داستان زندگی صلاحالدین ایوبی، بنیانگذار دودمان ایوبیان و نخستین سلطانِ مصر و شام. او در جنگ صلیبی سوم رهبری نظامیان مسلمان در برابر دولتهای صلیبی در شام را بر عهده داشت.
Milano, Martello, 1959, 8vo t.tela edit. con sovr. ill. a col. pp. 339 con una pianta in tav. e 4 tav. genealogiche f.t.
متاسفانه کسی که این کتاب رو وارد سایت کرده فقط به نوشتن نام کتاب و نویسنده بسنده کرده و اطلاعات دیگه رو وارد نکرده، و تمام تلاش های من برای تکمیل اطلاعات کتاب بی نتیجه بود. کتاب "صلاح الدین ایوبی" نوشته آلبر شاندور و با ترجمه محمد قاضی در 581 صفحه و توسط نشر زرین منتشر شده . صلاح الدین ایوبی بنیانگذار سلسله ایوبیان و یکی از تاثیرگذارترین فرمانده های مسلمان و جنگ های صلیبی به شمار میاد، بیشتر شهرت او بخاطر پیروزی در نبرد حطین، اخلاق مدار بودن نسبت به اسیران و مردم داری نسبت رعایا و سربازان بوده. کتاب همینطور که از اسمش پیداست به زندگی صلاح الدین پرداخته، داستان با مقدمه ای از جنگ صلیبی اول آغاز میشه و تا پایان جنگ صلیبی سوم و بعد پایان کار صلاح الدین ادامه پیدا میکنه . نویسنده با اینکه خودش مسیحی بوده اما جانب عدالت و انصاف رو رعایت کرده، این نکته رو در طول کتاب به وضوح میبینید، همچنین نویسنده برای معتبر شدن هرچه بیشتر کتاب منابع زیادی رو مطالعه و در متن کتاب استفاده کرده که در پایان کتاب لیست تمام اونها آورده شده. یکی از نکته های مثبت کتاب این بود که ما رو از هر دو جهت جبهه های جنگ با خبر میکنه و ما شاهد تحولات هر دو طرف هستیم . ترجمه کتاب هم در مجموع خیلی خوب بود، فقط بعضی جاها ایراد های جزئی وجود داره که میشه از اون ها چشم پوشی کرد
ابوالمظفر، صلاح الدین یوسف بن ایوب بن شاذی بن مروان بن یعقوب دُوِینی تکرینی٬ ملقب به صلاح الدین ایوبی٬ (به کردی: سەلاحەدینی ئەییووبی)٬ موسس دولت ایوبیان در مصر و شام، در سال ۵۳۲ هجری قمری در تکریت عراق متولد شد. وی از کردهای مسلمان بود. که قدرت او سرزمینهای مصر و شام و شمال عراق و یمن و حجاز را در بر گرفت. وی پیش از رسیدن به سلطنت، در دمشق ملقب به صلاح الدین گردید و سپس در مصر ملقب به «الملک الناصر» گردید. او توانست اغلب سرزمینهای پادشاهی بیت المقدس و شهر قدس را آزاد سازد و این باعث آغاز جنگ سوم صلیبی به فرماندهی پادشاه فرانسه و انگلستان و آلمان گردید. . ایوبیان دودمانی کردتبار بودند که از ۱۱۷۱ تا ۱۲۶۰/۱۲۵۰م در مصر و سوریه و عراق فرمانروایی کردند. پایتختهای ایشان دمشق و قاهره بود. او در دوران حکومتش سه هدف عمده را دنبال میکرد: استوار ساختن قدرت حکومت برای خود و خاندان ایوبی، سرکوب شیعیان و جنگ با صلیبیون؛ که به هر سه، تا حدود زیادی دست یافت صلاح الدین ایوبی، به سال 532 هجری (1138 میلادی) در تکریت عراق به دنیا آمد. خانوادهٔ وی در شب تولد او تکریت را به سوی موصل ترک کردند و پس از یک سال به بعلبک واقع در لبنان امروزی رفتند و پدرش به عنوان حاکم آنجا تعیین گردید. کودکی صلاح الدین در این شهر سپری شد، وی آموزشهای ابتدایی خود را