی کنید. تنها نکته ای که به نظرم روند خوانش رو کند میکنه،استفاده نکردن از علائم نگارشی هست.من البته نسخه الکترونیک رو خوندم نمیدونم توی نسخه ی چاپی هم اینطوریه یا نه. اگر از پرش های زمانی و مکانی توی داستان خوشتون نمیاد و ممکنه گیجتون کنه،پیشنهاد میکنم با دقت بیشتر و با سرعت کمتری این داستان رو بخونید. تعدد شخصیتها هم من رو مقداری اذیت کرد.مشخص نکردن روابط بینشون و وجود ادم هایی که توی روند ماجرا نقشی ندارن در یک داستان بلند حقیقتا اضافیه و به نظرم نویسنده بهتره یه تجدید نظری کنه. خلاصه که اگر از سبک تریلر و دارک درام لذت میبرید این کتاب رو بخونید.
احتمالا(مطمئن نیستم واقعا) اولین و تنها رمان گنگستری ایرانی! ژانری که تو داستانها و سینمای ما خیلی کم بهش پرداخته شده. من این ژانر رو دوست دارم برای همین از خوندن کتاب لذت بردم.نمیدونم برای کسی که این نوع مناسبات رو دوست نداره کتاب چه شکلیه. نثر کتاب مینیمال و جذابه،گاهی حالت جریال ذهن داره و گاهی سورئال میشه. در مجموع تجربه جدید و خوبی بود .
رمانی با زبانی متفاوت و فرمی توجه برانگیز قصهای از عقوبت اعمال انسانها تلاش برای مالکیت و در نهایت سقوط به نظرم محمودحسینیزاد در خلق این اثر موفق بوده و میتواند خواننده را راضی کند شاید گفته شود که کسلکننده بود که به نظرم این به خاطر تفاوت در فرم داستان است وگرنه حال و هوای معمایی و توجه به موضوع روز نقطه قوت این داستان است
_ بیست زخم کاری اگرچه به عقیده بسیاری از منتقدان به قصهنویسی یا فیلمنامه بیشتر شبیه است و انسجام رمان را ندارد؛ اما همچون سایر داستانهای تریلر هیجان را با ریتم پرشتاب در خواننده بالا میبرد و کمتر کسی این کتاب صد صفحهای را تمام نشده زمین میگذارد. حسینیزاد رئالیسمی بسیار تند را برای روایت داستانی با درونمایه شر و برگرفته از داستان مکبث شکسپیر برمیگزیند و کتاب با جملاتی از همین کتاب و بوی خون آغاز میشود. داستان در فضایی کاملا مردانه و باهنر ایجاز گویی و تعلیقات پیدرپی نویسنده به سرعت؛ اما پر ابهام پیش میرود، داستان اصلی آن اندازه از نظر نویسنده مهم است که فرصت معرفی هر چند کوتاه شخصیتها و یا خلق داستانهای حاشیهای نمیشود، اما کتاب به نیمه نرسیده رفته رفته گرهها باز و سوالات خواننده پاسخ داده میشوند. بیست زخم کاری داستان تعدادی از فعالان اقتصادی سرشناس کشوردر یک شرکت چندملیتی است و نویسنده از ابتدای کتاب با تزریق رویای افسارگسیخته رسیدن به قدرت مافوق و جای افراد بانفوذتر در سیستم با توجیه گرفتن حق، آنها را افرادی فاسد و آلوده معرفی میکند و شخصیت اصلی داستان اگرچه همچون دیگر اعضای این اجتماع شرورو ریاکار است؛ اما حرص، طمع و آرزوی پول و ثروت با پیش رفتن داستان از او ضدقهرمانی کاملا سیاه میسازد که هیچچیز جلودار او برای رسیدن به آنچه میخواهد نیست و کشتن را به سادگی گناهان دیگر مرتکب میشود. اگرچه کتاب داستان مردانهای است؛ اما همیشه پای یک زن در میان است تا قاتل مطمئنترو سریعتر از هر مجرم تنهایی در منجلاب خودساخته فرو رود. رمان تریلر بیست زخم کاری دادگاهی تشکیل نمیدهد، پلیسی در کار نیست و معمای قاتل کیست از ابتدا حل شده است؛ اما قاتل ناچار به زندگی ابدی با مقتول است و هرگز راه فراری از تصویر مقتول نیست تا این ترس و هراس سختتر از هر محاکمهای یقه قاتل را بگیرد. _ اوایل کتاب برام کمی معمولی و ساده بود و کم کم داستان رو شد، سبک و نوع روایت رو دوست داشتم چون تا قبل ازین ندیده بودم کسی بهش بپردازه، نشان دادن این نوع وقایع جسارت می خواد، برای همین هم هست که کتاب بیش از یک دهه لَنگِ صدور مجوز بوده. راجع به کتاب می شه کلی نوشت و حرف زد ولی در شرایط موجود ترجیح میدم از خودم چیزی ننویسم. متن بالا هم از سایت زندگی سلام برداشتم.
