What do you think?
Rate this book


88 pages, Audiobook
First published February 1, 2017
نه دیگه بارون نمیاد، دیگه آفتاب نمیشه، دل شاپرک دیگه واسه بوسیدن گل آب نمیشه
یه شبی از این شبها، وقتی فانوسهای رنگی صورت شهر رو بزک میکردن، وقتی گاری دودیها سنگ فرش کوچه رو ترک ترک میکردن، قاصدک اومد کنار پنجره، طفلکی پیغوم بی غم نیاورد، خبرای غصه دار کم نیاورد....
تیشه بشکن فرهاد! که در این شهر مجازی شلوغ همه شیرین شدهاند، به فریب و به دروغ
کُله نایک به سر، حسرت لایک به دل، به ریلیشنْ سینگل، تا که مقبول افتند، نزد آن خسرو خوبان، شاه شمشاد قدان و شه شیرین دهنان خسرو خود مشغول است، به ابر اعجازی از فتوشاپ، کله اش روی تن هرکول است با یکی عینک دودی مخوف تا ریا را نشود از پس چشمانش دید.
تیشه بشکن فرهاد، خود مرحوم نظامی اینجا دو سه پیجی دارد، چیست این؟ محشر کبری برپاست؟ تو ولی فارغ از این حوری و غلمان و پری های دغلباز هم میپرسی «خانه دوست کجاست؟»


تیشه بشکن فرهاد! خود مرحوم نظامی اینجا، دو سه پِیجی دارد! چیست این؟ محشر کبری برپاست؟ تو ولی فارغ از این حوری و غلمان و پریهای دغل، بازهم میپرسی«خانۀ دوست کجاست؟»