در آنجا به پایان رساند و قرآن را حفظ کرد و حدیث و فقه و لغت و تاریخ را فرا گرفت و فنون سوار کاری و مبارزه را آموخت. در آغاز جوانی به حلب (واقع در سوریهی امروزی) رفت و به عمویش «اسد الدین شیر کوه» که از قهرمانان و مردان «نورالدین محمود» سلطان حلب و دمشق بود پیوست. برخی تاریخنگاران نقل میکنند صلاحالدین، که در آن زمان کودک بود و در دمشق زندگی میکرد، علاقه خاصی به این شهر داشت. اما اطلاعات دقیقی از کودکیش در دسترس نیست. صلاحالدین خود نوشته است: «بچهها آنطور تربیت میشوند که پدرانشان شدند». به گفته یکی از زندگینامهنویسانش، الورهانی، او قادر به پاسخگویی به پرسشهای علمی در خصوص اقلیدس، الکتاب المجسطی، حساب، و قانون بود. صلاحالدین همچنین در قرآن و علوم دینی نیز سررشته داشت تا حدی که منابع متعددی ادعا میکنند او بیشتر علاقهمند به مطالعه درباره دین بود تا پیوستن به ارتش. شاید پیوستن او به ارتش به این دلیل بود که در زمان جنگهای صلیبی مسیحیان در حملهایی غافلگیرانه اورشلیم را از دست مسلمانان بیرون آوردند. صلاحالدین کار خود را در دربار اتابک زنگی از دست نشاندگان سلجوقیان در شامات شروع کرد و بعدها در مصر جانشین وی گردید. فرزند اتابک زنگی یعنی نورالدین پس از مدتی صلاحالدین را به همراهی عمویش شیرکوه عازم مصر کرد تا متحدش شاهوار فرمانروای مصر را، که به وسیله یکی از رقبای خویش در مصر طرد شده بود، در مقام خود حفاظت نماید. مصر در این زمان تحت فرمانروایی یکی از خلفای فاطمی به نام ابو محمود عبدالله بود. شیرکوه و صلاحالدین مجبور بودند که با او حسن سلوک داشته باشند. از طرفی صلیبیون فهمیده بودند که اتحاد مصر و شامات برای آنها خطرناک خواهد بود به همین خاطر به شام حمله بردند ولی صلاحالدین انها را سخت شکست داد و به عقب راند. بعد از مرگ نورالدین زنگی، صلاحالدین حاکم آنجا شد و آغاز به بسط قدرت خود نمود. او حکومت خود را تا ایران گسترش داد و حجاز و یمن و نوبه و الجزیره را نیز به تصرف درآورد و در حرکت بعدی اورشلیم را از دست قوای صلیبی بیرون آورد. صلاحالدین شجاعانه در نبردی با ریچارد شیردل و صلیبیون آنها را مجبور به ترک قسمتهای زیادی از خاک فلسطین نمود. صلاحالدین بعد از سالها مبارزه و مقاوت در برابر تمامی دشمنان در سال ۱۱۹۳ در دمشق درگذشت. بعد از مرگ او امپراتوریاش میان فرزندانش تقسیم گردید.
All in all, the book tries to create a very heroic and noble picture of Saladin. This goes despite some episodes described in the text, for examples massacres directed by him in some taken cities (while in some others people were protected by Saladin's word). In might as well speak of an erratic temper.
The style and the rhythm of the book are both very untidy. Crisp dossiers on army marches in a blink of an eye switch to poetic dithyrambs to some ancient fortress. At some points I was quite engaged in the plot, but most of the time I was mildly bored, and waited for the book to end.