تنها چیزی که کتاب داره فقط یه ایده جذابه. فرم نوشتن و فضا سازی و روایت فوق العاده ضعیف و یه جاهایی گنگ و بی ربط هست. کاش نویسنده ایده نوشتن همچین داستانی رو داده بودن به یه نویسنده مقتدر. چرا نویسنده های ما اینقدر یا تو نوشتن ضعیفن یا تو ایده و موضوع؟ کمتر پیش میاد فیلم از کتاب قویتر باشه ولی قطعا سریالی که مهدویان از این کتاب اقتباس کرده صد برابر بهتر از خود کتابه.
من یکی اگه سریال رو ندیده بودم نمی تونستم این همه جمله های پراکنده ی بی سر و ته (به معنی واقعی کلمه بی آغاز و پایان درست و حسابی) و این همه اسم بدون شخصیت پردازی درست رو بفهمم
(ایده واقعا خوب بود اقتباس واقعا خلاقانه بود اما کتاب اصلا قابل خوندن نبود (برای من
یه همچین ایده ای اگه بیشتر بسط داده می شد و چکش کاری می شد یه رمان طولانی حسابی ازش درمیومد
من نمی فهمم چرا نویسنده های ایرانی فکر می کنن فرم روایی نرمال واسه ایده هاشون مناسب نیست؟ خارج از ایران که اکثر این کتابا خونده نمیشه چه اشکالی داره چارتا رمان درست حسابی با ایده ی خوب که مردم عادی ایران بتونن بخونن و دنبال کنن نوشته بشه؟
اثری که پر قدرت آغاز میشود اما با همان قدرت تمام نمیشود. وجه ممیزه این رمان ضرباهنگ بالای آن است که نتیجه یک رویکرد مینی مالیستی در روایت است. رویکردی که نیازی به توصیف هیچ شخصیت و مکان و صحنه ای نمی بیند مگر در خلاصه ترین شکل آن. به قول مینی مالیستها نویسنده اتاق را ترک میکند تا مخاطب وارد آن شود و آن را همانگونه که خودش دوست دارد بسازد به شکل دقیق با یک رمان ژانر جنایی سر و کار داریم که در آن چهار قتل اتفاق می افتد و شبکه های قدرت و ثروت و فساد دقیقا حضور دارند اما همان نگاه مینی مالیستی باعث شده که من و شمای مخاطب اصلا به دل روابط و ماجراهای فسادآلود این آدمها (حتی شخص قهرمان) راه داده نشویم. مثلا فکر کنید یک جا بین شخصیت قهرمان و یکی دیگر از شخصیت ها چنین گفگویی رد و بدل بشود: - پس ماجرای قرارداد با ایتالیایی ها چی میشه؟ - اون رو باید بندازیم عقب. فعلا پول توی کار کردن با عربهاست. من شنبه میرم دوبی و وقتی برگشتم درباره ایتالیایی ها حرف میزنیم. و بعد فکر کنید که ماجرای ایتالیایی ها و عرب ها فقط در حد این دو سطر در رمان مطرح بشود و شما نفهمید چه جور قراردادی و چه شرکتی و هیچ. آن وقت اگر این ماجرا پنج بار در یک رمان کم حجم تکرار شود به شک می افتید که نکند نویسنده خودش هم نمیداند از چه قراردادی و چه شرکتی حرف میزند. و من واقعا همین فکر را کردم. مخصوصا که توصیفها به شدت مجمل هستند. خیلی از سطرهای این رمان 127 صفحه ای قبل از رسیدن به انتهای صفحه تمام شده اند و انگار جملات بسیاری از میانشان حذف شده است. با این همه مشکل اصلی داستان به نظرم این است که به اندازه کافی طرح پیچیده ای نداشت. چیزی که باعث شود مخاطب حدسهای متفاوت بزند. گرهی که بین مالکی و خانواده ریزآبادی بود به ساده ترین شکل باز شد. این به سادگی پول قرارداد با نروژی ها (قرارداد چی؟!) را بالا کشید و آنها هم راحت شرکت (چه شرکتی؟!) را! و جاهایی هم که نویسنده مثلا میخواهد بگوید اینها کارهای خطرناک میکنند فضا خیلی پدرخوانده ای میشود:
اگه کسی باید جای حاج عمو رو بگیره، مالکه و بس. یک عالمه فکرهای تازه داره. دیگه میخواد دور مواد و زیرخاکی و نمیدونم بسازبفروشی و شهرک سازی رو خط بکشه... خب؟
دیشب داشتم به پارتنرم غر این رو میزدم که هر چقدر من از این مدل نثر مسخره آشفته و گنگ بدم میاد، مدام جلو چشمم سبز میشه. لیترالی همه نویسندههای معاصر ایرانی (طبعا منظورم بزرگ علوی، مرادی کرمانی، پزشکزاد و... نیستن. درود بر نثر ساده و شوخ این بزرگواران)، همشوووون همینطوری مینویسن. شما یه داستان خوب داری، یه پلاتی که ابتدا و انتها مشخص داره، (همین خودش ۳-۰ از نصف کتابهای ایرانی جدید جلوئه)، چرا نمیتونی این رو ساده و قشنگ تعریف کنی آخه. این نثرها برای نوشتن داستانهای مدرن خوبن، نه برای نوشتن داستان جنایی. نه تنها هیچ جذابیتی نداره، بلکه باعث میشه پرداختت به پلات و شخصیتها به شدت افت کنه.
کتاب بسیار جذاب و خوشخوان نوشته شده و در فضایی کمتر تجربه شده در ادبیات داستانی این روزهای ما میگذرد. محمود حسینی زاد که با ترجمههای دست اولش از نویسندگان آلمانی او را میشناسیم این بار با داستانی مافیایی به سراغ لحظاتی از زندگی دانهدرشتها رفته تا ابعادی از هیولای فساد در اقتصاد رانتی را نشانمان دهد و در عین حال لحظاتی جذاب و پرکشش همچون فیلمی سینمایی پیش رویمان بگذارد. آن را به سرعت و بی وقفه خواندم و بی شک از خواندن کتاب لذت بردم، و خوشحالم که نویسنده و مترجم کارآزمودهای چون محمود حسینی زاد به سراغ این ژانر کمتر آزموده رفته است
پ.ن. نمیدانم چرا نقل قولها در گیومه نبود و خواندن را کمی با دستانداز همراه میکرد
کتاب را که پا به پای سریال اقتباسشده از آن بخوانی - سریالی که به میانه هم نرسیده - مجال مناسبی برای مقایسه دو بخش از کتاب یعنی بخشهای مطرحشده و مطرحناشده در سریال بوجود میآید. از این منظر که نگاه کنیم به نظرم سریال چیزهایی به کتاب میافزاید و فهم آن را بهتر میکند. داستان بهنوعی تلاش میکند تا ژانر دلهره وطنی را نمایندگی کند. داستان بحثبرانگیزی دارد و شیوه نگارش آن هم بسیار شبیه به فضای نمایشی و فیلمنامه است. تا اینجا من ارتباط خوبی برقرار کردم و این فضا در سریال هم بخوبی منعکس شده است. اما در میانه اثری که بوی رئالیسم میدهد و موضوعش هم در همین راستاست با توصیفات عجیب و سوررئالی مواجه میشویم که چنگی به دل نمیزنند. یعنی برای نمونه اگر سریال میخواست به این بخشها هم پایبند باشد میبایست اثری فانتزی و کمی تخیلی می دیدیم. برای نمونه این توصیف را ببینید
"راهرو بلند بود. مالکی قدم گذاشت روی فرش نور، فرش نور موج برداشت و موجها بلند شدند و مالکی را دربرگرفتند و کشیدند سمت اتاق. موجها به هوا بلند شدند و ریختند به داخل اتاق و اتاق شد شطی از موجهای نور چرک در هم غلتان. مظفری و اخوان آن سوی اتاق از جا بلند شدند و دستها را دراز کردند و دستها دراز و درازتر شدند و سوار بر موجهای نور کشوقوس آمدند و تاب برداشتند و زیربغل مالکی را گرفتند. مالکی از زمین کنده شد و سوار بر موجها هجوم برد به آن سوی اتاق که ناصر و منصور و میرلوحی ایستاده بودند و راندشان سمت دیوار، و موجها آنقدر ضربههای پیدرپی بر سر و روی ناصر و منصور و میرلوحی زدند، آن قدر به دیوار کوبیدندشان تا دیوار از هم باز شد و آن سه را آرام به درون خود کشید"
در کل، تجربه متفاوتی بود اما حواشی پیرامون آن که متاسفانه با سانسور و ممنوعیت - اتفاقی که برای نسخه چاپی و الکترونیکی افتاده - بهوجود آمده بیش از ارزش و اهمیت کتاب به آن اعتبار بخشیده و شاید تماشای سریال کفایت کند
موضوع کتاب رو بسیار دوست داشتم. هیجان انگیز و پر تنش. مشکلی که داشتم با شخصیت ها بود. شخصیت هایی در حد یه ساده و نام فامیل؛ حتی بچه ها و همسر مالک هم پرداخت چندانی نداشتن. مشکل دیگه م هم در مورد خود پروسه قتل ها بود. به نظرم ازون مدل هایی بود ککه رو کاغذ ممکنه جواب بده اما در عمل نقشه ها خیلی ایراد داشت.
عموما کتاب ها از فیلم هایی که از روشون ساخته می شه جذاب ترن، اما در این مورد برعکس بود. اگر شخصیت ها رو از فیلم بلد نبودی کاملا گیج و سردرگم می شدی و هیچ چیزی از کتاب سر در نمی آوردی!
گنگ بود. احساس میکردم دارم خلاصهی یه کتاب خیلی حجیمتر رو میخونم. نمیشد شخصیتها رو درک کرد چیزی ازشون نداشتی جز یه فامیلی. امتیازی نمیدم تا وقتی که برای بار دوم با آرامش بیشتری بخونم.
موضوع داستان جدیده و جذاب ، نوع نگارش نویسنده هم میشه گفت خوبه ولی 127 صفحه برای شرح اتفاقاتی که میوفته و تعداد شخصیتهای داستان اصلا کافی نیست ، خواننده حس میکنه نویسنده عجله داشته که فقط داستان رو جمع کنه ، برای پردازش شخصیت ها وقت نذاشته ، حوادث پشت هم اتفاق میوفته ، شخصیت ناصر و منصور خیلی مبهمه در صورتیکه من فکر میکنم این دو نفر تو داستان به اندازه مالکی مهم هستن . گویا کتاب ده سالی توقیف بوده که خوب کاملا مشخصه چرا ، نوع روابط آدمها تو این داستان اینقدر صریح و شفاف و غیر منتظره است که از حد تحمل فرهنگ و ارشاد خارج بوده و فکر کردن که سانسور جوابگوی این همه افشاگری و نشون دادن واقعیت روابط انسانی جامعه نیست پس کلا توقیف میکنیم . سریال زخم کاری رو هم که از روی این کتاب ساختن و خوب منم نگاه میکنم ، به نظرم فیلمنامه سریال خیلی بهتر و منسجم تر نوشته شده ، شخصیت کاراکترها خیلی خوب از آب در اومده ، منصور رو حذف کردن به جاش منصوره اضافه کردن ، اخوان با چیزی که توی کتاب هست کاملا فرق داره ( نمیگم اسپویل نشه ) سمیرای سریال پر رنگتره و تو سریال بر خلاف کتاب خیلی بهتر میشه با شخصیت ناصر ارتباط برقرار کرد و کلا حق مطلب تو سریال خیلی بهتر ادا شده .
سریال را چند پاره دیدم مزخرف و بیربط بود به کتاب. من اینجا از کتاب حرف میزنم.
محمود حسینیزاد دلبستهی «اقتباس» است و یادم هست خیلی وقت پیش برای سریال شرلوک بیبیسی در مجلهای ریویو نوشت و آنجا هم انگشت روی همین کیفیت اقتباسی اثر گذاشت. این کتاب هم اقتباس است و برای من فوقالعاده جذاب بود. همان وقت که خواندم فهمیدم چرا سالها ممنوع بوده و حدس هم میزدم که اگر اسم در کند باز ممنوع شود. که شد. مکبث موجزترین کار شکسپیر است و دلنگرانی اصلیاش نمایاندن اینکه قدرت و طلبیدن قدرت به هر قیمتی و دل خوش کردن به پساقدرت میتواند چه بر سر آدم بیاورد. برای همین کار حسینیزاد برای من از دو جهت جذاب بود: یکی از این جهت که جز به جز با مکبث برابر میگذاشتم ببینم چه کرده و خب مگر یکی دو جا بقیه را کیف کردم؛ و دیگری اینکه بیخیال اقتباس اصلاً، در نمایاندن سرشت قدرت و ساختار فساد قدرت در ایران هم موفق است و کمتر رمانی داریم که این صراحت را داشته باشند در نامیدن و نشان دادن روابط و لایهها.
بیست زخم کاری کتاب جالبی بود برام، چون اولین تجربه از خواندن رمان های ایرانی معاصر برای خودم بود و هنگام خواندن کتاب دائم مکبث میمومد تو ذهنم که قراره ادامه داستان چی پیش بیاد. بنظرم محمود حسینی زاد از پس داستان به خوبی بر آمده و یکی از تعلیق های جالب داستان در اینه که معلوم نیست هر جیغ یا فریادی از سر خوشحالی هست یا دیدن جسدی افتاده بر گوشه اتاق. زبان نوشتاری و ت��صیفی کتاب هم سبک جالبی داره و خالی از لطف نیست یکی از نقدهای من به کتاب هم اینه که جای پرداختن بیشتری برای پایان بندی مالک و سمیرا وجود داشت ولی با این وجود هرکس مکبث رو خونده باشه یا کمی پیش بینی کنه میتونه ادامه کتاب را که نوشته نشده بفهمد